The first 200 lines.
به خدا پناه میبرم.
از وسوسه شیطان
نفرین شده.
به نام خدا
بخشندهترین و مهربانترین.
عزیز!
عزیزه
آیا این یک رویاست؟
رویا؟
اینجا جایی است که فرزندان آدم به دنیا آمدند.
بندهی من باش،
و این همه نعمت
مال تو خواهد بود.
ما میبینیم.
هنوز هم غرور داری؟
اگر این کار را بکنم
به
الیف
نه!
از شر وسوسههای شیطان رانده شده به خدا پناه میبرم.
به نام خداوند بخشنده مهربان.
برادر!
پس با یاران شیطان بجنگید…
الیف!
- الف! - استغفرالله!
استغفرالله!
منزه است خدا، معبودی جز خدا نیست، خدا بزرگ است.
سبحان الله، حمد و ستایش مخصوص خداست...
- به شیطان قسم... - الف!
...قسم میخورم.
از شر وسوسههای شیطان رانده شده به خدا پناه میبرم.
به نام خداوند بخشنده مهربان.
بنابراین بعد از اینکه آنها پرتاب کردند،
موسی گفت: «آنچه شما انجام میدهید، جادو است.»
«به راستی که خداوند دروغ او را آشکار خواهد کرد.»
در واقع، خداوند اجازه نخواهد داد که این روند ادامه یابد.
اقدامات شخصی که باعث خسارت شده است.
ببین، عزیزه!
چقدر ضعیفه مردی که انتخاب کردی.
تنها راه
برای نجات آلیف،
فقط من.
الیف!
الیف!
تو با من دعوا میکنی،
بعدش الیف رو میبرم جهنم.
تسلیم من شو، عزیزه.
آلیف نباش.
منو ببر.
الیف!
وقتشه که خداحافظی کنم.
حالا وقتشه که بفهمم چه اتفاقی برای عزیزه افتاده
سفر تو، امانتی است در برابر نعمتهایی که خداوند به تو ارزانی داشته است.
امیدوارم نامه ارسال شده توسط عزیزه
در حالی که در زندان هستید میتواند به شما کمک کند.
درود بر تو، کیایی روچیم.
از پاسخ شما به نامهی عزیزه متشکرم.
هر روز، امیدوارم که خداوند تمام گناهان و اشتباهاتی که مرتکب شدهام را ببخشد
تا آبانگ قدرت هم حاضر شود مرا ببخشد.
عزیزه متوجه میشود که حضور و امید به تنهایی کافی نیستند
تا گناهانم را کفاره کنم.
اما...
پیامی از کیایی روچیم که به من قدرت میدهد
به تلاش و توکل ادامه دادن
تا اینکه یک روز...
مامان؟ صبر کن.
یه خبر خوب هم دارم.
قدرت به زودی آزاد خواهد شد.
... که امید میآید.
به امید خدا
من قصد دارم دو رکعت نماز ختنه توبه بخوانم،
رو به قبله بودن، برای خدا.
الله اکبر.
خداوند بزرگ است و بزرگی او کامل است.
سپاس فراوان از آنِ خداوند است
و تسبیح خدا را در تمام صبح و شام.
رویم را به سوی ذات می گردانم
که آسمانها و زمین را آفرید
با کمال صداقت و تسلیم،
و من از کسانی نیستم که برای خدا شریک قائلند.
همانا، نماز من، عبادت من،
زندگی و مرگ من فقط…
رویم را به سوی ذات می گردانم
که آسمانها و زمین را آفرید
با کمال صداقت و تسلیم
و من از کسانی نیستم که برای خدا شریک قائلند.
در واقع، نماز من، عبادت من، زندگی من…
زندگی من، و مرگ من…
همانا نماز من، عبادت من، زندگی من و مرگ من.
من قصد دارم دو رکعت نماز ختنه توبه بخوانم،
رو به قبله بودن، برای خدا.
الله اکبر.
خدا بزرگ است و بزرگی او کامل است،
سپاس فراوان از آنِ خداست،
صبح و شام، خدا را ستایش کن.
رویم را به سوی ذات می گردانم
که آسمانها و زمین را آفرید
با اخلاص و تسلیم در برابر او
و من از کسانی نیستم که برای خدا شریک قائلند.
همانا نماز من، عبادت من، زندگی من و مرگ من...
در واقع، نماز من، عبادت من، زندگی من…
زندگی من…
ببخشید که زود اومدم، آقا. فقط میخواستم اینو برای شوهرم بذارم.
خواهش میکنم، آقا.
میدونی چیه؟ آقای لیدر امروز عجیب به نظر میرسه.
عزیزه نیز مورد توبیخ قرار گرفت اما بی پاسخ ماند.
خواهش میکنم!
- چی شده آقا؟ - عجله کن!
- چرا اجازه داری از سلول خارج بشی؟ - رئیس.
چی شده، رئیس؟
رئیس ناگهان وارد شد، سپس حمله کرد.
بیا، زود باش!
عزیزه،
حالا نوبت شوهرته.
رئیس!
بیا، زود باش!
- قدرت! - قربان!
قدرت!
برادر قدرت!
مامان! نیا تو، مامان!
بگذار برود!
برادر!
برادر؟
بابا؟ بابا کجاست؟
بابا کجاست؟ (Baba?)
بابا. الیف منتظر این بوده.
بابا، این بچه است.
خواهش میکنم آلیف.
استغفرالله.
استغفرالله.
عزیزا، بابت مدت طولانی که در تماس نبودیم، متاسفم
از وقتی که مجبور به درمان شدم
در یک بیمارستان روانی
روزهای پس از مرگ آبانگ قدرت
خیلی سخته که ازش عبور کنی.
در واقع، من نتوانستهام به مزار او سر بزنم و زیارتش کنم.
تا آخرش
دو دوست قدیمی عزیزه
مورنی و پوروانتی که خبر مرگ آبانگ قدرت را شنیدند،
بیا و منو ببر
تا با آنها در یک کارخانه کار کنم.
حالت خوبه؟
به مورد کنار اینجا و همچنین اینجا توجه کنید.
- هنوز هیچی چروک نشده، خواهر. - بله.
اینجا،
در یک محل کار جدید،
عزیزه دوباره داره یاد میگیره که به خودش عادت کنه
زندگی در روزهای خستهکننده
روزهایی پر از عشق...
- عزیزه. - ... و اندوه.
غمی همچون مرگ ناب
در حین انجام وظیفه در شب
ناب!
صبور باش خواهر.
برای عزیزه، کیای روچیم دعا کنید.
- اوه، دوش گرفتنم خیلی طول کشید. - ببخشید خواهر.
- شامپو اینجاست. - خودت بخرش.
خواهش میکنم!
چقدر خالص!
عزیز!
سری؟
سری؟
بیدار شو، سری.
سری؟
چه مشکلی داری؟ رویاپردازی میکنی؟
سری، چه خوابی میبینی؟
رویا…
- باز کن! - کیه؟
رئیس حراست. سریع بازش کن!
وارد شوید!
سری، حالا با من بیا.
آقا، چه نیازی است که در این ساعت از شما خواسته شود تشریف بیاورید؟
چون گزارش کار روزانه ات درست نیست.
بیا دیگه. زود باش! بیا دیگه.
اما من هنوز لباس خوابم را پوشیدهام، آقا.
- سری، صبر کن! - برو عقب.
- کاک پور. - سری!
- سری، اینو نگه دار. - خفه شو. برو عقب!
این دیگه خیلی زیاده آقا!
میخوای اخراجت کنم؟
ممکن است!
اینجا دردسر درست نکن!
بخواب!
در را قفل کن. تا صبح بازش نکن.
- آقا، بفرمایید! - چرا قفله؟
آقا! اگه بخوام برم دستشویی چی؟
بیایید وسایل سری را بررسی کنیم.
چرا، خواهر؟
دنبال چی میگردی خواهر؟
دنبال چی میگردی؟
چرا من را اینجا آوردند؟
آیا نباید با مدیر ملاقات کنم؟
بله، مدیر داخل است. بیایید!
بعدش!
زمان حادثه، خالص،
برادر کاردی یه چیزی پیدا کرد.
از اقلام مورنی که توسط کارخانه برگردانده شده است.
تکههایی از کفن.
با خط عربی و رمزهای عجیب نوشته شده.
- گره؟ - گره شیطان.
No comments yet. Be the first to leave one.