The first 200 lines.
خیلی خب رفقا، ممنون که همگی اینجا هستید
۲۰۲۴ اولین نشست خبریِ فصلِ کمپِ پاییزی
بعد از تموم شدنِ سه فصل اخیر
به شکلی ناامیدکننده، با وجود آمار و ارقامِ خیلی خوب
درباره این تیمها چی یاد گرفتید؟
و در مورد خودتون به عنوان مربی چطور؟
اوه، آدم چیزهای زیادی یاد میگیره
هر سال کلی تجربه کسب میکنی و به نظرم چیزی که
با تیم در موردش حرف زدیم و بازم میزنیم اینه که
هر سال باید از نو بسازی و
میدونی، بهشون میگیم «آجر»
آجرهایی در فونداسیون هستن و تا وقتی طوفان نیاد
نمیفهمی اون پی و اساس چقدر محکمه
تا وقتی که بازیهای بزرگ از راه برسن
تیم اوهایو استیت بعد از یه ناامیدیِ تلخ اومده
از آخرین باری که پاشون رو توی ورزشگاه «شو» گذاشتن
اما تیم «باکآیز» قراره میزبان باشه
سوال اینجاست که چطور، و آیا او
و تیم فوتبال میتونن دوباره به اوج برگردن؟
با شماره سه، حاکم زمین میشیم، با شماره سه
یک، دو، سه! حاکم زمین
اون همه پول تو فصلِ تعطیلات هزینه کردن
با این لیست بازیکنها
اونا واقعاً اشتیاق دارن که برگردن
به صدر فوتبال دانشگاهی، اما فکر میکنم
بحثهایی درباره آینده رایان دِی پیش بیاد
فشار وحشتناکی
روی این تیمِ میزبان هست
پایانِ زشت و تلخ فصل
و تیم وُلوِرینز ۱۳ بر ۱۰ برنده میشه
یک شب تاریخی
کدوم طرف از این فرصت استفاده میکنه؟
تمام تلاشی که تو این فصلِ تعطیلات شد
آوردنِ استعدادهای باورنکردنی؛ نمیفهمم چطور میتونن
اون قدمِ نهایی رو بردارن
میخواستیم تیمِ میشیگان رو شکست بدیم
بریم برای قهرمانی «بیگ تِن» و بعد
قهرمان کشور بشیم
تنها اتفاقی که میتونست بیفته این بود که
یه ناامیدیِ بزرگ به بار بیارن
زمان زیادی داره میگذره
هاوارد پا به توپ میشه
زمان تموم شد و تمام
وقتی دلت میشکنه چیکار میکنی؟
با وضعیتی روبرو میشی که اصلاً دلت نمیخواسته باهاش روبرو بشی
اونوقت چیکار میکنی؟
اینجاست که عیارِ آدم مشخص میشه
حالا اونا میتونن داستانشون رو تعریف کنن
چون یه داستانِ فوقالعادهست
داستانی که فقط پروردگار
میتونست بنویسدش
فقط میدونستم قراره چیزی باشه که
فراتر از فوتباله، چیزی فراتر
از تمام این حرفها
فکر کنم وقتی میری به اوهایو استیت
وقتی پات رو میذاری تو محوطه دانشگاه، اگه نزدیکِ
ساختمون وودی هیز باشی یا بری به ورزشگاه اوهایو
تقریباً میتونی شدتِ اون فضا رو حس کنی
سنتها و اون فشاری که هست رو حس میکنی
پسر، اون فرهنگِ حاکم، وقتی اولین بار
رسیدم اینجا، تمام وجودت میشه
عشقِ خالص به تیم
اگه بهترین بودی، میخواستی بری اوهایو استیت
و کنارِ بهترین بازیکنهای دنیا باشی
پس هدفت میشه شکست دادنِ میشیگان
و بردنِ قهرمانیهای کشوری
جاهای زیادی هست که میتونی بری
و واقعاً اونقدرها هم مهم نیست
میدونی، زندگی اونجاها کمی راحتتره
اگه دنبالِ راحتی هستی، اینجا جای اشتباهیه
اینجا اصلاً خبری از راحتی نیست
اونجا انتظار دارن در بالاترین سطح پیروز بشی
مردم اغلب بهش میگن یه چیزِ غیرملموس، و حدس میزنم
از لحاظ فنی احتمالاً همینطوره
ولی در کلمبوس، این حس کاملاً ملموسه
وقتی واردِ جهنمی مثلِ اوهایو استیت میشی
چه مربی باشی چه بازیکن، بهتره تو کارت بهترین باشی
در هر کاری که انجام میدی
وقتی «آربن» اومد، یه مهرهی ثابتشده بود
اون قهرمانی آورده بود
در دوران رایان دِی، با وجودِ جمع شدنِ
کلی استعداد در کنار هم، اون هنوز قهرمانی نیاورده بود
اون برای اولین بار بود که سرمربی میشد
بیست و پنجمین مربی فوتبالِ دانشگاه اوهایو استیت
و به همین خاطر، اون اعتبار و ارزشی که آربن مایر
از فلوریدا و یوتا با خودش آورده بود
و قبل از اون از بولینگ گرین
رایان دِی نداشت
حالا چشمهای هوادارانِ «باکآی» دوخته شده به
رایان دِی
اسمیت گفت مطمئنه که «دِی» صداقت
انتظارات و فرهنگِ برنامه رو حفظ میکنی، چون دو فصل باهاش
زندگی کرده
فشار روی اون زیاد بود
به نظرم سختترین شغل در تمامِ
فوتبال دانشگاهی، سرمربیگری در اوهایو استیته
اندی، هدف در اوهایو استیت
بردنِ «راتگرز» نیست، هدف بردنِ میشیگنه
بردنِ قهرمانی «بیگ تن» و رقابت برای قهرمانیِ
کشوری در هر ساله
معمولاً اگه در یکی از قدرتهای بزرگ باشی
و بازیهایی رو که باید، نبری
اونا سعی میکنن چیزی رو تغییر بدن تا
بتونن تو بازیهایی که میخوان پیروز بشن
آلاباما، باکآیز رو در هم کوبید و «سِیبن»
با هفتمین قهرمانیِ کشوریش
از پل برایانت هم جلو زد
توپ تو راهه... فایده نداشت
کات برداشت! و جورجیا جونِ سالم به در میبره
خیلی عجیبه که میبینی یه مربی به
پلیآف میرسه، اما چه ببره چه ببازه
شغلش در خطره
اما خودت که هوادارهای باکآی رو میشناسی
یه باخت هم براشون خیلی زیاده
تنها دو باختی که داشتیم مقابلِ تیمهای اول و دومِ
پایانِ سالِ قبل بود
میدونم طرفدارهای باکآی نمیخوان اینو بشنون
اما حقیقت همینه
بیشتر فشاری که رایان دِی تحمل کرد
و بالا رفتنِ حساسیتِ این فصل، مستقیماً
به باختها مقابل میشیگان گره خورده بود
توپربایی شد! و میشیگان برنده بازی میشه
برداشتِ من از رایان دِی قبل از فصل این بود که
یکی از بهترین مربیهای فوتبال دانشگاهیه
که فقط یه پله دیگه برای بالا رفتن داشت
بردنِ یه قهرمانی
از تمام شرطبندیهایی که روی قهرمان
پلیآف فوتبال دانشگاهی شده، طبق گزارش BetMGM
درصدشون روی تیم شماره دو بوده: ۲۰
اوهایو استیت
آمار ۱۱-۲ پارسال، غوغا در نقل و انتقالات، مربی
توی نگه داشتنِ ستارهها عالی عمل کردن
توی جذبِ استعدادهای جوان هم همینطور
به نظر میرسه کلمبوس تمامِ توانش رو گذاشته
تا یه قهرمانیِ کشوریِ دیگه ببره
این ممکنه بهترین لیستِ بازیکنها در فوتبال دانشگاهی
در دههی اخیر باشه
میدونستیم استعدادش رو داریم
میدونستیم انضباطش رو داریم
میدونستیم مهارتش رو داریم و
رهبریِ لازم رو هم داشتیم
کلی بازیکن داشتیم که تجربهشون خیلی بالا بود
من فقط در مورد همه چیز دعا میکردم
و واقعاً به پروردگارم تکیه کردم
معلوم شد خیلی از دوستهام هم همین حس رو داشتن
وقت زیادی رو با خانوادهام گذروندم
و با خداوند و منجیام عیسی مسیح، و فقط
گذاشتم که اون راهنمای من باشه
ما بازیکنهای خط دفاعی یه گروه داشتیم
که همه سالآخریها توش بودیم و داشتیم تصمیم میگرفتیم
یه گروه چت داشتیم
به محض اینکه یکی گفت برمیگرده
مثلِ یه اثر دومینویی شد
همهمون گفتیم: «هی، بیاید انجامش بدیم.»
در آرلینگتون، و بازی شروع میشه
یه مسابقه «بویل گیم» در پیش داشتیم
و معمولاً بازیکنهایی که تصمیم دارن برن
و به لیگ حرفهای بپیوندن، معمولاً
توی اون بازی شرکت نمیکنن
اما به دلایلی، داشتم در موردش دعا میکردم
و انگار ندایی درونم میگفت که توی اون بازی شرکت کنم
با میزوری بازی کردیم و در نهایت باختیم
یادمه بعد از اون بازی، انگار خدا داشت واضح میگفت
که میخواد من برم، چون بازی رو باخته بودیم
اما «جی» و «زِیوییر» بهم گفتن: «از یه جنبه...»
«...معنوی بهش نگاه کن.»
«میدونی، کجا میتونی خودت رو نزدیکتر...»
«...به پروردگار، به عیسی ببینی؟»
و همون لحظه بود که دوزاریم افتاد
اینجا همون جاییه که خدا میخواد باشم
برگشتن به کلمبوس برای یه سال دیگه
یادمه بعدش دویدم سمتِ «جی»
و گفتم: «رفیق، من برمیگردم.»
بزرگترین تغییر در فوتبال دانشگاهی
سیستم بازیکن آزاد شده
یه چیزی که هنوز تو ذهنمه اینه که رایان دِی
باید از سیستم نقل و انتقالات استفاده کنه
و وقتی سراغش میره
یه کوارتربکِ حسابی بقاپه
خب، با نگاهی به اسمهای لیست نقل و انتقالات
در حال حاضر «کَم وارد» و «ویل هاوارد»
دو گزینه اصلی هستن
میدونی، وقتی وارد لیست نقل و انتقالات شدم
مربی «دِی» بهم گفت: «فکر میکنم بازیکن بزرگی هستی...»
«...و میخوام بهت فشار بیارم و به چالش بکشمت.»
«فکر میکنم میتونی کوارتربکِ بزرگِ بعدیِ...»
«...اینجا در اوهایو استیت باشی.»
اوهایو استیت کوارتربک بعدیش رو پیدا کرد
«ویل هاوارد» از کانزاس استیت قراره به
ویل اومد و تقریباً از همون اول
قبل از هر چیز، به یه دوست عالی تبدیل شد
اون کسی بود که حرفش رو میزد و خودش رو
به وضوح به عنوان یه رهبر در تیم نشون داد
این یه تیمِ واقعی و یه پیوند خاصه
این خانوادهای هست که ما داریم
فکر کنم این گواهی بر شخصیتِ
افرادییه که اینجا هستن
اما با این حال، آدما روی رفتارشون کنترل دارن
روی واکنششون به شرایط، و اینکه حاضرن
برای مصلحت تیم چه فداکاریهایی بکنن
No comments yet. Be the first to leave one.