Little Girl

Little Girl (Petite fille)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Petite Fille 2020 VFI 1080p HDLight WEB-DL EAC3 5 1 x264-K7
Petite Fille 2020 FRENCH 720p WEB x264
A Commentary by Francofilms
ترجمه از گروه تلگرامی: @FrancoFilms ✔ Mugen Aria ,مترجم: علی کلان ✔

Tags

webdl
professional_translation
Published on: 2025-09-01
Downloads: 47
Hearing Impaired: No
FPS: 25

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ ‫FRANCOFILMS@

‫ترجمه و زیرنویس: ‫Mugen Aria ‫علی کلان

‫اوه!

‫آره، شاید...

‫نه... یکی دیگه.

‫بگیر! شاید اینم باشه.

‫ای وای!

‫گاو نیست، برفه.

‫آی، آی، آی!

‫مواظب باش! مواظب باش!

‫- ممنون. ‫- خواهش می‌کنم.

‫اوه!

‫ساشا،

‫از مدت‌ها پیش، حس می‌کنه...

‫اینکه «ساشا حس می‌کنه» نیست... ساشا یه دختر کوچولوئه.

‫اون یه دختر کوچولو تو بدن یه پسره.

‫واضحه، از وقتی که تو سنی بوده که جنسیتش رو تشخیص بده،

‫همیشه بهتون میگه: «من یه دختر کوچولو هستم».

‫اینطور نیست که بهم بگه: «من یه دختر کوچولو هستم».

‫در واقع، اولش ساشا بهم می‌گفت:

‫«وقتی بزرگ بشم، یه دختر میشم.»

‫بله؟

‫این اوایل بود.

‫- از چند سالگی؟ دو سه سالگی؟ ‫- دو سال و نیم.

‫- دو سال و نیم؟ ‫- آره، همون اوایل.

‫و من بهش میگم: «خب نه!»

‫و بعد، در واقع، همینطور موند.

‫تا روزی که واقعاً فهمیدم که...

‫که این یه مرحله گذرا نبود.

‫این یه مرحله گذرا نیست، مثل بقیه بچه‌ها.

‫این چیزیه که مرتب تکرار میشه؟

‫- نه، اینه که از بین نمیره. ‫- از بین نمیره؟

‫- ساشا یه دختره. ‫- باشه.

‫ساشا از آلت تناسلیش متنفره.

‫ساشا از این متنفره که...

‫که یه روز نتونه یه بچه تو شکمش نگه داره.

‫- ساشا در موردش باهام حرف می‌زنه. ‫- باشه.

‫- اون اینو جلوی شما به زبون آورده. ‫- آره!

‫خب، من می‌خوام در مورد بارداری ازتون چند تا سوال بپرسم.

‫- این یه بارداری خواسته شده بود؟ ‫- آره.

‫آره؟ و در طول بارداریتون، شما به این اشاره کردید،

‫سعی کردید به جنسیت بچه‌ای که تو شکمتون بود فکر کنید؟

‫آیا شما، احتمالاً،

‫ناخودآگاه دوست داشتید یه دختر داشته باشید؟ یا نه.

‫ناخودآگاه نه. من یه دختر می‌خواستم.

‫شما یه دختر می‌خواستید؟ باشه.

‫و وقتی فهمیدید جنسیت بچه‌تون پسره،

‫چطور باهاش کنار اومدید؟

‫من بد برخورد کردم. جالبه، چون امروز،

‫همین 21ام، روزیه که تو سال 2010 فهمیدم یه پسر باردارم.

‫یه پسر.

‫- خیلی ناامید شدم. ‫- اون روز ناامید شدید.

‫هوم...

‫و واقعاً سخته که...

‫چون آدم با خودش میگه:

‫«همه اینا تقصیر منه اگه اون یه زندگی پیچیده داره،

‫اگه...

‫اگه بچه‌م نمی‌تونه مثل بقیه بازی کنه.»

‫- هوم... ‫- این...

‫این یه حس گناهه که شما همیشه دارید.

‫- آره. ‫- هر روز.

‫این سوالیه که بابا از خودش نمی‌پرسه.

‫- این مزیت مردهاست. ‫- آره.

‫مامان‌ها، وقتی مشکلی با بچه‌هامون پیش میاد، موقع تولد،

‫مثلاً همونطور که من برای ولنتین داشتم...

‫- با خودمون میگیم تقصیر ماست. ‫- آره، البته!

‫«چی رو اشتباه انجام دادم؟

‫آیا انقدر به یه چیزی فکر کردم که...

‫آیا باید این کار رو می‌کردم؟

‫یا آیا یه چیزی خوردم؟»

‫و...

‫- همه چیز رو زیر سوال می‌بریم. ‫- آره.

‫خودمون رو زیر سوال می‌بریم، چون با خودمون میگیم

‫که ما باید فقط چیزهای خوب برای بچه‌هامون بیاریم،

‫و شاید، فقط با یه فکر،

‫فقط با یه آرزو، چیزهایی رو بهشون میدیم.

‫و بنابراین...

‫و بعد تو مدرسه، با این حال بهم

‫فهموندن

‫که این...

‫در کل، که این من بودم که ساشا رو هل می‌دادم که دختر باشه،

‫و که این...

‫- ام... ‫- دقیقاً،

‫در مورد مدرسه، بهتون پیشنهاد دادن با یه روانشناس مدرسه ملاقات کنید

‫یا بهتون توصیه کردن با یه روانشناس ملاقات کنید؟

‫شما هیچ وقت در مورد این مشورت نکردید؟

‫خب، برای پیدا کردن یه روانشناس، یه روانپزشک کودک اینجا،

‫وقتی بهشون زنگ می‌زنیم، میگن: «آره، آره، آره!»

‫و هیچ وقت زنگ نمی‌زنن.

‫از ماه اکتبر منتظرم...

‫من تو این زمینه صلاحیت ندارم.

‫فکر می‌کنم واقعاً باید شما رو راهنمایی کرد

‫به سمت یه نفر که تو این زمینه خیلی متخصص باشه.

‫فکر می‌کنم با این حال باید این رو پیدا کنیم،

‫نه لزوماً اینجا، مطمئناً، شاید حتی تو رنس هم نه.

‫شاید لازم باشه به منطقه پاریس برید.

‫اما خب، این برای شما غیرقابل حل نیست.

‫هورا!

‫برنده شدم!

‫هی، ساشا!

‫اولش جرأت نمی‌کردم در موردش حرف بزنم.

‫خیلی نمی‌دونستم چی داره اتفاق میفته.

‫من...

‫منم داشتم کشف می‌کردم.

‫ولی واقعاً فکر می‌کنم چیزی که ‫بیشتر از همه روم تأثیر گذاشت...

‫ساشا چهار سالش بود.

‫بهم می‌گفت: «مامان، وقتی بزرگ بشم، یه دختر میشم.»

‫و من بهش گفتم: «نه ساشا! تو هیچ‌وقت یه دختر نمیشی.»

‫و اونجا، ساشا شروع کرد به گریه کردن. ولی این...

‫این یه گریه واقعی از درد بود.

‫واقعاً گریه...

‫من تازه زندگیش رو خراب کرده بودم.

‫من تازه همه رویاهاش رو شکسته بودم

‫با گفتن این حرف.

‫و... آدم گریه‌های درد بچه‌هاش رو می‌شناسه.

‫و...

‫و اونجا، با خودم گفتم: «تو چی گفتی؟»

‫و بنابراین، سعی کردم ساشا رو آروم کنم،

‫ولی به هر حال، کار از کار گذشته بود.

‫و بعد، طول کشید

‫تا ساشا رو آروم کنم.

‫بهش می‌گفتم...

‫نمی‌فهمیدم. نمی‌دونستم همه اینا چیه.

‫پس، ‫شروع کردم کمی تحقیق کنم.

‫با خودم گفتم: ‫ «این عمیق‌تر از فقط یه میل به مثل مامان بودن هست.

‫این اون نیست.»

‫اون... آره.

‫سخت بود.

‫ما اینجا نشسته بودیم.

‫یعنی، من نشسته بودم، اون ایستاده بود.

‫واقعاً... نگاهش

‫وحشت‌زده بود.

‫مثلاً، ‫«اگه نتونم یه دختر باشم، چی میشم؟»

‫اگه نتونم یه دختر باشم؟

‫سبک‌ترین کاری که می‌تونید انجام بدید.

‫ردیف دوم، آماده‌اید؟

‫بفرمایید.

‫هر طور که دوست داری، ساشا.

‫مجبور نیستی ‫مثل دوستت رفتار کنی.

‫سعی کنید حتی سبک‌تر.

‫سارا، تو...

‫آره! باز هم خیلی ظریف.

‫ولی می‌تونیم جلو بریم.

‫آماده‌اید؟

‫بفرمایید. شروع!

‫و بعد یه روز،

‫اون ازم یه دامن خواست.

‫خب، رفتیم یه دامن پیدا کنیم.

‫خجالت می‌کشیدم.

‫تو مغازه خجالت می‌کشیدم.

‫من... این افتخار نیست، ها...

‫مشخصاً، خجالت می‌کشیدم. از نگاه بقیه می‌ترسیدم.

‫و بعد، ساشا دامنش رو امتحان کرد.

‫یه دامن کوچولو با یه مینی موس.

‫و دیدم که تو آینه به خودش نگاه می‌کنه، تو لباسش. و انقدر

‫خوشحالی توش بود

‫که بعدش، دیگه نگاه بقیه برام مهم نبود.

‫با خودم فکر کردم.

‫با خودم گفتم: ‫«آیا تقصیر تو نیست

‫که انقدر یه دختر کوچولو می‌خواستی که این اتفاق افتاد؟»

‫بعدش، با خودم گفتم: ‫«شاید ساشا...»

‫من قبلاً بچه‌هایی رو از دست داده بودم، دخترهای کوچولو.

‫با خودم گفتم ساشا روشی برای زنده موندن پیدا کرده.

‫«کاری می‌کنم باور کنید که من یه پسر کوچولو هستم، ‫ولی اصلاً اینطور نیست.»

‫بیضه‌هاش پایین نیومده بودن. کلی از این چیزا هست.

‫و چرا ساشا تنها بچه‌مه که یه اسم مشترک (هم برای دختر هم پسر) داره؟

‫چرا؟ با خودم میگم که در نهایت، این نوشته شده بود، همین بود.

‫ساشا!

‫ساشا!

‫آره، ساشا! خوبه.

‫من یه کم تعجب کردم که...

‫و بعد...

‫...چطور...

‫ناراحت نه، ‫ولی متعجب که متوجه نشده بودم.

‫درسته که من همیشه اونجا نیستم.

‫اون بیشتر با بچه‌ها حضور داره، بنابراین رابطه فرق می‌کنه.

‫ولی نه، در مورد...

‫در مورد ساشا...

‫...اصلاً سوالی مطرح نیست. این...

‫این بچه منه. همین.

‫برای من، ‫حتی بحث تحمل کردن هم نیست.

‫برای من، این...

‫این ساشاست. همین.

‫یک، دو، سه، آفتاب!

‫من نگفتم: «نه، تو یه پسر میشی، هر اتفاقی که بیفته.»

‫من رفاه ساشا رو می‌خوام.

‫من حتماً می‌خوام ‫که همه چیز به بهترین شکل پیش بره،

‫حتی اگه فعلاً متوجه میشم

‫که در سن خودش، ‫هشت سالگی، آسون نیست.

‫وادیم، تو تکون می‌خوری.

‫ساشا حتی ندیدش.

‫صداتو شنیدم، سولین.

‫یک، دو، سه، آفتاب!

‫یک، دو، سه، آفتاب!

‫دست همدیگه رو بگیریم؟

‫- هر دو برنده میشیم. ‫- باشه. آره.

‫- آماده‌اید؟ ‫- آره.

‫یک، دو، سه، آفتاب!

‫و تو، بیا پایین.

Little Girl subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left