The first 200 lines.
FRANCOFILMS@
لیل ۴۳ درجه، نانت ۴۵ درجه، مارسی ۴۶ درجه:
دارین درست میشنوین، اینا دمای هواییه که برای روزهای آینده پیشبینی شده.
یه گنبد حرارتی داره روی فرانسه مستقر میشه.
به افراد مسن و بچهها توصیه میشه از خونه بیرون نرن.
از هرگونه فعالیت بدنی خودداری کنین و مراقب همسایههاتون باشین.
در چارچوب طرح مقابله با موج گرما، یه شماره تلفن رایگان راهاندازی شده.
ترجمه و زیرنویس: علی کلان
پاشو بابا، دیگه فیلم بازی نکن.
ها؟
اوه، دنیس.
پاشو دیگه، گشنمه.
دنیس!
باورم نمیشه.
بهت گفته بودم درها رو باز نذاری.
چه فیلمی داره واسه من بازی میکنه...
آتیش داره زبونه میکشه.
این تصاویر یه منظره وحشتناک رو نشون میده.
روزی روزگاری...
داستان یه زنی که توی بالکنش بود و یه مرد خیلی خوشتیپ.
دنیس، ترسوندیم!
وای نه، خدای من. باورم نمیشه، چی شده...
- بیا بشین. - سرم داره گیج میره.
بشین، بشین.
چی شده؟ صبر کن.
تکون نخور.
بِرَ د، آرومتر.
الان برات یه لیوان آب میارم، باشه؟
- دنیس. - هوم؟
میخوای به پلیس زنگ بزنم؟
بهتره به اورژانس زنگ بزنی.
توی بالکن سر خورد.
آب ریخته بود زمین،
خوردش به...
به بیل.
دیگه نفس نمیکشه.
وای نه.
میترسم نتونم خوشحالیم رو پنهون کنم.
- بهشون زنگ میزنم. - ممنون.
همین الان زنگ میزنم.
اونو برندار، مال نیکوله.
- عیب نداره. - نه!
- میخوای بیای ساحل؟ - باید کار کنم.
- متاسفم. - با این گرما؟
هیس. عجله کن. برو دیگه.
بچهها، یه لحظه.
خیلی دوستون دارم.)
به من زنگ میزنین؟
برو، عجله کن.
- بوس. - بوس.
اونجا.
میشه رو کمرم کرم بزنی؟
آره.
یه ایده جدید برای کتابم دارم.
تعریف کن.
یه داستان عاشقانه.
- اهوم؟ - بین یه زن، خب...
یه چیزی تو مایههای خودم دیگه.
و...
یه مرد روبروش رو نگاه میکنه.
اما یه مرد...
فوقالعاده.
مرموز.
هر روز، اون پشت پنجرهشه.
ساعت شش صبح بیدار میشه.
ورزش میکنه.
دوش میگیره، اصلاح میکنه.
ناخوناش رو میگیره.
غذای ظهرش رو نمیخوره و بعدش،
میره خودش رو تو اتاق ته آپارتمانش حبس میکنه
و دیگه تا شب پیداش نمیشه.
اون فقط صدای آهنگی که گوش میده رو میشنوه، جاز.
و...
هر آهنگ،
انگار داره سعی میکنه باهاش ارتباط برقرار کنه.
هوم.
آره،
اونم داره این دختر رو نگاه میکنه.
این دختر با یه ظاهر خیلی معمولی، دیگه. اون...
اما بنویس، یه داستان اروتیک بنویس!
- خوبه که. - نه!
این یه رابطه فکریه. از بالکن به بالکن با هم حرف میزنن.
آها...
بیا دیگه، خوشگله!
بیشتر نشون بده؟
همسایهها دارن نگاه میکنن، نمیخوای یه تیشرت بپوشی؟
اگه خوششون نمیاد، نگاه نکنن.
اینا سینهست، بچهها!
هوووهوو!
خوشحالین، سینه های منو خوب میبینینشون؟
شما چیزایی که ما در مورد اصول روایت گفتیم رو
کنار گذاشتین.
مسئله اینه که شخصیت رو دوباره منقبض کنین...
شما مدام میپرسین
چرا چیزها رو بگیم، ولی من میپرسم چطور بگیم.
متاسفم، ولی این مکانیزمها،
نجاتدهنده، نجاتیافته، درگیری،
نمیدونم اینجوری دلم میخواد داستان بگم یا نه.
به نظرم یه جور دیگه باید...
یه جور دیگهای بشه رومانتیک بود، مثلا...
و چطور توجه خوانندههاتون رو جلب کنین؟
دقیقا، ایدهای که به ذهنم رسید...
قبل از اینکه یاد نگیریم، باید یاد بگیریم.
خب، به هر حال، فردا دوباره همدیگه رو میبینیم.
گروهی. و واریز رو یادتون نره.
نه. روز خوبی داشته باشین.
خداحافظ.
چه خبره؟
دارین چیکار میکنین اینجا؟
ماشینم!
برو کنار.
از اینجا گمشو!
احمق.
الیز؟
صبر کن، دارم میام.
دارم میمیرم.
چی شده؟
- دیگه نمیتونم نفس بکشم. - چی؟
نمیتونم. حالم خوب نیست.
- پاشو. - سرم داره گیج میره.
زود باش، بیا.
- نفس بکش. - الیز؟
اینجا چه غلطی میکنی؟
از دیدنت خوشحالم، روح سرگردون.
برد!
- بیا، الیز. - برد.
روبی، یه لیوان آب. الیز، همه چی خوبه.
نه، من...
چرا، میتونی نفس بکشی.
نفس بکش، آفرین. نفس بکش.
قسم میخورم، نفس نمیتونم بکشم.
- باید نفس بکشی. - روبی اینجاست...
دست از گفتن "نفس بکش" بردار، نمیتونم!
از پاریس تنهایی رانندگی کردی اومدی؟
نمیدونم چم شده بود، یه حسی داشتم خفهم میکرد،
فیلمبرداری رو تموم کردم، نتونستم برگردم خونه،
ماشین پُل رو برداشتم.
کلیدها کجاست؟
حتما گذاشته روی ماشین.
روبی، تو که گواهینامه نداری!
- دیگه نمیتونم. - چرا، میتونی.
- صبر کن، الیز. - شوخی ندارم.
خفه شو. تکون نخور.
با من نفس بکش.
نفس بکش. اگه دارم فشار میدم، طبیعیه،
اینجوری حالت بهتر میشه، وصل میشی.
مثل یه موج میمونه.
ازش استقبال کن، آفرین، ازش استقبال کن.
اون اینجاست.
داره میگذره.
- گذشت. - آخ!
آفرین.
زود باش.
- زانوم رو درد آوردی. - نه بابا.
- میشه ببریش اونور؟ میترسم. - نه،
باید تو رو حس کنه، نازت کنه.
باید بهت عادت کنه.
ولی... خیلی گندهست.
انگار یانه دوستپسر قبلیمِ، تو اینطور فکر نمیکنی؟
خب، اسم این برده.
برد پیت.
باید اختهش کنیم، باید آروم شه.
اوه نه...
ولی... اصلا عصبانی به نظر نمیرسه.
شاید نباید اختهش کنیم.
نه، چون...
این...
مطمئنم عاشقش میشه.
ما همیشه عاشق آدمای آزاد میشیم.
تا وقتی که گیرشون بندازیم.
کیفم!
روبی!
روبی!
- بله؟ - کیفش.
- کیفش! - آهان.
- ماشینش... - تو بودی روبی؟
- اوه اوه... - آره.
اونو میشناسی؟
نه. تازه اومده اینجا، نمیشناسمش.
خب، تو سوپرمارکت دیدمش، باسنم رو بهش نشون دادم.
داری چرت و پرت میگی. بس کن!
اوه نه! نه، نه، نه.
کیفت رو آوردم.
چی شده؟
پُلِ عزیزم.
پُلِ عزیزم.
شمارهشو گرفتم.
آهان؟
باید خسارتش رو بدیم، طفلکی.
اوه...
عجب پسر خوشگلیه.
- نه، بابا. - چرا، هست.
- خیلی خوشگله. - دیگه نه اونقدر...
معمولیه.
براش پیام میفرستی؟
- خب... - چه مزخرفاتی.
No comments yet. Be the first to leave one.