The first 200 lines.
موسفیلم
نونا موردیوکووا
سوتلانا کروچکووا
آندری پتروف
ایوان بورتنیک
یوری بوگاتیریوف
فدیا استوکوف
در
فامیل
چرا داد میزنی، ماریا؟
ساکت شو! به نقاشیت ادامه بده! بقیهاش به تو ربطی نداره!
هیچکس هیچوقت نمیتونه از اینجا بره!
چه بساطی دارین اینجا!
آدم رو کلافه میکنه، میدونی!
مردم باید کل شب اینجا منتظر بلیت بشینن!
مگه جنگه؟ نه اومدنی، نه رفتنی!
و هیچکس نیست که بهش شکایت کنی
هیچکس نیست که بهش بگی
این همه قطار بزرگ دارن میرن و نمیتونن یه نفر رو سوار کنن!
این چه وضعیه؟ مفتخورها!
هی آقا، چی داری دستت؟ بلیت
برای قطار بعدی؟ آره، داره میاد
گفت بلیت نیست. این WL هست. گرونه
چقدر گرونه؟
خب، خیلی هم گرون نیست ولی خوبیش اینه که...
ای بابا!
راه باز کنید، زنها!
صدامو میشنوی؟
خاله کاتیا، یه جارو بردار و بیا بوفه
آی ملت، کی حیوون به باجه بلیتفروشی میبنده؟
یکی سگ بسته بود، حالا هم یه گاو نر
این درست نیست. بازش کن، لطفاً
سلام
روز بخیر
سلام. اشغاله
یا خدا
الان برمیگردم. باشه
بله؟
اسمت چیه اگه اشکالی نداره؟ تانیا
تانیا جان، یه چایی لطفاً
فکر کنم چاییت کمرنگه، پس زحمت نکش، خودم درست میکنم
یه «بمب» کوچولو دارم... فقط یه کم آب جوش برام بیار
پس شمایی؟ آره، منم
یعنی...
با من؟ آره دیگه
شما تنهایی؟ تنها
باشه
شما چطور؟
به شما ربطی نداره. خانم!
برو آقا! من که عذرخواهی کردم، نه؟!
خانم! من اینجوری نمیرم
چی شده؟ تخت زنونه ندارین؟
منو با یه... نمیبینی که... آخه چطور؟
داره اذیت میکنه؟ منظورت چیه، اذیت؟
نمیتونم لباس عوض کنم، نمیتونم دمپاییم رو بپوشم
برگردین به کوپهتون، الان یه فکری براتون میکنیم
باشه؟
تا ایستگاهتون راه زیاده، کل شب رو، یه فکری میکنیم
صبر کن! چیکار میکنی؟!
الان روشنش کن! چراغ رو روشن کن!
اوباش! وای!
اون مرد کجاست؟
چت شده؟ هیچی
تونله
میدونم. چرا ترسیدی؟
بفرمایید تو. ممنون
سلام. سلام
اسم من یوری نیکولایویچ لیاپین هست
اجازه هست؟
این شراب خشک گرجستانه. دوستم از گرجستان فرستاده
نه بابا، من شراب رنگی نمیخورم. کلاً زیاد هم نمیخورم
حتی سیگار رو هم ترک کردم
ولی گاهی کمک میکنه، آدم رو آروم میکنه
واقعاً؟ پس یه کم برام بریز
برای شما هم؟
کافیه
به سلامتی دیدارممون. به سلامتی دیدارممون
وای، چه سمی!
عجب دوستی داری!
نه، اتفاقاً آدم خوبیه
اتفاقاً گرجی نیست، یونانیه
گرچه تو تفلیس زندگی میکنه، مربی تنیسه
ببخشید، اسمتون چیه؟
چی؟ اسمتون
آه. ماریا
و من یوری هستم
راستی!
زیاد نخوردم ولی به سرم زد
بیاین یه چیزی بخوریم. من کل روز تو ایستگاه علاف بودم!
خیلی خب
شما اینجا رو جمع و جور کن، من میرم یه کم بشقاب و چنگال بیارم
تانیا! میتونی یه کم بشقاب و چنگال برامون پیدا کنی؟
بفرمایید
دستت درد نکنه. دختر خوب!
عزیزم، چرا هی میری و میای؟
میدونی، نمیفهمیدم آخه چطور میشه...
چطور ممکنه که در قفله ولی مرده رفته!
میدونی، فکر کردم الان میمیرم
بیا یه پیک دیگه بزنیم. گرچه زیاد نمیتونم بخورم
میدونی، وقتی میخورم، یه جوری میشم... سرم یه جورایی میشه
همین حالا شروع کن به خوندن
خواستگارا اومدن سراغم
سوار یه مادیون ابلق!
همه وسایلمو با خودشون بردن
چون عروس براشون مهم نبود!
چی شده؟ کوکش کردی؟
نه. بچههای کارخونه ماهیمون بهم دادن
به شوخی روش نوشتن: خواب نمونی فصل ماهیگیری رو
خوب کار میکنه، ولی هر وقت دلش بخواد زنگ میزنه
ببخشید
نزدیکیم؟
ماریا، میتونم صدات کنم؟ باشه.
شما رو برسونم؟ من ماشین دارم. نه.
بیاین! بیاین!
قطار سریعالسیر شماره ۷۱ «بوگاچوو – سوورسک»
داره وارد سکوی شماره یک میشه
قطار ۵ دقیقه توقف میکنه
شماره واگنها از آخر قطار شروع میشه
آه، دخترم! مامان عزیزم!
ای وای خدا!
مراقب باش، مامان!
سلام!
خوش اومدی!
تمرینها کیه؟ فردا.
با چه کلاسی سفر میکردم! حالا دیگه عینک میزنی؟
پس بهت زنگ میزنم؟ باشه.
استانیسلاو سر کاره؟ بله.
حیف شد آیریشکا رو نیاوردی. خیلی دلم براش تنگ شده!
عینک تو منو ترسوند. فکر کردم چشات مشکلی پیدا کرده.
نه، حالم خوبه.
به جهنم، درشون بیار! بیا، شورکا برات یه نامه فرستاده.
بالاخره بچهدار شد! یه پسر تپل! به زور تونست دنیاش بیاره.
درباره الگوهای لباسه. و برای سال نو یه گردنبند میخواد.
بیا، یه سیب بخور. نمیخوام مامان.
شما چطور، آقا کوچولو؟ مرسی.
چت شده؟
آه، چیکار میکنی مامان؟ چرا همه جا رو کثیف کردی؟
من همهشو کثیف کردم!
خداحافظ! ژنرال، با هم سوار بودیم.
مرد خوشتیپی بود! اومده بود تمرینها رو بازرسی کنه.
و تو کوپه من، مهندس ارشد یه کارخونه ماهیگیری بود!
همسن و سال من. من بهش لقب "مرد سبیلو" دادم.
یه سبیل داشت عین مکعب!
اصلا یه وضعی بود!
این چیه نینا؟ سیگار میکشی؟!
بندازش زمین! بس کن مامان!
بده به من! بس کن مامان!
من میدونم چیکار میکنم! بیا، اینم برای تو!
من تو رو به دنیا آوردم که این کثافت رو دود کنی؟
میشه ساکت شی، لطفا؟
نینا، عجله کن، تلفن! به تو چه ربطی داره؟
شاید برای منه؟ کی میتونه به تو زنگ بزنه؟
شاید یکی باشه.
بس کن، تازه رسیدی.
الو؟
پارچه داری؟ بعداً انجامش میدم، مامان.
بله؟
میخوای بازی سکوت کنی؟
خب، هر جور تو بخوای.
جواب نمیداد؟
نه، جواب نمیداد.
نینا، میبینم استاسیک هنوز دنبال اون کُندههاشه
مجسمه میسازه. خوش به حالش.
کولیا رو یادت میاد، رهبر پیشاهنگها؟ آره، یادمه.
تازه وسایلمو جمع کرده بودم، داشتم میرفتم ایستگاه
و اون اومد با انواع ریشه
و تکههای عجیب و غریب چوب و کُنده.
بیا، خاله ماروسیا، اینا رو ببر برای دامادت.
چطور میتونستم؟ با این همه باری که داشتم میآوردم.
نینا، تاسیک آیریشکا رو از مهدکودک میاره؟
باید یه چیزی بهت بگم، فقط نترس، لطفا.
چی؟ من و استاسیک جدا شدیم.
طلاق گرفتین؟ هنوز نه، ولی قراره اتفاق بیفته.
آه، نینا! مامان، التماست میکنم!
ای وای خدا!
مامان، لطفا. التماست میکنم، مامان.
اگه میدونستم اینقدر آه و ناله میکنی، بهت نمیگفتم.
مگه میشه، تو که دختر داری!
فقط بهت اطلاع دادم، همین.
کاش هرگز نمیاومدم اینجا!
من دارم از اینجا میرم.
نینا! نینا!
چی شده، مامان؟ اونها اونجا با اون کُندههاشون!
و ببین، اون بالا!
مرد تو! یه قهرمان واقعی!
آه، مامان!
برای منه.
چرا برای تو؟ قسم میخورم.
بله؟ بازم بازی درمیاری؟
عقل که نباشه، جان در عذابه. هر وقت خسته شدی زنگ بزن.
لعنتی! دستت خشک بشه!
آه، ببخشید. نینا بیرون رفته، من... من مادرشم.
درست، ماریا واسیلیونا. ببین چی از آب دراومد! و شما کی هستین؟
گِنا؟ از سر کارش؟
بهش میگم، حتماً. باشه.
مامان!
چی شده، به خدا؟ آه، ماهی کوچولوی من!
عسلم! خیلی دلم برات تنگ شده!
چقدر بزرگ شدی!
میدونی چی برات آوردم؟ یه سبد زیر بالشتت هست.
No comments yet. Be the first to leave one.