The Unholy 2

The Unholy 2 (Qodrat 2)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Qodrat 2 2025 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
A Commentary by Samurai_EP

Tags

webdl
machine_translated
Published on: 2025-10-22
Downloads: 46
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫به خدا پناه می‌برم.‬

‫از وسوسه شیطان‬

‫نفرین شده.‬

‫به نام خدا‬

‫بخشنده‌ترین و مهربان‌ترین.‬

‫عزیز!‬

‫عزیزه‬

‫آیا این یک رویاست؟‬

‫رویا؟‬

‫اینجا جایی است که فرزندان آدم به دنیا آمدند.‬

‫بنده‌ی من باش،‬

‫و این همه نعمت‬

‫مال تو خواهد بود.‬

‫ما می‌بینیم.‬

‫هنوز هم غرور داری؟‬

‫اگر این کار را بکنم‬

‫به‬

‫الیف‬

‫نه!‬

‫از شر وسوسه‌های شیطان رانده شده به خدا پناه می‌برم.‬

‫به نام خداوند بخشنده مهربان.‬

‫برادر!‬

‫پس با یاران شیطان بجنگید…‬

‫الیف!‬

‫- الف! - استغفرالله!‬

‫استغفرالله!‬

‫منزه است خدا، معبودی جز خدا نیست، خدا بزرگ است.‬

‫سبحان الله، حمد و ستایش مخصوص خداست...‬

‫- به شیطان قسم... - الف!‬

‫...قسم می‌خورم.‬

‫از شر وسوسه‌های شیطان رانده شده به خدا پناه می‌برم.‬

‫به نام خداوند بخشنده مهربان.‬

‫بنابراین بعد از اینکه آنها پرتاب کردند،‬

‫موسی گفت: «آنچه شما انجام می‌دهید، جادو است.»‬

‫«به راستی که خداوند دروغ او را آشکار خواهد کرد.»‬

‫در واقع، خداوند اجازه نخواهد داد که این روند ادامه یابد.‬

‫اقدامات شخصی که باعث خسارت شده است.‬

‫ببین، عزیزه!‬

‫چقدر ضعیفه مردی که انتخاب کردی.‬

‫تنها راه‬

‫برای نجات آلیف،‬

‫فقط من.‬

‫الیف!‬

‫الیف!‬

‫تو با من دعوا می‌کنی،‬

‫بعدش الیف رو میبرم جهنم.‬

‫تسلیم من شو، عزیزه.‬

‫آلیف نباش.‬

‫منو ببر.‬

‫الیف!‬

‫ وقتشه که خداحافظی کنم. ‬

‫ حالا وقتشه که بفهمم چه اتفاقی برای عزیزه افتاده ‬

‫سفر تو، امانتی است در برابر نعمت‌هایی که خداوند به تو ارزانی داشته است.‬

‫امیدوارم نامه ارسال شده توسط عزیزه‬

‫در حالی که در زندان هستید می‌تواند به شما کمک کند.‬

‫ درود بر تو، کیایی روچیم. ‬

‫ از پاسخ شما به نامه‌ی عزیزه متشکرم. ‬

‫ هر روز، امیدوارم که خداوند تمام گناهان و اشتباهاتی که مرتکب شده‌ام را ببخشد ‬

‫ تا آبانگ قدرت هم حاضر شود مرا ببخشد. ‬

‫ عزیزه متوجه می‌شود که حضور و امید به تنهایی کافی نیستند ‬

‫ تا گناهانم را کفاره کنم. ‬

‫ اما... ‬

‫ پیامی از کیایی روچیم که به من قدرت می‌دهد ‬

‫ به تلاش و توکل ادامه دادن ‬

‫ تا اینکه یک روز... ‬

‫مامان؟ صبر کن.‬

‫یه خبر خوب هم دارم.‬

‫قدرت به زودی آزاد خواهد شد.‬

‫ ... که امید می‌آید. ‬

‫ به امید خدا ‬

‫من قصد دارم دو رکعت نماز ختنه توبه بخوانم،‬

‫رو به قبله بودن، برای خدا.‬

‫الله اکبر.‬

‫خداوند بزرگ است و بزرگی او کامل است.‬

‫سپاس فراوان از آنِ خداوند است‬

‫و تسبیح خدا را در تمام صبح و شام.‬

‫رویم را به سوی ذات می گردانم‬

‫که آسمان‌ها و زمین را آفرید‬

‫با کمال صداقت و تسلیم،‬

‫و من از کسانی نیستم که برای خدا شریک قائلند.‬

‫همانا، نماز من، عبادت من،‬

‫زندگی و مرگ من فقط…‬

‫رویم را به سوی ذات می گردانم‬

‫که آسمان‌ها و زمین را آفرید‬

‫با کمال صداقت و تسلیم‬

‫و من از کسانی نیستم که برای خدا شریک قائلند.‬

‫در واقع، نماز من، عبادت من، زندگی من…‬

‫زندگی من، و مرگ من…‬

‫همانا نماز من، عبادت من، زندگی من و مرگ من.‬

‫من قصد دارم دو رکعت نماز ختنه توبه بخوانم،‬

‫رو به قبله بودن، برای خدا.‬

‫الله اکبر.‬

‫خدا بزرگ است و بزرگی او کامل است،‬

‫سپاس فراوان از آنِ خداست،‬

‫صبح و شام، خدا را ستایش کن.‬

‫رویم را به سوی ذات می گردانم‬

‫که آسمان‌ها و زمین را آفرید‬

‫با اخلاص و تسلیم در برابر او‬

‫و من از کسانی نیستم که برای خدا شریک قائلند.‬

‫همانا نماز من، عبادت من، زندگی من و مرگ من...‬

‫در واقع، نماز من، عبادت من، زندگی من…‬

‫زندگی من…‬

‫ببخشید که زود اومدم، آقا. فقط می‌خواستم اینو برای شوهرم بذارم.‬

‫خواهش می‌کنم، آقا.‬

‫می‌دونی چیه؟ آقای لیدر امروز عجیب به نظر می‌رسه.‬

‫عزیزه نیز مورد توبیخ قرار گرفت اما بی پاسخ ماند.‬

‫خواهش می‌کنم!‬

‫- چی شده آقا؟ - عجله کن!‬

‫- چرا اجازه داری از سلول خارج بشی؟ - رئیس.‬

‫چی شده، رئیس؟‬

‫رئیس ناگهان وارد شد، سپس حمله کرد.‬

‫بیا، زود باش!‬

‫عزیزه،‬

‫حالا نوبت شوهرته.‬

‫رئیس!‬

‫بیا، زود باش!‬

‫- قدرت! - قربان!‬

‫قدرت!‬

‫برادر قدرت!‬

‫مامان! نیا تو، مامان!‬

‫بگذار برود!‬

‫برادر!‬

‫برادر؟‬

‫بابا؟ بابا کجاست؟‬

‫بابا کجاست؟ (Baba?)‬

‫بابا. الیف منتظر این بوده.‬

‫بابا، این بچه است.‬

‫خواهش می‌کنم آلیف.‬

‫استغفرالله.‬

‫استغفرالله.‬

‫ عزیزا، بابت مدت طولانی که در تماس نبودیم، متاسفم ‬

‫ از وقتی که مجبور به درمان شدم ‬

‫ در یک بیمارستان روانی ‬

‫ روزهای پس از مرگ آبانگ قدرت ‬

‫ خیلی سخته که ازش عبور کنی. ‬

‫ در واقع، من نتوانسته‌ام به مزار او سر بزنم و زیارتش کنم. ‬

‫ تا آخرش ‬

‫ دو دوست قدیمی عزیزه ‬

‫ مورنی و پوروانتی که خبر مرگ آبانگ قدرت را شنیدند، ‬

‫ بیا و منو ببر ‬

‫ تا با آنها در یک کارخانه کار کنم. ‬

‫حالت خوبه؟‬

‫به مورد کنار اینجا و همچنین اینجا توجه کنید.‬

‫- هنوز هیچی چروک نشده، خواهر. - بله.‬

‫اینجا،‬

‫ در یک محل کار جدید، ‬

‫ عزیزه دوباره داره یاد میگیره که به خودش عادت کنه ‬

‫ زندگی در روزهای خسته‌کننده ‬

‫ روزهایی پر از عشق... ‬

‫- عزیزه. - ... و اندوه. ‬

‫ غمی همچون مرگ ناب ‬

‫ در حین انجام وظیفه در شب ‬

‫ناب!‬

‫صبور باش خواهر.‬

‫برای عزیزه، کیای روچیم دعا کنید.‬

‫- اوه، دوش گرفتنم خیلی طول کشید. - ببخشید خواهر.‬

‫- شامپو اینجاست. - خودت بخرش.‬

‫خواهش می‌کنم!‬

‫چقدر خالص!‬

‫عزیز!‬

‫سری؟‬

‫سری؟‬

‫بیدار شو، سری.‬

‫سری؟‬

‫چه مشکلی داری؟ رویاپردازی می‌کنی؟‬

‫سری، چه خوابی می‌بینی؟‬

‫رویا…‬

‫- باز کن! - کیه؟‬

‫رئیس حراست. سریع بازش کن!‬

‫وارد شوید!‬

‫سری، حالا با من بیا.‬

‫آقا، چه نیازی است که در این ساعت از شما خواسته شود تشریف بیاورید؟‬

‫چون گزارش کار روزانه ات درست نیست.‬

‫بیا دیگه. زود باش! بیا دیگه.‬

‫اما من هنوز لباس خوابم را پوشیده‌ام، آقا.‬

‫- سری، صبر کن! - برو عقب.‬

‫- کاک پور. - سری!‬

‫- سری، اینو نگه دار. - خفه شو. برو عقب!‬

‫این دیگه خیلی زیاده آقا!‬

‫می‌خوای اخراجت کنم؟‬

‫ممکن است!‬

‫اینجا دردسر درست نکن!‬

‫بخواب!‬

‫در را قفل کن. تا صبح بازش نکن.‬

‫- آقا، بفرمایید! - چرا قفله؟‬

‫آقا! اگه بخوام برم دستشویی چی؟‬

‫بیایید وسایل سری را بررسی کنیم.‬

‫چرا، خواهر؟‬

‫دنبال چی میگردی خواهر؟‬

‫دنبال چی میگردی؟‬

‫چرا من را اینجا آوردند؟‬

‫آیا نباید با مدیر ملاقات کنم؟‬

‫بله، مدیر داخل است. بیایید!‬

‫بعدش!‬

‫زمان حادثه، خالص،‬

‫برادر کاردی یه چیزی پیدا کرد.‬

‫از اقلام مورنی که توسط کارخانه برگردانده شده است.‬

‫تکه‌هایی از کفن.‬

‫با خط عربی و رمزهای عجیب نوشته شده.‬

‫- گره؟ - گره شیطان.‬

The Unholy 2 subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left