The first 200 lines.
Reza_Potter7 & Ali.n (master) & M0hammad
همگي برين داخل
يالا، وقت کاراي خونتونه
ولي خواهر "مري منگل" بازي مساوي شد
نميشه يه چند دقيقه ديگه بازي کنيم؟ لطفا
نه، نميتونين. حالا بياين تو
... و اون قوطي فوتبالي رو بردارين
و بذارين سر جاش توي مکان وسايل
خواهر، يه لحظه صبر کن بايد حرفامون رو بشنوي
ما اينو نخواستيم
واسه اين دعا نکرديم
ممکنه خواهري نداشته باشم يا بوسه مادرم رو نفهميده باشم
ولي اين مهم نيست ... چون
هر کسي آدم استثنايي يه
ما بي اهميت نيستيم
خفه شين
فکر ميکنين اينجا کجاست فيلم موزيکال "صداي موسيقي"؟
برين تو. يالا
خوندن بسه
يالا، يالا، تکون بخور تعجبي نداره که پدر مادرتون شما رو نميخواستن
خداجون
راهبه ي اعظم، سريع بياين
اوه، خدا. فرشته هايي از بهشتن
اونا شبيه پدر، پسر و روح القدس هستن من بايد اولين بطري شير رو بهشون بدم
بذارين من حمومشون کنم
ميشه امشب توي اتاق من بخوابن؟
خانوما صبر کنين نوبت همه تون ميشه
نوبت من نيست. به يکي ديگه بگو
خواهر "ريکاردو"، شما چطور؟
ميشه لطفا به بچه ها بگين واسه ناهار بيان؟
... راهبه ي اعظم ميرفتم، بخدا ميرفتم
ولي دکتر بهم گفته که واسه چند هفته ... پيش اونا نرم
بخاطر اعصابم
خواهر "رزماري" شما چطور؟
اوه، آره، مثل ارتش؟
سياه پوستا رو بندازين خط مقدم نه، نه
خواهر "مري منگل" چطور؟ اون ميدونه چطوري کنترلشون کنه
اوه بيچاره. اون دندون درد داره واسه همين ميخواد استراحت کنه
منظورتون اينه که خوابه؟
بچه ها کجان؟
ها
من سالهاست همچين وضعي رو نديدم
و به اون همه آهن توي دهنش نگاه کن
حتما کلي آهن توي آب بوده
خواهر، نگران نباش آدماي واردي عملت ميکنن
اون دندون خراب رو خيلي زود در مياريم
داروي بيهوشي - داروي بيهوشي -
بيهوشي
50ميلي گرم بهش بده
5، 10، 15
پسرا؟
لطفا در رو باز کنين
پنگوئن ارشده روش شماره ي 7، با شماره ي 3 شروع ميکنيم
جدا شين 1، 2، 3
گفتم در رو باز کنين
شما سه تا دارين چيکار ميکنين؟
فقط همينجوري داريم روي هنرها کار ميکنيم
بدون شک
اوه، خب، ناهار آماده است
اوه، پسر، غذا بخوريم
اينو باورتون نميشه
الان اون زن و شوهر پولدار زنگ زدن پنج دقيقه ي ديگه ميرسن اينجا
اوه، خدا. ولي ما آماده نيستيم
خيلي خب، ... شما بهتره که به همه ي بچه ها اطلاع بدين
و بهشون بگين که خودشون رو خوشگل کنن
پس، "مو"، "لري"، و "کرلي" چي ميشن؟
خب. ميدوني چيکار کني
يه مشت اسباب بازي بنداز جلوشون و از جلوي ديد دورشون کن
... ما داشتيم فکر ميکرديم
شايد اين بار ... ما بتونيم بقيه ي بچه ها رو قايم کنيم
و بعد با يکم کمک خدا ... ميتونيم
"بهش ميگن "تبليغ واهي
صد درصد نه
ببين، اونقدري که دوست دارم اون بچه ها به فرزند خوندگي گرفته بشن
متاسفانه اونا هنوز آماده نيستن
و من نميتونم بذارم که يه زوج ديگه بترسن و در برن
تموم شد ديگه من استعفا ميدم
چي؟ - ... اينجا زندگي کردن -
با اون سه تا بچه خيلي خطرناکه
من يه محيط امن تر واسه کار کردن لازم دارم
ولي کجا ميخواي بري؟
نگران من نباش
يه پسر عمو دارم که توي يکي از اون قايقهاي خرچنگ آلاسکا، مسئول تله گذاريه
کوسه يکي از خدمه شون رو خورده
اون منو ميذاره جاش
فکر ميکني جا واسه يه نفر ديگه داشته باشه؟
خيلي خب، صبر کنين همگي يه لحظه صبر کنين
پسرها رو بگين توي دفتر پيشم بيان
اميدوارم بخاطر اينکه زود اومديم ما رو ببخشين
ما نميتونستيم يه روز ديگه صبر کنيم
اوه، خانم "هارتر" ما درک ميکنيم
خيلي غافلگير شديم
ما سه تا نوجوون فوق العاده داريم که شما ببينينشون
سه تا؟ ما فکر کرديم که بيشتر از ايناست
نه، همينه فقط سه تا
بچه ها بياين تو آقا و خانم "هارتر" همه ي روز وقت ندارن
سلام
سلام
چه با نمکن
... بله، من بهتون غبطه نميخورم
که بايد بين اين بچه هاي فوق العاده يکي رو انتخاب کنين
انتخابتون آسونه من اوني ام که ميخواين
خيلي با نمکه
خيلي تو دل برو ـه چند وقت زنده ميمونه؟
همم؟
اون شيمي درماني ميشه، مگه نه؟
نه، نه، نه کاملا سالمه
و تقريبا باهوشه
پا رقصون، بکش عقب
منو انتخاب کنين. من بهترين شربت با پوست سيب زميني و پوست تخم مرغ رو توي شهر درست ميکنم
اگه منو انتخاب کنين، ميذارم با نيپي" موش دست آموزم بازي کنين"
من حتي بهش چند تا کار بهش ياد دادم
اوه، همه پسرها جونور دارن
،راهبه ي اعظم ميشه يه ليوان شير بهم بدين، لطفا؟
اوه، اين کيه؟
اسم من "تدي"ـه و يه روزي يه توله سگ گيرم مياد
اوه، خداي من اون فوق العاده است
فکر کردم گفتين فقط سه تان
من اينو نگفتم گفتم تقريبا سه تا
"خيلي خب، "تدي بيا پيش بقيه توي صف وايسا
يالا
آروم، پسر
صاف وايسين، پسرا
"آقا و خانم "هارتر يه تصميم بزرگ بايد بگيرن
آره، فکر کنم آره
تدي"، اين روزيه که تو" هيچوقت فراموش نميکني
... همسرم و من تصميم گرفتيم
که خونواده مون ... کامل نميشه
مگه اينکه تو به "مو" بگي که با ما به خونه مون مياد
چي ميگي خوشتيپ؟ ميخواي عضو يه خونواده ي واقعي باشي؟
پسر، معلومه که ميخوام
ممنون - ما خيلي هيجان زده ايم -
... اگه شما يه وقتي اومدين به شهر اسبها
و خواستين يه اسب کوچيک واسه چوگان بخرين
دنبالم ميگردين آره؟
"معلومه، "مو
ما از همديگه با خبر ميشيم
چرندياتت رو بس کن
ميخواين چيکار کنين؟ کار منو خراب کنين؟
نه، "مو" اينا اشک شوق ان بخدا
شرمنده
شما ناراحت نيستين که يه چيزي از شما پيشم باشه که شما رو به ياد بيارم؟
"هر چي بخواي، "مو
موش خرما بيا ببينم
ممنون بچه ها
هي، "مو" ميدوني امروز چه روزيه؟
اصلا نميدونم
امروز روز تولدته
جدا؟
واسه ما که هست
چون امروز روزيه که تو به زندگيمون اومدي
پس، واسه روز تولدت هديه چي ميخواي؟
من مشکلي ندارم اين آبنبات چوبي خيلي باحاله
يالا
يالا، بايد يه چيزي باشه که تولدت رو تکميل کنه
هر چي ميخواي بگو هر چي دلت ميخواد بگو
خب، وقتي که اينجوري ميگي
خب؟ چيه؟
... اون
اون ميخواد که برگرديم و دوستاش رو بياريم
"مو"
سه تا نوجوون خيلي سخته که با هم ازشون نگهداري بشه
متوجه نيستي بابا اينجاشه که جالبه
قرار نيست هيچ پول اضافي بدي
اون دو تا موريانه ميتونن پيش من بخوابن
من حتي غذام رو هم باهاشون تقسيم ميکنم
... "آره، نميدونم "مو
و لازم نيست که نگران فرستادنشون ... به مدرسه ي تجملي بشيد
اونا به خوندن و حساب کتاب علاقه اي ندارن
به کاراي سخت علاقه دارن
عجب
اون پسرا خيلي واست مهمن مگه نه؟
اونا همه چيزي ان که من دارم
عزيزم "مو" درست ميگه
ما نميتونيم اين سه تا بچه رو از هم جدا کنيم
بفرما مامانم حرفش رو زد
فراموشش کنين ايده ي بدي بود
من هيچي نميخوام
مامان، بابا
خواهش ميکنم
نرين
"مو"
مو"، چرا برگشتي؟"
... من
يالا، حرفتو بزن چي شد؟
اونا چرنديات ميگن
به محض اينکه رسيديم به جاده ... همش ميگفتن
من بايد سبزيجاتم رو بخورم و پشت گوشام رو بشورم و کاراي خونه بکنم
اينو داشته باشين، اونا ميخواستن که استخر و زمين تنيس رو تميز کنم
هر هفته ... اوه، و در ضمن
اين واسه کاراي احمقانه اي که تا وقتي نبودم انجام دادين
بهت گفتم که ميفهمه
يالا، بياين بريم آتيش روشن کنيم و شعله ورش کنيم
25سال بعد
ساعت 12.05 دقيقه است و صداي زنگ نيومد
مگه نه قرار بود اون احمقها هفته ي پيش زنگ رو درست کنن؟
خواهر "مري منگل" صبر داشته باشين هر کار که بتونن ميکنن
حداقل اون تو دارن يه کاري ميکنن
آره، اونا همه ي صبح اونجا بودن
آره، خب، من برم يه کم باهاشون حرف بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.