Azaad

Azaad (आज़ाद)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Azaad 2025 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
A Commentary by Samurai_EP
A commentary by Mr.Milad71 📼 MrMilad71 📼 | aRadClubbb

Tags

webdl
full_subtitles
Published on: 2025-07-23
Downloads: 22
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏‫‏‫اون روز تو هالدای‌گاتی‬‬

‏‫‏‫مهارانا پراتاپ یه طرف ایستاده بود‬‬

‏‫‏‫و یه لشکر حدود هشت تا نه هزار نفری رو فرماندهی می‌کرد‬‬

‏‫‏‫اون طرف هم‬‬

‏‫‏‫لشکر مغول ایستاده بود ، با چهل هزار نفر سرباز‬‬

‏‫‏‫اما باشکوه‌ترین اسب‬‬

‏‫‏‫متعلق به مهارانا پراتاپ بود.‬‬

‏‫‏‫قدش مثل فیل بود‬‬

‏‫‏‫گردن باریک‬‬

‏‫‏‫آبیِ براق‬‬

‏‫‏‫فوق ‌العاده خوش ‌تیپ‬‬

‏‫‏‫مثل برق!‬‬

‏‫‏‫از قطار هم سریع‌تر.‬‬

‏‫‏‫می‌تونست از دره‌ های بزرگ بپره.‬‬

‏‫‏‫می‌تونست تو شب‌های طوفانی، با آسونی از رودخونه‌های عمیق شنا کنه.‬‬

‏‫‏‫اسمش‬

‏‫‏‫چِتَک بود.‬‬

‏‫‏‫مامان بزرگ‬

‏‫‏‫- اسب پریتویراج چوهان هم‬ ‏‫‏‫- من کوچیکترم‬

‏‫‏‫قرار بود این قصه‌ی شب من باشه.‬‬

‏‫‏‫ولی تو همیشه قصه اسب تعریف می‌کنی‬‬

‏‫‏‫- فقط چون اون دوس داره‬ ‏‫‏‫- نگران نباش عزیزم‬‬

‏‫‏‫دخترِ احمق!‬‬

‏‫‏‫یه قصه بدون اسب همیشه ناقص و بی‌مزه است‬‬

‏‫‏‫تو هم عین اسب گنده شدی‬

‏‫‏‫ولی هنوزم مثل بچه ها رفتار می‌کنی!‬‬

‏‫‏‫اگه این قدر اسب دوست داری‬ ‏‫‏‫فردا برو تو اصطبل کار کن‬‬

‏‫‏‫فقط حرف می‌زنی و هیچ کاری نمی‌کنی!‬‬

‏‫‏‫مامان بزرگ…‬‬

‏‫‏‫فکر نکنم هیچ‌ وقت اسب خودم رو پیدا کنم.‬‬

‏‫‏‫اگه اینطوریه، اون پیدات می‌کنه.‬‬

‏‫‏‫این اسب، مالهَر…‬‬

‏‫‏‫فکر کنم عربیه.‬‬

‏‫‏‫از کجا می‌دونی؟‬‬

‏‫‏‫به عربی عرعر می‌کنه؟‬‬

‏‫‏‫خفه شو!‬‬

‏‫‏‫قد، وزن، دندون‌ها، دم‬ ‏‫‏‫و ویژگی‌های صورت‬

‏‫‏‫نژاد اسب رو نشون می‌دن.‬‬

‏‫‏‫جرأت نداری به اسبا دست بزنی!‬‬

‏‫‏‫فقط بشوریدشون، اصطبل رو تمیز کنید‬ ‏‫‏‫و بی‌ دردسر برگردید خونه‬‬

‏‫‏‫صبح زود حالمو خراب می‌کنه.‬‬

‏‫‏‫چطور یه اسبو بشورم‬ ‏‫‏‫بدون اینکه بهش دست بزنم ؟‬‬

‏‫‏‫ناماسته، جاناکی دوی!‬‬

‏‫‏‫اسمش چیه؟‬‬

‏‫‏‫راجا.‬‬

‏‫‏‫قبلاً ندیدمش!‬‬

‏‫‏‫تو اصطبل مخصوص‬ ‏‫‏‫نگهداری می‌شه‬‬

‏‫‏‫پدرت ازش مراقبت می‌کنه.‬‬

‏‫‏‫فوق‌ العاده‌ست‬‬

‏‫‏‫مزه‌پرونی رو تموم کن و در رو باز کن!‬‬

‏‫‏‫بیا دیگه.‬‬

‏‫‏‫مامان‌بزرگم میگه‬ ‏‫‏‫زردچوبه ، ریحان ، دارچین‬‬

‏‫‏‫و فلفل تو آب داغ‬ ‏‫‏‫گلو درد رو فوری خوب میکنه‬‬

‏‫‏‫هی، پسر اصطبل‬‬

‏‫‏‫حدتو نگه دار!‬‬

‏‫‏‫هی، «پسر اصطبل»!‬‬

‏‫‏‫بهت به انگلیسی توهین کرد!‬‬

‏‫‏‫شنیدم.‬‬

‏‫‏‫تسلیت میگم، رفیق.‬‬

‏‫‏‫هی! من میتونستم جوابشو‬ ‏‫‏‫به هندی بدم.‬‬

‏‫‏‫ولی پدرم میگه آدم خوب‬ ‏‫‏‫باید از دعوا دوری کنه‬‬

‏‫‏‫واسه همین ولش کردم.‬‬

‏‫‏‫فکر میکنه با اونا قاطی شده سفید شده!‬‬

‏‫‏‫خانواده‌ی زمین دار حتی‬ ‏‫‏‫جشن هولی و دیوالی رو هم تعطیل کردن‬

‏‫‏‫تو هولی ، مثل ملکه زنبور عسل‬ ‏‫‏‫میاد بیرون‬‬

‏‫‏‫با لباسای سفید و بی‌لکه‬ ‏‫‏‫از وسط بازار اصلی‬‬

‏‫‏‫و هیچ‌ کس جرأت نداره بهش رنگ بزنه‬

‏‫‏‫واسه هولی برنامه داری؟‬‬

‏‫‏‫من برنامه‌های بزرگی دارم!‬‬

‏‫‏‫- آفرین‬ ‏‫‏‫- این‌دفعه ما‬‬

‏‫‏‫هی، وایسا!‬‬

‏‫‏‫برید کنار، دیوونه شده!‬‬

‏‫‏‫کمک!‬‬

‏‫‏‫هی!‬‬

‏‫‏‫برو کنار!‬‬

‏‫‏‫هی!‬‬

‏‫‏‫وایسا!‬‬

‏‫‏‫وایسا مالهار!‬‬

‏‫‏‫هی!‬‬

‏‫‏‫هی، خودتو جمع کن!‬‬

‏‫‏‫آفرین!‬‬

‏‫‏‫عالی! آفرین مالهار!‬‬

‏‫‏‫عالی، مالهار!‬‬

‏‫‏‫آفرین!‬‬

‏‫‏‫جنبش عدم همکاری گاندی‬‬

‏‫‏‫اول اعتراضات در چامپاران‬ ‏‫‏‫بعدش خِدا.‬‬

‏‫‏‫حالا میگه‬ ‏‫‏‫«با انگلیسی‌ها همکاری نکنید.»‬‬

‏‫‏‫همه فکر می‌کنن‬ ‏‫‏‫این روزا قهرمان شدن ؟‬‬

‏‫‏‫جانکی، صاف بشین!‬‬

‏‫‏‫چند بار باید بهت بگم؟‬‬

‏‫‏‫چطوری ندیدیش داره‬ ‏‫‏‫اسب سواری می‌کنه؟‬‬

‏‫‏‫عینک دودی زده بودم‬‬

‏‫‏‫و اونم نسبتاً سبزه است.‬‬

‏‫‏‫به انگلیسی حرف زدن عادت کن!‬‬

‏‫‏‫- می‌تونم برم پدر؟‬ ‏‫‏‫- نه. بشین‬‬

‏‫‏‫پاداش دادن به وفاداری و مجازات اشتباهات‬‬

‏‫‏‫از مسئولیت‌های یه زمیندار هست.‬‬

‏‫‏‫انگلیسی‌ت کجا رفت حالا؟‬‬

‏‫‏‫- چی؟‬ ‏‫‏‫- هیچی‬

‏‫‏‫داشتم اسبو می‌شستم که یهو فرار کرد.‬‬

‏‫‏‫من که عمداً سوارش نشدم!‬‬

‏‫‏‫بابا!‬‬

‏‫‏‫دیگه نمی‌تونه تحمل کنه، قربان.‬‬

‏‫‏‫قربان فستیوال آرد کومبه داره از راه می ‌رسه و پسرهای این دور و برا‬‬

‏‫‏‫مخصوصاً اونایی که از بوسارن‬‬

‏‫‏‫عاشق اسبن‬‬

‏‫‏‫اسب سواری تو خونشونه.‬‬

‏‫‏‫بچه است‬ ‏‫‏‫جَوّش گرفتتش‬

‏‫‏‫من حاکم مطلق و تام‌الاختیار اینجام‬‬

‏‫‏‫اگه کسی جرئت کنه سوار یکی از اسب‌هام بشه‬‬

‏‫‏‫زیر سُم‌ها لهش می‌کنم‬

‏‫‏‫اگه اینو فراموش کردی‬‬

‏‫‏‫پوست پشتتو لمس کن.‬‬

‏‫‏‫یادت می‌آره.‬‬

‏‫‏‫بریم.‬‬

‏‫‏‫نگهش دار، من طناب‌ها رو باز می‌کنم.‬‬

‏‫‏‫آره، برو جلو.‬‬

‏‫‏‫- او پاپاتلال، پیشگوی پردار ما‬ ‏‫‏‫- او پاپاتلال، پیشگوی پردار ما‬‬

‏‫‏‫- حکمتتو به من بده، بی‌همتا‬ ‏‫‏‫- حکمتتو به من بده، بی‌همتا‬‬

‏‫‏‫- سرنوشتمو آشکار کن، نشونم بده‬ ‏‫‏‫- سرنوشتمو آشکار کن، نشونم بده‬‬

‏‫‏‫او پاپاتلال، پیشگوی پردار ما!‬‬

‏‫‏‫- او پاپاتلال، پیشگوی پردار ما‬ ‏‫‏‫- نگران نباش.‬‬

‏‫‏‫فقط تا وقتیه که یه اسباب بازی هندی جدید پیدا کنی باهاش بازی کنی.‬‬

‏‫‏‫اوه، سلام، میتو بابا!‬‬

‏‫‏‫پیش‌بینی‌اش برای من چیه؟‬‬

‏‫‏‫بگو.‬‬

‏‫‏‫پاندیت.‬‬

‏‫‏‫احتمال یه دوستی جدید.‬‬

‏‫‏‫دوست جدید… ملاقات می‌کنی.‬‬

‏‫‏‫می‌بینی، جاناکی؟‬‬

‏‫‏‫بهت نگفتم میتو‬ ‏‫‏‫فوق ‌العاده دقیق عمل می‌کنه؟‬‬

‏‫‏‫بیا، جاناکی. بیا.‬‬

‏‫‏‫بذار کلکسیون شمشیرهامو ببینی.‬‬

‏‫‏‫البته.‬‬

‏‫‏‫برو دیگه، عزیزم.‬‬

‏‫‏‫بریم؟‬‬

‏‫‏‫مامان‌بزرگ!‬‬

‏‫‏‫من هزار بار بهت گفتم‬‬

‏‫‏‫انقدر بی‌احتیاط نباش!‬‬

‏‫‏‫نمی‌تونستی اون عوضی‌ها رو‬ ‏‫‏‫متوقف کنی؟‬‬

‏‫‏‫از شکنجه کردن مردم لذت می‌برن.‬‬

‏‫‏‫در واقع، ازش تغذیه می‌کنن.‬‬

‏‫‏‫دیگه لوسش نکن، مامان!‬‬

‏‫‏‫امروز شانس آورد.‬‬

‏‫‏‫یه روز، همه‌مون رو به کشتن می‌ده!‬‬

‏‫‏‫من اشتباه می‌کنم ؟‬‬

‏‫‏‫دارن مالیات‌ها رو بالا می‌برن‬ ‏‫‏‫و زمین روستایی‌ها رو تصرف می‌کنن.‬‬

‏‫‏‫تموم خونواده‌ها دارن آواره می‌شن‬ ‏‫‏‫و مجبور به برده‌داری در خارج از کشور می‌شن.‬‬

‏‫‏‫یکی باید به ظلم‬ ‏‫‏‫زمین‌دارها پایان بده‬‬

‏‫‏‫واسه همینه که بهتره ساکت بمونیم.‬‬

‏‫‏‫وگرنه نوبت ما هم می‌شه.‬‬

‏‫‏‫همه که نمی‌تونن شورشی باشن.‬‬

‏‫‏‫بجنبید!‬‬

‏‫‏‫تکون بخورید!‬‬

‏‫‏‫زود باشید!‬‬

‏‫‏‫تندتر!‬‬

‏‫‏‫هی!‬‬

‏‫‏‫با این وضع به موقع نمی‌رسیم.‬‬

‏‫‏‫سروان، حواست جمع باشه!‬ ‏‫‏‫بهشون ملحق شو.‬‬

‏‫‏‫- بله قربان.‬ ‏‫‏‫- بجنبید!‬‬

‏‫‏‫راه بیفتید!‬‬

‏‫‏‫تندتر!‬‬

‏‫‏‫ادامه بدید!‬‬

‏‫‏‫برو.‬‬

‏‫‏‫این فرصت توئه.‬‬

‏‫‏‫- فرار کن.‬ ‏‫‏‫- برو!‬‬

‏‫‏‫- بجنبید!‬ ‏‫‏‫- هی! تکون بخور!‬‬

‏‫‏‫ادامه بدید!‬‬

‏‫‏‫- تکون بخور!‬ ‏‫‏‫- برو!‬‬

‏‫‏‫- زود باشید‬ ‏‫‏‫- نه‬‬

‏‫‏‫نمی‌تونم شما و مامانو اینجوری ول کنم!‬‬

‏‫‏‫به خاطر ما این کارو بکن.‬‬

‏‫‏‫- فرار کن.‬ ‏‫‏‫- به راهت ادامه بده‬‬

‏‫‏‫آزادی تو، آزادی ما هم هست.‬‬

‏‫‏‫برو دیگه!‬‬

‏‫‏‫برو!‬‬

‏‫‏‫برو!‬‬

‏‫‏‫زود باش!‬‬

‏‫‏‫برو!‬‬

‏‫‏‫بایست!‬‬

‏‫‏‫راهزن ویکرام سینگ اینجاست!‬‬

‏‫‏‫برو!‬‬

‏‫‏‫بیا دیگه.‬‬

‏‫‏‫بیا دیگه.‬‬

‏‫‏‫وقتی خونه و زمینمون رو می‌گیرن‬‬

‏‫‏‫دره تنها پناهگاهمون میشه.‬‬

‏‫‏‫وقتی گاو آهن رو از دستمون می‌کشن‬‬

‏‫‏‫چاره‌ای نداریم جز اینکه اسلحه رو برداریم.‬‬

‏‫‏‫اگه زنده موند ، فردا اون و خانوادش رو‬ ‏‫‏‫ببر پیش قاضی.‬‬

‏‫‏‫چشم، قربان.‬‬

‏‫‏‫شماها تصمیمتونو گرفتید؟‬‬

‏‫‏‫یا کمک می‌خواین؟‬‬

‏‫‏‫قربان، ما به مقامات می‌گیم‬‬

‏‫‏‫که با میل خودمون داریم همراه با خانوادمون‬ ‏‫‏‫به ترینیداد می‌ریم‬‬

‏‫‏‫با خانوادمون برای کار.‬‬

‏‫‏‫حقوقتون چی؟‬‬

‏‫‏‫هشت روپیه، قربان.‬‬

‏‫‏‫- چشم، قربان.‬ ‏‫‏‫- چشم، قربان.‬‬

‏‫‏‫خوبه!‬‬

‏‫‏‫دولت بریتانیا هم قانون ضد بردگی میخواد، هم برده.‬‬

Azaad subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left