The first 200 lines.
«آنچه گذشت...»
سرعت مارک 65درصد افزایش یافته،
استقامتش 70درصد،
و قدرتش 138درصد.
برید کنار!
ما جفتمون به محافظین برمیگردیم.
شماها نامزد هستید؟
فقط به خاطر این داری بهم پیشنهاد میدی
چون اون یکی من، بهت گفت که چقدر درمونده بوده؟
دیای سینکلر بخشهای زیادی ازم رو گرفت.
فکر نکنم همشو پیدا کرده باشند.
ارزش تکتک دقایقِ
دوران حبسم رو داشت.
اگه قراره من سقوط کنم، همه رو با خودم میبرم!
فکر نکنم.
داری با دیای سینکلر کار میکنی؟
توی زندان نمیتونه اشتباهاتش رو جبران کنه، مارک.
دارکوینگ هم همینطور.
اتاق سفید برای محافظت منه.
محافظت در برابر چی؟
- در برابر تو. - اوه.
مـــتـــرجـــمیـــــن: .:: مانی صوفی و سپهر طهماسبی ::.
هی، ماهی تازه دارم.
بیاید ماهی تازه بگیرید.
ها؟
هی.
«امپایر بست تیوی در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
هممم.
سلام، دوست من.
چطور میتونم کمکت کنم امروز آرامش درونت رو پیدا کنی؟
بابت سوالت ممنونم، اما فکر کنم یکم برای این کار دیر شده.
برید بیرون! همهتون. همین الان.
لطفاً. هرچی میخوای... فقط بردار.
استدمن هستم. چیزی اینجا نیست. سرنخ اشتباه بود.
تکرار میکنم. سرنخ اشتباه بود.
لعنتی.
پیدامون کردی.
اما خیلی دیر پیدامون کردی.
چند دقیقه دیگه اینجا پر از مامور میشه.
نخیر. بهشون گفتی وضعیت سفیده.
کسی نمیاد.
و هیچوقت هم نخواهند اومد.
قدرت سادۀ بدن انسان رو
فراموش کردی.
نمیفهمم.
میخوای اون رو فعال کنی
و هزاران نفر رو بکشی؟ برای چی؟
یکی مثل تو هیچوقت زیبایی این کار رو نمیفهمه.
آره، بیشتر مردم شهر میمیرن.
اما به بازماندهها یه دنیای جدید میرسه.
و یاد میگیرن که زندگی یه نعمته
که نباید هدر بره.
سرتاسر دنیا انقلاب شروع میشه.
و محدودیتهای جامعۀ صنعتی رو
از بین میبرن.
به زندگی عادی برمیگردیم،
به زندگی الهی.
خانم، تو آدمها رو نمیشناسی.
آی!
ظاهراً درست به موقع برگشتم.
آفرین، فورسفیست.
تو شکست خوردی.
تو و حکومت وحشتناکت
هیچوقت جلوی «محفل مشت آزادی» رو نمیگیرین.
تا پام رو گذاشتم داخل میدونستم کی هستین.
اون «سرنخ اشتباه بود» الکی بود.
رمز بود
که یعنی بیاین جلوی این دیوونهها رو بگیرین.
زندگی در این دنیا
فقط موجب حواس پرتیه.
چه غلطی دارین میکنین؟
و ترس از مرگ
هیچوقت ما رو از سرنوشتمون دور نگه نمیداره.
وایسین! نکنین! نه!
اوه لعنتی. کمکش کنین، زود باشین.
«پنتاگون - ایالت متحده»
چند نفر رو از دست دادیم؟
اگه تو نبودی
هزاران نفر رو از دست میدادیم.
پس سوالم رو جواب بده.
قبل اینکه بتونیم اون گاز رو محبوس کنیم
یکم ازش وارد بازار شد.
هفده نفر.
اگه نجاتشون نمیدادی تعدادش خیلی بیشتر میشد.
ما بردیم، سیسل.
از خانوادۀ اون 17 نفر بپرس ببین باهات موافقن؟
یکم استراحت کن، بعد بیا مدالت رو بگیر.
راستی، خوشحالم که پوستِ مصنوعیت جواب داد.
اما پولم رو پس میگیرم.
یه قسمت رو جا انداختن.
فقط همین از پوست واقعیم مونده بود.
میخواستن جایگزینش کنن، اما بهشون اجازه ندادم.
چرا؟
یادآورِ اینه که گند زدم.
و اینکه هیچوقت نذارم دوباره اتفاق بیوفته.
ولم کن، استدمن. این یه دستوره.
اما داریم به اتاق امن میرسیم.
بیاین زود مهمونی رو ترک نکنیم، باشه؟
چیزی نیست. الان دیگه برای ما کار میکنن.
- اونا دیوونهاند. - دیوونه بودن.
اما از یه جهت هم استعدادشون حیف بود هدر بره.
پس درستشون کردم.
رییس.
یا باید مُرده باشن یا تو زندان.
دارن اشتباهاتشون رو جبران میکنن.
اشتباهات؟ اینطوری خطابش میکنی؟
سر لعنتیت رو مثل کبک نکن تو برف. الان جونمون رو نجات دادن.
پس بذار قدردانیم رو نشون بدم.
من با جنایتکارها کار نمیکنم.
حتی اگه...
شکستناپذیر باشن...!
«اینوینسیبل» «فصل سوم - قسمت دوم»
- هی، اون هماتاقی جدیدمه؟ - هی، گور بابات.
هی، گور بابات!
اوه باشه، خیلیخب.
گوشت تازه.
چه خوشمزه.
هی، جیگر. چه قشنگی، عزیزم.
نفوذی قانون راه نمیدیم، عوضی.
موفق باشی. همسلولی قبلیش رو از تو سطل جمع کردیم.
سلام. اسمت چیه؟
رییس. یکی میخواد ببینتت.
چرا اینجایی، ردکلیف؟
اجازه میدی؟
من از ریاست پدافند جهانی کنار میکشم.
میرم سمت پروژههای گروهیِ مخصوص جدید.
اهمیت نمیدم.
میخوام جایگزین من بشی.
پس واسه همین میخوان کنار بکشی.
قبل اینکه بیای اینجا هفتهای 3 نفر میمردن.
سه سال بعد...
هیچ ایدهای نداری
که باید چیکار میکردم تا اینطوری بشه.
دقیقاً کاری که مجبور بودی رو کردی.
داخل هرجومرج، قانون آوردی. چیز بیشتر یا کمتری نیست.
البته، چند نفر باید تاوانش رو میدادن، اما...
تعادل ایجاد شد.
فکر کردی حواسم به اینجا نبود؟
قبلاً بهت گفتم.
استعداد رو هدر نمیدم. درستش میکنم.
اینجا محل بازپروریت بود.
قرار بود مجازاتم باشه.
هر دوتاش بود.
و حالا تموم شده.
اگه این شغل رو قبول کنی.
نه.
نمیتونم مجبورت کنم مسائل رو اونطوری که واقعاً هستن، ببینی.
اما چیزی که هنوز متوجه نیستی رو میگم.
یا میتونی آدم خوبه باشی،
یا کسی باشی که دنیا رو نجات میده.
نمیتونی هردوتاش باشی.
محافظت در برابر چی؟ محافظت در برابر من؟
اصلاً درمورد چی حرف میزنی؟
کار من اینه که از سیاره در برابر تهدیدها محافظت کنم.
مجبورم نکن تو رو هم تو اون دسته قرار بدم، مارک.
از اینها برای تحت کنترل داشتنِ دارکوینگ هم استفاده میکنی؟
یا سینکلر؟
دارکوینگ و سینکلر
تواناییهای تو رو ندارن.
تواناییهایی که فقط برای کمک به مردم استفاده میکنم.
الان داری به کی کمک میکنی؟
مسائل رو یه جور میبینی و جا برای دیدگاهِ دیگهای باز نمیکنی.
افراد مخالفت رو تهدید میکنی.
من تهدید نمیکنم.
نمیکنی؟
آخه الان داری منو مثل سگ میترسونی.
من که اصلاً کاری نمیکنم!
این چیه؟
فکر میکنی میتونی محدودم کنی؟
مارک...
میترسی دهن لقی کنم، نه؟
و به همه بگم واقعاً چجوری اینجا رو اداره میکنی؟
فکر میکنی آدمهای اینجا نمیدونن چیکار میکنیم؟
فقط کوتاه بیا، میتونیم درموردش صحبت کنیم.
همۀ زورت همین بود؟
چرا باید این رو میپرسیدی، بچه جون؟
الان خوشحالی؟
حالا بس کن.
تا وقتی که به همه اعتراف نکردی چیکار کردی، بس نمیکنم.
مارک، من نمیخوام بهت صدمه بزنم.
من اونی نیستم که قراره صدمه ببینه.
تو که گفتی تهدید تو کارت نیست.
آره.
خب، آدمها عوض میشن.
نکن، مارک. بهت اخطار میدم.
اون خرچنگ غولآسایی که تو آتلانتیس باهاش درگیر شدی رو یادته؟
به بچههای آزمایشگاه گفتم صدایی که تولید میکنه رو بازسازی کنن.
ظاهراً میتونیم به گوشی مخفیت منتقلش کنیم.
اون گوشی مخفی رو نمیگم.
اونی که وقتی بیمارستان بودی کار گذاشتیم رو میگم.
اونی که دستت بهش نمیرسه.
پس منطقی باش، مارک.
برو خونه.
کارمون خیلی از منطقی بودن گذشته.
خدای من!
جدا از اینکه باعث میشه درد بکشی، اون صدا روی گوش داخلیت هم اثر میذاره.
که برای کارهایی مثل پرواز کردن یا راه رفتن...
نیازش داری.
توی من یه سلاح کار گذاشتی؟
با کارهایی که ازت برمیاد،
No comments yet. Be the first to leave one.