The first 198 lines.
مکتب کیوهاچی-ریو، منشأ شمشیرزنی
مدتها بود که افسانهاش به پایان رسیده تلقی میشد
اما هشت جانشین در سکوت، غرق در تمرینات زندگی میکردند
با من درنیفت!
چیه، ایروها؟ همش همین بود؟
خفه شو، سانسوکه!
تو بردی، شیکورا
اگه جدی بازی میکردی، قضیه فرق میکرد
یکی دیگه هم برای من
هان؟ جینروکو، یه دور دیگه میخوای؟
مگه ده تا کاسه نخوردی؟
محشره
راستی، شنیدم ساتسوما و چوشو با هم متحد شدن
نمیدونم شوگونسالاری ادو برنده میشه یا ضد شوگونسالاری.
معلومه هر طرفی که بلد باشه چطور از ما خوب استفاده کنه.
درسته، شو-نی؟ آره، درسته.
ما هم میتونیم بریم جنگ؟
این رو استاد باید تصمیم بگیره.
دلم برای جنگیدن پر میکشه. این همه سال سخت تمرین کردیم.
اه، بابا. هر طرفی که سانسوکه بره، میبازه.
بی خیال، ایروها. تو خودت وقتی تو تمرین شکستت میدم گریه میکنی.
چی؟
ببین کی داره حرف میزنه.
خودتم قبلاً زمین خوردی، یادته؟ هان؟ من زمین نخوردم.
میدونم.
وقت زیادی ندارم.
فرداست.
چیزی هست که باید به همهتون بگم.
تقریباً ده سال در کنار هم تمرینات سختی رو تحمل کردید.
اما...
اون امروز تموم میشه.
مکتب کیوهاچی-ریو فقط به یک جانشین منتقل خواهد شد.
فقط یک نفر میتونه اون رو به ارث ببره.
باید همدیگه رو بکشید.
فردا وقتی خورشید به اوج رسید، شروع میکنید.
باید فراموش کنید که خواهر و برادر هستید.
هیچ کس حق فرار نداره.
این سرنوشت ماست.
همهمون میدونستیم به اینجا میرسه.
گوش کن.
چرا از کوه نمیریم؟
میتونیم بریم یه جای دنج زندگی کنیم که استاد پیدامون نکنه.
تا وقتی با هم باشیم... نه.
گنتوسای میاد دنبالمون.
استاد فقط میخواست ما رو بترسونه.
نه، اون بیرونه.
یه بار دیدم با استاد حرف میزد.
اون مرد... یه هیولاست.
از وقتی که در هنر مکتب کیوهاچی-ریو استاد شدیم،
میدونستیم این روز فرا میرسه.
این...
سرنوشت ماست.
آره.
چارهای نداریم.
شو-نی.
چیکار کنیم؟
خب، خب.
خب، از طرف ما چند تا تلفات داشتیم؟
۱۵ نفر رو از دست دادیم.
کوکوشو آدمکش کاملاً دیوانهست.
برگزارکننده چی گفت؟
قوانین صریحاً کشتن نیروهای ما رو ممنوع نکرده، پس بازی ادامه داره.
چه غیرمنتظره.
به شوجیرو ساگا قبلاً اطلاع داده شده.
در مجموع ۱۹۲ شرکتکننده حذف شدن.
همچنین، شماره ۱۹، اوکیو کیکوئومی، اولین نفری که معبد تنریوجی رو ترک کرد،
حذف شده.
حیف شد.
طبق گزارشها، در دوئلی مقابل بوکوتسو کانجیا شکست خورد.
بوکوتسو، شمشیرزن درنده. به نظر میاد یه بازیکن امیدوارکننده دیگهست.
آقایان، اگه آمادهاید شروع کنیم؟
البته. همهمون برای همین اینجا جمع شدیم که لذت ببریم، مگه نه؟
خب پس، اجازه بدید یک بار دیگه فرایند شرطبندی رو توضیح بدم.
چیزی که پیشبینی میکنید اینه:
کدوم شرکتکننده اولین نفر از ایستگاه پستی بعدی عبور میکنه.
شرط اول ما روی اولین شرکتکنندهایه که از سکی-جوکو عبور میکنه.
بعد از عبور از گردنه سوزوکا.
همگی شرطهاتون رو بذارید.
شرط من روی شماره ۶۶، بوکوتسو کانجیاست.
گردنه سوزوکا راه آسونی نیست.
بدون اون سطح مهارت، نمیتونی از یه مبارزه اینقدر سهمگین جون سالم به در ببری.
شماره ۲۰۰، نائوتو یوشیدا. شماره ۲۰۱، شوجی یوشیدا.
اوه، بله.
دوقلوهای نیزهدار.
آقای ساکاکیبارا کارای غیرمعمول رو دوست داره.
نیزهزنیشون تو معبد تنریوجی استثنایی بود.
میتونم بگم یه شرط مطمئنه.
شماره ۳۳، کیوجین تسوگه.
اوه؟ اما من...
روی شماره ۱۰۸، شوجیرو ساگا شرط میبندم.
همه شرطها گذاشته شد.
بریم سراغ دور اول.
لطفاً تا دلتون میخواد لذت ببرید.
گردنه سوزوکا، میه
گردنه کوه از اینجا شروع میشه.
بدون عبور از اینجا نمیتونید به سکی-جوکو برسید.
اینجا شرکتکنندگان زیادی هستن. نزدیک بمونید.
بله، قربان.
چی شده؟
"کوکوشو آدمکش"، مردی که فقط کشتن بلد بود.
زندگی تو چطور بوده، شوجیرو؟
من...
من تو کوهها با خواهر و برادرهام بزرگ شدم.
خواهر و برادر؟
همهمون یتیمهایی بودیم که استاد قبولمون کرده بود. هیچ نسبتی با هم نداشتیم.
و اونجا...
فقط یاد گرفتیم چطور بکشیم.
تمام عمرت اونجا زندگی کردی؟
نه. بعدش، توی کیوتو به عنوان محافظ خاندان ساتسوما آدم میکشتم.
توی جنگ هم به کشتن ادامه دادم و تا به خودم اومدم دیدم...
بهم میگفتن کوکوشو، آدمکش.
هوشیار باش.
معبد تنریوجی رو زنده موندی؟
تو؟ تو که یه بچه همراهته و حتی نمیتونی شمشیرت رو بکشی.
نائوتو!
فوتابا، فرار کن!
فوتابا!
حالت خوبه؟ آره.
این چیه؟
یکی همین نزدیکیاست.
خیلی وقته منتظرت بودم، شوجیرو ساگا.
ایروها!
بس کن! من با خواهر کوچیکم نمیجنگم!
حرفاتو بذار کنار!
میدونی به خاطر تو چه بلایی سرمون اومد؟
میتونی تصور کنی برادرای خودت وقتی ترکشون کردی چه حسی داشتن؟!
از وقتی از کوه رفتم...
هر روز رو انگار که مردهام زندگی کردم.
متاسفم.
عقب برو!
ایروها!
بیا.
ایروها، برو جلو!
از خودت دفاع کن. مگه اینکه بخوای بمیری.
نزدیکتر شید!
محاصرهشون کنید! نزدیکتر!
برین جلو! نزدیکتر!
نه! برگرد اینجا!
گوجیرو!
عقب بمونید! فاصله بگیرید!
اون بچه رو هدف بگیرین!
اون بچه! دنبالش برین!
اون بچه و اون زن رو از پا دربیارین!
اون کیه؟
اون میخواد منو بکشه!
شمشیرت رو غلاف کن.
چرا کمکمون کردی؟
بین مردم ما...
کشتن بچه بدترین گناهه.
ما به کسانی که از کودکان محافظت میکنن احترام میذاریم و نمیخوایم باهاشون بجنگیم.
چرا باید به این راحتی باورت کنیم؟
وایسا.
ممنونم.
میشه اسمتون رو بپرسم؟
کامویکوچا.
تا وقتی اون بچه باهاتونه، من حمله نمیکنم.
کامویکوچا.
اون آینوس. آینو؟
مردم بومی هوکایدو.
من اونا رو تو نبرد هاکوداته دیدم.
پس درسته که روزنامهها تا هوکایدو هم میرفتن.
با اینا میتونیم از سکیجوکو رد شیم.
شرکتکنندههای بیشتری از پشت سر میان.
باید عجله کنیم.
ایروها...
این یکی رو بردار.
اگه واقعاً میخوای منو بکشی...
پس تو توکیو این کار رو بکن.
صبر کن.
من باهات میام.
هنوز یه کاری هست که باید انجام بدی.
نمیتونی همینجوری بیخیالش شی.
باشه.
یکی کافیه؟
زیاد حمل کردنش خطرناکه. بریم.
بله.
بفرمایید تو.
ببخشید که مزاحم شدم.
برای گزارش پیشرفت تحقیقات اومدم.
دفتر فرمانداری کیوتو...
لکه های خون و جسدهای تکهتکه شده انسانی پیدا کرده.
اونا گزارشهای زیادی از شاهدان عینی رو اعلام کردن.
در مورد دوئلهای شمشیری که افرادی که گمان میرفت شیزوکو باشن، توش دست داشتن.
به علاوه، مکان گزارشهای شاهدان عینی...
به تدریج در طول زمان از شیگا به میه در حال تغییر بوده.
یعنی داری میگی شیزوکوها دارن همینطور که حرکت میکنن با هم میجنگن؟
همینطوره.
و...
به نظر میاد که دارن از کیوتو به سمت توکیو حرکت میکنن.
حداقل اینطور به نظر میاد.
پس دارن به سمت ما میان؟
یه چیز دیگه هم هست.
گزارشها میگن شلیکهای زیادی تو معبد تنریوجی شنیده شده.
لرد اوکوبو.
تعداد زیادی شیزوکو مسلح به اسلحه و شمشیر دارن به توکیو نزدیک میشن.
که این یعنی شیزوکوهای ناراضی دارن برای یک شورش داخلی نقشه میکشن.
اگه برای شورش داخلی نقشه میکشیدن، نیازی نبود همدیگه رو بکشن.
اما قربان...
No comments yet. Be the first to leave one.