The first 200 lines.
برنامه «هالیوود اکسترا» بهصورت زنده تقدیم میکند
از روی فرش قرمز
برای مراسم افتتاحیه جهانی
فیلم «قلبی لبریز از باد» با بازی الکس آلن
حالا میریم سراغ جرمی میچل
که وسط اینهمه ستاره و هیجان حضور داره
ممنون میشل
چه شب هیجانانگیزی
انگار همه سلبریتیهای هالیوود اینجا هستن
و نگاه کنید، محبوبِ کلِ آمریکا داره میآید
خانم الکس آلن
الکس، تبریک میگم
برای اکران فیلم جدیدت
«قلبی لبریز از باد»
بگو چی شد که خواستی این فیلم رو بازی کنی؟
خب، من عاشق داستانهای عاشقانه هستم
«قلبی لبریز از باد» داستانِ
دو تا آدم تنهاست
که میترسن سفره دلشون رو برای کسی باز کنن
اما یاد میگیرن که به هم اعتماد کنن
و همدیگه رو به خاطر اون چیزی که واقعاً هستن، دوست داشته باشن
و همبازی تو در این فیلم، البته
دوستپسرِ خیلی خوشتیپت، آقای کالین هارتلینگ هست
خب، شایعاتی شنیدیم
که انگار رابطهتون به مشکل خورده؛
نظری نداری؟
اوه، خودت که میدونی شایعات توی هالیوود چطوری میپیچن
بذار خیالت رو راحت کنم و اصل قضیه رو بگم
من و کالین واقعاً عاشق هم هستیم
آها
پس امشب کجا قایمش کردی؟
خب، اون همین
خب
همین یه دقیقه پیش اینجا بود
با اجازه
حتماً
همونطور که میبینید، الکس آلن
الکس
الکس، الکس، این طرف
سلام
ببخشید حرفتون رو قطع میکنم
الکس، ربکا هاورکرافت رو که میشناسی؟
البته. حالت چطوره ربکا؟
الکس
داشتیم درباره این حرف میزدیم
که ممکنه من توی فیلم بعدی ربکا بازی کنم
اوه! واقعاً؟
به نظر من کالین توی این فیلمهای کوچیکِ تو عالیه، الکس
اما مطمئنم دلش میخواد یه بار هم که شده
یه بازیگریِ جدی رو تجربه کنه
یه لحظه به ما اجازه بدید
خیلی بانمکه
میتونم؟
خب، داشتم میگفتم
برو واسه خودت یه همبازی دیگه پیدا کن
چرا این کار رو کردی؟
بیخیال بابا. فکر کردی اون واقعاً به خاطر
بازیگریت بهت پیشنهاد داد؟
یعنی فکر میکنی من بازیگر خوبی نیستم؟
کالین... بیا اینجا معرکه راه نندازیم
نه، میدونی چیه؟
شاید وقتش رسیده که راهم رو ازت جدا کنم
که چی بشه؟
قبل از اینکه با من وارد رابطه بشی
داشتی تبلیغ غذای سگ بازی میکردی
اما الان یه ستارهای
ببین، من دیگه بهت نیازی ندارم الکس
چی؟ صبر کن
داری روی فرش قرمز با من به هم میزنی؟
خداحافظ الکس
کالین، تو گفتی عاشقی
حدس بزن چی شده
داشتم نقش بازی میکردم
ما هنوز عاشقتیم الکس
الکس، الکس
دنیا همهاش یه صحنه نمایشه
و همه مردها و زنها فقط بازیگرن
حداقل
این چیزیه که دوستمون جناب شکسپیر گفته
منظور واقعیش اینه که همه ما داریم نقش بازی میکنیم
ما یه چهره اجتماعی داریم؛
چهرهای که به دوستان و خانوادهمون نشون میدیم
و بعدش، اون چهره واقعی و خصوصیمون رو داریم؛
چهرهای که فقط توی آینه به خودمون نشون میدیم
بله، دیوید؟
اگه از چیزی که توی آینه میبینیم خوشمون نیاد چی؟
متأسفم، توی اون مورد نمیتونم کمکت کنم دیوید
تخصص من ادبیاته
خب بچهها، گوش کنید
تکالیف فردا یادتون نره
فصل هشتم
فردا میبینمتون
کورتنی
اوه
سلام دنیس
راستش اسمم دیویده. میخواستم
باشه
حالا هر چی
چیزی میخوای؟
آره، خب
داشتم فکر میکردم
چون جشن پرام (پایان سال) نزدیکه
داشتم فکر میکردم که دلت میخواد با من بیای؟
با من
من؟
با تو؟
یعنی با هم بریم؟
آره
من از قبل با یکی قرار گذاشتم
اوه
آره، خب... درسته، باشه
اوم
خب، شاید اونجا ببینمت، باشه؟
آره، باشه
شایدم نه
خیلی خوب پیش رفت
خفه شو واتس
ببین راجرز، نمیخوام بهت فشار بیارم
ولی فقط یه هفته تا جشن پرام مونده
دیگه کی توی لیستت مونده؟
هیچکس
کورتنی آخرین نفر بود و
این یه فاجعه بود واتس
ببین، من از تکتک دخترای مدرسه درخواست کردم
و همهشون جواب رد دادن
باید چیکار کنم؟
اصلاً برای چی میخوای به این جشن پرامِ مسخره بری؟
فقط یه رسمِ عهدِ بوقیه
که طراحی شده تا ما رو وادار کنه بقیه عمرمون مطابق میل جامعه رفتار کنیم
این تنها فرصتیه که دارم
تا یه ردی از خودم توی این مدرسه به جا بذارم
و این مثلاً چرا مهمه؟
چون توی این چهار سال گذشته
هیچکس توی این مدرسه
اصلاً به من توجهی نکرده
آخی، ممنونم
منظورم اینه که تو مجبور بودی
آخه ما از کلاس اول با هم دوست بودیم
بیخیال، دارم درباره بقیه حرف میزنم
واسه اونا، من اصلاً توی این مدرسه وجود ندارم
دلم میخواد من رو به خاطر
چیزی بیشتر از فقط
خودم بودن، به یاد بیارن
ببین
ببخشید که این رو بهت میگم راجرز
ولی فکر نمیکنم همراه شدن با کورتنی کورنل
یا هر کدوم از اون اعضای دار و دسته کلهپوکهاش
بتونه تغییری ایجاد کنه
در واقع، ما از نظر جایگاه اجتماعی توی این مدرسه
اونقدر پایین هستیم که
حتی اگه یه ستاره سینما مثل الکس آلن رو هم با خودت ببری پرام
بازم فرقی به حالمون نمیکنه
هایدی واتس؟ چی گفتی؟
تو معرکهای
میترسم بپرسم چرا
میخوام از الکس آلن دعوت کنم که با من بیاد پرام
عالیه
و نگاه کنید، محبوبِ کلِ آمریکا داره میآید
خانم الکس آلن
الکس
تبریک میگم
آقایون، سلام. آقای والش
برای افتتاحیه فیلم جدیدت
«قلبی لبریز از باد»
دیوید، تکلیف فردات یادت نره
نمیخوام دوباره بشنوم که سگت خوردتش
هی، آقای والش! یه لحظه صبر کنید
شما توی نوشتن و کلمات مهارت دارید، نه؟
خب، خودم که اینطور فکر میکنم
راستش، توی نوشتنِ یه چیزی
به مشکل خوردم
چه جور نوشتهای؟
خب، یه «پرامپوزال» (درخواستِ پرام)
یه چی؟
میدونید دیگه، مثل یه دعوتنامه رسمی برای جشن پرام
آها... پرام
پروپوزال (پیشنهاد)
پرام-پوزال
خیلی هوشمندانه است
مگه نه؟
فقط یه کم برام سخته
میخوام رمانتیک باشه ولی نه خیلی
لوس
خب، اولین کاری که من انجام میدم
اینه که یه نکتهای رو درباره کسی که بهش علاقه داری بگی
که هیچکسِ دیگه متوجهش نشده
یه چیز... عمیق
ولی نه اونقدر که
مثل آدمای مزاحم و سیریش به نظر بیام؟
بله، دقیقاً
درسته
میشه
میتونید یه رازی رو پیش خودتون نگه دارید؟
آره؟
امکان نداره اینا مال شما باشه
میدونی، من توی زندگی قبلیم
همیشه معلم ادبیات نبودم
نمیدونستم شعر میگید
راستش این چیزی نیست که
دلم بخواد توی کل مدرسه پخش بشه
No comments yet. Be the first to leave one.