Robin Hood

Robin Hood

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Robin Hood 2025 S01E08 1080p WEB h264-ETHEL
A Commentary by amirluminox
SANDS Movie :ارائه از

Tags

webdl
Published on: 2025-12-14
Downloads: 35
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

.گذشت «رابــیــن هــود» آنچه در

‫بابت تأخیرم عذر می‌خوام.

‫فکر می‌کنم ‫درست به‌موقع رسیدید.

‫مادر، با خودم هدیه‌هایی آوردم.

‫سرورم.

‫من نمی‌دونستم.

‫دوشیزه ماریان لاکسلی،

‫تو باید به من سوگند وفاداری بخوری

‫و به عنوان بانوی ندیمه خدمت کنی.

‫چی تو رو اینجا آورده، پسرم؟

‫روزهای پدر رو به اتمامه. قصد من اینه

‫که من جای اونو بگیرم.

‫خون یه پادشاه شایسته ‫نمی‌سازه.

‫مسیر من مشخصه.

‫- و اون تخت سلطنته. ‫- جان در برابر هر چیزی

‫که به نفع جان نباشه، می‌ایسته.

‫باید از فکرش باخبر بشم. ‫روش‌هاش.

‫- هدف نهاییش. ‫- چطور باید چنین کاری انجام بدم؟

‫خودت رو آشکار کن. ‫یه رُز باش.

‫نه سوسن.

‫اومدم که باهات ‫در مورد پریسیلا حرف بزنم.

‫می‌خوام برای درخواست ازدواج با اون ‫اجازه تو رو بگیرم.

‫هر آسیبی به اون برسه، توسط تو

‫هزاران برابر تلافی خواهد شد.

‫بهم بگو چی از ‫جنگلبان هیو لاکسلی می‌دونی.

‫آرون یه تصادف وحشتناک بود.

‫- همه چیز فقط یه تصادف بود. ‫- من... من نخواستم

‫هیچ‌کدوم از این اتفاق‌ها بیفته، ماریان.

‫مهم نیست چی می‌خواستی.

‫دیگه هیچ‌وقت نمی‌خوام قیافه‌تو ببینم.

‫- من یه معامله کردم. ‫- با کی؟

‫النور، اون می‌خواد ‫شورش رو تحریک کنه.

‫- به چه هدفی؟ ‫- که شاه رو مجبور کنه

‫- بیاد اینجا. ‫- و تو چی به دست میاری؟

‫اون ماریان رو ‫از زیر قیمومیتش آزاد می‌کنه.

‫وقت تسویه حساب‌هاست.

‫من می‌کشتمت، ‫اما بدون طلا رهات کردن

‫سرنوشت خیلی ظالمانه‌تریه.

‫رابین هود ‫از بارون واریک سرقت کرده.

‫من شما رو، رهبران

‫جامعه ساکسون، ‫مسئول می‌دونم.

‫شما زندانی می‌شید ‫تا وقتی که رابین هود خودش رو معرفی کنه،

‫و تسلیم عدالت نورمن‌ها بشه.

SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط

✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦

«رابــیــن هــود»

‫حضور شما درخواست شده.

‫رابین هود یه بار دیگه ‫از چنگ عدالت فرار کرده.

‫فقط می‌تونم حدس بزنم ‫مردم ساکسون

‫تو این کار دست داشتن.

‫من سعی کردم با شما منطقی باشم.

‫بهتون ادب و نزاکت پیشنهاد دادم، ‫با هم نون خوردم.

‫حالا به نظر میاد ‫یه رویکرد مستقیم‌تر

‫در دستوره.

‫پس...

‫یکی از شما آزاد خواهد شد

‫تا پیامی رو به رابین هود برسونه.

‫اگه تا آخر هفته تسلیم نشه،

‫بقیه شما

‫به عنوان خائن دار زده می‌شید.

‫وقتشه که هود ‫قیمت واقعی سرکشی خودش رو بفهمه.

‫اگه جون بقیه ‫براتون ارزش داره،

‫پیام منو به هود می‌رسونید.

‫واقعاً باور داری ‫رابین هود تسلیم میشه؟

‫امیدوارم نه.

‫اگه تسلیم بشه، برنامه‌هام رو خراب می‌کنه.

‫حس متفاوتی داره، نه؟

‫هوا، با نفوذ غلیظ‌تر شده.

‫با جاه‌طلبی تیزتر.

‫بوی اینه؟

‫عصبی هستی.

‫تو به اینجا تعلق داری، پریسیلا.

‫تو همیشه می‌دونستی ‫چطور تو هر جمعی خودت رو جا بدی

‫و اونو به نفع خودت تغییر بدی... ‫وست‌مینستر فرقی نداره.

‫یه بیابون برای خودش،

‫کامل با ‫شکارچی‌ها و طعمه.

‫مثل جنگل مورد علاقه من به نظر میاد.

‫پس می‌بینم که یه حیوون خونگی ‫از ناتینگهام با خودش آورده.

‫من یه هفته بهش مهلت میدم.

‫شاید کمتر.

‫دووم نمیاره.

‫به زودی...

‫تمام وست‌مینستر ‫با بانو پریسیلا ناتینگهام

‫آشنا خواهند شد.

‫مارشال، زیباست.

‫باید به درستی مزین باشید.

‫اینجا بودن حس خوبی داره.

‫دور از ناتینگهام.

‫دور از ‫اون شیطان، رابین هود.

‫امروز کِشتی چی آورده؟

‫یه کِشتی از شرق.

‫جان.

‫مدتی گذشته.

‫داشتم کم کم ‫فکر می‌کردم مُردی.

‫نه اینکه تلاش نکرده باشی.

‫این تاکه. راب.

‫راب؟

‫رابین هود نیست؟

‫این اسمی نیست ‫که بهت داده شد؟

‫نه توسط پدرم.

‫توسط دشمنم.

‫پس این همونیه ‫که باقی می‌مونه.

‫اسمی که دشمنت لعنت می‌کنه

‫همون اسمیه که تاریخ خواهد نوشت.

‫ابراهیم... الرشید.

‫«الرشید.»

‫«هدایت شدهٔ درست.»

‫اسمی که شایستهٔ ‫یه مرد غریزیه،

‫مردی مثل من.

‫عربی رو کجا یاد گرفتی؟

‫اوه، بلد نیستم، ‫فقط این اسم،

‫از یه کتابی بود ‫که مادرم مجبورم کرد بخونم.

‫پس اون مادر خوبی بود.

‫بله بود.

‫خبر کارهای شجاعانه تو ‫به لندن رسیده.

‫دزدیدن از اربابان نورمن.

‫به خشم آوردن صلیبی ‫ناتینگهام... داروغه.

‫- تأثیرگذاره. ‫- من اینجا نیستم که تحسین بشم.

‫چیزی که نیاز داریم رو داری؟

‫فولاد.

‫ما این‌ها رو برمی‌داریم.

‫اون‌ها بیشترن.

‫- چقدر بیشتر؟ ‫- پنجاه دوکات.

‫ما اونقدر طلا ‫به شهر نیاوردیم.

‫اما بیشتر داریم که مخفی شده.

‫می‌تونم هفته آینده ‫براتون بیارمش.

‫نمی‌دونم، جان.

‫من هرگز در پرداخت ‫کوتاهی نکردم.

‫تو هیچ‌وقت با چیزی ‫که الان باهاش روبه‌رو هستی، روبه‌رو نشدی.

‫تو با سربازهای مست تو یه میخانه ‫درگیر نمیشی.

‫داری داروغه رو به چالش می‌کشی،

‫و مردی مثل اون ‫بدهی‌هاشو با خون جمع می‌کنه.

‫من فکر می‌کنم تو قراره بمیری.

‫نمی‌میره.

‫اون زیادی گنده هست که بمیره. ‫نگاهش کن.

‫از من زیاد می‌خوای، هود.

‫ما بدهی‌مون رو ‫به خوبی پرداخت می‌کنیم.

‫و بیشتر از طلا، ‫ما مدیون چیزی بزرگتر به تو خواهیم بود.

‫اون چیه؟

‫وفاداری.

‫یه چیزی عوض شده.

‫چند شب پیش، ‫جاه‌طلبی‌های تو

‫به مرزهای ناتینگهام ختم می‌شد.

‫حالا ما اینجاییم تو لندن،

‫و با ساراسن‌ها ‫اتحاد می‌بندیم.

‫چیزی هست که بهم نمیگی؟

‫وقت آبجوه.

‫راه برگشت طولانیه.

‫و باید به درستی... ‫سیراب بشیم.

‫من نه. تو برو.

‫من یه کاری دارم که باید انجام بدم.

‫بیا.

‫من می‌تونم تو رو تا ‫دروازه خائن‌ها برسونم.

‫نه جلوتر.

‫زنی که می‌خوای،

‫اتاق‌هاش تو ‫بال شرقی هستن.

‫همین رو بهم گفتن.

‫همین کافیه.

‫راب...

‫ماریان...

‫راب... به خاطر خدا،

‫داری اینجا چیکار می‌کنی؟ برو!

‫من نیاز دارم ‫تو یه کاری برام بکنی.

‫درباره چی حرف می‌زنی؟

‫این رو به ملکه برسون.

‫و بهش بگو ‫از طرف رابین هود اومده.

‫تو جرأت می‌کنی اون اسم رو ‫جلوی من ببری.

‫و اینقدر پررویی که ‫چیزی از من بخوای.

‫برو، راب، همین الان.

‫من... من میرم.

‫فقط نیاز دارم ‫یه چیز بهم بگی،

‫و اون اینه که دوستم نداری.

‫اینو بگو، ‫و دیگه هیچ‌وقت منو نمی‌بینی.

‫عشق هیچ ربطی بهش نداره.

‫عشق همه چیز ‫مربوط به اونه.

‫دیگه چی هست؟

‫بقیه چیزها هست.

‫برادرم هست، مُرده!

‫و دروغ‌های تو هست!

‫سوال این نیست ‫که آیا دوستت دارم یا نه.

‫سوال اینه، ‫آیا می‌خوام دوستت داشته باشم؟

‫و جوابش اینه که نه، نمی‌خوام.

‫چه مرگته، ناتینگهام؟

‫هیچی.

‫شاهزاده جان به دنبال ‫ملاقات با پاپه؟

‫پس اون دنبال ‫تأییدیه پاپیه.

‫این برای هر نجیب‌زاده‌ای

‫که می‌خواد به تخت سلطنت برسه، لازمه.

‫آسون نخواهد بود.

‫مسیر رسیدن به عالی‌جناب ‫هیچ‌وقت مستقیم نیست.

‫یه رقص سیاسیه.

‫اول باید با کاردینال‌ها بشینه.

‫جاه‌طلبی‌ها و

‫غرور اون‌ها رو مدیریت کنه تا به ‫عالی‌جناب نزدیک بشه،

‫و حتی اون موقع هم،

‫برکت پاپ ‫ارزون به دست نمیاد.

‫- جان هیچ پولی نداره. ‫- نه.

‫اما اونطور که من می‌فهمم، ‫داره دنبال حامی می‌گرده.

‫هنوز تو رم ‫عامل‌های قابل‌اعتماد دارم؟

‫بله داری.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left