The first 200 lines.
ترجمه اي از حميد رضا بابابيگي
محلول هفت در صدي
فيلمي از هربرت راس
با شرکت آلن آرکين .که زيگموند فرويد را بازي مي کند
لولا دِ وِرو* را ونسا ردگريو بازي خواهد کرد دختر يک خدمتکار ايرلندي* جزئيات زندگي خصوصي اش را) (.مي توانيد در مکاتبات خصوصي کلمنسو بيابيد
دکتر واتسون را رابرت دووال
و شرلاک هُمز را نيکول ويليامسون
ساير بازيگران *سر لارنس اليويه در نقش پروفسور موريارتي «رياضيدان جدلي که مقالهء او تحت عنوان «دايناميکِ سيّارکي* .نزد اروپاييان مدت مديدي رواج داشت و از آن بهره مند مي شدند
.لوونشتاين* را هم جوئل گري بازي مي کند .اين شخصيت کاملن ساختگي ست و براي اين حرفمان دليل داريم*
مري مورستان واتسون* را سامانتا ايگر بازي مي کند تنها زن رسمي دکتر واتسون*
مايکرافت هُمز را چارلز گري
فرا فرويد را جورجيا براون
مادام* را هم رجين بازي مي کند يک خاله* .با نام راشل سيلبربرگ در کراکوف لهستان متولد شده است
و جرمي کمپ هم نقش بارون فون لايندسدورف را بازي مي کند
در سال 1891 شرلاک هُمز ناپديد شد و تا سه سال به نظر مي رسيد مرده است. اين داستان واقعي ناپديد شدن .اوست. فقط حقايق بازسازي شده است
بيست و چهارم اکتبر سال 1891 بود
بعد از چهار ماه از دوستم شرلاک هُمز .خبري دريافت کردم
در اين روز خاص، منشي من تلگرامي از .خانم هادسن دريافت کرد
که در اون درخواست شده بود بي درنگ .به منزل سابق خود رجوع کنم
واي دکتر واتسون !خدا رو شکر که اومدين
!من که ديگه عقلم قد نميداد
چرا؟ چي شده مگه؟
از وقتي شما از اينجا رفتين ...توي اين چند ماهه
.حسابي عجيب شده...
.خودشو اون بالا حبس کرده
.غذا نمي خوره
.خلاصه اوضاع و اوقات غريبي داره
...گمونم افتاده به مصرفِ
خانوم هادسن! مي دونم که يه نفر اون پايين .با شماست
.شنيدم که کالسکه دم در ايستاد
...تند و تند ور ور مي کنه. همه شم دربارهء- !خانوم هادسن-
اگه اون آقا اسمش موريارتيه
مي تونين راهنماييش کنين بالا !تا تکليفمو باهاش يه سره کنم
.بهتره برم پيشش- !مراقب باشين-
...موريارتي
اسمي که فقط اون موقعي ...غرولند کنان ورد زبونش ميشه
.که حسابي کوکائين تزريق کرده باشه...
تويي موريارتي؟- .منم واتسون-
واتسون؟
.مي بيني که منم
.هُمز! بذار بيام تو- .هنوز زوده-
.ممکنه موريارتي باشي که تغيير قيافه داده
.ثابت کن که واتسوني- چه خاکي به سرم بريزم که ثابت شه؟-
.بگو تنباکو هامو کجا مي ذارم
تنباکو؟
معمولن تو جا انگشتياي .دم پايي ايراني ت
!هُمز
.بسيار خب
.قانع شدم
بهت اطمينان مي دم رفيق عزيز .که موقعيت بغرنج من واقعيه
چي هست؟
تا حالا اسم پروفسور موريارتي رو شنيدي؟
!شنيدي! بايد شنيده باشي !از قيافه ت معلومه
...هُمز! مطمئن باش
.بسيار خب...بسيار خب
اما تو درجهء نبوغ يک آدم رو توي !يه ماجرا ببين
،مردي که در لندن و حتا کل جهان غرب ...داراي نفوذه
!ولي هيچ کس تا حالا اسمش رو هم نشنيده...
!اين مرد اجلِ معلق منه واتسون
.نابغه ي شرور من
چاي؟
.آره ممنون
!بشين رفيق! بشين
گذشته از اين، حالت چطوره هُمز؟
.بهتر از اين نمي شه
همه ش بهاره، توجه کردي؟
خب با اين همه بارون و مه .آدم هيچ وقت به اين چيزا فکر نمي کنه
طي سال هاي گذشته، واتسون ...من به کرّات متوجهِ
.قدرتي در پسِ پشتِ دنياي تبهکاري شده بودم...
يک قدرت ژرف و سازمان يافته ...که رهبر و الهام بخشِ
.انواع و اقسام جناياته... .خدمت شما
.خيلي هم ممنون
.بله، هوا رطوبتش تقريبن بالاست
...ديروز داشتم به مري مي گفتم
!اون ناپلئون دنياي جنايته، واتسون
...اون بانيِ نيمي از ... و شايد بشه گفت
...تمام شرارت هاي کشف نشده ي اين شهر بزرگ...
.در اين دوره ي يک ساله از تاريخ معاصر جنايته...
.آخه ببين! اون نابغه اس
.فيلسوفه
.يه متفکر انتزاعيه
اون مثل يه عنکبوت، بي حرکت ...وسط تار خودش ميشينه
.اما اون تار هزاران انشعاب داره...
و اون به همه ي اين تيرهاي در ترکشش .احاطه ي کامل داره
کارگزاراش شايد دستگير بشن ...ولي اون خودش
خودش هيچ وقت حتا... .مورد سوء ظن هم قرار نگرفته
.تا اين لحظه البته. بله
...تا اين که من
...اين دشمن قسم خورده ش...
...دست به کار شد تا وجودش را ثابت کنه...
.و در حريمش نفوذ کنه...
.حالا مزدوراش متوجه موفقيت من شدن
.دنبالمن
.دنبال من... دنبال منن !اونا دنبال منن
...اما هُمز
حالا مي خواي چي کار کني؟
چي کار کنم؟
.خب، در اين لحظه فکر کنم بايد يه چُرتي بزنم
چُرت بزني؟
اين يه لکه ي سياه در زندگي .مردي بزرگ محسوب مي شه
من مي دونم اين مواد وحشتناک .دقيقن چه تاثيراتي داره
.و با استعداد و قوه ي ذهني اون چه کرده
وقتي برگشتم خونه، من هم درگير توهمات .هُمز در مورد موريارتي شدم
...چون توي اتاق مراجعينم مردي به همين نام
.منتظرم بود...
!آه! منو ترسوندين
دکتر واتسون؟ درسته؟
.پروفسور موريارتي
چه اتفاقي افتاده که اين وقت شب افتخار اين ملاقات نصيبم شده؟
.عذر مي خوام که بد موقع مزاحم شدم .اما من مي خوام که محتاط باشم
.کار من اضطراريه
...بفرماييد- .ممنون-
!من... من خدمت شما رسيدم جناب
...چون بنا بر حکاياتي که منتشر کرديد
مي دونستم که شما نزديک ترين... .آشناي آقاي شرلاک هُمز هستيد
.بله و از اين موقعيت خيلي مسرورم
پس شايد بتونيد کمکم کنيد تا .از يک بدنامي جلوگيري بشه
...دکتر
...دوست شما
...خب
مي تونم فقط اين طور بگم که .پاپيچ من شده
پاپيچتون شده؟
.نمي دونم چه طور ديگه مي تونم بگم
.اون منو تو کل لندن تعقيب مي کنه
.سايه به سايه م مياد
.دم مدرسهء رويلوت منتظرم مي شينه
.من... من معلم رياضي ام
!و...آها بله .اون... اون اينا رو برام مي فرسته
"!موريارتي! به پايان سلام کن"
.از اين چيزها
دکتر، آقاي هُمز به اين باور داره که ...بنده يه جورهايي
.مغز متفکر شرورترين تشکيلات جنايي شهرم...
البته مي دونم که ايشون مرد بزرگ .و شريفي هستن
.در سراسر انگلستان يک صدا ستايششون مي کنن
اما در مورد من، ايشون دارن .توهم هولناکي رو دامن مي زنن
...و من اومدم پيش شما که دوستش هستين
.جاي اين که موضوع رو از طريق قانوني پي گيري کنم...
!نه! نه! نه .به اونجاها نمي کشه
.دوست من حالش خوب نيست. کل قضيه همينه
شما اگه تو اون دوراني که تسلط کامل ...بر روان و قوهء ذهنيش داشت ديده بودينش
.چرا! بله ديده بودم
چه طور؟- .من جفت اين پسرا مي شناختم-
.شرلاک و برادرش مايکرافت .من معلم سر خونه شون بودم
.در عمارت اربابي خانواده هُمز در ساسکس
!چه پسراي باهوشي
!آه، برادران هُمز
...خيلي دوست داشتم که اين ارتباط رو ادامه بدم
.ولي...امان از فاجعه که خبر نمي کنه
فاجعه؟
چه فاجعه اي؟
...يعني مي خواين بگين که
خبر ندارين؟...
راستش هُمز هيچ وقت درباره خانواده اش .و دوران کودکيش حرفي نمي زد
.البته برادرش رو ملاقات کردم
.ايشون توي باشگاهشون در پال مال زندگي مي کنن
...آه خب اگه ارباب شرلاک به شما نگفته
پس ننگ بر من اگه خفت سخن چيني... ...رو براي خودم بخرم و بخوام
...پروفسور- !آه نه! نه! نه-
من نمي تونم... يعني نمي خوام که .در اين مورد بي احتياط عمل کنم
...من فقط خدمتتون رسيدم چون
بد جور به کمکتون نياز داشتم... .تا بلکه اين مسالهء بي شرمانه ختم به خير بشه
.شبتون بخير دکتر
جان عزيزم! چي کار ميشه کرد؟
...فقط يه کار، مري
.ممنون جني
.هُمز بايد اين اعتيادش به کوکائين رو ترک کنه
در سراسر اروپا فقط يه آدم وجود داره .که مي تونه به ما کمک کنه
يه دکتر در وين که اين مقاله .رو در روزنامهء لانست نوشته
.من راجع به هُمز بهش تلگراف زدم ...و اون هم جواب تلگرافم رو داد
.و پذيرفت که کمکمون کنه...
.به اين شرط که اونو به وين ببريم
وين؟
.اون هرگز حاضر نميشه بره وين
.خودت هم مي دوني که اون لندن رو ترک نمي کنه
اون مي گه که فقط کافيه قشر تبهکار لندن ...بو ببرن که اون از کشور خارج شده
.کشور دچار هرج و مرج فزاينده مي شه...- .راست مي گي-
.اما ما پيشنهادي بهش مي ديم که نتونه رد کنه
با يه سرنخ جعلي اونو قانع مي کنيم که .دکتر موريارتي به اروپا فرار کرده
.من مي دونم هُمز چه طوري فکر مي کنه
.ترتيب همه چي رو دادم
.معلومه
...امکانش هست از آقاي هُمز بخواين- !هيس! - سکوت رو رعايت کنم؟-
.با مايکرافت هُمز آشنايي چنداني نداشتم
يادمه وقتي هُمز بعد از هفت سال ...که از آشناييمون مي گذشت
از وجود چنين آدمي درزندگيش مطلعم کرد... .خيلي متحير شدم
جز اين حقيقت که به هر حال جفت برادرها ...فوق العاده باهوشن
.هيچ شباهت ديگه اي بينشون نيست...
مايکرافت هُمز ترجيح مي داد در يک تجرد ...و تنهايي مثال زدني
.محصور در ميان ديوارهاي باشگاهش زندگي کنه...
و عليرغم اين مردم گريزي، اون رو به... .جسارت و مخاطره پذير بودنش مي شناختن
دکتر واتسون، درسته؟
.مشخصن بله آقا
از زمان ماجراي ناگوار اون مترجم يوناني .به اين طرف ديگه شما رو زيارت نکرده بودم
.آقاي هُمز
بگو ببينم چه کار اضطراري اي راجع به برادرم برات پيش اومده؟
چه اتفاقي براش افتاده؟
از کجا فهميديد که اتفاقي براش افتاده؟
.من سه ساله که شما رو نديدم
،که اون ديدار هم به خاطر همراهي شما با شرلاک بوده
چنان که مي دونم شرح وقايع .کارهاشو مي نويسين
No comments yet. Be the first to leave one.