Season 1

Release info

@KawSub - Class no Daikirai na Joshi S1E10 برای حمایت از تیم ترجمه عضو کانال ما شوید
A Commentary by KawSub

Tags

webdl
anime
official_release
Published on: 2025-03-07
Downloads: 56
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

KawAnime

مترجم

چت داری می‌کنی؟

اوه، سلام ایشیکورا!

نمی‌ری خونه؟

امروز مامان‌باباهام خونه‌ان.

خب که چی؟

بهتره اون دور و برا نباشم.

پس ما دوتا یه جوریم.

بذار پیشت بمونم؟

که تنها نباشی!

من دارم ازدواج می‌کنم

با یه دختر که تو کلاس ازش متنفرم

من دارم ازدواج می‌کنم با یه دختر که تو کلاس ازش متنفرم

من دارم ازدواج می‌کنم با یه دختر که تو کلاس ازش متنفرم

من دارم ازدواج می‌کنم با یه دختر که تو کلاس ازش متنفرم

#10 دوست‌دختر (موقتی)

راسته.

پس میرم خونه.

خوبه.

می‌دونستم...

آکانه واقعاً با سایتو-کون زندگی می‌کنه.

با هم زندگی می‌کنن؟

کی؟ سایتو-کون و آکانه-چان؟

نه بابا!

شوخی می‌کنی؟ من هیچ‌وقت با اون زندگی نمی‌کنم!

زندگی با این آشغال خودمم آشغال می‌کنه!

یادم اومد، من اونا رو دیدم!

تو بازار؟

پس قرار بود؟

صبر کن! آروم باشین بچه‌ها.

من هیچ‌وقت عاشق یه دیوونه مثل اون نمیشم.

کیو میگی دیوونه؟!

تو همونی که همیشه خونه‌مونو به گند می‌کشی—

عالیه. به خاطر تو، شایعه درباره‌مون پخش شده!

تو خودت لو دادی!

جلوی همه از اومدنم به خونه حرف زدی.

پس می‌گی تقصیر منه؟

باشه، دیگه اصلاً نیا خونه!

این چه منطقیه!

داغونی داداش-کون.

با این همه پاپاراتزی مگه میشه داغون نباشم؟

نگران نباش. یه شگفتی فقط ۹۰ هزار روز دووم میاره.

این یعنی بالای ۲۰۰ سال.

داره افسانه‌ای میشه.

از زمان می‌گذری و تو آسمون افسانه میشی.

گور باباش.

دارن تعقیبمون می‌کنن.

آره، سه‌تاشونن.

بدون نگاه کردن می‌فهمی؟

شِیسِه تو تعقیب شدن حرفه‌ایه.

حالا چی؟ تک‌تیرانداز صداش کنیم؟

همکلاسیامونو که نمی‌تونیم تک‌تیر کنیم.

لعنتی، دارن برنامه می‌ریزن تا خونه دنبالم کنن که مدرک خونه رو گیر بیارن.

می‌خوای بیای خونه شِیسِه؟

با سه وعده غذا و یه چرت با من جور میشی.

نه، باید واقعاً برگردم خونه.

بابابزرگ داره می‌فهمه که اخیراً با هم زندگی نمی‌کنیم.

پس باید یه جوری از دستشون خلاص شیم.

ایده خوبی داری؟

شِیسِه رو بغل کن و تا سر حد مرگ بدو.

به این نمی‌گم برنامه.

ساده بهترینه.

بزن بریم!

طبق پیشنهادت تا آخرین ایستگاه موندم، ولی...

اینجا کجای جهانه؟

اوه، بعدی تا فردا نیست.

می‌تونی ماشینت رو صدا کنی؟

آنتن ندارم.

پس فقط پیاده می‌تونیم بریم خونه؟

بزن بریم!

تو هم باید راه بری!

شِیسِه نمی‌تونه راه بره. دلیلشم...

یه گلوله به خاطر تو خوردم و به سینم برخورد.

خوبه، پس همینجا ولت می‌کنم.

ها؟

اومدیم ببریمت خونه.

بازم تو!

چطور پیدامون کردین؟

یه ردیاب رو شِیسِه‌ست.

معلومه.

چه خوب.

خیالم راحت شد.

خوشحالیم که کمک کردیم.

ما دیگه بریم.

هی! من چی؟!

برنجمون داره تموم میشه.

آره، ولی ممکنه با همکلاسیامون روبه‌رو شیم.

نمی‌تونیم بریم خرید.

محکومیم به گرسنگی بمیریم!

کسی قرار نیست از گرسنگی بمیره.

اگه برنج نباشه می‌تونیم کیک بخوریم.

تو خودت دلیلی که برنجمون زودی تموم میشه!

ش-شنیدی اون صدا رو؟

یکی زیر پتوئه.

چ-چی کار داری می‌کنی؟

قبل از اینکه اونا ما رو بگیرن، ما اونا رو می‌گیریم! استایل سن‌گوکو!

دوره جنگ‌های سن‌گوکو ۴۰۰ سال پیش تموم شده!

برای من نه!

بسه دیگه!

دست به من نزن، منحرف!

تا وقتی اون سلاح رو ول نکنی نه!

تو ول کن!

هی... بلند شو...

نگاه کنین! اونه-چان و اونی-چان وسط روز دارن عشق و حال می‌کنن!

بهتره چند تا عکس آپلود کنم!

ن-نه! سوءتفاهمه! سایتو فقط...

ماهو، کی اومدی اینجا؟

صدای زنگ در رو نشنیدم.

چرا باید زنگ بزنم؟

این خونه خودمه.

قطعاً خونه تو نیست.

هیمارین هم اینجاست.

امیدوارم اشکالی نداشته باشه.

هیماری؟

متأسفم آکانه.

چی؟

همه اینا تقصیر منه.

اگه دهنمو بسته نگه می‌داشتم هیچ‌کدوم از اینا نمی‌شد.

تقصیر تو نیست.

ما از اول نباید ازت قایمش می‌کردیم.

"ما"؟

چیزی عجیب گفتم؟

نه! به هر حال این تقصیر منه.

هر کاری بتونم می‌کنم که اوضاع آروم شه!

هی، واقعاً متأسفم.

چی؟ برای چی عذرخواهی می‌کنی؟

برای اینکه زندگی من و آکانه رو مخفی نگه داشتم.

اوه، اون. نگرانش نباش!

ناراحت نیستی؟

باید باشم؟

منظورم اینه که کل این مدت بهت دروغ گفتم.

عملاً گولت زدیم.

متأسفم.

تو هیچ کار اشتباهی نکردی سایتو-کون!

تازه، یه مدت حس می‌کردم که دارین با هم زندگی می‌کنین.

واقعاً؟

نهارتون یکی بود، بوی شامپوتونم یکی، و

سایتو-کون خیلی خوب راه خونه رو بلد بود.

فهمیدنش سخت نبود که!

با خانوادت که گروه هوجوست و اینا،

فکر کردم برای تجارت ازدواج کردین!

می‌فهمم چرا بهم نگفتی. موضوع خانوادگیه!

با غریزه خوبش، عجیب نیست که هیماری فهمیده.

در واقع ربطی به تجارت نداره.

بابابزرگم و مادربزرگ آکانه وقتی جوون بودن عاشق هم شدن.

حالا دارن از نوه‌هاشون استفاده می‌کنن که عشق برآورده‌نشدشونو دوباره زنده کنن.

پس این بود قضیه.

پس در اصل یه ازدواج بدون هیچ حس عاشقانه‌ست؟

آره.

این یعنی من هنوز شانس دارم!

این، اِ...

بزن بریم!

کنفرانس استراتژی "چطور شایعه‌های اونه-چان و اونی-چان رو تموم کنیم"!

آره، شِی-چان؟

هر دانش‌آموزی که شایعه پخش کنه رو می‌گیریم و مغزشو برق می‌دیم.

مغزشون؟ نه فقط خاطراتشون؟

همشون می‌میرن!

فکر کنم داری به مسیر درست میری!

نه واقعاً، اصلاً.

هی! این چطوره؟

چی؟

شایعه اینه که آکانه و سایتو-کون با همن و با هم زندگی می‌کنن، درسته؟

پس فقط باید برعکسشو بهشون نشون بدیم!

صبح بخیر، شِیسِه-چان!

امروز چقدر نازی!

ساردین می‌خوای؟

یه کم شیرینی هم بگیر!

بازم بیا!

اینم از ایده هیماری برای بازی دوست‌دختر و دوست‌پسر.

این اصلاً جواب نمی‌ده.

ما همیشه زیادی به هم نزدیک بودیم.

شِیسِه می‌دونست که جواب نمی‌ده.

پس چرا نگفتی!

باید یه کم تهاجمی‌تر باشیم که مردم بفهمن.

داداش-کون باید شِیسِه رو ببوسه.

از لب.

نه بابا. این دیگه زیادیه.

قول میدم مزش خوب باشه.

نگران مزه‌ش نیستم.

بوس نه، باشه؟

اونو برای یکی دیگه نگه دار.

دیگه برای اون دیر شده.

باشه، نوبت منه!

فکر کنم بی‌خیال شم.

چرا؟!

چون نمی‌دونم تو ممکنه چی سرم بیاری.

تکون.

اون چیه اونی-چان؟

انگار تو دلت می‌خواد یه چیزی سرم بیاری.

قطعاً نه.

به هر حال تو گزینه‌م نیستی.

چرا ولی؟!

اگه شِیسِه-سان یا ماهو نباشه، باید...

اونی-چان، احمق! افتضاحی!

اوه، پس من تنها گزینه دیگه‌م؟

اگه نمی‌خوای می‌تونیم یه نقشه دیگه بکشیم.

نه! اشکالی نداره!

خوشحالم که می‌تونم کمکت کنم!

کاملاً آمادم!

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left