The first 200 lines.
در سال 1942, فرمانده اِس اِس هاینریش هیملر (اس اس = گردان حفاظتی حذب نازی)
عملیات "راینهارد" رو اغاز کرد,
اخرین پاسخ نازی ها به سوال یهودی ها.
سه اردوگاه مرگ ساخته شد
و کارمندان آن تحت دستورات کاملا سری بودند.
تمام این اردوگاه ها در شرق لهستان بودند, "بلچک"
"تربلینکا" و سری ترین آنها "سوبیبار" بودند.
سوبیبار, در 14ام اکتبر 1943 در اینجا بود.
که بزرگترین و موفقیت آمیزترین, شورش زندانیان,
در جنگ جهانی دوم در آن رخ داده.
این فیلم, داستان همین ماجراست...
ارائه اختصاصی وب سایت "سریال باران"
کانال تلگرام ما را دنبال کنید: SerialbaranTV@
باهاشون صحبت کردی؟
اره, لئون.
اما همچنان انجامش میدن.
لئون, لئون.
جریان چیه؟
امروز نگهداری از بخش سبزیجات به ما واگذار شده.
وقتی که شما توی ایستگاه هستید, ما انجامش میدیم.
ما روی اون حصار کار کردیم, این شانس ماست.
توی روز روشن, از طریق میدان مین؟
دیوونگیه, موفق نمیشی.
ما الان شهامتش رو داریم.
کی از فردا خبر داره ؟
لئون, ما انجامش میدیم, کسی هم جلودارمون نیست.
موفق باشید.
به خط شید,
حرکت کنید!
عجله کن, فرار کن!
چیزی جزء یه تمرین کوچک نیست.
امروز اینجا, دنبال مشکلی نیستم.
واضحه؟
در موقعیت قرار بگیرید, مرخصید.
یهودی های تیپ راه آهن, توجه کنید.
مثل همیشه, وقتی که قطار از راه میرسه
انتظار دارم که لبخند بزنید.
به یاد داشته باشید, ما به مردم خوش آمد میگیم.
به آرامی انجام خواهد شد.
اگر مشکلی مثل دیروز بوجود بیاد.
اگر مردم وحشت کنند و سعی کنند فرار کنند,
نباید بهتون یاد آوری کنم, که کشته خواهید شد.
آب.
بهم آب بدین.
آب.
آب, آب.
تکون بخورین, بجنبین!
لطفا, نه!
یادتون باشه, باشد در کنار هم بمونیم.
"شلومو", بابا.
باید دستای هم رو بگیریم.
تو!
بجنب, راب بیوفتین!
تو, تو برگرد.
گفتم, برگرد.
باید ساکت رو رها کنی.
نه.
کنارم بمون.
اگر می خواهید با هم باشید, داوطلب شید.
وقتی ازتون پرسیدند, بهشون بگیرد حرفه ای بلد هستید.
تکون بخورید.
جانی.
آرام باشید,
آرام باشید,
جایی که هستید بمونید و ساکت باشید,
به طور موقت به دو گروه تقسیم میشید.
زن ها و بچه ها در یک سمت, مردان و پسرها
14 سال به بالا در سمت دیگر.
به انهایی که مریض یا پیر هستند, کمک خواهد شد.
بار و بندیلتون رو رها کنید, بعدا به شما برگشت داده خواهد شد.
حالا, تا جایی که امکان داره سریع باشید.
حرکت کنید.
بجنبین.
بجنبین!
عجله کنید.
خانم ها, از این سمت.
اینجا.
شلومو, موزز.
بچه هام. مامان, اون گفت.
دوباره بر میگردیم پیش هم.
اره, برمیگردیم پیش هم.
خواهرت رو ببوس.
مامان, من برم کدوم سمت؟
زن ها و پسرها... نه, نه!
چیزی رو شروع نکن.
حرکت کنید, برید عقب.
حرکت کنید, برید عقب.
برید عقب, برید عقب.
همه در سمت خودشان بمانند.
واگن, اینجا.
بجنب, تو.
زن ها رو ببرید, سریع باشید.
برید اونجا.
با مردان برید اونجا.
حرکت کنید, حرکت کنید.
مشاهده کن.
می بینی؟
چه طور اینو پراکنده میکنم؟
ذره به ذره.
این اتفاق برای تو میوفته افسر کثیف.
مثل خاک و دود در آسمان ناپدید میشه.
نه.
همینجا می ایستی, تا بهت نگفتم, جم نمیخوری.
بزار بیاد, بزار برگرده.
ساکت باشید,
ساکت باشید,
میخوام همه با دقت به حرفام گوش بدهند.
شما به سابیبار اومدین.
شما در بخش شرقی لهستان هستید.
اینجا اردوگاه کار است.
ما شما رو به اینجا اوردیم تا کار کنید.
به سختی کار خواهید کرد, اما کار سخت برای روح خوب است.
در حقیقت ما بانی خیر هستیم.
به شما سرپناه و غذا داده خواهد شد.
تنها چیزی که از شما می خواهیم, همکاری کردن است.
اگر کارتان را انجام دهید, چیزی برای ترسیدن نیست.
به شما کارت پستال داده خواهد شد.
تا به دوستان و آشناهایتان
خبر دهید که به سلامت به اینجا رسیدید.
ما انها را برای شما ارسال می کنیم.
متاسفانه, گزارش شده...
تیفوس در تعدادی از اردوگاه ها دیده شده.
ما نمی خواهیم نشانی از تیفوس در سوبیبار ببینیم.
در نتیجه, ابتدا شما را به ساختمان دوش میبرند.
جایی که در ان هرکدام از شما حمام خواهید کرد.
طبیعتا, زنان و مردان به طور جدای از هم دوش خواهند گرفت.
زن ها قبل از اینکه دوش بگیرند, موهایشان را کوتاه می کنند.
زمانی که دوش میگیرید, لباس های شما ضدعفونی خواهد شد.
به یاد داشته باشید, هرچه رفتار بهتری داشته باشید.
اقامت شما راحت تر خواهد بود.
گروهبان, وگنر, گروهبان, فرنزل.
به کفاشان و خیاطان با تجربه نیاز دارم.
ایا خیاط ماهری وجود دارد؟
خیاط شایسته, به حرفه ای ها نیاز دارم.
کفاش درجه یکی وجود داره؟
اینجا, من خیاط خوبی هستم. کفاش نبود؟
کفاش با تجربه؟
کجا کار کردی؟ برای چه مدت؟
در ورشو برای دو, نه. دو و نیم سال.
در لباس فروشی به نام, بلاسکی.
تحولی ایجاد کردم.
خوبه, بیا جلو.
کفاش نبود؟ من خیاطم.
بیا جلو.
کفاش درجه یک دیگه ای نیست؟ خیاط چی؟
من کفاشم, اقا.
بهترین.
بیا جلو. خیاط واجد الشرایط؟
کفاش با تجربه؟
خیاط دیگه ای هست؟
خیاط؟
خیاط با تجربه؟
اینجا, اقا, من خیاط هستم.
این بچه تو هست؟ بله, اقا.
نه, نمیشه ازت استفاده کرد.
من خیاطم, اقا. بیا جلو.
خیاط با صلاحیت؟
به کفاش با تجربه نیاز دارم, خیاطی هست؟
اقا, من طلا ساز هستم.
ببینید, من اینو ساختم.
اینها ابزارهای من هستند. اقا.
خیلی خب, بیا جلو.
اوه, قربان. برادرم. اونم طلاساز هست.
اون به من کمک میکنه.
میتونیم هر جواهری بسازیم.
خیاط؟
خیلی خب, بیا جلو.
خیاط با تجربه ای هست؟
خیاط با صلاحیت؟
خواهیم دید, اقا؟
پدرم چی؟
اون نه.
خیاط؟ همینجا بمونید, برمیگردم.
خیاط دیگری هست؟
خیاط چی؟ اقا, من خیاطم.
اهل کجایی؟ بیلیستاک, اقا.
کاملا با تجربه, ببینید؟
خیلی خب, بیا جلو.
دیگه هست؟
زنان و کودکان, همراهم بیایید.
مردان و پسرها, حرکت کنید!
با همسرت اومدی؟
نه, ازدواج نکردم.
اسمم "باجلی" هست,
من "لوکا" هستم.
منم "نائومی"
همسرم با پارتیزانی ها می جنگه.
بجنبین, عجله کنید.
برو داخل.
من ساموئل هستم.
خوش اومدی.
منم ایتزاک هستم.
ما اینجا برای اِس اِس کار می کنیم, سربازان اکرانی.
از کجا فهمیدی که من کفاشم؟
نفهمیدم.
اما اگر یه فروشنده یا هرکس دیگه ای بودنم؟
من بهت یاد میدادم.
همیشه اینجا این اتفاق می افته.
پس چرا بهم گفتی داوطلب بشم؟
چون به نظر می اومد تو مثل ادم هایی بودی که می تونستم باهاش کنار بیام.
No comments yet. Be the first to leave one.