The first 179 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
خیلی خوب بود - واقعا عالیه -
میدونم
خیلیخب، بریم سراغ یه نفر دیگه
آره، بیاید همین کار رو بکنیم
بارادواج، بارادواج بارادواج، بارادواج
خیلیخب، باشه، باشه
شیرین
... شب سخنرانی یادبود چترجی بود
و تا حالا جلوی اینهمه آدم صحبت نکرده بودم
پینلی بلیط گروه موردعلاقهش رو خریده بود
اما نرفتن تا بتونه بیاد ردیف اول توی مراسم سخنرانی من بشینه
و بین اینهمه آدم، یه آشنا داشته باشم
آره، همینطوره
تلخ
خب، من اشتباه برداشت کردم
گفتم که بهش احساس دارم
و پینلی همچین حسی نداشت
پینلی، ازت معذرت میخوام که معذبت کردم
میتونیم در موردش صحبت کنیم
میتونیم در موردش صحبت کنیم
میتونیم در موردش صحبت کنیم
بعدی لطفا - ... قربانی بعدی -
یعنی شرکتکننده بعدی کیه؟
فکر کنم توی اسمش «گ» داره
گو ... گو ... کی؟
گو ... گو ... گوراتین
گوراتی
گوراتین، گوراتین - گورا، گورا -
خیلیخب، باشه، باشه
... من ... بذارید ببینم
باید بگی ... شیرین
شیرین
رهبر بیباکمون رو انتخاب میکنم
... خیلیخب، بهعنوان نماینده کارگروه سیاره آزاد
رفته بودم به کنفرانس منظومههای بیطرف
... در اصل برای حلقه شرکتی
بهعنوان جاسوس کار میکردم
چی؟
... یه کاری کردن که به یهسری مواد خاص
که فقط خودشون فرمولش رو داشتن اعتیاد پیدا کنم
... کار من جمعآوری اطلاعات حساسی بود
که حلقه شرکتی میتونه ازشون ... برای متفرق کردن دشمنانش
و افزایش سلطهش، استفاده کنه
هدف من، دکتر آیدا منزا بود
و دیگه خسته شده بودم
از دروغ گفتن و اعتیاد خسته شده بودم
و داشتم به خودکُشی فکر میکردم
تا اینکه با منزا آشنا شدم
و متوجه شدم آدمهایی که نیتشون خیره چه کارهایی میتونن بکنن
برای همین، وا دادم همهچیز رو بهش گفتم
اما ... منزا من رو بخشید
... و من
به اتحادیه نگهداری نقلمکان کردم
و الان هم اینجام
آره
... خیلیخب
... حالا
تلخ
تلخ - آره -
چیزی به ذهنم نمیاد
ببخشید. خیلی توی این بازی خوب نیستم
گورا - چیزی نیست گورا -
یهخرده زمان نیاز داره
وای - آره -
خب، نکته اینه که بدیها هم بخشی از خوبیهان
شیرین و تلخ مثبت و منفی
تلخ
خیلی سادهلوحی
ادامه بده
... این ماموریت، این معامله با شرکت رو
دوست ندارم بهنظرم امن نیست
خب، یه واحد امنیتی باهامون میاد
اینطوری حس بهتری پیدا نمیکنی؟
نه، اتفاقا حس بدتری پیدا میکنم
پس چرا اینجایی؟
گمون کنم منم سادهلوحم
آمادهسازی اضطراری رو فورا تموم کنید
ده دقیقه دیگه حرکت میکنیم
خیلیخب، کی مُرد که واحد امنیتی شد رئیسمون؟
فکر کنم اون
!چیه؟ روش رو پوشوندم دیگه
ماژول ارزیابی خطرم، به معنای واقعی کلمه آشغال بود
بهم نگفته بود که لیبیبی آدم خطرناکیـه
و مطمئن بودم که دوستهاش دارن میان اینجا
اون بیرون داره چی کار میکنه؟
گفت محوطه رو زیر نظر داره
هرموقع نمیخواد به ما جواب پس بده همین رو میگه
تمام فایلهامون
... تموم دادههامون
تمام چیزهایی که داشتیم روشون کار میکردیم
بازم داده جمع میکنیم بهم اعتماد کن
باید بریم. زود باش
... خیلیخب، من فقط
خوبی؟
باید بیشتر توی بخش پزشکی بمونی
نه، خوبم
تو خوبی؟
نه راستش
هیچکدوممون خوب نیستم اما باید ادامه بدیم
وقت رفتنه
خودمون میدونیم
اگه میدونید، پس چرا عجله نمیکنید؟
... داره گوش میکنه. همیشه - همیشه میتونسته این کار رو بکنه؟ -
دارن میان. باید همین الان بریم
انسانها خیلی نمیتونستن بهطور دقیق مزایا و معایب یه موضوع رو بسنجن
... شاید با خودتون فکر کنید نجات دادنشون
جلوی یه کوچولو خشونت ناخواسته رو میگیره اما نه
باشه، حالا هرچی
وقتشه از راه مهربانانه پیش برم
خواهش میکنم سوار سفینه بشید
مگر اینکه دلتون میخواد کُشته بشید
به دست اونا، نه من
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::
::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::
خب، نقشه چیه؟
مگه نقشه هم داریم؟ - نقشهمون اینه که زنده بمونیم -
تا کِی؟
امید داشتم تا ابد زنده بمونیم اما حداقل یک ماه
سفینه شرکت قراره یک ماه دیگه بیاد
آره، به این شرط که به قرارداد پایبند باشن
اگه خودشون توی این قضایا نقش نداشته باشن
اگه اون ربات، نقشی نداشته باشه
فکر کردن از اینجا صداشون رو نمیشنوم
ترس بیخود و عدم اعتمادشون داشت یواشیواش میرفت روی مُخم
امنیتیجون
چه خبر رفیق؟
همه یهخرده آشفتهان، متوجهی؟
راستش رو بخوای، یهخرده ترسیدهان
من بدجور ترسیده بودم
خیلی خوب هدف گرفتی
مگر اینکه هدفِ اصلیت گوراتین بوده باشه و خطا زده باشی
اگه میخواستم گوراتین رو بُکُشم الان مُرده بود
اگه میخواستم بُکُشمتون همهتون مُرده بودید
ایول
خیلیخب، صحبت خوبی بود
چی شد؟
خواستم بهش سر بزنم رفتم ببینم حالش چطوره
خوبه. چی گفت؟
حالش خوبه اعتمادبهنفس داره
اعتمادبهنفس
فکر میکنی از کُشتن لیبیبی پشیمونـه؟
نمیدونم. از این کلمه استفاده نکرد
... من میرم یه محوطه - امن تشکیل بدی. آره -
دکتر گوراتین، دمای بدنت داره میره بالا
خیلی ممنون بابت نگرانیت
نگرانیم رو بیان نکردم یه حقیقت رو گفتم
مردک نمکنشناس
همهشون همینطوری بودن
شاید بهتر باشه دیگه بهخاطرشون خودم رو به خطر نندازم
شاید الان فرصت خوبی برای رفتن باشه
بذاریم خودِ شرکت بیاد دنبالش
آره، ازمون دفاع کرد اما ... اما اگه نظرش عوض شده باشه
نمیتونیم در برابرش از خودمون دفاع کنیم
من الان بیشتر نگرانِ اون آدمهایی هستم که میخوان ما رو بُکُشن
معلومه که منم از شیوه کُشتنش راضی نیستم
منم راضی نیستم
چون سر یه نفر، درست کنار سر من ترکید
طرف اسم داشت - آره، لیبی -
لیبیبی
در دفاع از واحد امنیتی باید بگم لیبیبی مشکلی با کُشتن ما نداشت
اتفاقا بهنظرم داشت بهنظرم داشت بلوف میزد
چه بلوف سنگینی
... فکر میکردم کارش محافظت از ماست، نه
نه آسیب زدن به بقیه
بیخیال بچهها
بعضی وقتها برای درست کردن یه صبحونه غنی از پروتئین، باید چندتا تخممرغ بشکونی
ضربالمثلش این نیست
آره، اما مگه اشتباه میگم؟
بهنظرم بدون واحد امنیتی دوام نمیاریم
چون بیدفاع میشیم
عزیزم، من اینجام
آره، منم همینطور
خیلیخب، واقعا ممنونم که هر دوتون هستید
اما بیاید تمام اتفاقهایی که افتاده رو فراموش نکنیم
و اینکه چطور ازشون جون سالم بهدر بردیم
خب، بهنظرم الان باید ازش حمایت کنیم
نه اینکه ترکش کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.