Revenge

Revenge (仇討)

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Revenge 1964 1080p BluRay x264 AAC-[YTS MX] fa
A Commentary by adelmomen
Revenge 1964.1080p.BluRay.x264.AAC-[YTS.MX].fa

Tags

bluray
Published on: 2026-08-17
Downloads: 3
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

جشنواره ملی هنرهای ۱۹۶۴

توئی ارائه می‌کند

انتقام

تهیه‌کننده: هیروشی اوکاوا

برنامه‌ریزی: شیگرو اوکادا، میکیو اوگاوا

تاکائو اوناغا، نوبوسابورو هوندا

فیلمنامه: شینوبو هاشیموتو

فیلمبرداری: شون‌ایچیرو ناکائو

طراحی صحنه: تاکاتوشی سوزوکی

موسیقی: توشیرو مایوزومی

تدوین: شینتارو میاموتو

با حضور

کینوسوکه ناکامورا

تتسورو تامبا، یوشیکو میتا

تاکاهیرو تامورا، آی ساساکی، شویچی اوزاوا

ایتارو شیندو، کن میتسودا

کینزو شین، هاروئو تاناکا

یوشی کاتو، ماسائو میشیما

شیگرو کویاما، کیکو موری، توشیه کیمورا، تتسوئو ایشیداته

جونکیچی اوریموتو، رینیچی یاماموتو، کینجی ناکامورا

کارگردان: تاداشی ایمای

اینجا چه خبره؟

برای مسابقه اسب‌سواری که این‌همه حصار لازم نیست.

زودتر! تا ظهر وقت دارید!

اعلامیه دوئل

چالش‌کننده: تاتسونوسوکه اوکونو چالش‌شونده: شینپاچی ازاکی

تاریخ: ۱۰ ژوئیه ۱۷۲۲، ساعت ۱۲ ظهر محل: کیکیوگاهارا

می‌گن مه صبحگاهی نشونه یه روز خوبه.

تا چند وقت دیگه هوا باز می‌شه.

ازاکی، امیدوارم شینپاچی حال جسمیش خوب باشه.

کاملاً آماده‌ست.

دلیلی برای نگرانی نیست.

خوشحالم که می‌شنوم آماده‌ست.

خب، ظهر در میدان کیکیوگاهارا می‌بینمتون.

- خب... - باعث افتخاره.

من به عنوان نماینده دوم،

اجازه نمی‌دم تاتسونوسوکه دست به کار ناجوانمردانه‌ای بزنه.

لطفاً به کلانتر اوگاوا اطمینان بدید که...

نگران نباشید. خوشحالم که می‌دونم آماده‌ست.

ظهر در کیکیوگاهارا می‌بینمتون.

می‌ترسیدم بارون بگیره، ولی آفتاب دراومده.

بله، روز دلپذیریه، قربان.

می‌خوام جمعیت زیادی برای تماشای این دوئل بیان.

از اشراف گرفته تا مردم عادی.

حتی دهقان‌های روستاهای اطراف.

هر دو مبارز سامورایی هستن.

هر کدوم برنده بشه، به نفع وضع مالی ماست.

در هر صورت، همه‌چیز به نفع ماست.

- جینزا... - بله؟

این حصار مطابق استانداردها ساخته شده؟

قوانین رو رعایت کردید، درسته؟

بامبوهای سبز یک متر و هشتاد سانتی،

از وسط شکافته و رو به بیرون حصار قرار داده شدن،

و با دو رشته طناب محکم شدن.

دقیقاً همون‌طور که همیشه انجام می‌شه.

فاصله بین هر پایه چقدره؟

سه متر، قربان.

این اولین باره که قبیله ما برگزاری یک دوئل رسمی رو بر عهده می‌گیره.

بله، قربان.

انتظار دارم حوالی ظهر جمعیت زیادی جمع بشه.

مطمئن بشید حصار محکم باشه.

برای این کار خساست به خرج ندید، فهمیدید؟

با خودم فکر می‌کنم...

امروز چند نفر قراره با هم بجنگن؟

باورم نمی‌شه یه مسئله به این کوچیکی باعث شروع همه‌چیز شد!

درود بر شما.

نگاه کن. این نیزه دیگه برق نمی‌زنه.

بهار قشنگ که دلیل نمی‌شه نگهبان‌ها تنبل بشن.

صبر کن.

فقط یه کم پرداخت می‌خواد تا مثل روز اول بشه.

شما بی‌دلیل سخت می‌گیرید.

از کی تا حالا نگهبان شدی؟

فرقی نمی‌کنه متعلق به کدوم قبیله باشی، هیچ عنوان و مقامی نداری.

قبل از اینکه دهنت رو باز کنی، فکر کن.

ارباب اوکونو، یادتون نرفته که امروز پنجم ماهه؟

چی؟

شاید عنوانی نداشته باشم، ولی یک شمشیرزنم.

و خاندان من همیشه عنوان اسلحه‌ساز رو داشته.

هرچند قرار نیست عنوان پدرم به من برسه...

اما انتظار دارم با احترام باهام رفتار بشه!

تو؟ شمشیرزن؟

تو حتی نمی‌تونی از نیزه‌هات درست مراقبت کنی!

باز هم می‌گم، فقط نیاز به پرداخت دارن.

فکر کنم شما هم هر روز نیزه‌هاتون رو برق نمی‌اندازید...

چی گفتی؟

- بسه... - بله.

می‌گم شما هیچ‌وقت نیزه‌هاتون رو برق نمی‌اندازید.

- چطور جرئت می‌کنی؟ - بسه!

به من دست نزن!

- بس کنید! - حالیت می‌کنم جایگاهت کجاست!

- بس کنید! - ولم کنید! ولم کنید!

برای شینپاچی ازاکی از طرف ماگودایو اوکونو

من، ماگودایو اوکونو، سرپرست مراسم،

می‌خوام بهت نشون بدم که نیزه‌های خاندان ما چقدر خوب نگهداری می‌شن.

اگر واقعاً همون جنگجوی ماهری هستی که ادعا می‌کنی،

پس مثل یک مرد روبه‌روی من بایست.

کنار رودخانه کاتسورا، نزدیک کیکیوگاهارا منتظرت هستم.

امشب ساعت شش.

امیدوارم دوئل جوانمردانه‌ای باشه و درباره‌اش به کسی چیزی نگی.

شینپاچی!

شینپاچی!

شینپاچی...

این چه دوئلیه؟

می‌دونی که خاندان‌های اشرافی حق ندارن بدون دلیل همدیگه رو بکشن.

ماگودایو اوکونو منو به دوئل دعوت کرده.

می‌دونم، خودم نامه رو دیدم!

داری خودت رو به خطر بزرگی می‌اندازی...

...فقط به خاطر یه نامه احمقانه؟

بسه.

شومه، تو جلو برو.

نباید کسی ما رو ببینه. از راه‌های فرعی بریم.

نمی‌شه این ماجرا رو همین‌طور رها کرد.

این فقط یه دعوای ساده بود.

تقصیر خود ماگودایو بود که این‌قدر زود از کوره در می‌رفت.

چه حرفیه!

هر دعوایی که بین‌شون بوده، وظیفه ماست که انتقام مرگش رو بگیریم.

- همیشه همین‌طور بوده. - فکر کنم حق با توئه.

اما یادت باشه شومه، درخواست انتقام معمولاً وقتی مطرح می‌شه

که مرگ یک نفر آینده و ارث خاندان رو به خطر بندازه.

شاید حق با شما باشه، ولی ممکنه استثناهایی هم وجود داشته باشه.

اگر اجازه بدید، عمو،

فردا درخواست اجازه می‌کنم تا انتقامش رو بگیرم.

حداقل برای اینکه ما، برادرهاش، ترسو خطاب نشیم.

شومه، اگر درخواست انتقام بدی، تحقیقات شروع می‌شه.

و ممکنه ماگودایو مجرم شناخته بشه

به خاطر نقض قوانین اشراف‌زادگان،

و این می‌تونه خاندان اوکونو رو به نابودی بکشونه.

هیچ انتقامی در کار نخواهد بود!

می‌رم پیش قاضی اوگاوا در خانه‌اش.

تا وقتی برنگشتم، هیچ‌کس درخواست انتقام نده.

فهمیدید؟

نیوا، این حقیقت داره؟

بله، همین‌طوره.

و شما، ازاکی؟

شما هم قسم می‌خورید که این شهادت حقیقت داره؟

بله، قربان.

حرف‌های هر دو طرف رو در نظر گرفتم.

گزارش حرف‌هاتون رو به وزیر کاتاگای می‌دم.

هر دوی شما اینجا منتظر بمونید.

- دیوانه؟ - بله، قربان، وزیر.

سرپرست مراسم، ماگودایو اوکونو،

و برادر کوچک‌تر شمشیرزن، جوبی ازاکی، شینپاچی،

به خاطر حمله دیوانگی هر دو طرف،

با هم دوئل کردن. اوکونو زخمی شده.

هر دوی آن‌ها دیوانه بودن؟

بله، قربان.

منظورم اینه که هر دو دیوانه بودن.

بله، قربان.

یعنی یک دوئل بین دو دیوانه بوده؟

- بله. - مطمئنی؟

عموی اوکونو، نیوا، و برادر بزرگ‌تر ازاکی،

جوبی، اومدن و ماجرا رو به من گزارش دادن،

و هر دو کاملاً هم‌نظر بودن.

علاوه بر این، نیوا درخواستی هم داشت.

اگر خدای نکرده ماگودایو اوکونو جونش رو از دست بده،

می‌پرسه آیا برادر کوچک‌ترش، شومه،

می‌تونه رسماً وارث او بشه.

زخم ماگودایو چقدر شدیده؟

بعید می‌دونم زنده بمونه.

حتی یک دیوانه هم وقتی پای مرگ وسط باشه، به خودش میاد!

این شینپاچی ازاکی چی؟

- اون زخمی نشده؟ - خیر، قربان.

جوبی قصد داره برای مقابله با دیوانگی برادرش،

اون رو در خانه‌شون حبس کنه،

تا دیگه هیچ‌وقت از خونه بیرون نیاد.

حبس کردنش کافی نیست.

اون خطرناکه. اگه یه روز آدم‌های بی‌گناه رو بکشه چی؟

- نمی‌تونیم بذاریم تو شهر بمونه. - هر طور شما صلاح بدونید، قربان.

ترتیب می‌دم تبعیدش کنن و حق نداره

تا فاصله کمتر از ده کیلومتری شهر نزدیک بشه.

کوبه...

هر دو خاندان ثروتمندی دارن.

خاندان اوکونو سالانه ۱۲۰ کوکو درآمد داره.

و شینپاچی هم که عنوانی نداره،

ولی برادر بزرگ‌ترش به عنوان ضامن،

حدود ۴۰ کوکو مستمری می‌گیره.

این ۱۶۰ کوکو قطعاً می‌تونست به درد ما بخوره.

اما این بار سخاوتمند می‌شیم

و درخواست دیوانگی اون‌ها رو می‌پذیریم.

به نیوا و ازاکی بگید درخواستشون رو شنیدیم

و باید منتظر دستور ما بمونن.

برادر، من دیوانه نیستم!

- می‌فهمم چه حسی داری، ولی... - نه، سامون!

هر دلیلی هم داشته باشی، من دیوانه نیستم!

من و اوکونو مثل دو سامورایی واقعی جنگیدیم.

و من تنها کسی نیستم که دیوانه خطاب شده.

روح اوکونو چطور قراره در آرامش باشه؟

شینپاچی!

باید به آینده خاندانمون فکر کنیم.

هفت نسل خدمتگزار این خاندان بودیم. نمی‌تونیم نادیده‌ش بگیریم!

من که وارثی ندارم. می‌تونم جای دیگه‌ای برم.

چرا باید به آینده خاندان ازاکی اهمیت بدم؟

چه نمایشی!

قراره جلوی این جمعیت عظیم همدیگه رو تکه‌تکه کنن.

شاید شینپاچی اشتباه کرده باشه، ولی این دیگه دیوانگیه.

سه ماه توبه و ریاضتش در صومعه،

به خاطر یه اشتباه کوچیک همه‌اش به هدر می‌ره.

پس شفقت کجاست؟ رحمت کجاست؟

بودا به حالشان رحم کند.

این پرونده یک قاتل دیوانه واقعاً اعصابم رو خرد کرده بود.

More Farsi/persian subtitles for Revenge

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left