The first 200 lines.
0.5
فیلیپین ۱۲ اکتبر ۱۹۸۹
آها، بازرس دن!
همونطور که قول داده بودم، همهچی اینجاست.
من حتی به مادرم هم اعتماد ندارم، چطور میتونم به تو اعتماد کنم؟
اما من میتونم چیزایی برات جور کنم که مادرت نمیتونه!
البته، وگرنه پامو اینجا نمیذاشتم.
امیدوارم بتونی راضیم کنی.
هزار قبضه اسلحه، دو هزار خشاب فشنگ،
سیصد تا ماسبرگ ۸۷۰، و پونصد تا ایآر-۱۵.
بسیار خب.
- این خیلی گرون درمیاد. اسلحهها رو برای چی میخوای؟ - به تو ربطی نداره.
- با حمل و نقلش مشکلی نداری؟ - نه، دیگه چی نیاز داری؟
پونصد تا اسلحه اضافه تو جعبه.
همم، پونصد تا اسلحه اضافه با فشنگ، به علاوه هزینه حمل و نقل...
کلاً میشه ۳.۴ میلیون دلار آمریکا.
میدونم گرونه،
اما این سلاحها ممنوعهن و برای رد کردنشون از مرز باید رشوه بدیم.
امیدوارم درک کنی.
قبوله.
همکاری خوبیه!
- هنوز یه چیز دیگه میخوام. - چی؟
یه توپ سافتبال.
سافتبال؟ سافتبال خیلی سخته. نمیتونم گیرش بیارم.
میتونم بیشتر پول بدم.
بحث قیمت نیست، من از خبرچینها میترسم.
اگه لو برم، حتماً منو میکشن. خودتم میدونی.
نمیتونی دست ردم به سینهم بزنی. همین الان میخوامش!
اگه گیرش نیارم، کارِت تمومه!
هنگ کنگ ۱۸ اکتبر ۱۹۸۹
من این کارو برات انجام میدم.
- آقای کو، چه کار واجبی با من داشتید؟ - افسر وای، به کمکتون نیاز دارم.
تو چه زمینهای؟
افسر وای، پولتون رو میگیرید. ساعت نه، انبار وینگ هینگ.
باشه، همونجا حرف میزنیم.
افسر وای، آدم وقتشناسی هستید.
ایشون کاپیتانِ یه گروهِ شبهنظامیِ چپگرای مسلمون هستن.
افسر وای هم رئیس ارشد گمرک فرودگاهه.
ساعت یک بعدازظهر، یه پرواز ژاپنایر از خاورمیانه به سمت مانیل حرکت میکنه.
تو مسیرش یه توقف تو هنگ کنگ داره.
توی این پرواز یه سری سلاح هست.
متعلق به یه گروه راستگراست که مخالف دوستِ من در اینجان.
اینطوری بستهبندی شدن. خوب نگاه کن.
کاپیتان میخواد این سلاحها رو توقیف کنی و بعد یه راهی پیدا کنی تا به ما تحویلشون بدی.
فکر نکنم کار راحتی باشه.
تو کار من، کسی بهم دستور نمیده.
برو سر اصل مطلب، چقدر میخوای؟
سه میلیون دلار. نقد، و پیشپرداخت.
باشه، رو حرفت حساب میکنم.
- افسر وای! - افسر وای!
آمادهاید؟
کاملاً آمادهایم، قربان.
و شما؟
مشکلی نیست، قربان!
طبق نقشه پیش برید. حواستون جمع باشه.
- بله قربان! - بله قربان!
حرکت کنید.
افسر وای خیلی به این موضوع اهمیت میده.
شما جعبهها رو بیارید بیرون، من بیرون منتظر میمونم.
میدونی که نباید تو انبار شما دیده بشم.
سعی کن هول نکنی.
میدونی که افسر وای ترتیب همهچیز رو میده.
میدونستی خیلی رو اعصابی؟
واقعاً؟
پرواز کن!
مواظبش باش!
پرواز کن!
دختر خوب، یان یان. میبریمت مدرسه.
من پیداش میکنم.
جویی، تلفن داری!
میدونی گل رز نشونه چیه؟
میدونم.
امروز یه رز قرمز گیرت میاد.
ممنونم آقای لاو. خیلی ممنون.
سیندی، روزنامه پریروز رو بیار.
همه روزنامهها اونجان، خودت برش دار.
گل قشنگیه، خیلی خوشم اومد.
جیمی! لاو!
- اومدم. - بیا تو.
- جیمی! - با تو کار داره، بدش به من.
آره، آره، صداشو شنیدم. دارم میرم.
این مرد خاورمیانهای، دن هستش.
اون یه تروریسته.
بر اساس اطلاعات اینترپل، وقتی تو فیلیپین بوده اسلحه خریده.
اون و اسلحهها امروز تو پرواز ژاپنایر هستن و از طریق هنگ کنگ برمیگردن خاورمیانه.
اینترپل از ما خواسته در موردش تحقیق کنیم.
- جیمی، تو مسئول این کاری. - چشم، قربان.
- آقای لاو، شما کمکش کنید. - چشم.
قربان!
- من آدمای خودمو میارم. - هی!
- منظورت چیه؟ - اوه!
آدمای من عادت دارن از من دستور بگیرن. پس یا تو رئیس این پرونده میشی یا من.
بحث نکنید.
جیمی، همونطور که دستور دادم عمل میکنی، مفهومه؟
بله، قربان.
فرودگاه بینالمللی کای تک ساعت ۱:۰۰ بعدازظهر
گوش کنید، حراست شک کرده که توی هواپیما بمبگذاری شده.
سلاحها سر جاشون قرار گرفتن.
خوبه.
آماده تعویض جعبهها بشید.
یادتون باشه مراقب باشید.
باشه.
همین و بس.
قربان، ایشون افسر لی از اداره پلیس هستن.
- میتونی بری. - چشم، قربان!
بشین.
افسر وای، شنیدیم مسافری به اسم دن داره اسلحه قاچاق میکنه.
میخوام بازرسیش کنم.
مشکلی نیست، اما حکم بازرسی میخوام.
شرمنده، اما خیلی عجله داریم. لطفاً این یه بارو راه بیا.
افسر لی، این کار برخلاف مقرراته.
میدونم، اما قانون، قانونه.
ما این قوانین رو وضع کردیم تا مطمئن بشیم همه بهش عمل میکنن.
من و شما افسر قانونیم.
وظیفه ماست که طبق قانون عمل کنیم.
بله، اما رعایت این مقررات کارمون رو عقب میندازه.
شرمنده، افسر لی. نمیتونم کمکت کنم.
لزومی نداره، میتونی سلاحها رو توقیف کنی تا من برم حکم بازرسی بگیرم.
طبق مقررات بینالمللی ایمنی بار، این فقط یه انتقال موقته.
بنابراین، ما حق توقیفشون رو نداریم.
اگه مدرک کافی نداری که ثابت کنه توی هواپیما اسلحه هست،
من از قدرتم برای تغییر روند عادی فرودگاه استفاده نمیکنم.
اگه اول یکی رو بفرستی جعبه رو چک کنه چی؟
این موضوع هیچ ربطی به من نداره.
خیلی خب، ببخشید مزاحم شدم.
تکون نخور!
اینقدر هول نکن.
شلیک نکنید! زندهش رو میخوام!
- اگه فرار کنه بد میشه! - حواستون به مردم باشه!
همه بخوابید رو زمین!
برید اونطرف!
بخوابید رو زمین!
فرار کنید!
سرخیز برید!
دیوونه شدید؟ اگه بکشیدش که نمیتونم دستگیرش کنم!
نمیبینی داره مثل دیوونهها شلیک میکنه؟ خیلیها تا الان مردن.
برید کنار! برید کنار!
برین کنار!
دارن به همه شلیک میکنن!
تکون نخور!
- تکون نخور! - تکون نخور!
اداره پلیس!
بگیرینش!
نه، اون عضوی از یه باند قاچاقه!
زندهش رو میخوام!
آتیش!
زخمی شده، دست نگه دارید!
به شلیک کردن ادامه بدید!
لعنتی!
عوضیها!
بیاین! بیاین!
زود باشین! زود باشین!
لعنت!
برام مهم نیست داشتین چیکار میکردین، اینجا رو تبدیل به میدون جنگ کردین! همین الان گزارش میخوام!
گندش بزنن!
کی اونجاست؟
فرار نکن!
بمیر!
فرار نکن!
نذار فرار کنه!
وایسا!
چیه؟
داره جعبهها رو باز میکنه!
تو کی هستی؟ داری چیکار میکنی؟
اداره پلیس.
حکم بازرسی داری؟
نه، اما بذار یه سوال ازت بپرسم،
تو مسئول این محمولهای؟
چطور جرأت میکنی بدون حکم بیای اینجا و منو سینجیم کنی؟
یه جای کار این محموله میلنگه، نمیتونی بارگیریش کنی!
حالا داری به من دستور میدی؟
دستبند بزن بهش!
قربان، وثیقهاش پرداخت شده و به همه بخشها هم اطلاع دادیم.
اول برو بیرون.
چشم، قربان.
چشم، قربان.
جیمی، باید همهچیز رو برام توضیح بدی.
ما اختیارات ویژهای داریم، اما تو داری از قدرتت سوءاستفاده میکنی و بیاحتیاطی میکنی!
اگه تحقیق نمیکردم، هیچوقت نمیفهمیدیم که سلاحها با اسباببازی عوض شدن. حقیقت رو نمیفهمیدیم!
قدردان ابتکار عملت هستم، اما از طرز کارت خوشم نمیاد!
آقای لاو، بیا تو.
قربان، صدام کردین؟
پرونده "سلاحها" داره پیچیده میشه، بنابراین میخوام بهش کمک کنی.
قربان، کار کردن ما با هم فقط اوضاع رو بدتر میکنه.
خودتون میدونین که روش کار ما کاملاً متفاوته.
به همین خاطر میخوام بهش کمک کنی.
میفهمم، قربان. اما به عواقبش هم فکر کنید.
قربان، من این پرونده رو میشناسم. اگه بهم کمک کنه، گند میزنه بهش.
بهتره خودم حلش کنم.
میخوام کارها بدون دردسر پیش بره.
اما این فقط یه اتفاق بود.
امیدوارم شما دو تا بتونید با هم کنار بیاید
و این پرونده رو در اسرع وقت حل کنید، باشه؟
آه، قربان. پس...
صبر کن!
اسلحهها با اسباببازی عوض شدن، پس مجرم باید با رویههای گمرکی آشنایی کامل داشته باشه.
افسر وای، اینو توضیح بده!
منظورت چیه؟ به ما شک داری؟
شک نداریم، ما فقط...
شک نداریم، مطمئنیم!
No comments yet. Be the first to leave one.