The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
تفنگو بذار زمین!
بذارش زمین.
«رویداد ورزشی قرن داره به سرعت نزدیک میشه.
بازی های المپیک تو برلین قراره به کل دنیا ثابت کنه
که مفهوم برتری نژاد آریایی درسته و معتبره.
این جشن بزرگ ورزشی نباید به هیچ وجه مختل بشه
حتی با حضور جنجالی ورزشکارای سیاه پوست.
آیا اونا باید با ورزشکارای سفید رقابت کنن؟
«ما درباره این موضوع با برونو بگر، انسان شناس معروف، حرف زدیم.»
سروان بارنز.
- هولتز. - هایل هیتلر، سرگرد هولتز.
ده دقیقه دیگه تو مقر باش.
و یه حکم بازداشت برای پودولسکی آماده کن.
اون ولگرد لعنتی لهستانی.
اون گدا مشروب خور! اون الکلی لعنتی!
کل حرفه شو به باد داد!
همه چیزو خراب کرد، ولی من پیداش میکنم!
و تو قراره کمکم کنی، بارنز.
چشم سوز دوباره به یکی دیگه نزدیک تالار شهر حمله کرده.
مردو بیهوش کرده و سعی کرده بکشونتش به یکی از حیاطای اونجا.
یه سرایدار ترسوندتش و فراریش داد، قربانی هم حالا تو بیمارستان شهره.
نواک و زایگلر. شما میرید قربانی رو بازجویی کنید.
همه چیزو با جزئیات بنویسید، انگار املای مدرسه هست.
بله، سروان.
بنک.
تو سرایدارو تو کلانتری بازجویی میکنی.
همه پرونده های دیگه رو بذارید کنار. چشم سوز اولویت داره.
سؤالی هست؟
قربان، باید به کارآگاه پودولسکی گزارش بدیم؟
نه، مستقیم به من و سرگرد اس اس هولتز گزارش بدید.
پودولسکی دیگه برامون وجود نداره.
هیملر تحقیر شده، یه افسر پلیس مُرده، و مظنون غیبش زده.
و این؟
دیروز می تونست یه داستان موفقیت باشه. امروز آشغاله!
پودولسکی حرفه امو خاک کرد!
می فهمم که ناراحتی،
ولی من رئیس پلیس جنایی تو برسلاو هستم
و اجازه نمیدم اینجوری باهام رفتار بشه.
و من رئیس اس اس کل سیلزی پایینه ام،
و نمیدونم تا کِی اجازه بدم اینجا کار کنی.
تو برای این مشروب خور سرتو گذاشتی رو ساطور.
آره، و من کاملاً مسئولیت اتفاقایی که افتاده رو می پذیرم.
عالیه.
واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم.
اگه این کمکی میکرد، الان دستور تیربارونت میدادم.
- درباره پودولسکی... - اسم اونو جلوم نیار.
پیداش کن و دستگیرش کن.
اسم اون یهیودی چیه؟ اون دوستش.
همونی که باهاش به واحد پزشکی قانونی نفوذ کرد.
- چرا می پرسی؟ - اسمش.
اسم.
کراکوئر.
کمدو گشتی؟
شاید تو جعبه کلاهم قایم شده.
این موضوع جدیه، خانم.
فرانتز برای این کارتون تخماتونو میکَنه.
سرگرد هولتز دستور داده.
بهتون گفتم، از دیروز ندیدمش.
خونه نیومده.
باور میکنم.
متأسفم.
اروین.
بگو چی شده.
واقعاً نمی تونم.
ولی من نگران میشم.
جزئیات ندارم، خانم.
ولی انگار کارآگاه دوباره معلق شده.
- دوباره؟ - آره، مثل دفعه قبل،
بعد از مرگ اون منحرف، فلیکس فون برگ.
سروان چند روز پیش دوباره برگردوندتش، و حالا، ظاهراً...
پس این سه ماهه معلق بوده؟
درسته؟
دیگه از ما کاری برنمیاد. بابت این مزاحمت خیلی معذرت می خوام.
بریم!
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
این سه ماهه کجا بودی، حرومزاده؟
قسم میخورم اون فاحشه رو پیدا میکنم.
| پروفسور اینگا آیسمن | :: روانکاو ::
حرومزاده.
آقای فاکس!
یه تلگراف براتون اومده.
- خبر بد، فاکسی؟ - برعکس.
- معروف شدم. - اوه!
سر آنتونی وستون میخواد تو آژانسش کار کنم.
و تو نمی خوای؟
سرمقاله درباره یهودستیزی برای آرزت اف بنویسم؟
نه، کارای بهتری دارم که انجام بدم.
اینجا چه خبره؟
برای مادر کارول، برای مراسم خاکسپاری.
اومد؟
کافه های محلی، بارها و فاحشه خونه ها رو بگردید.
اینگا آیسمن؟
خب، پس باید حرف بزنیم.
کِی با فرانتز خوابیدی؟
دارم باهاش روی پرونده چشم سوز کار میکنم.
دارم پروفایل روان شناختیشو می سازم.
باید احمق باشه که بخواد با زنی مثل تو خیانت کنه.
کنیاک داری؟
گرفتست!
مرد آلفا. اینا اینجورین.
شوهرت چی؟ اونم حسودی میکنه؟
چرا فکر میکنی من شوهر دارم؟
فرانتز.
پروفایل روان شناختیشو برام توصیف کن.
ممم... هم ساده ست، هم پیچیده.
دقیقاً.
سعی میکنه حساسیتشو مخفی کنه.
یه کم زیادی هوششو به رخ میکشه.
و قدر زن ها رو نمی دونه.
راست میگی.
بعضی وقتا طوری رفتار میکنه که انگار اصلاً منو نمی شناسه.
فکر میکردم از حسادت دیوونه میشه
وقتی نامه چشم سوز رو پیش من پیدا کرد.
نامه؟
لعنتی.
بله، قربان.
هولتز حکم بازداشتت رو صادر کرده.
ولی من هنوز چیزی دربارش نمیدونم.
چی؟
از نظر فنی، هنوز برای پلیس کار میکنم.
برای اخراجم، اول باید پیدام کنن و نشانم رو بگیرن.
درسته.
چطور تونستی از اونجا دربیای؟
یادم نمیاد.
یه دست لباس تمیز لازم دارم.
و یه جا برای چند روز موندن.
حالا که منو اینجا پیدا کردی، دیر یا زود اونا هم می فهمن.
باید چشم سوز رو قبل از اونا پیدا کنیم.
اون موقع خود هیتلر منو می بخشه.
پس بهتره عجله کنیم.
چشم سوز دوباره حمله کرده.
بیا تو.
پلیس گزارش بازجویی مولر، قربانی احتمالی چشم سوز، رو فرستاده،
سرگرد هولتز.
بذارش اونجا.
منم، عزیزم.
برگشته؟
لطفاً راننده رو ببر، ایستگاه های قطار، کافه ها...
هر جایی که فکرشو میکنی بگرد.
فقط یواشکی.
نه، چیزی نشده. فقط نگرانم.
باشه، خوبه.
ماشین.
می خواستم باهاتون حرف بزنم، آقای مولر.
نمی شناسمتون.
کارآگاه پودولسکی. دارم روی پرونده چشم سوز کار میکنم.
آها. من همه چیزو به همکاراتون گفتم.
و من دوست دارم دوباره بشنوم.
از زبون خودت.
یه علامت اینجا، رو دستش داشت.
یا شاید یه جوش.
شاید سوختگی بود. نمی دونم، تاریک بود.
- ولی من بهشون گفتم. - چرا اون قدر دیروقت بیرون بودی؟
از رستوران می اومدم.
رستورانا ساعت 10 شب میبندن. ساعت 11 اونجا چی کار میکردی؟
رفتم یه بار.
پُره! می شنوی؟
کُدوم بار؟
شلینگل تو خیابون شزوِسکا.
- همجنسگرایی؟ - چی؟
از این حرف بدم میاد!
من یه کارمند دولتی ام. تو شهرداری کار میکنم.
آروم باش، برام مهم نیست. تو گزارش نمی نویسم.
ولی باید بدونم حمله جنسی بوده یا نه.
کل شب داشت منو نگاه میکرد.
تو بار نشسته بود و منو تماشا میکرد.
و وقتی بهش نزدیک شدم، برگشت و رفت.
و تو دنبالش رفتی.
چشم سوز اول میکُشه.
بعد میره سراغ چشمای قربانی. کلرین نبود، درسته؟
چیزی درباره سوزوندن نگفت.
فقط می ترسیدم لو بره.
که معشوقه اش تو باره.
ببخشید، رئیس، ولی نمی تونستم کلانتری رو ول کنم.
بارنز، یعنی سروان، کل روز گردنم بود.
فردا سعی میکنم یه جای درست پیدا کنم.
مشکلی نیست.
ولی اگه لنا بفهمه منو بردی فاحشه خونه،
اون موقع تو با اون بدتر از من با هولتز به گند کشیده میشی.
نمی فهمه. وسایل بهداشتی و چندتا پیرهن تمیز آوردم...
و اینم چیزیه که امروز از سفارت لندن گرفتیم.
مقاله فاکس.
فکر کنم چطور به دستش آورده.
فقط تو، بارنز و من می دونستیم.
و هولتز.
آره، هولتز. حرامزاده فرصت طلب.
می خواست هیملر رو تحت تأثیر قرار بده،
و یه کمونیست بهترین گزینه برای مقصر جلوه دادن بود.
باید لنا رو ببینم.
اگه هولتز آدماشو جلوی خونه ام گذاشته، حواست بهشون باشه.
بله، قربان.
هیس.
دیوونه شدی؟ یواشکی میای تو خونه خودت؟
عصر بخیر، عزیزم.
می بینم خیلی دلت برام تنگ شده.
تا سر حد مرگ نگران بودم که یه بلایی سرت اومده
No comments yet. Be the first to leave one.