The first 200 lines.
آنچه در «911» گذشت…
باید این رو جابهجا کنیم
آتشنشانی لسآنجلس! کسی… اون تو هست؟
کارآگاه هوکس. سعی میکنم وقت بیشتری ازتون نگیرم
هیچ مدرکی جز خودشون ندارین
– اونا میتونن کمکتون کنن – شاید ما هم بتونیم به اونا کمک کنیم
آره، فکر کنم اینجا یه مشکل جدی داریم
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خب بچهها، همه خوب گوش میدیم و دستهامون رو آروم نگه میداریم
میلا، دستمالکاغذی خوردنی نیست
میتونم دوتا کاپکیک بخورم؟
همه یک کاپکیک میگیرن، رِمی
– ولی تولد منه – و تو خیلی خاصی
تئو، میشه لطفاً دست از زدن بادکنکت برداری؟
ضربهٔ کاراته! هااا!
تئو، لازمه دوباره بریم گوشهٔ آرومشدن؟
– نه، ممنون – خوبه
لطفاً بیا روی نیمکت بشین
میخوایم برای رِمی «تولدت مبارک» بخونیم، باشه؟
روی نیمکت ایستاده، ننشسته
رِمی، به همه میگی چند سالته؟
چهار سالمه
باشه
نه! آرزوی تولدم
انگار امروز باید تولد رِمی رو داخل جشن بگیریم
آخجون، من داخل رو دوست دارم
خانم واندا، بادکنکم!
متأسفم، تئو
خب، همه بشقابهاتون رو بردارین و صف ببندین
نه
لیام، چرا کفشت رو درمیاری؟
یالا همه، بریم. صف ببندین
همه راه بیفتین. بریم داخل
ادامه بدین. ممنون. برین داخل
خدا رو شکر
اون بالاست
اون دکل برقداره؟
این وزوز رو میشنوی؟ 34,000 ولته
از اینجا نمیشه خاموشش کرد
اصلاً چرا بره اون بالا؟
شرط میبندم به اون بادکنک ربط داره
خدای من، الان میافته
خانم، بهتره اون طرف منتظر بمونین
نمیخوایم شما رو وحشتزده ببینه، باشه؟
میاریمش پایین، قول میدم
سلام رفیق، یه لطفی برام میکنی؟
کاملاً بیحرکت بمون و دست به هیچ سیمی نزن، باشه؟
باشه
هری، ادی، برزنت نجات رو پهن کنین
راوی، نردبان رو بالا ببر ولی از سیمهای برق فاصله بگیر
– متوجه شدی؟ – بله، کاپیتان
باک، آماده شو دلش رو به دست بیاری
خب، سلام رفیق
اسمت چیه؟ وایسا، نکنه مرد عنکبوتیای؟
نه، تئوئه
تئو. سلام تئو. اسم من… اسم تو آقای پیپیئه
آره، باشه. اونم قبوله
تئو، بیا اینجا و با من روی نردبان باش
نه، بادکنکم رو میخوام
میدونستم شاید این رو بگی پس یه پیشنهادی دارم
با من بیا پایین، منم یه بادکنک نو و قشنگ برات میگیرم
نه، بادکنک خودم رو میخوام
داره باهاش بحث میکنه؟
هیچوقت با بچهٔ نوپا بحث نکن؛ همیشه میبازی
باشه، باشه، تـ… تکون نخور
اگه… تکون نخوری، دهتا بادکنک برات میگیرم
نه، بادکنک خودم رو میخوام
هرچی بخوای مال تو
فقط بیحرکت بمون و بذار بگیرمت
نه!
راوی، من رو تا اون بادکنک بالا ببر
چیم، اینطوری خیلی به سیمها نزدیک میشه
نه، باک نمیتونه این کار رو بکنه باک، حق نداری
کاپیتان، تا حالا توی بحث با بچهٔ نوپا برنده شدی؟
خب تئو، دارم میام
همونجا بمون
باشه
آره، ادامه بده
خب، نزدیکتر از این نمیتونم ببرمت
آره، از اینجا دستم میرسه
تئو، هنوز بیحرکتی؟
آره
آره؟ آفرین. همینطوری بمون
خب راوی، من رو بیار پایین
خب تئو، حالا راضی شدی؟
– آره – خوبه
آروم یهکم بیا این طرف
گرفتمت. این رو همینجا میبندم
ممنون، آقای پیپی
خب، آره
خب بچهها، این تئوئه
تئو، اینها دوستهای منن؛ این هِن و اون ادیه
مطمئن میشن جایی از بدنت آسیب ندیده
خیلی آروم
ادی گرفتت
خانم، حال پسرتون کاملاً خوب میشه
پسرم؟ نه، اون پسر من نیست
داشتم تند راه میرفتم که دیدمش اون بالاست
فقط با 911 تماس گرفتم
پس بچهٔ کیه؟
من چه میدونم
هی، تئو
نام خانوادگیت چیه؟
مرد عنکبوتی
رفیق، میدونی کجا زندگی میکنی؟
خونه
خونه کجاست، عزیزم؟
خونهمون
باشه راوی، با مرکز تماس بگیر
ببین کسی گزارش گمشدن بچه داده یا نه
باشه
تئو، تا حالا سوار ماشین آتشنشانی شدی؟
ماشین آتشنشانی!
ماشین آتـ…
خب
– جرئت نکن – باشه
فرود بینقصی نبود
– شش از ده – میدونی چیه؟
من بهش نُه از ده میدم. عالی داری پیش میری
فقط داشتم خودنمایی میکردم
وقتی بری باید یه چرت بزنم
سو، داری از سکته مغزی خوب میشی
پیشرفتت فوقالعادهست
دان این رو کرده مأموریت روزانهش
وادارم میکنه پازل حل کنم، بافتنی ببافم و نقاشی شمارهدار بکشم
هر روش درمانی که میخونه انجامش میدیم
خب، کار چطوره؟
بدون تو سختتره، ولی از پسش برمیایم
خوب جملهبندی کردی؛ نه تعهدی، نه فشاری
آره، توی خونه با چیمینی روش کار کردیم
میخواستم بدونی دلمون برات تنگ شده
ولی معلومه هیچ فشاری نیست که زود برگردی
اصلاً فشاری حس نمیکنم
ولی 100٪ حوصلهم سر رفته
یه چیزی تعریف کن
باشه. جودی بالاخره آمادهست بازنشسته بشه
نه، نه، نه. از اون چیزهای خستهکنندهٔ کاری نه
شایعهٔ آبدار میخوام
مادرشوهر لیندا هنوز باهاشون زندگی میکنه؟
دوستدختر تری بالاخره از «فرصت مطالعاتی» کاستاریکا برگشت؟
مـ… من هیچکدوم رو نمیدونم
این اواخر زیاد وقت نکردم توی اتاق استراحت باشم
خیلی سرمون شلوغ بوده، برای همین… چه زود شد
چی زود شد؟
تغییر جایگاهت
از همکار و همرده به سرپرست
حالا دیگه جزو مدیرهایی
نه، نیستم. من… هنوز خودمم
نه، تو رئیسی
یعنی دیگه هیچکس چیزی بهت نمیگه
دیگه به چشم دوست نگاهت نمیکنن
خب، این هم بیرحمانهست هم درست نیست
جزئی از کاره. یادمه برای خودم کی اتفاق افتاد
اولش عجیب بود، ولی عادت میکنی
برای من اتفاق نمیافته، چون هنوز یکی از خودشونم
باشه
سلام
آتنا، انتظار نداشتم اینجا ببینمت
هری گفت برای آدمهای بیمارستان کمک جمع میکنین
منم توی کلانتری پرسوجو کردم
– عالیه – ممنون
پس حال پسربچه چطوره؟
سه ظرف پودینگ خورد
12 بار دور ساختمون دوید
هر بار میله رو میبینه میخواد ازش سر بخوره
– نمیتونی من رو بگیری! – باشه
خب، فهمیدیم کیه؟
مهدکودکی که ازش فرار کرده بود بالاخره فهمید گم شده
و گزارشش کرد
امیدواریم پدر و مادرش بهزودی بیان دنبالش
حسابی سرشون شلوغه
اون سن رو یادمه
– دلتون براش تنگ شده؟ – نه
خب، دربارهٔ مهاجرها
کمک دیگهای از دستم برمیاد؟
نه، فقط مسائل حقوقی مونده
ویزاها، حکم حمایتی
چطور پیش میره؟
همونقدر کند که انتظار داری
همهٔ مهاجرها دارن به RPB وصل میشن؛ اداره…
برنامههای پناهندگان. آره، میشناسمش
سریعترین راه برای گرفتن مزایای اسکان مجدده ولی مسیر خیلی پیچیدهای داره
عمداً آسونش نکردن
کارآگاهی که پرونده دستش بود گفت کمکمون میکنه
ولی از اون موقع خبر زیادی ازش نشده
کیه؟
شاید بتونم یه سراغی ازش بگیرم و یه تلنگر ریز بهش بزنم
کارآگاه هوکسه
– بن هوکس؟ – میشناسیش؟
– عالیه – شاید بتونی یه کلمه به نفعمون بگی
شاید بیشتر از یه کلمه
رفیق باک
آره!
آره، چشم کاپیتان
– نظرت چیه؟ – خوبه
آره؟ عالیه
– میتونم این رو دربیارم؟ – حتماً
نمیتونی من رو بگیری
– کمک میخوای؟ – خودم بلدم
– باشه. میخوای رانندگی کنی؟ – آره
No comments yet. Be the first to leave one.