The first 200 lines.
آنچه گذشت، در "وفاداری"
میخواستم بگم متاسفم
مدام سعی میکنی پیشم باشی
و منم مدام پسِت میزنم
و دیگه نمیخوام این کار رو بکنم
اینا چیه؟
رؤسا بالاخره از اون سیاهچال آزادمون کردن
اینجا بالا چیکار میکنی؟
منتظرم وضعیت همکارم تایید بشه
توسط آدمهای شما
نمیتونی همینطوری باری به هر جهت پیش بری. درست مثل استیون رچی
من مجبور بودم برم دنبال رچی. تو خودت انتخاب کردی خودسر عمل کنی
که ارتباطت رو با همکارت قطع کنی
تیمت رو فلج کردی
در حالی که داشتی با شانس و اقبالت حال میکردی
توی نمایش تکنفرهت به اسم "دنبال کردن غریزهم"
معاون کمیسر
دستور داد که عقبنشینی کنی
بله، و من دارم اون دستور رو میسنجم
با قضاوت اخلاقی و حرفهای خودم
زک، معذرت میخوام
من رو آوردن اینجا که همکارت باشم
همکارها باید به هم اعتماد داشته باشن
با مایی؟
اون تنها کسی نیست
که توی این مبارزه است
شلینگ بهم گفت یه پلیس دیگه هم هست که ازش حمایت میکنه
میدونی کی رو تو مشتش داره؟
نزدیک برامبیلا بمون. آمارش رو بهم بده
با تمام احترام، اولیور
فکر کنم دیگه کارم با گشتزنیهای تو تمومه
شنیدم پسرت از توی زندان داره درخواست تجدیدنظر میده
میتونم کمک کنم
یا میتونم کاری کنم که اون درخواست تو نطفه خفه بشه
همچنین میتونم کاری کنم که تمام زندانیهای اونجا
بفهمن که باباش پلیسه
تو چشم و گوش من میشی
وای خدای من
اون چیه؟
بابا
هی
فکر کنم ماشین بابام همین الان پیچید توی ورودی
چی؟ جدی میگی؟ آره
قرار بود اتاوا باشه. داری چیکار
اوکی. این
اصلاً خندهدار نیست
خندهدار نیست؟ یه ذره خندهداره
پروازش تا چند ساعت دیگه نمیشینه
اوم، ممنون که دیشب اومدی پیشم
اوم... نه
فکر کنم... ممنون از تو
بوش که عالیه. داری چی درست میکنی؟
تقدیم به شما--
"اِیبل" معروف بروگمن
"اِیبل." اِیبل
اوه، فوقالعادهست
اون غذای معروف خانواده سوهال چیه؟
برگر
برگر؟
آره، مامانم همیشه کلی ادویه توش میریخت
حتی نمیدونم چی بودن
ولی بهترین برگرهایی بودن که تا حالا خوردم
کی قراره برام درستشون کنی؟
هیچوقت درست یاد نگرفتم چطوری درستشون کنم
اوم، داشتم به حرفی که زک زد فکر میکردم
درباره اینکه چطور سعی میکنم همه چیز رو تنهایی حل کنم
و بقیه رو به خطر میاندازم چون
به خودم اجازه نمیدم اعتماد کنم
فکر میکنی اشتباه میکنه؟
زنگ وظیفهست؟
آره
ادامه دارد؟
صبح بخیر
چی داریم؟
یه مرد اهل جنوب آسیا، ۲۰ تا ۳۰ ساله
پدلبرد سوارها پیداش کردن
مدارک شناسایی نداره
و فکر میکنیم قتلی در کاره؟
مشکوکه، حداقلش اینه
اثری از کایاک یا کانو واژگون شده نیست
پشت سرش یه بریدگی عمیق و بدجور داره
و یه شکستگی فرو رفتهی جدی
که احتمالاً باعث آسیب مغزی مرگبار شده
ممکنه موقع پایین اومدن از رودخونه به سنگ خورده باشه؟
رودخونه "سرپنتین" جریان تندی نداره
باید خیلی محکم به اون سنگ میخورد
آره، واسه همین فکر میکنیم باید چیز دیگهای بوده باشه
یا کس دیگهای
اون تغییر رنگ روی صورتش
جای کبودیه یا آثار تجزیه جسد؟
اوم، کبودیه
به نظر میرسه ضربات نسبتاً شدیدی خورده
اونجا، اون یکی تجزیه جسده
تجمع خون بعد از مرگ
مراحل اولیه است. خیلی وقت نیست که مرده، درسته؟
حداکثر چند روز
طول رودخونه چقدره؟
حدود ۳۵ کیلومتر. از وسط "ساری" رد میشه
پس جسدش رو میتونستن انداخته باشن تو آب
از هر جای ساحل
شاید مظنون رد تایر یا دیانای به جا گذاشته باشه؟
آره، میگم افسرها بالای رودخونه رو بگردن، واحد سگهای پلیس رو هم میاریم
عالیه. سریع انجامش بده قبل اینکه رد بو از بین بره
حله
پدلبرد سوارها پیداش کردن، به یه شاخه گیر کرده بود
کار خوبی هم کردن
وگرنه تا اقیانوس آرام میرفت
خب، ممکنه داخلش نوشتهای باشه
بعضی از این طلاها
نام خانوادگی روشون حک شده
میتونه به شناسایی هویت کمک کنه. میتونی درش بیاری؟
توی آزمایشگاه یه چیزی دارم که تمیز درش میاره
صبر کن. جیلیان؟
دارم برات یه عکس میفرستم
از یه تصویری که روی این مقتول ناشناس پیدا شده
حله. میتونی ازش اثر انگشت بگیری؟
خب، باید به پوست تزریق انجام بدم
تا خطوط نوک انگشتهاش برگرده
ولی باید شدنی باشه
عالیه. شاید شانس بیاریم و اسمش توی سیستممون باشه
سبرینا! یه چیزی پیدا کردم
بگو. یه "P.C.F" پیدا کردم
که مخفف مزارع ساحل اقیانوس آرامه
به نظر میرسه این پیراهن لباس فرم کارگرهاست
عالیه. آدرس رو بفرست
بزن بریم. همین الانشم عقبیم
ممنون، تنیل
ببخشید؟
ست سری آکال
من کارآگاه سوهال هستم. ایشون هم کارآگاه کالینی
خوش اومدین
من موهیندر داس هستم
حدس میزنم برای توتهای من نیومدین، درسته؟
نه امروز
کارگری داشتین که
توی یه هفته اخیر غیبش زده باشه؟
نه
کسی تازگیها استعفا داده؟
میتونم بپرسم موضوع چیه؟
عمو جان، ما یه جسد توی رودخونه سرپنتین پیدا کردیم
و فکر میکنیم اون مَرد شاید برای شما کار میکرده
میخوام یه عکس بهتون نشون بدم
اوم، ممکنه یه کم ناراحتکننده باشه
این تجپال سونییه
چطور
چطوری مُرد؟
خب، ما هم داریم سعی میکنیم همین رو بفهمیم
آقای داس، آخرین بار کی دیدینش؟
اوم... سه روز پیش
کی
چی شد؟
خب، یه سری از جواهرات کارگرها
از توی خوابگاهها شروع کرد به گم شدن
گردنبند، دستبند، انگشتر، هر چی که طلا بود
و تجپال اونها رو میدزدید؟
آره
یکی از کارگرهام مچش رو گرفت
مجبور شدم اخراجش کنم
من هر کاری از دستم برمیاومد برای تجپال کردم
براش راحت نبود
چی "راحت نبود"؟
همه چیز
این جوونها میان اینجا
در حالی که کلی بار روی شونههاشونه
باید کار پیدا کنن، جای خواب پیدا کنن
یه زبون جدید یاد بگیرن
فقط برای اینکه بتونن برای خانوادههاشون پول بفرستن
و دعا کنن که یه روز بتونن اونها رو هم بیارن اینجا
تجپال چند وقت بود که اینجا بود؟
تجپال ۶ ماه پیش از هند اومد اینجا
لازم داریم که بیاین و جسد رو شناسایی کنین
گفتین کی مچ تجپال رو موقع دزدی گرفت؟
جیوان، انگلیسی صحبت کن
تجپال گردنبند من رو دزدید
قشنگه. روش چی نوشته؟
"والیا". مال مامانم بود
تنها چیزیه که ازش برام مونده
فکر کردم توی زمینهای کشاورزی گمش کردم
بعد دیدم یه گردنبند از جیب تجپال افتاد بیرون
خواستم نگاهش کنم ولی اون نذاشت
پس چطوری از نزدیک دیدیش؟
با هم دعواتون شد؟
جیوان هیچ ربطی به مرگ تجپال نداره
جیوان، تو و تجپال با هم دوست بودین؟
تمام روز شونهبهشونهی هم کار میکردیم
اوم، تنها زمانی که پیشش نبودم وقتی بود که
اوه، برای سیگار کشیدن میرفت استراحت؟
اگه انقدر دوستهای خوبی بودین، پس این کبودیها چیه؟
آه، اشکالی نداره. بهشون بگو چی شد
تعقیبش کردم تا توی "ساری"
میخواست بفروشتش، گفت پول لازم داره
برای چی؟ نمیدونم
نپرسیدم. فقط
گردنبندم رو پس گرفتم
منظورت اینه که با هم دعوا کردین و اون رو همونجا مُرده رها کردی؟
نه! نه. نه نه نه
تجپال و جیوان فرداش برگشتن سر کار
جیوان بهم گفت چی شده
مجبور شدم تجپال رو اخراج کنم
میدونم اوضاع چطور به نظر میرسه
No comments yet. Be the first to leave one.