The first 200 lines.
زیــرنـویـس اخـتـصاصـی نــــئــوتــرن N E U E T E R N
مـا را در شـبـکههای اجـتـماعی دنـبال کـنید یــــوتــــوب، ایــــنــسـتــاگرام و تـــــلگـرام N E U E T E R N
این شاهکار «برناردو برتولوچی» یکی از حماسیترین فیلمهای تاریخ سینماست که ۹ تا جایزه اسکار هم برده
آخـــریـــن امـــپـــراتـــور
این فیلم داستان واقعی «پویی» رو میگه؛ آخرین امپراتور چین
اون از بچگی توی قصر بزرگش حبس بود و مثل خدا باهاش رفتار میشد
اما دنیا بیرون از قصر داشت عوض میشد
ما قراره شاهد سقوط یه امپراتوری کهن و طلوع یه دوران تازه باشیم
داستانِ مردی که از پادشاهی به باغبونی رسید
این فیلم رو ببین تا بفهمی قدرت چقدر بیاعتباره و تاریخ چطور آدمها رو لِه میکنه
«پویی» فقط سه سالش بود که امپراتور شد
اون سالها توی «شهر ممنوعه» زندانیِ تشریفات بود
بیرون از دیوارها، انقلاب شد و امپراتوری فرو پاشید
پویی مجبور شد از قصر بره و بازیچه دست ژاپنیها بشه
در نهایت، مردی که مثل خدا بود، یه شهروند معمولی شد
این فیلم سفر عجیب اونو از اوج قدرت تا تنهایی و باغبونی نشون میده
برای دسترسی به بزرگترین مرجع دانلود فیلم رایگان در جهان با زیرنویس فـارسـی به تـلـگـرام نــــــئــــوتـــــرن مراجعه کنید N E U E T E R N
مـنچـوری، ســال ۱۹۵۰ مــرز بین چــيـن و روسـيـه
جنایتکاران جنگی با حفظ نظم به سمت سالن انتظار اصلی میرن و منتظر دستورات میمونن
حرف نزنید! از نگهبانها اطاعت کنید!
جنایتکاران جنگی باید به سمت سالن انتظار اصلی برن!
کسانی که در حال حرف زدن دیده بشن به شدت مجازات میشن!
امپراتور!
اعلیحضرت! اعلیحضرت! اعلیحضرت!
فکر کردن دارن چه غلطی میکنن؟ وایسا! خطرناکه!
برگرد. برگرد. برو!
دیوونه شدین؟ ممکنه همهمون رو به کشتن بدن!
برو! برو!
در رو باز کنید! در رو باز کنید!
در رو باز کنید! در رو باز کنید!
پــکـن، ســال ۱۹۰۸
مامان!
به فرمان علیاحضرت ملکه، که به ایشان مهربان، خجسته، والامقام و جاودان نیز میگویند
ملکه مادر امر میفرمایند
آیسین-گیورو پویی، پسر شاهزاده چون،
باید فوراً به شهر ممنوعه منتقل شده و در اندرونی بزرگ بماند،
و منتظر تصمیم علیاحضرت باشد. اطاعت کنید!
آر مو، پسرم رو به تو میسپارم. پسر من، پسر توئه!
زود باش! زود باش!
من میخوام برم خونه!
نگاه کن، اون همه شتر رو ببین. و شهر ممنوعه رو تماشا کن!
بدش به من
آر مو!
پویی، بیا اینجا
چقدر کوچولویی. از من میترسی؟ همه میترسن
من ملکه مادرِ بزرگ هستم،
و برای مدتی خیلی خیلی طولانی اینجا زندگی کردم
و بهم میگن بودای پیر
این «پیونی»ـه. دوسش داری؟
میدونی، مردا اجازه ندارن بعد از تاریکی وارد شهر ممنوعه بشن
حتی مردای کوچولویی مثل تو!
تنها مردی که میتونه اینجا زندگی کنه امپراتوره
اما امپراتور الان در آسمانهاست، و سوار بر اژدها شده!
اون امروز مُرد!
عمر طولانی
این مردهای دیگه، مرد واقعی نیستن. همهشون خواجهان
خواجه: مردان اخته شده در حرمسرا
و، حالا، همهشون منتظرن تا من بمیرم
واسه همینه که تختم رو گذاشتن وسط اتاق، درست زیر مروارید سیاه
پویی کوچولو، من تصمیم گرفتم که تو ارباب دههزار ساله جدید باشی
تو پسر آسمان خواهی شد
داریم میریم خونه، بابا؟
هیس! هیس! هیس! زودی تموم میشه
نگاه کن!
نگاه کن!
بابا، جیرجیرک!
جیرجیرک! جیرجیرک! جیرجیرک کجاست؟
آه، اون دوست منه، اعلیحضرت. جاش زیر بغلم امن و گرمه
تو این سفر طولانی همدمم بود
آه، میبینید؟ داره برای اعلیحضرت کُرنش میکنه
حالا، اون میتونه جیرجیرکِ امپراتور باشه!
نذار کسی بیاد تو!
سوپِش داره سرد میشه!
گمشید!
- من کجام؟ - در جمهوری خلق چین
چرا جلوم رو گرفتید؟
تو یک جنایتکاری! باید محاکمه بشی
من ارباب دههزار ساله هستم
پاشو!
اگه واقعاً میخواستی بمیری، موفق میشدی
شما به هر حال منو میکشید
هر اتفاقی هم بیفته، زنده نگه داشته میشی تا زمانی که محاکمه بشی
اعلیحضرت، اینجا شهر ممنوعه است
آه، ببینید! این کوچولو اتاق خواب اعلیحضرته. اینجایی هستیم که الان وایسادیم
من امروز میرم خونه؟
امروز نه، هنوز نه
اینجا، ببینید
این تالار هارمونی برتره جایی که اعلیحضرت تاجگذاری کردن
من دروازه شجاعت رزمی رو به اعلیحضرت پیشکش میکنم
- من دروازه ماجو... دروازه رو تقدیم میکنم! - بله
بله، و قصرِ پر سر و صداترین بهشت... و... بله
اعلیحضرت، حمام سلطنتیتون آمادهست!
من حموم دوست ندارم! من حموم دوست ندارم! من حموم دوست ندارم!
من دیگه حموم دوست ندارم! من دیگه حموم دوست ندارم!
من حموم دوست ندارم! من حموم دوست ندارم!
امروز توفو و گوشت نداره!
راسته که من هر کاری بخوام میتونم بکنم؟
البته، اعلیحضرت!
هر کاری بخواید. شما ارباب دههزار ساله هستید
آه! آه! آه، نه! تو صورتم نه! آه! آه، نه! نه!
من پسر آسمانم! من پسر آسمانم!
- بله! آه، بله! - من پسر آسمانم!
آر مو! من میخوام برم خونه! من میخوام برم خونه! من میخوام برم خونه!
من میخوام برم خونه، آر مو! من میخوام برم خونه
روزی روزگاری، یه درخت بزرگ بود و یه باد بزرگ
درخت و باد همیشه با هم در جنگ بودن،
اما وقتی باد برگشت،
خشمگینتر و قویتر از همیشه بود
پدر
بانوی من، ایشون دایه جدید هستن
شیرِ سینهی خوبیه
هی! یالا، بجنب!
و اینطوری شد که تو بچه من شدی
تکرار میکنم
زندانیانی که به سلولهاشون میرن باید با سر پایین راه برن. چشماتون به زمین باشه!
به جلو یا اطراف نگاه نکنید!
نگهبانها مسیر رو بهتون میگن و میگن کِی بپیچید!
چشمها پایین! حرکت!
پو چی
مهمانتون منتظر دیدار شماست، اعلیحضرت
همچنین، مادرتون هم تشریف آوردن
شما سالهای زیادیه که مادرتون رو ندیدید، اعلیحضرت
چقدر کوچیکه!
ایشون کم سن و سال هستن، اعلیحضرت
برو. برو!
برادرِ امپراتور، عالیجناب، پو چی
آر مو
پیشم بمون
حالِ مادرِ اعلیحضرت چطوره؟
بهتره، ممنون. اعلیحضرت چقدر بزرگ شدن!
مادرم هفت ساله که منو ندیده!
چهرهم رو یادت میاد؟
نه!
شبی که با اسبها اومدن دنبالم، میدونستم این شکلی میشه
برادرم هر روز شما رو میبینه!
پو چی خیلی واسه دیدنت هیجانزدهست. اغلب در موردت حرف میزنه
ما همگی خیلی بهت افتخار میکنیم
بادبادک
اینو اون برات انتخاب کرده
بابا!
بعضی از لباسهام تو این جعبههاست
این ردای سلطنتیه
شنلهام تو اون جعبه بزرگه است
اون چیه؟
داروهام
- قرصهایی برای اصلاح مزاج - نگاه کن، یه لگنِ ادرار
اینا پرندههامن
اون بخاریمه، و اینم شترمه
دارن روشون رو برمیگردونن!
معلومه! مردم عادی اجازه ندارن به امپراتور نگاه کنن!
من خیلی مهمم
راسته که میتونی هر کاری دلت میخواد بکنی؟
معلومه که میتونم. اگه من شیطونی کنم، یکی دیگه تنبیه میشه. یکی از اونا!
وایسید!
امپراتور پیاده میرن
من تا حالا بچههای دیگه رو ندیدم. همهشون مثل توئن؟
من سه تا خواهر دارم و دو تا دوست
اگه بیای خونهی ما، میتونی باهامون بازی کنی
امپراتور هرگز از قصر خارج نمیشه
ما با هم بازی میکنیم!
منم یه بازی بلدم! بدو!
- اونایی که تو قایق هستن همسران عالیرتبه هستن - همسران عالیرتبه؟
زنهای امپراتورِ قبل از من
اونا میگن مادر من هستن، اما نیستن! نیستن!
ما ازتون میخوایم اینو مطالعه کنید، زندانیها باید اینو دست به دست کنن و مرتب بخونن
هر چی زودتر یادگیری رو شروع کنید، بهتره
اینجا مدرسهست
تاریخِ دموکراسیِ مردمیِ نوین
صفحات ۸۴، ۸۵
در فوریه ۱۹۱۲،
۲۰۰۰ سال حکومت امپراتوری با کنارهگیری سلسله مانچو به پایان رسید
چین تبدیل به جمهوری شد
سالِ موش بود
به تاریخ باستان علاقه داری؟
مدرسه...
اینجا زندانه
یه زندان واقعی
بهتون گفتم خوندن رو شروع کنید
تو، اونجا، بلند بخون. بخون!
طبق...
طبق...
طبق معاهده بین امپراتوری و جمهوری اول،
عناوین و تشریفات امپراتور حفظ شد و لغو نگردید
او قصرهایش را حفظ میکرد، و سالانه مبلغ چهار میلیون دلار مستمری دریافت میکرد
جمهوری همچنین تضمین کرد که از مقبرههای سلطنتی تا ابد محافظت کند
در عوض، سلسله پادشاهی برای همیشه از حق خود برای حکومت بر کشور دست کشید
انسان، ذاتاً نیکو سرشت است
بذار ببینیم امپراتور چیکار کرده
اعلیحضرت پنج بار دیگه تکرارش میکنن
پنج بار!
ده بار
چرا اون رنگ رو پوشیدی؟ اجازه نداری زرد بپوشی!
ولی این زردِ معمولیه
- این زردِ سلطنتیه! - نه، نیست!
ما میگیم هست! فقط امپراتور میتونه اون زرد رو بپوشه! درش بیار!
- نه! - درش بیار!
نه! و تو هم دیگه امپراتور نیستی!
الان یه امپراتور جدید هست!
اون موهاش رو کوتاه کرده، و به جای شتر، ماشین داره!
چی گفتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.