The first 200 lines.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
عجیبه که زندگی چقدر سریع میتونه تغییر کنه
یک سال پیش، اومدم لندن که زندگیم رو از نو شروع کنم...
و تمام چیزهایی که ازشون فراری بودم، اینجا پیدام کردن
ولی به هرنحوی بود جون سالم بهدر بردم
و عاشق کسی شدم که اصلاً نباید میشدم
یکی از همون پسرهای شَـر...
از همونا که مادرت بهت میگه نزدیکش نشی
حیف که مامان من با بابای اون ازدواج کرد و ما رو بردن زیر یه سقف
امکان نداشت بتونم جلوش مقاومت کنم
خدایا، آخه چطور میتونم جلوی نیک لستر مقاومت کنم؟
ولی تنها چیزی که از پیدا کردن عشق واقعی سختتره...
نگه داشتنشه
« اشـتـبـاه تـو: لـنـدن »
یالا دیگه!
اگه میتونی ازم بزن جلو!
باورم نمیشد مال من شده
میخواستم به کل دنیا بگم
ولی نیک میخواست رابطهمون رو مخفی نگه داریم
درک میکنم، آدم چیزی رو مخفی میکنه که ازش محافظت کنه
ولی بعضی رازها رو نمیشه تا ابد مخفی نگه داشت
یهویی وقتی انتظارشو نداری راز برملا میشه
گندش بزنن! تف توش!
و وقتی برملا شد...
خب، زندگیت با سرعتی باورنکردنی عوض میشه
باشه قبول، تو بردی
تعجبی نداره
- برای جایزه چی میخوای؟ - خودت میدونی چی میخوام
خب پس باید بیای بگیریش
بیا بریم
- چی؟ - بیا
نیک
اذیت نکن دیگه
برگرد
نیک
نیک!
چیکار داری میکنی؟
نیک! وای خدا. خیلی...
سورپرایز!
وای خدا، بچهها
تولدت مبارک عزیزم
اینا دیگه کین؟
اینها بهترینهای طبقهی مرفه بریتانیان، عزیزم
پس فقط لبخند بزن و دست تکون بده
- من که نمیدونم کی به کیه، خب؟ - باشه
- سلام - سلام
تولدت مبارک
باورم نمیشه این همه زحمت کشیدی. محشره
- دروغهای نیک واقعاً اینقدر باورپذیر بود؟ - آره، یهخرده زیادی باورپذیر بود
آخی
- گل آبی نداشتن - مامان
آبی؟
وقتی نوآ حدوداً 5 سالش بود یه تیکه باغچه بهش دادم که ازش مراقبت کنه
و همهش دلش میخواست رُز آبی بکاره
منظورت اون گلهای خز و الکیه
که توی مغازههای لوازم تحریر پیدا میشن؟
از نظر من که خیلی قشنگ بودن
جون به جونش کنی فلوریداییه
هی!
ببین کی اومده
این چیه؟
میخوام با خودت ببریش آکسفورد
آخی
که اگر دلتنگ اینجا شدی، بغلش کنی
وای خدا، گربهست
عاشقشم
حالا دیگه توی دانشگاه تنها نمیمونم
- آبجو تموم شد. دو تا واسه خودمون نگه داشتم - ممنون رفیق
نوش داداش
یه چیزی بگم به کسی نمیگی؟
چیه؟
حلقهی مادربزرگم دستمه و میخوام از جنا خواستگاری کنم
یعنی چی؟ همین امروز؟
- نه - نه؟
- نه، نه، نه. امروز نه - واقعاً میگی؟
- آره واقعاً - تبریک میگم
- ممنون. ممنون. یه... - من ساقدوشتم؟
- آره، ساقدوشم خودتی. آره - خیلیخب، خوبه. خوشم اومد
یه... یه سری چیزها هست
- که میخوام قبلش حل کنم - خیلیخب
میخوام تمام بدهیهام رو صاف کنم، میدونی؟
که باری رو دوشمون نباشه
حله. باشه، رو کمک من حساب کن
نیک، ازت پول نمیخوام
ولی یه مسابقه هست
و باشگاه رو روش شرط بستم
- نه. نه. نه - نیک؟
- خودت میدونی دیگه مسابقه نمیدم - نه، نه، نه
- عین آب خوردن میتونی شکستش بدی - دیگه... دیگه مسابقه نمیدم. کشیدم کنار
به نوآ قول دادم. کار دارم
اگر برنده بشی، بدهیم صاف میشه
یه شرطبندی احمقانه بود و نمیتونم پسش بگیرم. قبول کن دیگه
عه، سلام بچهها
چرا اینقدر مشکوک میزنین؟
شما چرا اینقدر مشکوک میزنین؟
سوال خیلی خوبیه
لطفاً جمع بشین
خوب حالشو گرفتی
نیک. وایسا، خواهش میکنم
اگر قرار باشه اینکارو بکنم نوآ اصلاً نباید بو ببره
معلومه. به دخترها چیزی نمیگیم
- باشه؟ - باشه
شاید بعضیهاتون اینو بدونین ولی امروز دو مناسبت شیرین داریم
نه تنها تولد دختر زیبا و باهوش منه
ولی توی آکسفورد هم قبول شده...
و قراره علوم مهندسی بخونه
مطمئنم تا چشم بههم بزنیم مدیر فنی یه تیم فرمول 1 شده
- به افتخار نوآ... - به افتخار نوآ
و آیندهی درخشانش
صدای یه سورپرایز دیگه میاد؟
آره. لطفاً بیاین بریم جلوی خونه
- قضیه چیه؟ قضیه چیه؟ - چیزی نمونده. داری میرسی
چی؟
تولدت مبارک
- جدی میگین؟ - آره
روندن تا آکسفورد با این یهخرده بیشتر کیف میده
باورم نمیشه. عاشقشم
ممنون
چی؟
- یالا! روشنش کن! - یالا نوآ
روشنش کن!
خب... سورپرایز خوبی بود؟
آره. ولی خوشم نمیاد که چقدر راحت بهم دروغ گفتی
هی. تدارک دیدن یه جشن غافلگیرکننده دروغ گفتن نیست، رمانتیکه
باشه
نوآ
هی
ببخشید بیدارت کردم ولی تقریباً 3 دقیقه وقت داریم
خیلیخب
میدونی... دلم برای این منظره تنگ میشه
چشمچرونی میکنی؟
چشمت رو درویش کن
- خیلیخب، چشمهاتو ببند - چرا؟
چشمهاتو ببند
بیا اینجا
باز کن
تولدت مبارک
خیلی دوسش دارم
اینو بهت میدم که وقتی رفتی آکسفورد منو فراموش نکنی
عاشقتم
شنیدن این حرف از زبونت هیچوقت خستهکننده نمیشه
خب دیگه...
توام بگو
بگو
منم عاشقتم، نیک
خیلیخب
بمون
ساعتش دو دقیقه پیش زنگ خورد
- قرار شد کی بهشون بگیم؟ - بهزودی میگیم
ولی... الان نه بابام فعلاً ذهنش خیلی مشغوله، باشه؟
- بهشون میگیم. ولی الان نمیشه - باشه
وای خدا، چقدر تو خوشگلی
دلم میخواد همهش تو رختخواب کنارت بخوابم
سر صبحونه میبینمت
صبح بخیر، نیک
صبح بخیر. سلام
- سحرخیز شدی - آره
خوابم نمیبرد، برای همین گفتم بهتره سخنرانی مراسم رو بنویسم
اگر کمکم کنی خیلی خوب میشه
- خوشحال میشم - عالیه
راستشو بخوای، بابت تعهد و تلاشت برای این رونمایی تحتتاثیر قرار گرفتم
- بیا بریم دفترم - عالیه
خب... سه تا مقدمه برای بهذهنم رسیده
- واقعاً؟ - آره...
منم قراره برای تولدم پورشه گیرم بیاد؟
- نه - صبح بخیر
اوضاع باشگاه بوکس چطوره؟ کار و کاسبی خوبه؟
خوبه. جنت کمکهای مالی زیادی جمع کرده
که... که بچههای قشرهای مختلف بیان تو کار و اینا
آره، واقعاً پتانسیل خیلی بالایی داره
بچهها دارن خیلی ازش سود میبرن واقعاً عالیه
- خوبه - ایدهها از اونه، کارها با من
خیلی دلم میخواد بعداً بیام ببینم
جدی میگم
چه گردنبند قشنگی
آره. هدیه گیرم اومده
کی بهت داده؟
جنا. هدیهی تولدمه
- چی؟ - گردنبندم
آره، من این گردنبند رو براش گرفتم
- واقعاً؟ - امسال قراره حسابی برای هدیه خرج کنم
حالا وایسا ببین برای کریسمس چی براتون میگیرم
کسی قهوه میخوره؟
- آره لطفاً - آره لطفاً، ممنون
دلم برای دور هم بودنهامون تنگ میشه دل تو تنگ نمیشه، خانم آکسفوردی؟
بدون خط و خراش رسید به مقصد
- خیلی نرم و راحت میرونه - واقعاً؟
میخواستی آقای راننده زحمتش نشه، آره؟
آره خب، نوآ یه عالمه وسیله داره پس زور بازوی من بهکارمون میاد
- وای خدا - باورم نمیشه
قراره آموزش جادوگری ببینی؟
وای خدا. شروع شد
سال اولیها امشب توی جیسیآر به صرف نوشیدنی دعوتن. میای؟
آره میام، ممنون
اگر خواستی میتونی خواهرت رو هم بیاری
تحمل راگبیبازها رو ندارم
- راگبیبازها که باب دل خودمن - مامان!
اتاق من شمارهی 11ـه. کجاست؟
قشنگ شد
چیزی در مورد همسایههات میدونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.