The first 200 lines.
هی، کلوین. امروز رسید
از طرف کلهگندههاست. متاسفم، کلوین
تو هم برو به درک، جوزف وارد. راه بیفت پسر
نمیشه همهشون رو نجات داد، آقای بی
یک، دو، سه، آقای بی
عجب چیزی بود
راستی، براتون یه کارت هم گرفتیم، آقای بی
دادم همهی بچهها امضاش کنن. آه
تولدتون مبارک، آقای بی
ممنون بچهها. خوش بگذره، بزرگمرد
مراقب خودتون باشین بچهها. حواستون به راه باشه
نگاه کن چی کار کردن. (میخندد)
ببین کی اینجاست
فعلاً بچهها. بابا
همین الانشم دیر کردیم. سلام. سلام، جوزف
هی، چطوری؟ خوبی؟ آره، خوبم
از دیدنت خوشحالم. یادت رفته بود، نه؟
آه، نوشیدنی تولد؟ ای وای، آره
تولدت مبارک. تولدت مبارک، پیتر
بیا دیگه، سر بکش. اسباببازی که نیست
تولدت مبارک، پیتر
لَفرویگ دوبل با یه تکه یخ، درسته؟
امیدوار بودم بتونیم کمی با هم گپ بزنیم
اوم، الان واقعاً وقتش نیست ناتاشا
برای بحث دربارهی امنیت محلهمون؟
نه، واقعاً نه. واقعاً؟
هیچ سرقتی انجام نشده؟
بزهکارهایی که بدون نظارت توی روستا پرسه میزنن چی؟
تحت نظارت هستن
مجرمهایی که برای کار توی مرکز گلوگیاهت سر و دست میشکنن
ما داریم زندگیها رو تغییر میدیم. تو داری این روستا رو عوض میکنی
من... من... فقط من نیستم که اینطوری فکر میکنم
میتونم براتون نوشیدنی بیارم، خانم اسکوپ؟
میدونی، فکر کنم فکر خیلی خوبیه
این میل وسواسی تو برای نجات دادن تکتک پسرهای گمراهی که
دولت میندازه رو سر ما، داره کل روستا رو به لجن میکشه
این بیمسئولیتیه
من مسئولیتپذیرم
من مسئولیت همهشون رو به عهده میگیرم. آره
خیلی خب، دیگه بسه. بیا بابا، بریم
پیتر، متاسفم، معذرت میخوام. ببین
دستت درد نکنه، تولدش رو خراب کردی. ممنون بابت این کارت
آقای بی، بیا دیگه
اممم
پیتر؟
پیتر
پیتر؟
نه! پیتر
وای، خدای من
«نه، من این کار رو نمیکنم
توی ماشین رو گشتی؟ زیر صندلی رو چک کردی؟
چون توی آپارتمان نیستن مامان، گشتم.»
مثل همیشه گذاشتمشون توی جیب پالتوم، گریس
فقط باید دوباره بگردی
از پالتوی زمستونی مشکیم شروع کن
«ام، نه، چون من افسر زیردستت نیستم
و برای خودم زندگی دارم
همونجا یه جفت دستکش جدید بخر
حتماً اونجاها توی دهات، لباسفروشی پیدا میشه
در هر صورت، ببین، الان تابستونه
باید برم. پشت خطی دارم.»
کی بود؟ گریس بود؟ اوم-هوم
چه خبر گریس؟ اوضاع چطوره؟
چه خبر چت؟ آره، خوبم
مامان؟ چهارشنبه ساعت ۱۱:۴۵ میبینمت
باشه. (تماس قطع میشود)
باشه. خداحافظ گریس. هه
چهارشنبه چه خبره... ام؟
مصاحبهی دانشگاه
من میبرمش. واو
خب رئیس، برنامهمون از الان تا چهارشنبه ساعت ۱۱:۴۵ چیه؟
صبح بخیر، قربان
«هارپر، الیس، هنوز نرسیدین؟
تیم بررسی صحنه منتظرن. وقت داره میگذره، الیس
اشنهام یه واحد کوچیکه
رئیسشون، گروهبان اولیور، تازگی ترفیع گرفته
دو ماه پیش برگشته به این منطقه.»
لِی، تو من رو ۲۰۰ مایل نکشوندی اینجا که پرستار یه گروهبان بشم
که تقریباً به اندازهی من توی نظام بوده
ام، رئیس
«رئیس شورای اشنهام، موج جرایم رو محکوم کرد
همزمان با تمدید طرح آزمایشی دولت برای مجرمین.»
ممکنه چی باشه؟ یه روستایی عصبانی که خودش دستبهکار شده؟
«خب، یه کم دراماتیک به نظر میرسه.» آره
نه به اندازهی اینکه یکی از اعضای طرح اصلی، رئیس رو بکشه
«واسه همینه که وزیر نگرانه
خب، رسیدین بالاخره؟»
این درست نیست. میدونم
نباید اینجا باشن. نباید. اینا مجرمن
اصلاً نباید اینجا باشن
خیلی خب، از همهتون میخوام یه چند قدم برین عقب، لطفاً
خیلی ممنون
کارآگاه الیس؟ اوم
گروهبان هارپر؟ آره
گروهبان اولیور هستم. ببخشید. اینجا یه کم اوضاع بههمریختهست
دستور این بود که منتظر شما بمونیم
اتوبوس مجرمها دیر کرده
گروهبان هارپر اونها رو از اینجا دور میکنه. آره
صحنه رو برام توضیح بده. بله قربان
ممنونم
ناتاشا اسکوپ، پارتنر سابقش، جسد رو پیدا کرد
گفت وقتی رسیده در باز بوده
توی اشنهام این چیز عجیبی نیست
اما گفت از اینکه در رو نیمهباز دیده نگران شده
اثری از ورود اجباری نیست. اوم
اوه، عجب بویی. پوف! وایتکس
این یکی با وایتکس شسته شده. این یکی فقط شسته شده
اوم
کارآگاه الیس، ام، طبقه بالاست
کبودیهای جزئی
احتمالاً دفاعی باشن
خونمردگیهای نقطهای ضعیف
لکههای پس از مرگ
هوم، کارتریج بازی؟ «آشوب غولها»؟
به تیم بررسی صحنه بگو بیان
پیدا کردن مدرک فیزیکی خیلی سخت خواهد بود، اما
ببخشید، ام
شاید من چیزی که شما میبینین رو نمیبینم؟
بهش نگاه کن. پیراهنش بالا رفته. موهاش سیخ شده
یکی ملحفهها رو از زیرش کشیده
موقع مرگ یا بلافاصله بعدش پیشش بوده
که یعنی اینجا صحنهی جرمه
اما اینجا هیچ ملحفهای نیست
درجه، دو ساعت و ۴۲ دقیقه ۹۰
هنوز نمدارن؛ هم ملحفهها و هم روبالشیها
بهترین امیدمون برای دیانایه، که قاتل وقت گذاشته تا با آب داغ بشورتشون
درسته، پس همهتون بوی وایتکس رو حس میکنین
یکی که میدونسته داره چیکار میکنه
کل خونه رو از اثر انگشت و دیانای پاک کرده
امیدواریم یه جایی رو از قلم انداخته باشه
مقتول روی تخته و لباسهاش نامرتبه
پس نمیتونیم احتمال تعرض جنسی رو رد کنیم
قبل از اینکه مدارک رو جمع کنین، میخوام وجببهوجب عکسبرداری بشه
گوشیش همراهش نبود
پیداش کنین. اوم
از اینم اثر انگشت بگیرین. چشم قربان
لیوانها تمیزن
اما یه ماگ توی ماشین ظرفشویی هست که شاید یادشون رفته باشه
خیلی خب
دستیار کمیسر لِیتون گفت که دو ماه پیش برگشتی به این منطقه
نمیدونم مقتول رو میشناختی یا نه
من هر کسی رو که تا شعاع ۱۵ مایلی زندگی میکنه میشناسم
اگه نتونم دربارهی همسایههام تحقیق کنم که باید کارم رو ببوسم بذارم کنار
کارآگاه الیس، هر چیزی لازم داشتین من براتون فراهم میکنم
ایشون ناتاشا اسکوپ هستن، کسی که... کسی که جسد رو پیدا کرد
بریم یه جای خلوت
میتونم تصور کنم دربارهی من و پیتر چی شنیدین
خب، فکر کنم توی شبکههای اجتماعی پخش شده
دعوامون رو میگم
به عنوان رئیس شورای محلی اشنهام
شما نسبت به این طرح ملاحظاتی داشتین
روز شنبه توی مراسم تولد آقای بارون، باهاش بحث کردین
و با مقتول هم رابطه داشتین
ما به اثر انگشت و دیانای شما نیاز داریم خانم اسکوپ
آره، حتماً کل خونه پر از اونهاست
هر چیزی ردی از خودش به جا میذاره
مگه نه؟
اوم
دیروز بعدازظهر حدود ساعت سه در زدم تا... عذرخواهی کنم
یه جلسهی اضطراری شورا بود که لازم بود اون هم شرکت کنه
برای یه فنجون قهوه رفتین پیشش؟ آره
نه، ام
اونجا بود ولی راهنماییم نکرد داخل
دعوتنامه رو گذاشتم داخل یه کارت
و همهمون دیشب توی تالار شورا منتظرش موندیم، اما
اون کارت رو برام توصیف کنین
عکس مرغ عشق روش بود
زمانی واقعاً همدیگه رو دوست داشتیم. (ناتاشا آه میکشد)
ما هر دو طرفدار یه جبهه بودیم، میدونی، من و پیتر
واسه همین امروز صبح دوباره رفتم اونجا
اوه، خدای من
زود باشین رفقا، سوار اتوبوس بشین
اینجا صحنهی جرمه. بیاین خلوتش کنیم، خب؟
بجنبین بچهها، راه بیفتین. شنیدین که افسر چی گفت
هی، تو هم با بقیه سوار اتوبوس میشی، رفیق
نه، نه، من جزو اونا نیستم. دیگه نیستم
من مدیر هستم
باید چند کلمهای باهاتون صحبت کنم، لطفاً
رئیس، ایشون جوزف وارده؛ مدیر و دوست مقتول
ببخشید
میگه افسر ناظرِ مسئولِ مجرمین سابق
امروز صبح پیداش نشده
کریس اِلرسون
در واقع اون مسئول این بچههاست و ما نمیتونیم پیداش کنیم
واسه همینه وقتی این پسره پیداش نشد، کسی خبر نداد
کلوین جونزه. از شنبه ناپدید شده
سوابقش شامل سرقت خودرو، ضرب و شتم و ورود غیرقانونیه
یه مدتی هست که پیش ماست. اهل لیورپوله. باهوشه
روز شنبه فهمید که دارن منتقلش میکنن
و این موضوع خیلی ناراحتش کرد
آقای بی خیلی بهش علاقه داشت. ولی شما نه؟
اگه بتونین به ما کمک کنین تا رفتوامدهای آقای بارون رو بفهمیم
و همینطور وضعیت روحی کلیشون رو
آقای بی بهترین مردی بود که میشناختم
اون زندگی من رو عوض کرد
جستجو برای آقای جونزِ جوان رو شروع کنین. حتماً
و یه سری هم به افسر ناظر، الرسون بزنین ببینین در چه حاله
باید باهاش مصاحبه کنیم. آره، موفق باشین
میگم یه نفر بیاد ببینتتون
و اطلاعات لازم دربارهی خانوادهی الرسون رو بهتون بده
No comments yet. Be the first to leave one.