The first 191 lines.
Bow, bow, bow, bow, ba-bow bow, bow, bow, bow, ba-bow
Bow, bow, bow, bow bow, bow, bow, bow
Doot, do-do-doot do bow, bow, bow, bow, ba-bow
Bow, bow, bow, bow, ba-bow
Bow, bow, bow, bow bow, bow, bow, bow
سردترین روز سال
مزخرفترین شهر دنیا
شنیدم خانمت تازه رسیده. میخوام ببینمش
اوه، میبینیش
فکر کنم یه درز اطلاعاتی رخ داده
یه نقشه برای خارج کردنت آماده کردیم
اگه همین الان بله رو بگی، من و همکارم
تو و خانوادهت رو از مرز رد میکنیم و میبریم فنلاند
یه دقیقه وقت داری تصمیم بگیری
میدونم، گفتم یه دقیقه وقت داری. ولی الان دیگه نداری
اوه نه! خدای من
خانم، داری چیکار میکنی؟ صبر کن، چی؟ انگلیسی بلدی؟
نه. تو چی؟ چی؟
باید پولت رو بذاری کنار. آره
همه توی این بازار یه مشت کلاهبردار لعنتیان
اگه بهشون فرصت بدی
عاشق این نیستی که چطور هیچکدوم از این آدمها
تا وقتی بهشون توهین نکنی انگلیسی نمیفهمن؟
اونوقت یهو همهشون بلبل میشن
آره. خب، حالا
زل بزن تو چشمای این "زن تخممرغفروش" و بعد از من تکرار کن
به روسی، معلومه، چون بلدی
باشه
برو گمشو سلیطه. تخممرغهای لعنتیم رو بده من
نمیتونم اینو بگم
تخممرغهات رو میخوای یا نه؟
سلیطه؟
امم. آره
باشه، خب، شاید... شاید بهتره زیاد تکرارش نکنی
امم، من معمولا آمریکاییها رو توی این بازار نمیبینم
واقعا؟ آره
درسته پایین جادهی سفارته
خب، آره، ولی نمیدونم
مردم معمولا از محوطه خارج نمیشن
هوم. پس چی شد که امروز تصمیم گرفتی بزنی بیرون، "بیا"؟
از کجا اسم منو میدونی؟ یه حدس هوشمندانه
بقیه زنهای سفارت داشتن درباره یکی حرف میزدن
و تو دقیقا با توصیف اونا جور درمیای
خب، اونا... اونا منو چطوری توصیف کردن؟
دقیقا همینطوری. چطوری؟
بیا بزنیم کنار و بپرسیم
انقدر بیشعور نباش. اون ترسیده
خانم توی تونل: آی
من نمیخوام بمیرم
من دو تا بچه دارم
نگران نباش. ما صد بار این کار رو انجام دادیم
نه
چند وقته مسکویی؟
اوه، چند سال پیش دو سال اینجا بودم
ولی اینبار، فقط از دیروز
هوم
یه مدت استکهلم موندم، بعد از اینکه شوهرم
منتقل شد، چون میدونی، اه
مسکو. هیس
نمیتونی همینطوری بلند به شهرشون توهین کنی
چرا که نه
خودشون هم خوب میدونن اینجا خرابشدهست
تو چند وقته اینجایی؟ شش ماه
ولی خب مشخصه که هنوز خیلی چیزا هست که باید یاد بگیرم
و شوهرت چیکار میکنه؟
فرستادهی ارتباطات برای
معاونِ
سفیر آمریکا در اتحاد جماهیر شوروی
تمومش کن. بیخیال
هر دومون میدونیم شوهرهامون واقعا چیکارهان
قراره امشب با یه رابط جدید قرار بذارم
محل ملاقات رو بنویس
بیا
"اسنوشو"؟ داریم میرسیم به فرودگاه
اسنوشو
اسنوشو؟
سرگئی! لعنتی. بدبخت شدیم
ولی... ولی
ولی چی؟ کسی گوش نمیده
ما فقط زنهاشونیم. کسی به حرف ما اهمیت نمیده
پس احتمالا لازم نبود که بری بیرون
و اونهمه روسی یاد بگیری
خب نه، من توی "ولزلی" ادبیات روسی خوندم
واسه همین... میدونی؟ اوه، جدی؟
آره، عجب
"جنگ و صلح" مسخرهای بود اونجا جلوی دکه تخممرغفروشی
خب، تحت تأثیر قرار گرفتم
ممنون؟ باشه
خب، یه وقت دیگه میبینمت
راستی، امشب میری جشن کریسمس سفارت؟
تمام تلاشم رو میکنم که یه جوری از زیرش در برم
خب، من... فکر کنم همهمون باید بریم، پس
حتما همینطوره
باشه
این یه فاجعهست
منظورم اینه که به زور تونستم مواد اولیه قابلقبول پیدا کنم
این انگار شکر چغندره
اصلا میدونستی از چغندر شکر درست میکنن؟ من نمیدونستم
و اصلا این قضیه که باید شیر رو اینجا بجوشونیم نمیفهمم
فقط باعث میشه از خودم بپرسم دارم چیشو با جوشوندن از بین میبرم؟
این رو امتحان کن و بهم بگو که مزهش دقیقا شبیه سس مایونز نیست
میدونی، راستش یه جورایی ازش خوشم میاد. نه، لازم نیست دروغ بگی
ولی به خاطر تلاشت عاشقتم
ببین، قول میدم که این
یکی از بهترین کیکهای اونجا میشه
اه. اصلا دلم نمیخواد بقیه زنها قضاوتم کنن
کی قضاوتت میکنه؟ همه
این زن جدیدی که امروز توی بازار دیدم
قبلا درباره من شنیده بود
که باعث میشه از خودم بپرسم اون دیگه کیه
اگه بقیه زنها دارن حرف میزنن، اونا فقط
فقط حسودیشون میشه. چی، حسودی؟
چون شوهرم توی "سیآیاِی" کار میکنه؟
ببین، اونا که این رو مطمئن نیستن
منظورم این بود که به خودت حسودی میکنن
اوه، آره. حتما. بیخیال "بیبی"
تو تحصیلکردهای، بلندپروازی
منظورم اینه که بیشتر زنهای توی سفارت
غیر از خالهزنکبازی کار دیگهای ندارن
خب، آره ممکنه تحصیلکرده باشم
ولی دارم ازش هیچ استفادهای نمیکنم
تو کسی هستی که کل روز داری دنیا رو نجات میدی
من فقط اینجام
یه منشی دیگه توی سفارت
باهوشترین منشی سفارت
خب، تو بقیه زنها رو دیدی. این اصلا تعریف به حساب نمیاد
بیخیال "بیا"، ببین فقط چند سال دیگه
اونوقت من کسیام که توی خونه میمونه و اوضاع رو ردیف میکنه
درحالی که تو داری کارهای بزرگ انجام میدی
لازم نیست این رو بگی
ببین، فقط زبونی نمیگم
ببین، قرارمون همین بود، مگه نه؟
اوهوم
و باورت نمیشه چه کیکهایی
قراره واسه تو و بچهها درست کنم
واقعا؟ آره
بچهها؟
کریس، عزیزم، داری خونریزی میکنی
اوه، این... این خونِ من نیست
خب، پیرهنت رو دربیار. میشورمش
و بعدش شلوارت رو هم دربیار
روی شلوارم هم خونه؟
نه
اوه
امم
واو
میدونستم
حقیقت روشن شد
حق با توئه. دروغگوی خیلی بدی هستی
افتضاحه. وحشتناکه، دقیقا مثل ساندویچ کالباسه
حالمو به هم میزنه
صبر کن
دارن گوش میدن؟
روسها
خدا کنه همینطور باشه. اوه
پس... پس چرا اصلا میخوای من اونجا باشم؟
چرا برات مهمه؟ چون حتی اگه نتونیم خانواده داشته باشیم
من باز هم
باز هم به یه همسر نیاز دارم
واو
یعنی میخوای همینطوری بذاری بری؟
باید برم به یه چیزی رسیدگی کنم
فکر کردم باید بری به این مهمونی
باید برم. خب؟ میرم
فقط باید اول برم یه کاری رو انجام بدم
واسه همینه که ازت میخوام
به جای جفتمون، سر وقت اونجا باشی
باشه؟ میشه این کار رو برام بکنی عزیزم؟
لطفا؟ آره. آره عزیزم
ممنون. به آقای سفیر لبخند بزن
با بابا نوئل عکس بگیر. منم بعدا میام. باشه
خب، فهمیدم... پس باید تنهایی برم به این مهمونی مسخرهی سفارت
در حالی که تو میری دنبال ماموریت کوچولوی سرگرمکنندهت
با "سیآیاِی". تام! توایلا
اه
احمقانهی لعنتی
عالی شد
خوش بگذره! میبینمت
عزیزم
واو
عزیزم، بهتره که اونو دوبرابر بریزی
اینجا از سرما داره یخ میزنه
سلام. سلام
با بیتریس آشنا شدی؟ منشی منه
سلام. بهترین منشیای که تا حالا داشتم
خب، مطمئنم این رو به همه منشیهاتون میگید آقای سالک
آلن. آلن
همیشه آلن. آلن
اه، همگی؟ همگی! امم
فقط یه خبر خوبِ کوچیک
اه، یکم طول میکشه تا
No comments yet. Be the first to leave one.