The first 200 lines.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
« بـخـش پـایـانـی »
داریم نزدیک میشیم
یه سنگ پیدا میکنم
« محکوم بهفنا بودند »
نباید اینطوری تموم بشه...
« جمجمهی همچین... »
نیازی نیست
بیا اینجا
هیچی نیست
کاری نمیشه کرد
برگرد
و تکون نخور
گفتم برگرد!
« ایـرلـنـد »
« بابا - مامان »
« سهگانهی کنکیستادور » (فاتحان اسپانیایی قارهی آمریکا)
« هتل جنگل بیلبری » « ایرلند »
« چـــرنـــد »
« هتل جنگل بیلبری »
چرا با تیر زدیش؟
چون مزاحمن
میپرن روی ماشینها و روشون خط و خراش میاندازن
نمیشه جای اینکارا فراریشون داد، نه؟
بزها کلهشقن
نمیشه با شلنگ روشون آب گرفت؟
نـه
از همین الان گفته باشما، فرگال
حاضر نیستم اینو ببرم بندازم توی جنگل
خفهشو بابا
فادو، فادو....
سالیان سال پیش، در اعماق جنگل
کلبهی سنگی کوچکی وجود داشت
و درون اون کلبهی سنگی
عجوزهای پیر زندگی میکرد...
یه ساحره
و گمشدهها رو طعمهی خودش میکرد
عجوزهی پلید اول مسافران نگونبخت رو
طلسم میکرد
تا اونها رو کاملاً گیج و آسیبپذیر کنه
بعد از اون ساحره دست و پای طعمههای گیجومنگش رو میبست
و بعد مسافرین گمشده رو
به دنیای زیرین میبرد
و گاهی اوقات...
دست یا پنجهای از دل تاریکی بیرون میومد
و تکهای از بدن طعمههای غلوزنجیر شدهش رو میکند
چشمی رو درمیآورد
گوشی رو از جا میکند
و گاهی اوقات...
چیزی رو از یه پسربچه میکندن
که از چشمها و گوشهاش براش باارزشتر بود
میتونین حدس بزنین منظورم کجاتونه؟
- اینها بچههای توان؟ - نه
برین پیش مامان باباتون
و دیگه با غریبهها حرف نزنین
توی دنیا چیزهایی بدتر از غریبهها هم پیدا میشن، آمریکایی
بیدارت کردیم؟
آقای کاب، عذر میخوام
پای تلفن بودم و فکر میکردم البی داره...
از من عذرخواهی نکن، ابله
از مهمان عذرخواهی کن!
عذر میخوام
سرت به کار خودت باشه
اینم کار خودمه دیگه
من صاحب اینجام
به اسم باومن یه اتاق رزرو کردم
اگر میشه اینجا رو امضا کنین... آها بله! جناب باومن
آقای اُهم باومن از پالمنسیتی واشینگتن
قراره یک هفته مهمان ما باشین. خوش اومدین
بذارش توی کمد و درشو قفل کن
البی داره میبرتش توی جنگل
اتاق غذاخوری آخر این راهروئه
صبحونه از ساعت 7 تا 10 صبحه
فردا شب مهمونی هالووین با اجرای زنده داریم
بههمراه کوکتل و لباسهای مبدل...
مطمئنم حسابی کیف و حال میده
راستی... اینجا توی ایرلند
به خوش گذشتن میگیم کیف و حال دادن
صحیح، میشه یه اتاقی بهم بدین
که تا جای ممکن از اون "کیف و حال" دور باشه؟
- یه عالمه کار دارم - کارتون چیه؟
نویسندهم
خب...
اینجا هیچی نمیشنوین
ممنون
وایسا ببینم... باومن
اسمتون رو میشناسم
فکر کنم پسرم طرفدارتونه!
مشهورین
خب، اگر کاری از دستمون برمیومد
که اقامتتون لذتبخشتر بشه
لطفاً با شمارهی 0 تماس بگیرین و بهمون بگین
باشه
میشه کتاب پسرم رو بیارم
تا براش امضاش کنین؟
نـه
چیزی نمیتونه از این در رد بشه
خیلی مقاومه
عجب گیری کردما
گم شدین؟
خودت چی فکر میکنی؟
خب، با این طرز رفتارت بهنظرم بهتره گم بمونی
خیلیخب ببخشید، آخه... نمیتونم اتاقم رو پیدا کنم
باید همینجا باشه، ولی نیست
- آها آره، این سمته - ممنون
- اولین باره میای ایرلند؟ - آره
داره بهت خوش میگذره؟
آره
این اتاق شماست
ممنون
اقامت خوبی داشته باشی
ممنون. راستی...
ببخشید، احیاناً نمیدونی...
درخت سرخچوب بزرگ کجاست؟
« هتل بیلبری » « درخت سرخچوب بزرگ »
- اونا کین؟ - یا خدا...
آها...
مامان بابامن
تسلیت میگم
نوشیدنی میخوری؟
فکر کنم یه چیزی قویتر از شیر لازم داشته باشم
هیچی قویتر از این پیدا نمیکنی
- عرق سگیه؟ - ویسکی ایرلندیه
ایشکهباها
مایع حیاته
اوف. آره، عرق سگیه
اگر چیزی میخوای که باهاش شیاطین رو شکست بدی
و فقط از دستشون فراری نباشی...
قارچ روانگردان توشه
سیلوسایبین
کاملاً طبیعیه
خودم قارچها رو میچینم خشک میکنم و آسیاب میکنم
و دوست دارم با شیر بز بخورمش
میخوای با این چیکار کنی؟
خاکش میکنم
میدونی چرا میرن روی ماشینها؟
بزها هم عاشق خوردن این قارچهان
و وقتی فاز میگیرن
میرن دنبال سطوح براق و انعکاسی میگردن، آخه...
اگر بعد از خوردن قارچ توی چشمهای خودت خیره بشی
فازت سنگینتر میشه
ولی...
ممکنه خطرناک باشه
بخصوص اگر یه عوضی با تیرکمون نزدیکت باشه
دست رو دلم نذار که خونه
نزدیک بوده بابت همین باهاش درگیر بشم
بابت مشروب ممنون
نری روی ماشینها
نمیرم!
جمجمهی پسره تنها جسم سختیه که تا کیلومترها اطرافشون پیدا میشه
برای همین کنکیستادور...
بطری رو میکوبه تو سر پسره و میکشتش
ولی بطری بازم نمیشکنه
در آخر، توی صحرا سرگردون میشه تا مرگش سر برسه
- چرا باید همچین چیزی بنویسی؟ - منظورت چیه؟
آخه... خیلی تیره و تاره
خب... هدف اینه که چالشبرانگیز باشه
خب، اگر پایانش اینه من که نمیخونمش
خب، میدونی... از روی چند تا از رمانهام
فیلمهای آشغالی ساختن
و وقتی فیلم رو برات ساختن
یه پایان خوش تهش میذارن
خب پس، امیدوارم بذارن
منو یاد مامانم میاندازی
مامانت؟ مگه فکر میکنی چند سالمه؟
خب البته وقتی جوون بود
آره، بخاطر...
بهنظر شاد میاد
بابام این عکس رو گرفته بود
میدونی، برای ماهعسلشون اومدن اینجا
همیشه میخواستن برگردن اینجا
- عه، واقعاً؟ - آره
چرا نیومدن؟
چند سال بعد از این عکس فوت کرد
خیلی جوون بوده
- چطور فوت کرد؟ - به قتل رسید
وقتی از سر کار برگشت خونه یکی تیر زد تو صورتش
کسی که بهش شلیک کرد رو گیر انداختن؟
نه، کوچیکتر از اونی بوده که بخواد مجازات بشه
ولی باید کثافتو دار میزدن
بابات چی؟
خب، اون... هیولایی شد واسه خودش
و اونقدر مشروب خورد که جوونمرگ شد
میدونی، سالها خاکسترهاشون رو داشتم
و هیچوقت نمیدونستم باید باهاشون چیکار کنم
میدونستم اینجا شاد بودن، برای همین...
میگم، سوئیت ماهعسلتون رو دیدم درش قفل بود
گفتم شاید اون اتاق رو گرفته بودن
اون اتاق خیلی وقته که بستهست
میدونی چرا؟
چون هیچ زوج عاقلی ماهعسل نمیاد اینجا؟
چون تسخیر شدهست
- آها - توسط یه ساحره
آقای کاب میگه تونستن سالها پیش اونجا حبسش کنن
سعی کردم "مال" رو راضی کنم کلیدها رو از آقای کاب کش بره
تا بتونم یه نگاهی تو اتاق بندازم
ولی... راضی نشد
تابحال ندیدم هیچ مردی اینقدر از پدرزنش بترسه
چرا اینقدر دلت میخواد بری تو اون اتاق؟
میخوام ببینم واقعاً ساحرهای اونجا هست یا نه
No comments yet. Be the first to leave one.