The first 200 lines.
SANDS Movie
قرن هاست که...
بشریت در جستجو بوده.
بشریت... بشریت با درماندگی تمام، در جستجوی پاسخ ها بوده.
مأیوسانه به دنبال پاسخ ها...
برای بزرگ ترین و...
گیج کننده ترین سوالات جهان.
برای بزرگ ترین و گیج کننده ترین سوالاتی که عذابمون میدن.
محدودیت های کالبد فیزیکیمون.
خب، خانم ها و آقایون...
امروز، میگیم دیگه تمومه.
با من بگید. دیگه تمومه!
دیگه خبری از محدودیت نیست...
نه ضعفی، نه ناخوشی ای، نه سالخوردگی ای، نه مریضی ای، نه زشتی ای. دیگه همشون تمومه!
امروز...
من پاسخ رو بهتون معرفی میکنم...
راه حل رو...
ناجی رو، مدرک رو...
خودم رو.
بایرون فورستِ جدید و تکامل یافته.
زمانی، پیرمردی که چشم در چشمِ مرگ بود.
درگیرِ سرطان، کلسترول، زوال و پیری.
و حالا، این.
تنها با یه تزریق ساده...
با نسخه جدید و ارتقا یافته... خودم آشنا شدم.
وقتشه که با نسخه های جدید، و ارتقا یافته خودتون آشنا بشید.
وقتشه که تبدیل بشید به...
یک زیبارو.
چاقی و دیابت پیشرفته، زندگی و پاهام رو تهدید میکردن.
بهم گفته بودن که در آینده با قطع عضو مواجه میشم.
ولی دیگه نه. به لطف «زیبایی»...
دارم بهترین روزهای زندگیم رو میگذرونم.
بعد از یک عمر پر از داروهای ضد افسردگی، و روان درمانگرهای مزخرف...
پلیس شدم تا به خودم برای کنار اومدن با هیکل درشت و تنومندم کمک کنم...
که نفرین ژن های خانوادگیم بود.
تا الان.
مدت ها پیش، مجبور شدیم بهترینِ خودمون رو پشت سر بذاریم.
پیری، بیماری و غذای خانه سالمندان در انتظارمونه.
حتی اسم خودم رو هم یادم نمیاد.
آلزایمر مستقیم توی چشم هام زل زده.
مثل یه دورِ دیگه از سرطان سینه. زندگی عادلانه نیست.
نیازی به مشورت با پزشک نیست.
محصولات «زیبایی» و تقویت کننده های محافظ زیبایی اون برای همگان تایید شدن.
برای تمیز کردن کیسه چسبناکتون به کمک نیاز دارید...
یا صدایی آرام بخش که در طول اون عرق کردن های زیبا همراهیتون کنه؟
به وب سایت د بیوتی دات کام سر بزنید، تا بسته مناسب خودتون رو پیدا کنید.
ولی معطل نکنید. شما به تقاطع زندگی رسیدید.
مسیر اشتباه رو نرید. همین امروز تزریق کنید، و حس فوق العاده ای داشته باشید.
عوارض جانبی شامل تهوع، استفراغ، اسهال...
نشت مقعدی، ترشحات واژینال، ترشحات آلت، آهکی شدن باسن...
تپش قلب، نابینایی، تب، تبِ بسیار شدید و کتوزِ احتراقیه.
اگه بیشتر از شش ساعته که خودتون رو توی یه کیسه انتقال میبینید، با آمبولانس تماس بگیرید.
این شرکت مسئولیتی در قبال هیچ گونه عوارض جانبی، مرگ یا آسیب های جسمی ناشی از این درمان نداره.
با مصرف این محصول، شما حق شکایت دسته جمعی رو از خود سلب کرده...
و با داوری محرمانه مادام العمر به تشخیص شرکت موافقت میکنید.
باید یه چیزی بخوری.
اینجا؟ مگه دیوونه شدی؟
چرا دارن این کار رو با ما میکنن؟
شاید نمیدونن باید باهامون چیکار کنن.
شاید چون واگیرداریم، برای جامعه... یه خطر محسوب میشیم.
شاید یه آزمایش اجتماعیِ بیمارگونه باشه.
آره، شاید هم همش با هم.
بیا، این رو بگیر. فقط یه روزه که از اون کیسه در اومدی...
و هر لحظه ممکنه غذا رو بیارن.
برام مهم نیست. ترجیح میدم از گرسنگی بمیرم، تا اینکه تا ابد اینجا بپوسم.
وقتی اون دختر منفجر شد، یه تیکهش توی دهنم رفت.
طعمش رو چشیدم.
فکر کنم اینطوری گرفتمش. هر چی که هست.
نمیتونم صورتم رو ببینم، ولی حسش متفاوته. حس متفاوتی داره، میدونی؟
تو خیلی خوش قیافه ای.
واقعاً؟
هوم.
تو هم همینطور.
تو زیبایی.
همیشه دلم میخواست اونطوری باشم.
که یکی اونطوری صدام کنه.
هیچ وقت نبودم.
زود باش!
زود باش. بلند شو.
حرکت کن!
بس کن.
- نه، نه! - لعنتی! نه!
بیا. مال من رو بگیر.
خوبی. حالت خوبه. همه چی مرتبه.
- لعنت به این وضع! میخوام برم بیرون! - باری، باید آروم باشی.
- صدام رو میشنوی؟ - نذار از دیدن ضعفت لذت ببرن.
لعنتی، من رو از اینجا بیارید بیرون!
- میخوام برم خونه! - نذار در هم شکستنت رو ببینن. خواهش میکنم.
باید به حرفم گوش بدی.
- جای من اینجا نیست. - باید آروم باشی.
هیچکدوم از ما جاش اینجا نیست.
عقب وایسا.
آروم باش. اونا اینجان تا نجاتمون بدن.
ما در موقعیتیم.
مفهومه.
اجرا کنید.
هی، حالا چه مرگته، ها؟
تیک میزنی و قاطی میکنی، و از این مزخرفات.
بیخیال جی، باید باهوش تر باشی.
لطفاً سعی کن. خدای من، این دو تا دارن مثل احمق ها پلک میزنن.
دارن ارتباط برقرار میکنن. کد مورس. فکر میکنن خیلی زرنگن.
مورس دیگه چه خریه، و اون کد لعنتی چیه؟
این همون چیزیه که دارم میگم، شاگرد جوون.
بحث سر هوشیاریه، محیط اطراف، ورودی ها، خروجی ها، چشم ها، تهدیدها.
من فقط زمانی تهدیدم که تو من رو به یه تهدید تبدیل کنی.
خب، انگار بدجوری تنت برای تموم کردن چیزی که اونجا شروع کردیم میخاره، ها؟
وای. گستاخ و تدافعی.
دوست تک چشمت الآن داره مثل یه مجرمِ خیلی عصبی آمار میگیره.
رفیقم کلاً مدلش همینطوریه.
نه، این دو تا مرغ عشق، هول شدن، میدونی...
چون توی مرحله لاس زدن و مالش از روی لباس گیر کردن.
نگاهت کن. احتمالاً کل اونجات پینه بسته...
از بس که منتظر موندی این تیکه از بازرسی ایمنی رد بشه.
منظورم اینه که اگه دوستت داشت، بیخیال همه چی میشد و سراغش میرفت، مگه نه؟
اول کارش رو میکرد، بعداً سوال میپرسید.
باید حسابی اون تو غوطه ور میشدی، و صفا میکردی، مرد.
بهترین اتفاقی که برام افتاد، مبتلا شدن بود.
- فقط دارم میگم. - صد درصد.
ادامه بده، کوپر.
میدونی، صورتت مثل دستکش بیسبال چروکیدهست.
منظورم اینه که تو تنها کسی هستی که هنوز خوشگل نشده، پس...
آب گرمه. بیا تو.
طبق شنیده های من، اوضاع قراره بدجوری داغ بشه.
بهت گفت این وسیله چطوری کار میکنه؟
شرط میبندم یه سری جزئیات رو نگفته.
اوه، باز شروع کردن. باز همون کارهای همیشگی.
تحریک کردنِ یکی علیه اون یکی؛ اون همه چشمک زدنشون هم برای کشیدن نقشه بود.
اونا تو رو به عنوان مهره ضعیف انتخاب کردن. دارن مسخرهت میکنن، جی.
میخوای بذاری اینطوری بهت بی احترامی کنن؟
میخوای بذاری مثل یه احمق باهات رفتار کنه؟
این کار یه حکم مرگه.
حتی اگه نبود، واقعاً فکر میکنی راهی وجود داره که بتونی ازش زنده بیرون بیای؟
اوه.
اوه. واقعاً خبر نداره، مگه نه؟
انگار میخوان بذارن اون هم مثل بقیه بترکه.
هی!
دیگه نه از چشم خبری هست، نه از لب، نه از هیچکدوم از این مزخرفات لعنتی.
شنیدی چی گفتم؟ فهمیدی؟ هوم؟
فقط این رو میدونم که بهتره دست از سر به سر گذاشتنم بردارید.
هی، داره درباره چی حرف میزنه؟
واقعاً قراره بترکم؟
فقط به حرفم گوش کن، باشه؟ به حرف های لعنتی این دو تا گوش نده.
وقت نمایشه!
خب، اینا همش در اختیار شماست، آقایون. لذت ببرید.
یه جورایی حالم گرفته شد.
دلم میخواست اون دو تا مال خودم باشن، ولی عاشق یه جلسه حسابیِ تعلیق و امتناعم.
آقایون، اشکالی نداره منم تماشا کنم؟
حرفی که بهتون زدم رو یادتون بمونه.
چاپلوسی کنید، ولی هیچ نشونی از پریشونی نشون ندید.
پریشونی باعث برانگیختن تحقیر میشه، و دیگه هیچ وقت نمیتونید جبرانش کنید.
.باباتون
بلند شو.
بایرون، نمیخوای به گونتر عزیزمون تولدش رو تبریک بگی؟
معذرت میخوام.
شما دو تا انقدر طولانی بستری بودید که نمیتونم از هم تشخیصتون بدم.
صاحب تولد کیه؟
اون کچل و چاقه، یا اونی که شبیه...
یه کیسه سون-الوِنِ پر از استخونه؟
میدونی، مهم نیست. هیچکدوم از اینا مهم نیست.
اوه، نه، نه، نه. اوم، استیک. کاملاً پخته. سس هزار جزیره هم کنارش، لطفاً.
اون جدیده؟ آره جدیده. حتماً همینطوره.
این دیگه چه کوفتیه؟ وای، وای.
خب، اوم، پسرها میخوان یه چیز مهمی بهت بگن. بفرمایید.
ما، اوم... واقعاً بابت کارهایی که برامون کردی دوستت داریم و قدردانتیم.
آره، آره، میخوایم مستقل بشیم. روی پای خودمون وایسیم.
با راه اندازی شرکت خودمون.
بر اساس یه ایده بزرگ.
یه ایده بزرگِ ردخور نداره.
منظورم اینه که، شاید امروز تولد من باشه...
ولی در واقع، میخواستیم از این فرصت استفاده کنیم، و بزرگ ترین هدیهمون رو بدیم.
- برای تو، بابا. - مزخرف نگید.
این قراره چقدر برام آب بخوره؟
زود باشید، زود باشید. ادامه بدید، ادامه بدید. ادا...
آره.
تو هم توی این کار دست داری. تو هم توی این کار دست داری.
- ببین. ببین. - تقدیم میکند...
آبروها!
اولین در جهان...
سرویس استریم برای... داداش ها.
همچین سرویسی دقیقاً چه چیزی ارائه میده؟
- قایق های تندرو. - وسایل گلف.
- سینه ها. - محتوای مربوط به سیگار برگ.
وای. اِه، منظورم اینه که، وای، این، اِه...
باید بهتون بگم، واقعاً خیالم راحت شد.
وحشت داشتم که نکنه این یه جور ایده احمقانه باشه...
مثل رفتن به حیاط خلوت، و آتیش زدن ۲۰ میلیارد دلار.
ولی این...
این خیلی معقول تره.
چند وقته که شما دو تا پاکید؟
هوم.
آره. ولش کن. من... میدونید، چند روز پیش یه مورد پیری زودرس دیدم...
یه دختر جوونِ دوست داشتنی که در آستانه مرگ بود.
و اون نسبت به شما دو تا، مسیر زندگیِ نوید بخش تری داشت.
- بایرون، تمومش کن، خواهش میکنم! تمومش کن. - نه. نه. نه.
میدونید من واقعاً چی میخوام؟ واقعاً چی میخوام؟
آره.
پسرهایی که مجبور نباشم وجودشون رو انکار کنم.
با اون همه پولی که من خرج کردم، میشد شکمِ مردمِ یه کشور بزرگ رو سیر کرد...
تا بلکه یه آزمایش «دی ان ای» جور کنم که ثابت کنه من با هیچکدومتون نسبتی ندارم!
دیگه صبرم لبریز شده، بچه ها!
No comments yet. Be the first to leave one.