The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
ببخشید.
خانم، اومدم خداحافظی کنم.
باید برم یه کار ناتموم رو درست کنم.
دلتون نمیخواد باهاتون بیام.
آه، متأسفانه نمیشه.
ولی شما قول داده بودین.
با این حرفایی که در موردت میزنن،
اصلا درست نیست در کاخ سلطنتی دیده بشی.
من که به تنهایی نمیتونم
همه این پلیدی هایی که پاریس عاشقشه رو
در این دنیای بی فایده ایی که ما داریم ساکت کنم.
آه عزیزم، ناراحت نشو...
چقدر التماس میکنم.
بفهم دیگه چقدر باید عاشقت باشم
که دارم همه اینا رو تحمل میکنم.
خیلی دلم برات تنگ شده بود.
نه بریست نه سوبیز
هیچکدوم عمق فاجعه ایی که منتظرمونه رو نمیفهمن.
خودم میدونم چطور انگلیسی ها رو تو آمریکایی ها رو بزنم زمین.
کل استراتژی اینجاست.
ولی ژنرالهای محترممون
الان بیشتر سرگرم توطئه های درباریشونن...
برات پیام اومده
...حواسشون از فرماندهی آدما پرت شده.
اگه حواسمون پرت بشه،
دیگه خداحافظ فرانسه نو، میافته دست انگلیس.
خانم، میدونم چقدر ناراحتتون کردم.
ولی بدترین بدبختیم اینه که از نظرتون ازم متنفرین
در حالی که به کمکتون نیاز دارم.
کمک من؟
چرا باید بهت کمک کنم؟
در خونه ژرکور جلوی همه تحقیرم کردی و مسخرم کردی.
حالا همه پاریس بهم پشت کردن.
با این حال بازم اومدی.
نامه هات ولکن نبودن.
خانم،
بهتون قول میدم.
تا اوضاع رو درست نکنم یه لحظه آروم نمیشینم.
حالا که پاریس ما رو بیرون کرده،
میخوام خودم بیارمش اینجا.
میخوام یه مهمونی راه بندازم.
ایده باحالیه.
من قلعه و اسم دارم،
ولی از دنیا سر درنمیارم.
شما اشراف زادهها رو به اینجا میاری و کمک میکنی که محترم بشم.
منم باعث میشم بدرخشی و دیگه اعتبارت به خاطر من خراب نشه.
یه چیز کوچیک رو یادت رفته،
که به نظرم خیلی مهمه، هرچند پیش پا افتاده هم هست.
شوهرت.
ژرکور و اشراف زادهها رو بیار.
من خودم شوهرم رو درست میکنم.
اگه یه مهمونی حسابی راه بندازیم چی؟
یه جشن برای سربازها در آمریکا.
برای جمع کردن پول براشون.
صد نفر مهمون رو یه شبه تو صومعه قدیمیت جا بدیم؟
تزئینش میکنم، تبدیلش میکنم به یه جای رویایی.
بالرین هم میاریم.
آه چقدر التماست میکنم.
این عجزم داره دیووم میکنه.
خب، دست کم انگیزه داری، تحسینت میکنم.
واقعا.
استراتژیت اینجا عالیه،
ولی تاکتیکت افتضاحه.
مهمونی به هیچ دردی نمیخوره.
فرانسه آمریکا سرباز میخواد.
فایده نداره صدتا آدم خوش لباس رو دعوت کنیم
که فقط برای موسیقی و شامپاین میان.
هرچند شاید یه کم ساده لوحم، عزیزم،
این ایده یه خوبی داشت.
این جشن تو رو به کل پاریس نشون میداد
به عنوان قهرمان بیچون و چرای مبارزه برای فرانسه آمریکا.
فقط ظاهره، ولی...
تو همین دنیای بی فایده ایی که ما داریم.
خب پس شد.
بیا بزرگ فکر کنیم... عزیزم.
آقا و خانم دو لا کورتلیر،
ویکُنت پره ساله و خانم پاکو دو فوشه.
پنه لوپه مزون کرون.
کُنت دو ژرکور.
خوشحالیم دعوتتون میکنیم
بیست و یکم اکتبر به مهمونی
عمه جونم، شنیدم تو پ شت مهمونی مرتوی هستی.
چقدر خیالم راحت شد که با هم آشتی کردین.
زیاد میبینیش؟
سباستین.
مث همیشه خوشگلی.
از من چیزی نمیگه؟
خستم کردی، برادرزاده.
من یادم رفته بودم عاشق خودشه،
تو فقط عاشق بخشش هاش هستی.
چون دعوت نامم نیومد، گفتم خودم بیام بگیرم.
- دعوت نشدی. - جرات داری؟
لازم نیست یادآوری کنی اون رفتار قشنگت تو خونه ژرکور چی بود؟
ولی فکر کنم اون هنوز قراره بیاد.
ژرکور ستاره اصلی ماست.
وقتی تو، برادرزادم، فرصت داشتی باهاش تسویهحساب کنی
متأسفانه گند زدی.
حالا برای اینکه آبروی خودم
و عزیزِ دلت ایزابل رو نجات بدم،
مجبورم ازت بپرسم میای یا نه.
- ولی داری منو ضایع میکنی. - آها!
خوشبختانه اشتباهاتت ثروتت رو نابود نکرد.
اعتبارت هم همینطور.
حالا اگه دوست داری میتونی بری.
خانم دو روزموند، دوست عزیز.
انگار زیر نظر ژرکور
اشراف زاده ها نمیخوان بیان به مهمونیمون.
هر روز یه عالمه جواب منفی میرسه.
خانم، امکان نداره بیام. کُنت دو رابا.
انگار مصممه انتقام بگیره
با بدترین تحقیری که بتونه.
ما تو جشن بیست و یکمتون نیستیم.
آیمن دو مونتسکیو.
بیشتر از همیشه به کمکت نیاز دارم.
اگه شوهرم بفهمه چه رسوایی ایی منتظرمونه،
فکر کنم از هر کاری برمیاد.
برای مارکِز خانم
مرسی.
فرستنده؟
پسر عموتونه. دوک دو کوسه.
جوابش؟
بدون ما، کوسه
میاد.
خیلی خوشحالم.
بخون ببین چی نوشته.
مارکِز خانم، عمو جون عزیز، تو این کار نشون دادی
همون روح بی چشمداشت پسرعموم مارکِز رو داری،
که بهم یادآوری کرد اتحاد خانوادگیمون چقدر برام ارزشمنده.
من فکر میکردم از ازدواجمون بدش میاد.
این فرصت رو از دست نمیداد که تو این کار شریف شرکت کنه.
به سلامتیش و کامل شدن عشقمون، عشقم.
عشقم،
من فتح کردم...
پالاتینا رو.
یادت نرفته باشم.
آهرین بار کی بهت افتخار دادم، عشقم؟
مارکِز خوشمزم.
همین امروز صبح بود.
امروز صبح؟ خب اون دیگه قرن پیش بود عزیزم.
ما برای با هم بودن ساخته شدیم، خانم.
آه مارکِز...
داره همین الان اتفاق میافته.
مارکِز، میبینی که...
میبینی.
یه کم دیگه صبر کن.
میبینی.
میبینی، مارکِز کوچولوی من.
فاحشه کوچولوی من.
ایزابل دو مرتویِ عالی من.
فاحشه گاییدن!
مارکِز کوچولوی من.
باید ببینی چی... آه!
گایید منو.
چرا داری میخندی؟
تو افتضاحی.
لباساتو بپوش.
من هنوز...
- آه! - شب بخیر خانم.
تعجب کردم این قدر زود دیدمت.
اومدم کمک بخوام، سباستین.
وقت بدی اومدی.
داریم میریم عروسی دختر یه نونوا،
میخوایم تبدیلش کنیم به عیاشی.
این کارو برام بکنی، منم میبرمت پیش ایزابل.
این کارو برام میکنی؟
میتونم کاری کنم نسبت بهت مهربونتر بشه.
این قلهایه که ترجیح میدم تنهایی ازش بالا برم.
اگه تو کمک کنی، افتخارش مال تو میشه.
با این حال بهت فرصت میدم دوباره
از ژرکور جلو بیفتی.
مهمون افتخاریت اذیتت کرده؟
به همه گفته پاشونو تو خونه مارکِز نذارن.
خودت میدونی وقتی تصمیم بگیره بلایی سر آدم بیاره چیکار میکنه.
آره راست میگی. منم یه دوئل ناتموم باهاش دارم
جلوی چشم پاریس
جلوی چشم ایزابل.
اینم مارکِز ماست.
اینجا ژرکور.
و اینجا سلاح مخفیمون.
یه مهمون باکلاس که نفوذش شاید بتونه ژرکور رو خنثی کنه.
کِی قراره این کارو بکنه؟
مثلاً قهرمان فونتنوا، کُنت دانتروش.
وبا گرفته قربان. میگن داره میمیره.
- عجب کلکی. - آره خیلی.
چرا دوک دو روایان نه؟
بزرگترین سرمایه دار پادشاهی؟
فقط اومدنش خودش یه اتفاقه که کمتر کسی جرات نکنه بیاد.
دقیقاً، چون این مرد بی نهایت پولدار
همیشه دور خودشو با بدهکارای ابدی پر کرده
لشکر انگل و هرزه بیشمار.
یه عالمه گزینه که پایه خوبی برای مهمونیمون میشه.
ولی دوک به خاطر هیچکسی از قلعه اش بیرون نمیاد.
چطور میخوای بیاریش؟
با دخترش میکشیمش بیرون.
ژولیت دو روایان، که دیوونه هست شوهرش بده.
ژولیت رو فاسد کنیم تا پدرش رو تحت فشار بذاریم؟
تا وقتی بتونم به دیدنیترین شکل ممکن خرابش کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.