The first 200 lines.
ویملَا!
خفهم میکنی؟ - آره.
جدی میگی؟ - تو نه.
یه روزی دانشآموزت، مادهو رو خفهش میکنم.
و وکیلتان گورا گپتا.
اون بیچارهها حالا چیکار کردن؟
دیروز داشتی مشروب میخوردی؟
برو!
تو و همین سبک و سیاقت.
ولی، ویِملا، تا وقتی ضربان قلبت رو نشنوم،
مطمئن نیستم اصلاً وجود دارم.
میتونم یه چیزی رو باهات در میون بذارم؟ - هوم.
خوشم میاد چطور از کراواتت بهونه میکنی
تا بهم نزدیک شی.
دیگه از چی خوشت میاد؟
از طرز حرف زدنت خوشم میاد.
فقط حرف؟
بُرو!
شعر رو کامل کن، چشمان مسحورکننده.
توی دفتر نوشته شده، خودت بخون.
امروز خیلی خوشتیپ شدی.
این جذابیت دارمندرت رو خراب نکن.
واقعاً؟
فکر میکنی من جذابیتت رو خراب میکنم،
تو این سن و سال؟
آره، میتونی.
پس فردا میتونی به "هِما"ت بگی کراواتت رو برات گره بزنه.
ویمله، گوش کن.
گوش کن...
تو برای من هم هما هستی، هم رخا، هم جایا، همه رو یکجا داری.
به هیچ کس دیگهای نیاز ندارم.
ویمله؟
ویمله...
پدر، صبحونه آمادهست.
شما هنوز لباس نپوشیدید.
ما داریم میریم. داره دیر میشه.
کجا بریم؟
بنارس.
بنارس؟ - آره.
کل خانواده داریم میریم سفر به بنارس.
تو اینو میخواستی، یادته؟
مامان هم همینطور.
که همه با هم بریم سفر.
تولدت رو هم تو بنارس جشن میگیریم.
عجیبه؟
همه دارن برای رفتن به بنارس برنامه میریزن...
... و هیچکس به من نگفته.
ویمل!
هیچی یادم نمیاد.
ولش کن. ولش کن.
خودم میکنم.
من تا میکنم. - برو کنار.
پدر. - گفتم برو کنار.
اینجا بود. کجاست؟
پدر. - بله؟
دنبال این میگشتی؟
اینو با داروهایت تو اتاق کار گذاشتی.
بدید من جمعشون کنم. - نه، خودم میکنم.
با حرفات، غوغایی به پا میکنی...
گردنبندی که ویمل بهت داد کجاست؟
جاش امنه...
این... -سومو.
پدر... -سومو.
اومدم، پدر.
اومدم، پدر. اومدم.
بله، پدر؟ -اون گردنبند الماس رو بخشید.
که ویمله با اون همه علاقه بهش داده بود.
ازش بپرس کجاست.
اون داره دروغ میگه.
پدر... خودم ازش میپرسم. -میگه گمشده.
اینجا، پدر. -اون آرامش رو به هم زده.
خانواده رو.
بیا بشین.
این خانواده به خاطر اون از هم پاشیده.
بشین. -ازش راجع به گردنبند بپرس.
بشین. -ویمله.
بده.
ویمله کجاست؟ -پدر.
اون توی آشپزخونهست.
این قرص رو بخور، پدر.
نه، نمیکنم.
اینا رو مامان فرستاده، پدر.
فرستاد؟ - آره.
بگیر.
بگیر. باور کن.
بگیر.
آفرین.
ازش بپرس...
چی شده، بچهم؟
چرا ناراحتی؟
کسی چیزی گفته؟
همه چی خوبه؟
سومو؟ - بله، پدر.
بین شما دو تا همه چی خوبه؟
بهش چیزی گفتی؟ - نه، هیچی.
همه چی خوبه. - پدر...
پدر، آقای گوتام اینجاست.
شما زنگ زدید بهش؟
گوتام کیه؟
صبح بخیر، آقای تیاگی.
من گوتام گوپتا هستم.
دیشب به من گفتید صبح بیایم.
من اینجام.
من به شما گفتم؟
البته که گفتید.
آهان، بله...
دیشب به من گفتید. دیشب.
چرا منو صدا کردید؟
بدید من انجام بدم. - باشه.
پنج. پنجه.
این عادلانه نیست. این انصاف نیست.
بستنی من؟
بله پدربزرگ. الان براتون میارمش.
آقای تیاگی.
شما در مورد...
تغییر وصیتنامه و تشکیل یک تراست صحبت کردید؟
بله، من میخوام...
پدر، واقعیه؟
دوباره دارید به تبدیل کردن این خونه به یک تراست فکر میکنید.
تراست مهمه. - دقیقاً.
تو زندگی-- - من میتونم یه وکیل بهتر بهتون معرفی کنم.
پدربزرگ. پدربزرگ.
پدربزرگ. بستنیتون.
ممنونم.
امتحانا نزدیکه.
خوب درس بخون. - بله پدربزرگ.
تحصیل و ارزشها مهمن.
باشه پدربزرگ. - برو.
من میخوام این خونه رو به یک تراست تبدیل کنم.
بله.
این فقط یه خونه نیست...
وجود مادرتون اینجاست.
من بهترین لحظات زندگیمو با اون اینجا گذروندم.
بوی اون تو هوا پخش شده،
و من میخوام همینجوری بمونه--
همیشه با هم...
هرگز جدا از هم نه.
ویمله سه تا پسر داره.
این کمترین کاریه که میتونن برای مادرشون بکنن.
باشه پدربزرگ.
بفرمایید پسرم. شما بخورید.
پدر... چی باعث شده فکر کنید ما این خونه رو میفروشیم؟
ببینید خانم،
زمان و شرایط میتونن در یک لحظه تغییر کنن.
اینجا یه مکان عالیه،
و چند تا سازنده به این مکان چشم دوختهن
برای ساخت یه اقامتگاه.
مسئله خونه نیست.
یه خونه رو میشه با یه قیمت خوب تو هر مکانی خرید.
ولی این مکان رو نه.
آقای گوتام. - بله.
این مسئله خانوادگی ماست.
لطفاً دخالت نکنید.
بله.
بذار ببینم.
"ویمله سادان"؟
به جای دیپاک سادان، شما اونو ویمله سادان کردید.
پلاک اسم رو عوض کردید.
من فقط پلاک اسم رو عوض کردم، نه شما رو.
میتونی امتحان کنی.
باشه، پس...
دختر ناظم... - دختر ناظم؟
دختر ناظم!
همیشه همین دختر ناظمه.
تو و این دختر ناظمت.
این شوری که در وجودت هست، همونیه که من در تو دوست دارم.
آدم میتونه از شکر دوری کنه، اما از نمک...
چه عرق باشه، چه اشک، چه دریا... و چه تو.
تحسینبرانگیزه عشقم.
شما دارید شاعر میشید.
این اثر همنشینی با شماست.
چرا در مورد من چیزی نمینویسی؟
بله، خواهم نوشت.
خب، پدر، برای مامان شعر نوشتید؟
نه. اون یه آهنگ نوشت.
کدوم آهنگ؟
"با تو عهدی بستم،"
"تا پایان زمان."
"با تو عهدی بستم،"
"تا پایان زمان."
"تنها تو در قلبم جای داری،"
"چهرهات در نگاهم نقش بسته."
"زندگی من حالا به تو گره خورده،"
"با هر نور آفتاب و هر شبنم."
"با تو روزهایم روشن است،"
"و شبهایم پرشور."
"عاشق شدم..."
"عاشق شدم..."
"عاشقت شدم، عزیزم."
"عاشق شدم..."
"عاشق شدم..."
"عاشقت شدم، عزیزم."
"برای تو نفس میکشم و زندگی میکنم،"
"برای تو خود را میآرایم."
"چشمانت میگوید،
"که در چشمانت زیبا به نظر میرسم."
"که در چشمانت زیبا به نظر میرسم."
"در آغوش عشقت در امانم."
"تو همان کسی هستی که بیدارم، میبینم،"
"و در رویاهایم جای داری."
No comments yet. Be the first to leave one.