The first 143 lines.
اسمیترز، چرا کراوات جلسه و گترهای گپ و گفتم رو پوشیدم؟
خب قربان، تقاضا برای برق اخیراً به خاطر یک مزرعه بادی جدید کم شده.
دشمن قدیمی من، باد. آروغهای ترش مادر طبیعت.
خب، فقط این نیست.
زندان حالا صندلی الکتریکیش رو با یه کلاس اسپینینگ روشن میکنه.
یالا، عوضیها! این کثافتو سرخ کنید!
نتیجه اینه که ما برق اضافه و یه خریدار داریم.
که میخواد ازش برای استخراج ارز دیجیتال بلاکچین استفاده کنه.
من معدن، زنجیر و سردابه رو خوب میشناسم.
عقب بایست، اسمیترز، چون من مهارتهای افسانهای مذاکرهام رو آزاد میکنم.
فکر کنم مرده باشه.
من برنده شدم. چی رو برنده شدید؟
من دارم شام سفارش میدم اگه چیزی میخواید.
اگه موافقت کنید پیشنهادتون رو سه برابر کنید، من هم در عوض اجازه میدم یه باریکه نور آفتاب بیاد تو.
هوم. هوم؟ اوم؟
حداقل به پیشنهادم نگاه میکنید؟
بدون یه کم نور سخته این کار.
مردم پیتزا میخوان یا چینی؟
صبر کن، نمیتونید برید.
ما رفتیم. با کارخونه آگدنویل قرارداد بستیم.
آخرین ضربه این بود که اون آدم عجیب رو گذاشتی...
...با پیراهن درآمده خیلی نزدیک ما وایساد.
اَه.
ما شام میگیریم؟
عصبانی شدن و رفتن. یک حرکت متقابل کلاسیک.
آه. اونا قبل از اینکه خاکستر عمهام از این ساعت شنی بریزه پایین برمیگردن.
همینطور که منتظریم برگردن...
یه ایده دارم چطور میتونیم از برق اضافهمون پول دربیاریم.
یه سالن کنسرت بزرگ.
ما میتونیم از فروش کالا، خوراکی و پارکینگ سود زیادی ببریم.
پارکینگ، الدورادوی مدرن.
این ورزشگاه میتونه از بیرون نمایشگر داشته باشه.
و، اِه، میتونیم شکل جالبی بهش بدیم. شاید کروی.
بله، اسم عالیای دارم. اسمش رو میذاریم «سیرکولوس».
معلومه، درست همون روزی که من جوش میزنم.
چشمای شبم!
آه، نور اون «سیرکومولوس» احمق، غیرممکن کرده...
...که اینجا یا سر کار بخوابم.
میدونستی از خستگی توی «موز» غش کردم؟
خبر فوری. کنت براکمن غولپیکر اینجاست تا اعلام کنه...
اولین اجرای «سیرکولوس» گروه کیپاپ مشهور، «عروسکهای جوراببلند» خواهد بود.
بلیطها فردا ساعت ۶ صبح به فروش میرسند.
عروسکهای جوراببلند! اونا گروه پاپ دخترانه مورد علاقه من از کشور مورد علاقه من، کره هستن!
میخوام برم. نه، باید برم.
آه، لیزا، هیچکس بیشتر از من از حرفهای نامفهوم و جیغ نوجوانان لذت نمیبره.
اما اون کنسرت شب مدرسهست. رفتن فقط بیمسئولیتیه.
اما این ممکنه تنها شانس من باشه که اونا رو ببینم و آهنگهای پرخاشگرشون رو بشنوم.
درباره دستمزد برابر و پسرهای خوشگل توی تابستون.
گریه نکن. میریم. بلیط میخریم و اونجا خواهیم بود، قسم میخورم.
هیچ دختر پدری، پدر دختری بهتر از من نداشته.
اوم.
باشه، بلیطها یه دقیقه دیگه فروخته میشن. فقط باید هر بلیطی که میتونیم گیر بیاریم.
قبل از اینکه بقیه طرفدارا و باباهای عذابوجدانگرفتهشون.
تموم شد؟ چطور ممکنه همشون تو کمتر از یه ثانیه تموم بشن؟
یعنی من نمیرم؟
مشکلی نیست عزیزم. ما هنوز میتونیم بلیط از بازار سیاه بخریم.
درست مثل کاری که با ضربانساز پدربزرگ کردیم.
این دیگه چیه؟ یه یارو به اسم «سیستمایزر» یه جوری تمام بلیطها رو قاپیده.
و داره هر کدوم رو دو هزار دلار میفروشه.
عیبی نداره بابا. ممنون که تلاش کردی. بیخیال.
نه. مقدسترین آزادی آمریکا...
...توانایی خرید بلیط با قیمت اصلی رو نباید از ما بگیرن.
همه حق دارن شانس برابر برای یه صندلی داشته باشن.
چه برای کنسرت باشه، چه رویداد ورزشی...
...یا مکالمه تری گروس با برنده جایزه دراما دسک...
...اودرا مکدونالد، در ۹۲ اُمین خیابان وای.
من اون بلیطها رو گیر میارم چون این یک آمریکایی تنبله...
...که این بیعدالتی رو ایستاده تحمل نمیکنه!
یا هوشیار.
این «سیستمایزر» واقعاً یه J-E-R-Kosher sign ه.
هوم.
این دلالهای بلیط از رباتهای کامپیوتری استفاده میکنن تا همه چی رو بخرن.
و بعد قیمتها رو سر به فلک میکشن.
واقعاً جای ناراحتی داره.
اشکال نداره لیس. هنوز میتونی کنسرت رو توی ویدئوهایی که بچههای پولدار میذارن ببینی.
به این نگاه کن!
«سیستمایزر» صندلیهای هر رویداد بعدی سیرکولوس رو خریده.
نه!
من جلوی دلالهای حریص و سوءاستفادهگر مثل این «سیستمایزر» میایستم.
چطوری میتونی این شرور بازار سیاه رو متوقف کنی؟
اونا ممکنه از یه کامپیوتر در هر جای دنیا استفاده کنن، حتی ترینیداد و/یا توباگو.
اِه، بازم اشتباه کردی، «سایدشو ملوین».
من از طریق دستکاری سایبری کشف کردم...
...که حساب «سیستمایزر» راه اندازی شده...
...روی یه کامپیوتر کتابخونه درست همینجا تو اسپرینگفیلد.
شرط میبندم لنیه. یه روز دیدمش با یه کتاب.
اِه، دارم برای رمانم تحقیق میکنم.
درباره دزدان دریایی مجارستانی قرن هجدهم تو دریای سیاه.
اون ایده مال منه. کسی ندزدتش. من میفهمم.
احتمالاً سیموره. اون از یه خانواده مشکلدار میاد.
برای پیدا کردن این دلال بلیط موذی...
...من یکی از پرافتخارترین پروفایلرهای جنایی افبیآی رو آوردم.
اسم من... اطلاعات عمومی نیست.
من قبلاً قاتلان سریالی خشن رو میگرفتم.
اما حالا این کار رو به مستندها و پادکستها واگذار میکنیم.
که این به من اجازه میده مهارتهای گستردهام رو وقف کنم...
...به مبارزه با این نوع جدید و بسیار آزاردهنده از شبهجرم.
میدونم قاچاق بلیط گناهه ولی خلاف قانونه؟
خب، تو بعضی ایالتها غیرقانونیه.
و از اونجایی که نمیدونم اینجا کدوم ایالت هستش
شاید اینجا هم همینطور باشه
من این سیَتمایزِر رو به دست عدالت میسپرم
و طبق حداکثر مجازات قانونی محاکمه میشن
البته اگه اصلاً اینجا قانونی علیه این جور کارا باشه
خیلی بهت افتخار میکنم که توی جلسه شهر هیچی نگفتی
دهنم با تافی چسبیده بود
حتی اگه این فروشنده بلیط احمق رو بگیرن، من بازم نمیتونم برم کنسرت
متاسفم، لیزا. فکر کنم بابا نتونست واست کاری کنه
اوه، خدای من! تو هیچوقت فکر نمیکردی من بتونم کاری واست بکنم
نه. نه، فکر میکردم. من همیشه فکر میکنم تو از پسش برمیای
اوه، من خط رو انقدر پایین آوردم که دیگه حتی نمیتونم ناامیدت کنم
اینکه داری همه چی رو به خودت ربط میدی، یه کم ناامیدکنندهست
سعی نکن خوشحالم کنی. من اون بلیطها رو به هر طریق ممکن به دست میارم
و اگه نتونستم، بهتره ناامید بشی
سیرکولوسِ احمقانه و در عین حال شگفتانگیز که یه سیستم اقتصادی رو به وجود آورده که به راحتی قابل سوءاستفادهست
توسط سرمایهدارای بیرحم با برتری تکنولوژیک
هی. هی رفیق
خبر رسیده که دخترت خیلی دنباله
برای بلیطهای گروه نیساک دالز
خیابون راست میگه
بیا تو دفترم
این همون روشی هست که خرید بلیط باید باشه
از یه آدم عجیب غریب تو پارکینگ که تو زندگی واقعی هیچوقت باهاش حرف نمیزدی
من چهار تا صندلی دارم. میتونی با ۵۰۰ دلار و ادرار تمیز صاحبشون بشی
اِم، چطوره ۴۵۰ و تقریباً تمیز؟
معاملهست
هوم
اون چیز خیلی پرنوره. همه، کلاههای خوابتون رو سرتون کنید
بچهها، حدس بزنید کدوم قهرمان معرکه است؟
این یکی. بلیط، بلیط، بلیط، بلیط!
اوه، خدای من!
بابا، من خیلی متاسفم که قبلاً بیشتر ازت عصبانی نبودم
هیچوقت منو میبخشی؟
معلومه که نه
نمیخوام برم کنسرت گروه دخترونه مسخره لیزا
ولی ممکنه باحال باشه که یه چیزی رو از روی نفرت روی یه صفحه نمایش به اون بزرگی تماشا کنیم
بیصبرانه منتظرم آهنگهایی رو که موقع کارپول مجبور بودم گوش بدم، زنده بشنوم
و حالا بدون جنیِ فالشخون
فالش؟
وقتی مهمونی شبانه داری، باید بهم بگی
من نداشتم
خب، سی ثانیه. بیشتر از اونی که فکر میکردم دوام آوردم
میرم اینجا رو یه نگاهی بندازم
No comments yet. Be the first to leave one.