The Seduction

The Seduction (Merteuil)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Seduction S01E02 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NESTED
A Commentary by NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 55
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫ببخشید.

‫خانم، اومدم خداحافظی کنم.

‫باید برم یه کار ناتموم رو درست کنم.

‫دلتون نمیخواد باهاتون بیام.

‫آه، متأسفانه نمیشه.

‫ولی شما قول داده بودین.

‫با این حرفایی که در موردت میزنن،

‫اصلا درست نیست در کاخ سلطنتی دیده بشی.

‫من که به تنهایی نمیتونم

‫همه این پلیدی هایی که ‫پاریس عاشقشه رو

‫در این دنیای بی ‌فایده ‌ایی که ‫ما داریم ساکت کنم.

‫آه عزیزم، ناراحت نشو...

‫چقدر التماس میکنم.

‫بفهم دیگه چقدر باید عاشقت باشم

‫که دارم همه اینا رو تحمل میکنم.

‫خیلی دلم برات تنگ شده بود.

‫نه بریست نه سوبیز

‫هیچکدوم عمق فاجعه‌ ایی که ‫منتظرمونه رو نمیفهمن.

‫خودم میدونم چطور ‫انگلیسی ها رو تو آمریکایی ها رو بزنم زمین.

‫کل استراتژی اینجاست.

‫ولی ژنرالهای محترممون

‫الان بیشتر سرگرم توطئه ‌های درباریشونن...

‫برات پیام اومده

‫...حواسشون از فرماندهی آدما پرت شده.

‫اگه حواسمون پرت بشه،

‫دیگه خداحافظ فرانسه نو، ‫میافته دست انگلیس.

‫خانم، میدونم چقدر ناراحتتون کردم.

‫ولی بدترین بدبختیم اینه که ‫از نظرتون ازم متنفرین

‫در حالی که به کمکتون نیاز دارم.

‫کمک من؟

‫چرا باید بهت کمک کنم؟

‫در خونه ژرکور جلوی همه ‫تحقیرم کردی و مسخرم کردی.

‫حالا همه پاریس بهم پشت کردن.

‫با این حال بازم اومدی.

‫نامه ‌هات ول‌کن نبودن.

‫خانم،

‫بهتون قول میدم.

‫تا اوضاع رو درست نکنم یه لحظه آروم نمیشینم.

‫حالا که پاریس ما رو بیرون کرده،

‫میخوام خودم بیارمش اینجا.

‫میخوام یه مهمونی راه بندازم.

‫ایده باحالیه.

‫من قلعه و اسم دارم،

‫ولی از دنیا سر درنمیارم.

‫شما اشراف ‌زاده‌ها رو به اینجا میاری ‫و کمک میکنی که محترم بشم.

‫منم باعث میشم بدرخشی ‫و دیگه اعتبارت به خاطر من خراب نشه.

‫یه چیز کوچیک رو یادت رفته،

‫که به نظرم خیلی مهمه، ‫هرچند پیش پا افتاده هم هست.

‫شوهرت.

‫ژرکور و اشراف‌ زاده‌ها رو بیار.

‫من خودم شوهرم رو درست میکنم.

‫اگه یه مهمونی حسابی راه بندازیم چی؟

‫یه جشن برای سربازها در آمریکا.

‫برای جمع کردن پول براشون.

‫صد نفر مهمون رو یه شبه ‫تو صومعه قدیمیت جا بدیم؟

‫تزئینش میکنم، ‫تبدیلش میکنم به یه جای رویایی.

‫بالرین هم میاریم.

‫آه چقدر التماست میکنم.

‫این عجزم داره دیوو‌م میکنه.

‫خب، دست ‌کم انگیزه داری، ‫تحسینت میکنم.

‫واقعا.

‫استراتژیت اینجا عالیه،

‫ولی تاکتیکت افتضاحه.

‫مهمونی به هیچ دردی نمیخوره.

‫فرانسه آمریکا سرباز میخواد.

‫فایده نداره صدتا آدم ‫خوش ‌لباس رو دعوت کنیم

‫که فقط برای موسیقی و شامپاین میان.

‫هرچند شاید یه کم ساده ‌لوحم، عزیزم،

‫این ایده یه خوبی داشت.

‫این جشن تو رو به کل پاریس نشون میداد

‫به‌ عنوان قهرمان بی‌چون ‌و چرای ‫مبارزه برای فرانسه آمریکا.

‫فقط ظاهره، ولی...

‫تو همین دنیای بی‌ فایده ‌ایی که ما داریم.

‫خب پس شد.

‫بیا بزرگ فکر کنیم... عزیزم.

‫آقا و خانم دو لا کورتلیر،

‫ویکُنت پره‌ ساله و خانم پاکو دو فوشه.

‫پنه‌ لوپه مزون کرون.

‫کُنت دو ژرکور.

‫خوشحالیم دعوتتون میکنیم

‫بیست‌ و یکم اکتبر به مهمونی

‫عمه جونم، شنیدم تو پ ‫شت مهمونی مرتوی هستی.

‫چقدر خیالم راحت شد ‫که با هم آشتی کردین.

‫زیاد میبینیش؟

‫سباستین.

‫مث همیشه خوشگلی.

‫از من چیزی نمیگه؟

‫خستم کردی، برادرزاده‌.

‫من یادم رفته بودم عاشق خودشه،

‫تو فقط عاشق بخشش‌ هاش هستی.

‫چون دعوت ‌نامم نیومد، ‫گفتم خودم بیام بگیرم.

‫- دعوت نشدی. ‫- جرات داری؟

‫لازم نیست یادآوری کنی ‫اون رفتار قشنگت تو خونه ژرکور چی بود؟

‫ولی فکر کنم اون هنوز قراره بیاد.

‫ژرکور ستاره اصلی ماست.

‫وقتی تو، برادرزادم، فرصت داشتی ‫باهاش تسویه‌حساب کنی

‫متأسفانه گند زدی.

‫حالا برای اینکه آبروی خودم

‫و عزیزِ دلت ایزابل رو نجات بدم،

‫مجبورم ازت بپرسم میای یا نه.

‫- ولی داری منو ضایع میکنی. ‫- آها!

‫خوشبختانه اشتباهاتت ثروتت رو نابود نکرد.

‫اعتبارت هم همینطور.

‫حالا اگه دوست داری میتونی بری.

‫خانم دو روزموند، دوست عزیز.

‫انگار زیر نظر ژرکور

‫اشراف ‌زاده ‌ها نمیخوان بیان به مهمونیمون.

‫هر روز یه عالمه جواب منفی میرسه.

‫خانم، امکان نداره بیام. کُنت دو رابا.

‫انگار مصممه انتقام بگیره

‫با بدترین تحقیری که بتونه.

‫ما تو جشن بیست ‌و یکم‌تون نیستیم.

‫آیمن دو مونتسکیو.

‫بیشتر از همیشه به کمکت نیاز دارم.

‫اگه شوهرم بفهمه چه رسوایی ‌ایی منتظرمونه،

‫فکر کنم از هر کاری برمیاد.

‫برای مارکِز خانم

‫مرسی.

‫فرستنده؟

‫پسر عموتونه. دوک دو کوسه.

‫جوابش؟

‫بدون ما، کوسه

‫میاد.

‫خیلی خوشحالم.

‫بخون ببین چی نوشته.

‫مارکِز خانم، عمو جون عزیز، ‫تو این کار نشون دادی

‫همون روح بی‌ چشمداشت ‫پسرعموم مارکِز رو داری،

‫که بهم یادآوری کرد ‫اتحاد خانوادگیمون چقدر برام ارزشمنده.

‫من فکر میکردم از ازدواجمون بدش میاد.

‫این فرصت رو از دست نمیداد ‫که تو این کار شریف شرکت کنه.

‫به سلامتیش و کامل شدن عشقمون، عشقم.

‫عشقم،

‫من فتح کردم...

‫پالاتینا رو.

‫یادت نرفته باشم.

‫آهرین بار کی بهت افتخار دادم، عشقم؟

‫مارکِز خوشمز‌م.

‫همین امروز صبح بود.

‫امروز صبح؟ خب اون دیگه قرن پیش بود عزیزم.

‫ما برای با هم بودن ساخته شدیم، خانم.

‫آه مارکِز...

‫داره همین الان اتفاق میافته.

‫مارکِز، میبینی که...

‫میبینی.

‫یه کم دیگه صبر کن.

‫میبینی.

‫میبینی، مارکِز کوچولوی من.

‫فاحشه کوچولوی من.

‫ایزابل دو مرتویِ عالی من.

‫فاحشه گاییدن!

‫مارکِز کوچولوی من.

‫باید ببینی چی... آه!

‫گایید منو.

‫چرا داری میخندی؟

‫تو افتضاحی.

‫لباساتو بپوش.

‫من هنوز...

‫- آه! ‫- شب بخیر خانم.

‫تعجب کردم این ‌قدر زود دیدمت.

‫اومدم کمک بخوام، سباستین.

‫وقت بدی اومدی.

‫داریم میریم عروسی دختر یه نونوا،

‫میخوایم تبدیلش کنیم به عیاشی.

‫این کارو برام بکنی، ‫منم میبرمت پیش ایزابل.

‫این کارو برام میکنی؟

‫میتونم کاری کنم نسبت بهت مهربونتر بشه.

‫این قله‌ایه که ترجیح میدم تنهایی ازش بالا برم.

‫اگه تو کمک کنی، افتخارش مال تو میشه.

‫با این حال بهت فرصت میدم دوباره

‫از ژرکور جلو بیفتی.

‫مهمون افتخاریت اذیتت کرده؟

‫به همه گفته پاشونو تو خونه مارکِز نذارن.

‫خودت میدونی وقتی تصمیم بگیره ‫بلایی سر آدم بیاره چیکار میکنه.

‫آره راست میگی. ‫منم یه دوئل ناتموم باهاش دارم

‫جلوی چشم پاریس

‫جلوی چشم ایزابل.

‫اینم مارکِز ماست.

‫اینجا ژرکور.

‫و اینجا سلاح مخفیمون.

‫یه مهمون باکلاس که نفوذش ‫شاید بتونه ژرکور رو خنثی کنه.

‫کِی قراره این کارو بکنه؟

‫مثلاً قهرمان فونتنوا، کُنت دانتروش.

‫وبا گرفته قربان. میگن داره میمیره.

‫- عجب کلکی. ‫- آره خیلی.

‫چرا دوک دو روایان نه؟

‫بزرگترین سرمایه‌ دار پادشاهی؟

‫فقط اومدنش خودش یه اتفاقه که ‫کمتر کسی جرات نکنه بیاد.

‫دقیقاً، چون این مرد بی ‌نهایت پولدار

‫همیشه دور خودشو با بدهکارای ابدی پر کرده

‫لشکر انگل و هرزه بیشمار.

‫یه عالمه گزینه که پایه خوبی ‫برای مهمونیمون میشه.

‫ولی دوک به‌ خاطر هیچکسی ‫از قلعه ا‌ش بیرون نمیاد.

‫چطور میخوای بیاریش؟

‫با دخترش میکشیمش بیرون.

‫ژولیت دو روایان، ‫که دیوونه هست شوهرش بده.

‫ژولیت رو فاسد کنیم ‫تا پدرش رو تحت فشار بذاریم؟

‫تا وقتی بتونم به ‫دیدنیترین شکل ممکن خرابش کنم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left