The first 188 lines.
آنچه گذشت در "The Gray House"
مادرت
میدونی که اون ازت میخواد راهش رو ادامه بدی
فقط به یه اسم رمز احتیاج داریم
"بَبکاک"
یکی دیگه رو امتحان کن
روباه
دیگه نمیتونم این رو تحمل کنم
خیلی سنگینه
و معلومه برای آدم خاصیه
یه زمانی بود، اما
ترجیح میدم همینجا پیش خودم باشی
میدونم همینطوره
فرار از زندان خیلی بزرگ خواهد بود
"دالگرن" تصمیم گرفت نقشه رو عوض کنه
قصد داره یه گروه ضربت رو از وسط پایتخت هدایت کنه
تا "جف دیویس" و فرماندهان عالیرتبهاش رو بکشه
کی داره به ریچموند حمله میکنه؟
تنها چیزی که میدونم اسم رمز "بَبکاکه"
عقبنشینی کنید
من... من... دوستت دارم
بدون من نرو
صبر کن
دلیلی برای حضورتون اینجا توی این وقت صبح دارید؟
اومدم به زخمیها کمک کنم
لباس جمع کردم که به عنوان باند استفاده کنم
یا
تن زندانیهای فراری بپوشونی
هر چی میخوای فکر کن
وقتی کارت تموم شد
و بو کردن لباسهای شستهی من
میتونم برم؟
استوکلی، مسائل مهمتری هست که باید بهشون برسیم
مهمتر از بیرون کشیدنِ خائنها، ها؟
بذار بره
راه بیفت
همپتون
اون زن ازت یه احمق ساخت پسر. احمقِ لعنتی
پسرم رو کشتن
سگهای یانکی بچهی کوچیکم رو کشتن
تقصیر توئه
تو به اون زندانیهای کثیف کمک کردی
لعنت بهت
جسپرِ عزیزم
الیزابت
کشتنش
جسپر
ارتش شورشی احشام ما رو مصادره کرد
مثل همسایههام که دیگه حیوونی براشون نمونده
حداقل شیر و کره تازه داریم
اونوقت به من میگن "بتِ دیوونه"
نمیتونم بگم چقدر بابت کاپیتان "لانزبری" متاسفم
و بقیه
یه پسرِ وطنپرست دیگه، زودتر از موعد به خاک سپرده شد
فقط یه تلفات جنگی دیگه
توی اسکاتلند
مرگی رو که در میدان نبرد باشه، مرگِ خوبی میدونن
برای یه هدف ارزشمند
یه پیروزی باشکوه که باید جشن گرفته بشه
مخصوصاً وقتی با یه لیوان پر از ویسکی همراه باشه
نه، ممنون
آه! چرا عمرِ ارزشها اینقدر کوتاهه؟
در حالی که تبهکارها با گذشت زمان پیر و سالخورده میشن
آیا تو که نجیب، بخشنده و بزرگی
باید در اوجِ مردانگی و شجاعت از پا دربیای؟
مطمئنید دیگه کاری با من ندارید، خانم؟
ممنون، توماس
اما الان حالم بدتر از اونیه که چیزی حس کنم
شب بخیر، خانم
ببین چی پیدا کردم
انگشترِ کلنل "دالگرن"
بدش به من
اون مالِ دولته
نه، نیست
ها! ببین دیگه چی دارم
پاش
بدش به همپتون. اون الان بیشتر بهش نیاز داره
پسرم، بدش بیا
برو دیگه. راه بیفت
اون رو بردار
اینجا چی داریم؟
نامه عاشقانه؟
"به محض رسیدن به ریچموند
زندانیها رو آزاد کنید و به کشتار ترغیبشون کنید
غارت کنید و اون شهرِ منفور رو بسوزونید
همه چیز باید نابود بشه
جف دیویسِ جنایتکار و کابینهاش کشته بشن."
یه نسخه برای مطبوعات بفرستید
بذارید دنیا بفهمه شمالیها به سطح جدیدی از وحشیگری سقوط کردن
به نظرم باید از اون "لینکولنِ میمون" انتقام بگیریم
و ترورش کنیم
خون در برابر خون
نه، نه. ما خودمون رو پست نمیکنیم
این رسواییِ بیشرمانه
فقط ثابت میکنه فدرالها چقدر مستاصل شدن
باید انتقاممون رو بگیریم از
کسانی که بیشترین مسئولیت رو دارن
همون جاسوسِ یانکی که خودش رو "ببکاک" مینامه
پیداش کنید
استوکلی، درس عبرتی براش بساز
از پسش برمیام قربان. انجامش میدم
بله خانم اومیلیا. با "تالولا" یه اتمام حجت میکنم
کاپیتان "ویلیام لانزبری" سال ۶۱ وارد زندان "لیبی" شد
بعد از اولین نبرد "ماناساس"
به همراه سرگرد "پل ریویر"
رهبرِ اون فرارِ کوچیکمون، ها؟
اینم از سوابقِ ملاقاتکنندهها
الیزابت ونلو و مادرش
ملاقاتکنندههای همیشگیِ "ریویر" و "لانزبری" بودن
براشون انجیل و پای میبردن، و
و به احتمال زیاد، پیامهای مخفی
به احتمال زیاد
خب، اگه "لانزبری" و "دالگرن"
اومدن تا به رفقاشون کمک کنن فرار کنن
چیزی که نمیفهمم اینه که "لانزبری" کِی از "لیبی" فرار کرد؟
فرار نکرد
دفتر کل میگه
لانزبری بر اثر وبا توی "لیبی" مُرده
و گواهی فوتش هم امضا شده
باورم نمیشه! اراسموس
آره
اون پفیوزِ موذی هم تو کار بوده
کاملاً منطقیه. کاملاً جور درمیاد
اون کلهپوکِ احمق همیشه خاطرخواه "بتِ دیوونه" بود
بیا بگیر. حقته
همین برای دار زدنش کافی نیست؟
اول، اون سلیطهی حیلهگر رو لازم دارم
تا من رو به "ببکاک" برسونه
بازداشتش کن. با کتک از زیر زبونش بکش بیرون
نه
اینطوری "ببکاک" بو میبره و غیبش میزنه
نه. نباید بذاریم بفهمن که بهش شک کردیم
نه، نمیتونیم این کار رو بکنیم
به خوندن ادامه بده "لامپکین"، بهت میاد
خانم وارینا! خانم وارینا
یکی دکتر "گریوز" رو صدا کنه! همین الان بیاریدش اینجا
نه! جو
جو
چیزی نیست عزیزم. بیا، بذار من
وای... خدای من
چی شده؟! چه کار کردی؟
"تالولا" قرار بود مراقبش باشه
آروم باش. آروم. هیش
تالولا! حالش خوبه "جف"؟
دکتر رو خبر کنید
تالولا، اون خدمتکار... برید و پیداش کنید
جریکو
تمام خونه رو بگردید! پیداش کنید
بله قربان
تقصیر من نبود
جویِ کوچولوی احمق، خودش مستقیم از پنجره رفت بیرون
تقصیر من نبود، قسم میخورم
همینجا بمون
نه، نه، نه! بمون. بمون. بمون
بمون
تنهام نذار
مری جین؟
"تالولا" قرار بود مواظب جویِ کوچولو باشه
چی شده؟
از پنجره افتاد. چی؟
باید قبل از اینکه بکشنش، از اینجا ببرمش بیرون
تالولا! کجا قایم شدی دختر؟
برو سمت اون قایقی که بهت گفتم
حدود یه ربع مایل پایینتر از اسکله "راکتس"ـه
با ما بیا. نه! برو
قبل از اینکه سگها رو بیارن! برو! من حواسشون رو پرت میکنم
هی. بیا دیگه
تالولا! میدونم کجا قایم شدی
زود باش، زود باش. یالا بریم
تو خاطرِ "مری جین" رو میخوای
نه. اون زندگیش رو برای ما به خطر انداخت
شاید برای تو
ولی به هر حال زندگیش یه پنی هم نمیارزه
چی داری میگی؟
اون کتابی که باهاش بهت خوندن نوشتن یاد میداد رو پیدا کردم
به همراهِ مدارک خصوصیِ
ارباب "دیویس" توی اون سوراخِ مخفیِ کوچیکش
صبر کن، صبر کن. چی؟ چی؟
"مری جین" یه جاسوسِ آشغالِ یانکیه
چه کار کردی تالولا؟
خب، من اون کاغذها رو دقیقاً جایی گذاشتم که خانم "لاوینیا"
بازرسیهای همیشگیش از اتاق مری جین رو انجام میده
خب، اون این کار رو کرد تا ما آزاد بشیم، تا سیاهها آزاد زندگی کنن
تو احمقی
سفیدپوستها هیچوقت نمیذارن آزاد باشیم
نه، باید... باید برگردیم
ما برنمیگردیم
باید برگردیم. آب خیلی طوفانیه
No comments yet. Be the first to leave one.