The first 200 lines.
SANDS Movie
.خدایا
این حرفیه که یه دیوونه ممکنه به خودش بزنه.
آره، معلومه.
آره، این همون چیزیه که ممکنه خون آلود...
روی دیوار صحنه جرم پیدا کنی.
تازه، مگه پیتزا عصرها...
و پیتزا موقع شام یکی نیستن؟
نه، برای این یارو که عقلش رو از دست داده اینجوری نیست.
.بیا تو
باشه.
اممم، راستش ترجیح میدم بمیرم تا اینکه از شماها بخوام این لطف خاص رو در حقم بکنید.
برای هر چی که قراره بگی، شروع خوبی نیست.
ولی من هفته دیگه امتحان دارم و دیگه علف ندارم...
و برای درس خوندن بهش احتیاج دارم.
میشه لطفاً یکم ازتون قرض بگیرم؟
خب، خب، خب.
این که یه مشت گنده باحال نیست؟
بیخیال، بدون اون نمیتونم تمرکز کنم.
و یه عالمه کار دارم که باید بکنم.
به ما تیکه بنداز.
- چی؟ - به ما تیکه بنداز.
- به هر کدوممون یکی. - آره.
و خوب هم باشه.
یه چیزی که حتی خودمون ازش خبر نداشته باشیم.
باشه.
اوه، جان...
تو یکی از معدود آدم هایی که...
با سرعت مناسب توی مرکز خرید راه میرن.
وای، این... این واقعاً خوب بود.
هست.
و، تد، خوشم میاد که...
اگه یه خون اطراف خونه پیدا کنم...
میدونم که مال تو نیست.
عالیه، بلر.
جانی، جعبه قوطی رو بیار.
جعبه قوطی داره میاد.
ممنونم.
اوه، لعنتی.
- چی؟ - ما هم تموم کردیم.
اوه، عالیه.
خب، باشه، یه ایده دارم.
شاید برای یه مدت بیخیالش بشیم.
این قراره سالم باشه؟
جانی، توی چشم هام نگاه کن.
به خودت بیا لعنتی!
میخوای بمیریم؟
خب، میخوای چیکار کنم؟
مرد همیشگیمون شهر نیست.
- هی، کریس بلث چی؟ - اون کیه؟
اوه، اون یه بچه عجیب و غریب مدرسهست که یه مار خونگی داره و همیشه خیس به نظر میاد.
اوه، آره، میدونی، اون مواد میزنه.
وایسا، نه، من نمیتونم از یه بچه ۱۷ ساله علف بخرم.
- نه، اشکالی نداره، اون ۲۳ سالشه. - خدای من.
آره، اون هنوز با مامان و باباش زندگی میکنه.
من همیشه اونا رو از پنجره طبقه بالای خونه میبینم...
ولی اونا هیچ وقت تکون نمیخورن.
مادرش یه روزنامه زرد دستشه.
سلام، گاس.
سلام، خانم بنت.
نامه هاتون رو آوردم.
خیلی ممنونم.
چشم جدید زنت چطوره؟
اوه، سخت بوده.
اوه، بعضی وقت ها میچرخه...
برای همین باید حدود هفت دقیقه تکونش بدم.
ولی دکتر میگه که وضعیت زندگیمون...
برای چند ماه آینده اینجوریه.
لطفاً سلام من رو بهش برسون.
حتماً، خیلی ممنون.
- روزنامهت اینجاست، متی. - خدای من، سوزان.
چرا، چرا باید سرت توی کار همه باشه، هان؟
اون یارو باید زنش رو...
مثل توپ شانسی تکون بده.
اون نمیخواد در موردش حرف بزنه.
من داشتم نشون میدادم که برام مهمه.
مردم وقتی به زندگیشون اهمیت میدی دوستت دارن.
باعث میشه احساس خاص بودن کنن.
این رو ببین!
سه تا بچه رو به خاطر خرابکاری توی کلیسا دستگیر کردن.
وای، خدای من، واقعاً؟ آره.
میگن مواد زده بودن و رفتن توی کلیسا...
و آلت تناسلیشون رو روی کلیدهای ارگ کشیدن.
- وای، نه. - آره.
نیم ساعت طول کشید تا پدر اودل بالاخره تونسته جلوشون رو بگیره.
اوه، متی، نگاه کن.
نوشته همه پسرها دانش آموز دبیرستان جان هنکاکن.
این مدرسه جانه!
یه مشت خلافکار.
و یه نقل قول از پدر اودل اینجاست.
این فقط آخرین نمونه از پیامدهای...
کاهش ارزش های خانوادگیه.
وقتی والدین به زندگی فرزندهاشون توجه کنن...
اینجور اتفاق ها نمیفته.
اوه، متی، اگه جان هم اینجوری باشه چی؟
نیست، نگران نباش.
خب، شاید باید بیشتر به زندگیش توجه کنیم.
بالاخره.
اگه جانی مثل اون پسرهای کلیسایی که مواد میزدن میشد...
هیچ وقت خودم رو نمیبخشیدم.
و این هم بقیهش.
جایگاه سوخت لعنتی بدترین ساندویچ تن ماهی که تا الان...
توی عمرم خوردم رو درست کرده.
این مال دو هفته پیشه.
آره، هنوز پشت صبحونه دنیس گیر کرده.
متی...
نظرت چیه امشب یه زمان با کیفیت با هم بگذرونیم؟
خواهش میکنم؟
باشه، هر چی تو بگی.
اوه، ممنونم، متی.
بتل بیلی لعنتی...
داره با پول مالیات من بازی میکنه.
سلام، میتونم کمکتون کنم؟
سلام، آره. ما دوست های کریس از مدرسه ایم.
اوه، آره، البته. میتونید داخل بیاید.
پسرها دارن بازی میکنن.
مغزش رو له کن!
اول پاهاش رو قطع کن! بکشیدش!
بمیر، آشغال زشت!
کصکش سرش رو قطع کن!
رفیق، بهش چاقو زدی!
لعنتی، دارم میمیرم!
کیه؟
لعنت به این شانس کوفتی!
اُول بِر (جانور افسانه ای)، از گرزت جاخالی میده...
از دماغ تا نافت رو پاره میکنه.
۱۲ امتیاز از دست میدی...
اون هم موقعی که اُول بِر خونت رو لیس میزنه.
واقعاً میخوای درست قبل از اینکه معبد رو پیدا کنیم من رو بکشی؟
گورت رو گم کن کریس! این حرفت خوب نیست!
آره کریس، چته اصلاً؟
بدون برنت نمیتونیم بازی کنیم.
هی، قانون، قانونه.
اگه بازی من رو دوست نداری...
هر وقت خواستی میتونی بری.
میدونی چیه؟ پس ریدم توش!
کیسه تاس مخملیم رو پس میخوام.
از وقتی یه دختر رو بوسیدی یه عوضی واقعی شدی.
گور بابای تو و اون اسب نیمه اژدهایی که باهاش اومدی.
بیاید دیگه بچه ها.
باشه، خداحافظ. باشه، خداحافظ.
برید بیرون.
حالا لازم نیست...
پدر گمشدهت رو وارد داستان کنم.
این مزخرفه.
از اینجا بریم.
اوه، هی.
جان بنت، اینجا چیکار میکنی؟
خب، اممم، من و خانوادهم امیدوار بودیم که...
تو یکم ماری جوانا برای خرید داشته باشی.
الان وقتش نیست، باشه؟
من تازه یه شاهکار از یه کمپین D&D رو...
برای یه مشت آشغالِ نمک به حروم خراب کردم!
اوه، من، خیلی متاسفم که این رو میشنوم.
خب، پس سریع کارمون رو میکنیم.
من الان خیلی عصبانی تر از اونی ام که بتونم علف بفروشم، باشه؟
باید توی تاریکی دراز بکشم و به ستاره های شب تابم نگاه کنم.
تو، ام، سر شاهکارت ناراحتی.
- درسته؟ - لعنتی آره!
خب، شاید بتونیم کمکت کنیم.
منظورت چیه؟
خب، شاید بتونیم بازی کنیم...
و همزمان یکم علف هم گیرمون بیاد.
نمیخوام این ماجراجویی رو دوباره با یه گروه تخمیِ تازه شروع کنم.
- ببخشید. - بیخیال.
نمیخوای حسودی اون عوضی ها رو ببینی؟
آره، وقتی داری این کار رو با بچه های جدید میکنی به قیافهشون فکر کن.
لعنتی این چی بود؟
منظورت چیه؟ داشتم تاس میریختم.
نه، نمیریختی. اون کاری نبود که داشتی میکردی.
- چرا بود. - داشتی لبت رو گاز میگرفتی.
آره، چون برای بازی خیلی هیجان زدهم.
و چرا جلوی صورتش انداختیش؟
شماها تا حالا اصلاً D&D بازی کردید؟
اوه، نه، ولی سریع یاد میگیریم.
یه دقیقه وایسید، بچه ها.
اصلاً ارزشش رو داره؟
من هیچی از این بازی عجیب و غریب نمیدونم.
این همون بازی با اسب آبی های گرسنه نیست؟
- وایسا، من به چی فکر میکردم؟ - بیخیال.
شما هنر رو به مسخره گرفتید.
خب، خب، یه لحظه وایسا. فقط وایسا.
چطوره یه جوری جذابش کنیم؟
اگه بتونیم بازیت رو ببریم، علف رو بهمون بده.
مأموریت رو انجام بدید، علف رو به دست بیارید.
همین الان گفتم. انگار فکر میکنی قافیه داره.
تو که فکر نمیکنی این قافیه داره، مگه نه؟
فقط بهش فکر کن.
یه بازی D&D با ریسک های دنیای واقعی.
تصور کن چقدر زنده حسش میکنی.
باشه، انجامش میدیم.
ولی باید خونه شما بازی کنیم.
پسرم صبح زود برای مدرسه بیدار میشه.
چون این اولین باره که بازی میکنید...
برگه شخصیت هاتون رو از قبل آماده کردم تا بتونیم سریع شروع کنیم.
پس میتونیم مستقیم سر بازی بریم.
نوشته من جادوگرم، یعنی چی؟
مثل یه ساحره.
تعطیلات آخر هفته دارم؟
اولین سوالت اینه؟
No comments yet. Be the first to leave one.