Duster

Duster

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Duster S01E03 Youre No Good 1080p MAX WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
A Commentary by HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Tags

webdl
professional_translation
Published on: 2025-05-31
Downloads: 57
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫اگر درست جواب سوالمو بدی ‫می‌ذارم زنده بمونی

‫این... این چه ربطی به من...؟

‫اونی که سوال می‌پرسه منم

‫و اونی که چاقوی کوفتی دستشه هم منم

‫- باشه ‫- دنبال جوابم

‫- باشه ‫- و باید جواب درستی بهم بدی

‫بیا یه لحظه آروم باشیم

‫- خبری از آروم بودن نیست ‫- باشه؟ بیا در موردش صحبت کنیم

‫شروع می‌کنم به شمردن، آماده‌ای؟

‫سه

‫- نه، نه، نه، وایسا، وایسا ‫- دو

‫- صبر کن، صبر کن ‫- یک!

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫« سـیـزده سـاعـت قـبـل »

‫ببخشید، آخرای کارمه

‫نه اشکالی نداره. عجله‌ای نیست

‫نباید چیزی بگم

‫ولی خیلی برام باارزشه ‫که می‌بینم شما ماموری

‫حتی در موردتون به بابام هم گفتم

‫- نینا ‫- کلی

‫راستی...

‫یکی از کارکنان طبقه‌ی چهار ‫می‌خواست این آقا کوچولو رو بندازه دور

‫بفرما. هدیه چشم‌روشنی ‫ برای اومدنت به اینجاست

‫بابام همیشه میگه کاکتوس مثل زندگیه

‫خارخاری و هرازگاهی دردناکه، ولی زیباست

‫ممنون

‫چه کاکتوس قشنگی

‫بهت که گفته بودم کاکتوس دوست دارم

‫چی شده؟

‫هیچی. خوبم. راستی، مکس زنگ زد

‫گزارش جرم‌شناسی ون جویی رو گیر آورد

‫- نه بابا ‫- آره

‫بزن بریم

‫« بخش مراقبت‌های ویژه » ‫« ورود افراد متفرقه ممنوع »

‫« لطفاً سکوت را رعایت کنید »

‫بیماری به اسم وسون گرومز توی این بخش بستریه ‫افسر پلیسه

‫اطلاعات بیماران محرمانه‌ست

‫پس محرمانه بهم بگو

‫هنوز توی کماست

‫چهار واحد خون بهش تزریق کردیم

‫بین خودمون بمونه، وضعش خوب نیست

‫عزیزم، روزمو ساختی

‫جیم؟

‫ایز، اینجا چیکار می‌کنی؟

‫اومدم با دیوید بریم صبحونه بخوریم

‫- پشمام. دیوید تویی ‫- دیوید کالاهان هستم

‫جیم الیس

‫میگم، می‌خوای توام بیای؟

‫امروز توی کافه‌تریا ‫هرکس املت خودشو درست می‌کنه

‫ای بابا، به‌نظر خیلی خوب میاد، ولی دیرم شده

‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫اومدم حال یکی رو بپرسم

‫می‌دونی چیه؟ شاید بد نباشه بیام املت بخورم

‫شوخی کردم

‫اگر بیای خوشحال میشیم

‫باید برم، ولی ممنون

‫- از آشناییت خوشحال شدم ‫- منم از آشناییت خوشحال شدم، رفیق

‫سی-4 بوده، می‌دونستم

‫اونم باکیفیت صنعتی

‫پس چرا باید گزارش پلیس ‫با شواهد جرم‌شناسی مغایرت داشته باشه؟

‫ممکنه اشتباه سهوی بوده باشه

‫پلیس فینیکس که ‫نخبه‌ها رو به خودش جذب نمی‌کنه

‫امکان نداره اتفاقی بوده باشه

‫نه، عمدی بوده

‫ببین بچه‌جون، می‌دونم ‫در جایگاهی نیستم که بخوام اینو بگم

‫ولی یه لطفی به خودت بکن ‫و بیخیال این یکی شو

‫ببخشید چی؟

‫پرونده‌ی سکستون. بذارش کنار

‫ببین، درکت می‌کنم ‫حالا که هوور نیست دوره‌ی جدیدی شروع شده

‫مرتیکه خیلی بی‌شرف بود ‫و همون بهتر که سقط شد

‫اینطوری امثال شما توی سازمان فرصت ‫پیدا می‌کنین، منم کاملاً ازش حمایت می‌کنم

‫ولی؟

‫تابحال کسی نتونسته ‫این پرونده رو حل کنه

‫مامور قبل از تو، برین

‫اونقدر تلاش کرد که دیوونه شد

‫بچه‌جون، از من بشنو

‫باید بیخیال این پرونده بشی ‫وگرنه با کله می‌خوری تو دیوار

‫چون امثال شما یه فرصت بیشتر گیرشون نمیاد

‫سر کار منتظرمن، پس بیا سریع تمومش کنیم بره

‫می‌دونی، یا می‌تونی بابت اینکه ‫ با همدیگه کار می‌کنیم کفری باشی

‫یا می‌تونی قدردان باشی که پشت میله‌ها نیستی

‫برای همین زنگ زدی؟ ‫که این گزینه‌ها رو بذاری جلوم؟

‫باید بدونم سکستون با کی قرار داره ‫با کی معامله می‌کنه

‫اگر قراره جایی بره ‫ازت می‌خوام ببریش اونجا

‫و هر اطلاعاتی که تونستی در مورد ‫موضوع و طرف ملاقاتش گیر بیاری

‫بالتیموری، من راننده‌ی سَکسم ‫ولی راننده‌ی شخصیش که نیستم

‫اگر همچین چیزی می‌خوای ‫باید از نورمن اخاذی می‌کردی، نه من

‫اخاذی؟

‫دارم بهت کمک می‌کنم بفهمی ‫چه بلایی سر برادرت اومده بوده

‫چرند نگو!

‫یه ویدئوی بی‌کیفیت از انفجار ون نشونم دادی

‫که هیچی رو اثبات نمی‌کنه

‫اگر جویی توی انفجار پروپان کشته شده

‫چرا باید سی-4 صنعتی زیر ون باشه؟

‫بازم میگم، یکی می‌خواسته برادرتو بکشه

‫جویی هدف قرار گرفته

‫درست مثل پدر من

‫بازم اثبات نمی‌کنه کار سَکس بوده

‫ولی اثبات نمی‌کنه کار اون نبوده

‫یعنی اگر اطلاعات بیشتری از سَکس بهت بدم ‫اطلاعات بیشتری از جویی بهم میدی؟

‫بدون من، هرگز حقیقت رو نمی‌فهمی

‫هرچی تو بگی، بالتیموری

‫چرا داری در مورد مرگ ‫برادر جیم الیس تحقیق می‌کنی؟

‫باید به مخبرم انگیزه بدم ‫و چیزی پیدا کردم که ممکنه همین‌کارو بکنه

‫چرا با این قضیه مشکل داری؟

‫چون سرپرست نگرانه

‫که داری به بی‌راهه میری ‫و به‌قدر کافی پرونده رو جلو نمی‌بری

‫مامور ابوت...

‫- میشه نیتن صدات کنم؟ ‫- نه

‫مامور ابوت، دارم پرونده رو جلو می‌برم

‫جیم الیس جایگاه مهمی ‫توی تشکیلات سکستون داره

‫به‌نظر آدم خوبی میاد ‫ولی یکم کار می‌بره تا راه بیاد

‫کاری که بابتش اومدم اینجا

‫عمداً خودتو به نفهمی زدی

‫زیادی روی الیس حساب باز کردی ‫ و فرض رو بر این گذاشتی که قابل اعتماده

‫- قرارداد رو امضا کرده... ‫- و هرگز خیانت نمی‌کنه

‫فکر می‌کردم از این قضیه حمایت می‌کنی

‫از نظر برادوک، جیم خیانت نمی‌کنه

‫و من رو هم قانع کرده ‫برو دنبال یکی دیگه

‫مامور برین چی؟

‫به هیچ وجه من الوجوه

‫برادوک بهت دستور اکید داده ‫که کاری به کار برین نداشته باشی

‫ولی آخه قربان، این پرونده نکات ظریفی داره ‫که برادوک متوجهش نیست

‫که معلومه شما متوجهش هستی

‫کم‌کم دارم فکر می‌کنم روان‌پریشی

‫میشه نیتن صدات کنم؟

‫- بیخیال بشو نیستی لامصب ‫- خیلی‌خب

‫نیتن، بیخیال جیم الیس ‫شاید در موردش حق با تو باشه

‫ولی چرا تمام پرونده‌های برین ناپدید شدن؟

‫اگر خواسته گزارش پلیس ‫جو الیس عوض بشه، دلیلش چی بوده؟

‫و چرا پرونده‌ی سکستون اصلاً جلو نرفته؟

‫منظورت از این حرفا چیه؟

‫به‌نظرم ممکنه توطئه‌ای در کار باشه

‫قربان، به‌نظرم نیازه با برین صحبت کنم

‫نه، درخواستت رد میشه

‫نمی‌تونم به مخبرم اعتماد کنم

‫و هیچکس توی این دفتر نمی‌خواد ‫این پرونده رو حل کنم

‫وقتی بابا مرد منم همین حسو داشتم

‫انگار همه داشتن بهم می‌گفتن ‫فراموشش کنم و به زندگیم ادامه بدم

‫انگار دیوونه‌م که بهش اهمیت میدم

‫ولی ما دیوونه نیستیم

‫نه، دنیا دیوونه‌ست

‫"همه‌چیز در این زمین زیباست ‫مگر افکار و اعمال ما"

‫"وقتی هدف والاتر زندگی را فراموش می‌کنیم"

‫امان از دست تو و چخوف‌ت

‫حواست به هدف والاتر باشه، دخترکم

‫راستی یادم رفت بهت بگم ‫وانیا چند وقته غذا نمی‌خوره...

‫نمی‌دونم چیکار کنم. هرکاری بگی امتحان کردم

‫مامان، باید برم

‫یه فکری به ذهنم رسیده ‫ولی ازش خوشت نمیاد

‫چه مرگت شده؟

‫پس اون

‫"اگر قراره همکار باشیم، باید بدونم ‫چی به چیه و دروغ بی دروغ" چی شد؟

‫صحبتی که با هم کردیم ‫ذهنمو مشغول کرد

‫کدوم صحبت؟

‫در مورد همکار بودن

‫دیشب داشتم توی وان حموم بهش فکر می‌کردم

‫با وان حموم می‌کنم

‫خب... باشه، باشه

‫دو سالی میشه که اینجام

‫و با اینکه خیلی کلافه می‌شدم

‫که منو نمی‌فرستادن ماموریت

‫حقیقت اینه که، اونطوری امن‌تر بود

‫و اون حرف مکس هم تو ذهنم مونده

‫امثال ما یه فرصت بیشتر گیرشون نمیاد، نینا

‫شرایط جفتمون یکسانه

‫من هوای تو رو دارم، تو هوای منو

‫می‌دونم

‫یکم در مورد لیلند برین تحقیق کردم ‫تو چیا در موردش می‌دونی؟

‫هیچوقت با همدیگه کار نکردیم

‫ولی ظاهراً بقیه‌ی مامورها باهاش حال می‌کردن

‫- تا اینکه رفتارش عجیب شد ‫- از چه نظر عجیب شد؟

‫یهویی غیبش می‌زد

‫یه روز با تی‌شرت و شلوارک اومد اداره ‫و عصبانی و سردرگم بود

‫و معاون سرپرست قاطی کرد ‫همون‌جا اخراجش کرد

‫همون‌موقع توی تیمارستان بستری شد

‫آسایشگاه کرک‌بریج ‫سی دقیقه با اینجا فاصله داره

‫داری میگی چقدر فاصله داره ‫اصلاً نشونه‌ی خوبی نیست

‫دلم نمی‌خواد اعتراف کنم، ولی احتمالاً ‫ابوت در مورد جیم الیس درست میگه

‫نمی‌تونیم دست روی دست بذاریم ‫و برای حل پرونده روی اون اتکا کنیم

‫ببین. لیلند برین توی دانشگاه جورج واشینگتن

‫استاد استدلال و منطق بوده

‫سال 53 بعد از جنگ کره ‫به استخدام اف‌بی‌آی دراومده

‫هیچی توی پرونده‌ش نیست که نشون بده ‫می‌تونسته دیوونه بشه

‫و اداره اجازه نمیده باهاش حرف بزنم

‫پس می‌خوای بری کرک‌بریج ‫با اینکه ابوت بهت هشدار داده که نری؟

‫اشتباه نمی‌کنی

‫داری محک زده میشی. منم همینطور

‫مثل موش آزمایشگاهی می‌مونیم

‫آره واقعاً، مگه نه؟

‫پس باهام میای یا نه؟

‫آره، میام

‫ایول

‫- نورمن! ‫- جیمی!

‫کارت درسته

‫اوه! خیلی خوب بود

‫برای جک‌نایف، سوئیت‌پی و میهم فرد

‫یادت باشه به جک‌نایف بگی ‫تا سپتامبر دیگه خبری از دریافتی نیست

‫چرا همیشه همچین کاری می‌کنی؟

‫این آت و آشغالا جذب پوست میشن ‫و مسمومیت جوهری می‌گیری

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left