The first 200 lines.
آنچه در سرگذشت یک ندیمه گذشت
ما میتونیم تورو از اینجا فراری بدیم تو و بچه رو
ولی باید همین الان بری
منظورت از وی کیاهستن؟ مارتاها برو
فرمانده مکنزی رو میشناسی؟
یه دختر داره
نمیتونم بدون اون از اینجا برم
میبرمت پیش مکنزی
تکون نخور
داری بهش ظلم میکنی
که اینجوری سردرگمش میکنی
من سردرگمش میکنم؟
تو پسرتو دوباره میبینی
من دیگه مادرش نیستم
البته که هستی پسرت تو کاناداس
آزاده، پیش زنته
به آمبولانس زنگ بزن
خدای من چیکار کردی؟
به عنوان یه انسان نیازمند حمایت
▪ مترجمین:آرزو محمد رضا ▪ ◾ DEXmohammad , @onesubtitle ◾
میخوای مورد حمایت کشور کانادا قرار بگیری؟
آره خدا منو ارباب
یه زن خارق العاده کرده
لازم نیست ازم محافظت کنی
تو لوکی؟ بله
زنت زندگی منو نجات داد
اونا جاشون امنه، امیلی و بچه
موفق شدن
یه ماموریت دیگه داری
نمیخوای که دردسر درست کنی؟ مگه نه؟
نه قربان
سرگذشت یک ندیمه این قسمت: ماری و مارتا
قبلا عادت نداشتم انتظار بکشم
آنها همچنین به کسانی که ایستادگی و مقاومت کردند، خدمت کردند
عمه لیدیا گفته
همچنین گفته
نه اینکه همه گی شما از سختی زیادی پشت سر گذاشتین
بعضی هاتون رو زمین خشک سقوط میکنین
یا روی تخت یا به عرش میرسین یا به فرش
بعضی هاتون ریشه هاتون اصیل نیست
به خودتون به عنوان بذرهایی فکر کنین
چه نوع بذرهایی میتونین باشین دخترا؟
من وانمود کردم که درختم
و منتظرم
اون خیلی سعادتمند شده
برکت به میوه دل
پروردگار به بار نشاند
چیزی نمونده بود که بری شیکاگو
خانمم بهم گفت
سربازامونو واسه دعا میخوایم
خدا رو شکر
واسه واتر فورد هم دعا میکردم
لطف تورو میرسونه آف متیو
بچه بیچاره زیباشون
هر جا که هست
نمیتونم تصور کنم آف جوزف چه بلایی سرش آورده
من آف جوزفم
حالا پرهیزکار کوچیکمون کیه؟
برو خودتو آماده کن
لطف خدا شامل حال تو
آف رابرت دیدی؟
گوجه هارو کنسروی میکنن
لطف خدا شامل حال شما
ممممم
اسنیکی
دارم یاد میگیرم
بچه ش پیش کیسیه
تیکه پاره میکنه
قلبش بیرونه
وحشتناکه
کم مونده آمریکایی ها شیکاگو رو از دست بدن
این چیزیه که آف متیو میگه
از مارتا راجع به مکنزیا پرسیدی؟
سعی کردم
سوپرمنیه واسه خودش
بی خیال مارتاها شدم
کمک میخوای ؟
نه ممنونم
مارتاها بهمون اعتماد ندارن
کی اعتماد داره؟
اونا فقط چغندر های طلایی داشتن
اشکالی نداره. اونا خوب کباب میشن
فکر کردم گفتی استیک
فک نکنم گفته باشم
بهتر نیست؟
اگه چاشنی دوست داشته باشی نه
میتونم برم پشت
خوشبختانه کره به اندازه کافی داریم
واسه سس بُنی
اتاق نشیمن
اونا منتظر توان
برکت به میوه دل عزیز
پروردگار به بار نشاند
خوشحالم که میبینم بهتر شدی
عمه لیدیا
مهربون نیستی؟
نفهمیدم که اونجا دیدمت
تو این خونه یه وقتی
شما قطعا خوب میشدین
مگه نه؟
خدا قطعا بخشنده س
عمه لیدیا اینجاس که شرایط مونو بررسی که
همه جوره
یه بازدید عادی که ببینه چطور دخترای ما
با خونه زندگی جدیدشون اخت شدن
اون خوبه
خوبه خوبه
آه. اونو با کمالات
میدونی؟
تو گذشته باهاش به مشکل خوردیم
بله
میخوام الان برم
بسیار خب عشقم
باشه
و مراسم؟
گزارشات ما زمان باروری آف جوزف رو نشون میده
که هفته گذشته بود
درسته
اکس
خدا رو شکر
خانم لورنس
اون
تازه سعی کرده
باشه عشقم
با کمال میل
همیشه
چش شده؟
نمیدونم
اگه مساله ناخوشایندی در جریانه
تو مسائل خونوادگی فرمانده لورنس
میدونی که همیشه میتونی بهم بگی
امیلی دو روز اینجا بود
وخدا شاهده که اون باهاش چیکار کرده
میشه بیرون ببینمتون عمه لیدیا
سپاس
میخوام یه نگاهی به اتاقت بندازم
که ببینم تر تمیزه
بسیار خب
خوبی؟
دفعه بعد باشه بهتره
خب؟
تو دهنتو ببند
اووو
عمه الیزابت مهربون بود
من بودم تورو توی ماموریت جدید قرار نمیدادم
بعد کارایی که با مکنزیا کردی
جات رو دیوار بود
همه چی
تحت کنترله
فرمانده لورنس
آف جوزف دیده
یه شایعاتی در مورد
نون و ماهی
که راحت پیدا نمیشن
کنار گذاشته شدن
لوس کردن ندیمه، درسته
یه چیزی تو مایه های اون
کاملا درسته
کاملا درسته
روز خوش
مراقب باش عزیز
زیر نظر او
فقط
از اینکه چه ظرفیتی اینا دارن متعجبم
سلام.پشت خطی ؟
آه، بله
هنوز اینجام
تو باید طبق مهر و امضای اسناد ساعت ۳ مرده باشی
اوه. نه وکیلم گفته که اون میکشتنشون
خب اینکارو نکرده
اگه تا ساعت سه نرسیدن پس برنامه ها کنسل شده
باشه باشه. مشکلی نیست
به محض اینکه بتونم اونجام
باشه ممنون
آره
بله. اوه اوه
ببین کی خونه س نیکول
هی بیا بگو سلام
سلام
باید برم پیش وکیلا
و بعدش سفارت خونه
اوه بی خیال
باهاش بازی کن
یا بغلش کن
یه دیقه فقط
خب من باید
خب من باید این فرما رو مهر و امضا کرده باشم
واسه برنامه بیمه ملی
باشه واسه شام برمیگردی؟
امیلی؟
درسته
بله مشکلی ندارم
اوم
اوم
اون تو کانادا خونواده داره، درسته؟
خب،کی میخواد بهشون خبر بده اینجاست
دارم روش کار میکنم
ببین، جدول زمانی هرکسی متفاوته
اگه چیزی خواستی بهم بگو
موسیر
No comments yet. Be the first to leave one.