The first 200 lines.
.گذشت «رابــیــن هــود» آنچه در
بابت تأخیرم عذر میخوام.
فکر میکنم درست بهموقع رسیدید.
مادر، با خودم هدیههایی آوردم.
سرورم.
من نمیدونستم.
دوشیزه ماریان لاکسلی،
تو باید به من سوگند وفاداری بخوری
و به عنوان بانوی ندیمه خدمت کنی.
چی تو رو اینجا آورده، پسرم؟
روزهای پدر رو به اتمامه. قصد من اینه
که من جای اونو بگیرم.
خون یه پادشاه شایسته نمیسازه.
مسیر من مشخصه.
- و اون تخت سلطنته. - جان در برابر هر چیزی
که به نفع جان نباشه، میایسته.
باید از فکرش باخبر بشم. روشهاش.
- هدف نهاییش. - چطور باید چنین کاری انجام بدم؟
خودت رو آشکار کن. یه رُز باش.
نه سوسن.
اومدم که باهات در مورد پریسیلا حرف بزنم.
میخوام برای درخواست ازدواج با اون اجازه تو رو بگیرم.
هر آسیبی به اون برسه، توسط تو
هزاران برابر تلافی خواهد شد.
بهم بگو چی از جنگلبان هیو لاکسلی میدونی.
آرون یه تصادف وحشتناک بود.
- همه چیز فقط یه تصادف بود. - من... من نخواستم
هیچکدوم از این اتفاقها بیفته، ماریان.
مهم نیست چی میخواستی.
دیگه هیچوقت نمیخوام قیافهتو ببینم.
- من یه معامله کردم. - با کی؟
النور، اون میخواد شورش رو تحریک کنه.
- به چه هدفی؟ - که شاه رو مجبور کنه
- بیاد اینجا. - و تو چی به دست میاری؟
اون ماریان رو از زیر قیمومیتش آزاد میکنه.
وقت تسویه حسابهاست.
من میکشتمت، اما بدون طلا رهات کردن
سرنوشت خیلی ظالمانهتریه.
رابین هود از بارون واریک سرقت کرده.
من شما رو، رهبران
جامعه ساکسون، مسئول میدونم.
شما زندانی میشید تا وقتی که رابین هود خودش رو معرفی کنه،
و تسلیم عدالت نورمنها بشه.
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦
«رابــیــن هــود»
حضور شما درخواست شده.
رابین هود یه بار دیگه از چنگ عدالت فرار کرده.
فقط میتونم حدس بزنم مردم ساکسون
تو این کار دست داشتن.
من سعی کردم با شما منطقی باشم.
بهتون ادب و نزاکت پیشنهاد دادم، با هم نون خوردم.
حالا به نظر میاد یه رویکرد مستقیمتر
در دستوره.
پس...
یکی از شما آزاد خواهد شد
تا پیامی رو به رابین هود برسونه.
اگه تا آخر هفته تسلیم نشه،
بقیه شما
به عنوان خائن دار زده میشید.
وقتشه که هود قیمت واقعی سرکشی خودش رو بفهمه.
اگه جون بقیه براتون ارزش داره،
پیام منو به هود میرسونید.
واقعاً باور داری رابین هود تسلیم میشه؟
امیدوارم نه.
اگه تسلیم بشه، برنامههام رو خراب میکنه.
حس متفاوتی داره، نه؟
هوا، با نفوذ غلیظتر شده.
با جاهطلبی تیزتر.
بوی اینه؟
عصبی هستی.
تو به اینجا تعلق داری، پریسیلا.
تو همیشه میدونستی چطور تو هر جمعی خودت رو جا بدی
و اونو به نفع خودت تغییر بدی... وستمینستر فرقی نداره.
یه بیابون برای خودش،
کامل با شکارچیها و طعمه.
مثل جنگل مورد علاقه من به نظر میاد.
پس میبینم که یه حیوون خونگی از ناتینگهام با خودش آورده.
من یه هفته بهش مهلت میدم.
شاید کمتر.
دووم نمیاره.
به زودی...
تمام وستمینستر با بانو پریسیلا ناتینگهام
آشنا خواهند شد.
مارشال، زیباست.
باید به درستی مزین باشید.
اینجا بودن حس خوبی داره.
دور از ناتینگهام.
دور از اون شیطان، رابین هود.
امروز کِشتی چی آورده؟
یه کِشتی از شرق.
جان.
مدتی گذشته.
داشتم کم کم فکر میکردم مُردی.
نه اینکه تلاش نکرده باشی.
این تاکه. راب.
راب؟
رابین هود نیست؟
این اسمی نیست که بهت داده شد؟
نه توسط پدرم.
توسط دشمنم.
پس این همونیه که باقی میمونه.
اسمی که دشمنت لعنت میکنه
همون اسمیه که تاریخ خواهد نوشت.
ابراهیم... الرشید.
«الرشید.»
«هدایت شدهٔ درست.»
اسمی که شایستهٔ یه مرد غریزیه،
مردی مثل من.
عربی رو کجا یاد گرفتی؟
اوه، بلد نیستم، فقط این اسم،
از یه کتابی بود که مادرم مجبورم کرد بخونم.
پس اون مادر خوبی بود.
بله بود.
خبر کارهای شجاعانه تو به لندن رسیده.
دزدیدن از اربابان نورمن.
به خشم آوردن صلیبی ناتینگهام... داروغه.
- تأثیرگذاره. - من اینجا نیستم که تحسین بشم.
چیزی که نیاز داریم رو داری؟
فولاد.
ما اینها رو برمیداریم.
اونها بیشترن.
- چقدر بیشتر؟ - پنجاه دوکات.
ما اونقدر طلا به شهر نیاوردیم.
اما بیشتر داریم که مخفی شده.
میتونم هفته آینده براتون بیارمش.
نمیدونم، جان.
من هرگز در پرداخت کوتاهی نکردم.
تو هیچوقت با چیزی که الان باهاش روبهرو هستی، روبهرو نشدی.
تو با سربازهای مست تو یه میخانه درگیر نمیشی.
داری داروغه رو به چالش میکشی،
و مردی مثل اون بدهیهاشو با خون جمع میکنه.
من فکر میکنم تو قراره بمیری.
نمیمیره.
اون زیادی گنده هست که بمیره. نگاهش کن.
از من زیاد میخوای، هود.
ما بدهیمون رو به خوبی پرداخت میکنیم.
و بیشتر از طلا، ما مدیون چیزی بزرگتر به تو خواهیم بود.
اون چیه؟
وفاداری.
یه چیزی عوض شده.
چند شب پیش، جاهطلبیهای تو
به مرزهای ناتینگهام ختم میشد.
حالا ما اینجاییم تو لندن،
و با ساراسنها اتحاد میبندیم.
چیزی هست که بهم نمیگی؟
وقت آبجوه.
راه برگشت طولانیه.
و باید به درستی... سیراب بشیم.
من نه. تو برو.
من یه کاری دارم که باید انجام بدم.
بیا.
من میتونم تو رو تا دروازه خائنها برسونم.
نه جلوتر.
زنی که میخوای،
اتاقهاش تو بال شرقی هستن.
همین رو بهم گفتن.
همین کافیه.
راب...
ماریان...
راب... به خاطر خدا،
داری اینجا چیکار میکنی؟ برو!
من نیاز دارم تو یه کاری برام بکنی.
درباره چی حرف میزنی؟
این رو به ملکه برسون.
و بهش بگو از طرف رابین هود اومده.
تو جرأت میکنی اون اسم رو جلوی من ببری.
و اینقدر پررویی که چیزی از من بخوای.
برو، راب، همین الان.
من... من میرم.
فقط نیاز دارم یه چیز بهم بگی،
و اون اینه که دوستم نداری.
اینو بگو، و دیگه هیچوقت منو نمیبینی.
عشق هیچ ربطی بهش نداره.
عشق همه چیز مربوط به اونه.
دیگه چی هست؟
بقیه چیزها هست.
برادرم هست، مُرده!
و دروغهای تو هست!
سوال این نیست که آیا دوستت دارم یا نه.
سوال اینه، آیا میخوام دوستت داشته باشم؟
و جوابش اینه که نه، نمیخوام.
چه مرگته، ناتینگهام؟
هیچی.
شاهزاده جان به دنبال ملاقات با پاپه؟
پس اون دنبال تأییدیه پاپیه.
این برای هر نجیبزادهای
که میخواد به تخت سلطنت برسه، لازمه.
آسون نخواهد بود.
مسیر رسیدن به عالیجناب هیچوقت مستقیم نیست.
یه رقص سیاسیه.
اول باید با کاردینالها بشینه.
جاهطلبیها و
غرور اونها رو مدیریت کنه تا به عالیجناب نزدیک بشه،
و حتی اون موقع هم،
برکت پاپ ارزون به دست نمیاد.
- جان هیچ پولی نداره. - نه.
اما اونطور که من میفهمم، داره دنبال حامی میگرده.
هنوز تو رم عاملهای قابلاعتماد دارم؟
بله داری.
No comments yet. Be the first to leave one.