The first 200 lines.
و در اینجا، در مالزی...
...تقریباً یه حس خوشحالی و شور و شعفِ فوقالعادهای وجود داره،
چون نخستوزیرِ تازه انتخابشده
به این کشورِ فقیر هدیه امید داده،
قول داده حداقل حقوقِ پایین رو بالا ببره
و برای همیشه به کارِ کودکان خاتمه بده.
از همین حالا مثل یک قدیسِ زنده به حساب میاد،
و شده بزرگترین امیدِ این کشورِ کوچیک،
برای آیندهای پر رونق در هزاره جدید.
(فریاد میزند) نزدیکتر برو، جاکو.
این حالبههمزنه. چطور تونستی بذاری این اتفاق بیفته؟
از جونم مایه گذاشتم واسه مذاکره، جورجیو.
هم رشوه دادم، هم هدیه دادم.
حتی براش چند تا گاوِ اهلی هم فرستادم.
آخه، اونا اون چرندیات رو تو مالزی دوست دارن، اما اون اصلاً تکون نمیخوره.
ببین، پنجاه درصدِ موجودیِ انبارم
تو کارگاههای عرقریزیِ مرز مالزی تولید میشه.
یه کاری باید کرد.
اگه مالزی از دست بره، بعدی چیه؟
کلِ خط تولیدِ لباس زیرم تو ویتنام ساخته میشه.
همهمون تو یه سال ورشکست میشیم.
اون مالزیایی باید از بین بره، موگاتو.
چی؟ نه، من وقتِ این حرفا رو ندارم.
شاید ترجیح میدی برگردی
به تولید کراواتهای فانتزی تو هکنساک.
اما خط تولیدِ پاییزِ جدیدم تقریباً موعدشه.
و مطمئنم دلت میخواد زندگی کنی
و خط تولید بهارت رو هم ببینی، آره؟
نخستوزیر مالزی تا ۱۴ روز دیگه به نیویورک میاد.
اون موقع انجامش بده.
چهارده روز؟ اون که هفته مُده!
غیرممکنه! من نمایش دارم!
عالیه.
دعوتش کن مهمان افتخاریت باشه.
اینقدر وقت کمه. ماهها طول میکشه تا یه مامور رو استخدام و آموزش بدیم.
فابیو چطور؟ هوم؟
زیادی باهوشه. این یه کارِ عجلهایه.
باید خیلی خنگ باشه.
خودت پروفایل رو میدونی، ژاکوبیم.
یه آدم خوشگل، خودشیفته و سادهلوح
که بشه مثل ژله دستکاری و شکلش داد.
یا خمیر شیرینی.
یا خمیر بازی.
هر نوع خمیری.
حرفم اینه که، ما یه آدمِ بیمحتوا میخوایم،
یه احمقِ سطحی، کودن و بیفکر.
و وقتی کارش تموم شد، از شرش خلاص میشیم.
اما کی؟
یعنی، آخه کجا تو این همه دنیا،
یعنی من یکی رو پیدا میکنم که اینقدر کلهپوک باشه؟
ماتیلدا: درک، من فقط چند تا سوال دیگه دارم،
اگه اشکالی نداره.
درک: باحال.
خب کِی فهمیدید که میخواید مدل بشید؟
درک: هوم. فکر کنم باید اولین باری باشه که
دوم دبستان بودم.
تصویر خودم رو تو قاشق دیدم وقتی داشتم کورن فلکسم رو میخوردم،
و یادمه با خودم فکر کردم: "وای، چقدر مسخره خوشتیپی.
"شاید بتونی اینو به عنوان شغل داشته باشی."
چی کار؟
درک: حرفهای خوشقیافه باشی.
آها.
اگه یه علامت مشخصه دارید، به نظرتون چیه؟
درک: خب، فکر کنم پوزهای که بیشتر برای اون شناخته شدم، "بلو استیل" هست.
اون چه شکلیه؟
جالبه.
و بعد هم "فراری" و "لو تیگر" هستن.
"لو تیگر" خیلی ملایمتره. بیشتر برای ژستهای کاتالوگ مناسبه.
گاهی وقتا برای کفش ازش استفاده میکنم.
ماتیلدا: میتونم ببینمش؟
ببینید، بدون درک زولندر،
مدلینگ مردانه چیزی که امروز هست نبود.
اون یه اسطوره مد هست.
پس، برای این ژستها وقت زیادی صرف میکنید،
در موردشون فکر میکنید؟
اوه، حتماً. من حداقل هشت یا نه سال گذشته روی "مگنوم" کار میکردم.
حداقل هشت یا نه سال گذشته.
"مگنوم؟" خیلی جالبه. میتونم ببینمش؟
شوخی میکنی؟ من حتی نباید در موردش حرف بزنم.
اصلاً آماده نیست.
انگار یه هاله نوری دورشه. زیبایی ازش میباره.
هر بار که یک مجموعه طراحی میکنم، به درک فکر میکنم.
اوه، درک، نمیدونم آشنا هستید
با باوری که بعضی قبایل بومی دارن.
این عقیده که یک عکس ممکنه بخشی از روحت رو بدزده.
خب، نظرتون در مورد اون چیه،
به عنوان کسی که شغلش عکس گرفتنه؟
کوبا گودینگ جونیور: اون نگاه "بلو استیل" که داره؟
وای خدا! استایل و موهاش.
میدونی، تقریباً مثل آفرو جدیده
برای مرد سفید پوست، ولی خیلی قشنگه.
خب، فکر کنم باید به سوال شما
با یه سوال دیگه جواب بدم.
چند تا "ابو-دیجیتال" میبینید که مدلینگ میکنن؟
خبرنگار مرد: خانمها و آقایان،
به بزرگترین شب صنعت مد خوش آمدید،
مراسم جوایز مد ویاچوان.
اینم اونه، سه دوره مدل مرد سال،
درک زولندر.
اون مثل موسیقیه.
گزارشگر مرد: صاحب افتخار بلو استیل،
همون ژستی که اونو به اسطورهای که امروز هست تبدیل کرد.
اون تقریباً زیادی خوشتیپه.
هی، پاکو!
این بزرگترین مانع منه،
میدونی، برای در نظر گرفتن یه رابطه.
گزارشگر مرد: و این کسیه که درک زولندر امشب در مقابلش از عنوانش دفاع میکنه.
هانسل. (هلهله جمعیت)
هانسل، همینجاست!
خیله خب، خیله خب، خیله خب.
گزارشگر مرد: پدیده تازهکاری که راهشو باز کرده
تو حدقه چشمهای دنیای مد،
و کاری کرده که اونا برای بیشترش سر و دست بشکونن.
زن: موگاتو افتضاحه!
از نخستوزیر حمایت کنید!
موگاتو از کارگر برده استفاده میکنه!
زن: مرگ بر موگاتو!
گزارشگر مرد: اوه، آدم بدش میاد همچین چیزی رو ببینه
تو یه همچین مراسمی.
معترضهای زشت دارن مزاحم آدمهای خوشگل میشن.
اوه...
نمیشه انکار کرد که ژاکوبیم موگاتو
به استثمار کارگرای ارزونقیمت مالزیایی متهم شده
برای تولید لباسهای خودش و بیشتر صنعت پوشاک.
درک! درک!
هی استیو، چطوری؟
امشب برای چهارمین جایزه متوالی
مدل مرد سال تلاش میکنی.
خب. استرس داری؟
خب، چندتا کوچولو
پروانه تو سبدم دارم،
ولی خب، فکر کنم حالم خوبه.
همچنین شنیدیم داری روی یه ژست جدید کار میکنی.
میتونی در موردش بهمون بگی؟
راستش استیو، نمیتونم، چون هنوز کامل نشده.
اما میتونم بهت بگم که اسمش مگنومه و...
موری: ساکت شو عزیزم، ساکت شو! درک: ووو!
اگه چیز دیگهای بهت بگم،
این بابا منو میکشه.
درست گفتی. چطوری استیون؟
موری بالشتین، مدلهای بالز.
مردی که نیاز به معرفی نداره.
موری، تو با هر مدل مهمی کار کردی
تو این سی سال گذشته.
شانس درک امشب؟
بذار یه چیزی بهت بگم.
هیچکس نمیتونه به پای درک برسه.
Nobody! I gotta get inside. هیچکس! باید برم تو.
I'm schvitzing like a schmendrick with all these lights. دارم از این همه نور مثل خنگا عرق میریزم.
Derek! Derek! Are you worried about Hansel? درک! درک! نگران هانسل نیستی؟
Uh, not as much as I'm worried about Gretel. ام... نه، به اندازه گرتل نگران نیستم.
Hey, put that Hansel and Gretel line in your article. هی، این جمله «هانسل و گرتل» رو تو مقالهت بیار.
I want people to know how funny I can be. میخوام مردم بدونن چقدر بامزه میتونم باشم.
Oh, believe me, they'll know. آه، باور کن، میدونن.
It hits newsstands tomorrow. فردا میاد رو دکههای روزنامه فروشی.
Excuse me, Mr. Mugatu. ببخشید، آقای موگاتو.
Mr. Mugatu, Matilda Jeffries. آقای موگاتو، ماتیلدا جفریز.
Time magazine. مجله تایم.
Any comment on Prime Minister Hassan's wage increases نظری در مورد افزایش حقوق نخستوزیر حسن
for Malaysian garment workers? برای کارگران پوشاک مالزی دارید؟
No, he has no comment. نه، نظری نداره.
Why don't you let him speak for himself? چرا نمیذارید خودش حرف بزنه؟
Isn't it true you'd like to see درست نیست که شما دوست دارید
the Prime Minister out of power نخستوزیر از قدرت برکنار بشه
so you can continue exploiting cheap Malaysian workers? تا بتونید به استثمار کارگران ارزانقیمت مالزی ادامه بدید؟
Hey, Mugatu! Screw you and your little dog, too! هی، موگاتو! به درک تو و اون سگ کوچولوت!
Look out! She's got an egg! مرد: مواظب باش! تخممرغ داره!
(همه نفسشان بند میآید)
Oh, my God! Let go of me! معترض: اوه خدای من! ولم کن!
Yes! آره! (تشویق تماشاگران)
Yes. آره.
Wow. وای.
I just can't tell you how much this means to me, نمیتونم بهتون بگم چقدر این برام مهمه،
to be the first recipient of this beautiful award. که اولین دریافتکننده این جایزه زیبا باشم.
We have a serious problem یه مشکل جدی داریم
on our hands, Maury. موری، تو دستمون.
This Malaysian thing is getting out of hand. این قضیه مالزی داره از کنترل خارج میشه.
I hear you, Jaco. میشنوم چی میگی، جاکو.
What this, the Slashie, mean, این، یعنی «اسلشی» چی یعنی،
is you consider me the best actor slash model, که شما منو بهترین بازیگر اسلش مدل میدونید،
and not the other way around. و نه برعکس.
His proposed wage increase افزایش حقوق پیشنهادیاش
could ruin all of us. میتونه همهمون رو ورشکست کنه.
I need it taken care of soon. باید زود بهش رسیدگی بشه.
I have people to answer to. من باید به آدمایی جواب پس بدم.
All right, now to the important stuff. باشه، حالا بریم سراغ بخش مهم.
These ain't no slashes, folks. اینا دیگه «اسلش» نیستن، رفقا.
These are the pure breeds. اینا نژاد خالصن.
Here are the nominees for Male Model of the Year. و اینم نامزدهای بهترین مدل مرد سال. (تشویق تماشاگران)
Young, hot, brash. راوی: جوان، جذاب، گستاخ.
With more covers in his first year than any rookie model ever با تعداد کاور مجله در سال اولش، بیشتر از هر مدل تازهکاری
and an attitude that says, "Who cares? It's only fashion." و ژستی که میگه: "کی اهمیت میده؟ فقط مده دیگه!"
That Hansel's so hot right now. اون هانسل الان خیلی جذابه.
I hear a lot of words like "beauty" and "handsomeness," هانسل: من کلمات زیادی مثل «زیبایی» و «خوشچهره بودن» رو میشنوم،
and "incredibly chiseled features." و «ویژگیهای صورت فوقالعاده تراشیده».
To me, that's like a vanity, a self-absorption, واسه من، اینا مثل خودشیفتگی، یه نوع غرورِ،
that I try to steer clear of. که سعی میکنم ازش دوری کنم.
من بانجی رو حال میکنم. یعنی، برای من،
این جوریه که زندگیمو میگذرونم.
من میچسبم بهش و میترکونم.
No comments yet. Be the first to leave one.