The first 200 lines.
اگر درست جواب سوالمو بدی میذارم زنده بمونی
این... این چه ربطی به من...؟
اونی که سوال میپرسه منم
و اونی که چاقوی کوفتی دستشه هم منم
- باشه - دنبال جوابم
- باشه - و باید جواب درستی بهم بدی
بیا یه لحظه آروم باشیم
- خبری از آروم بودن نیست - باشه؟ بیا در موردش صحبت کنیم
شروع میکنم به شمردن، آمادهای؟
سه
- نه، نه، نه، وایسا، وایسا - دو
- صبر کن، صبر کن - یک!
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
« سـیـزده سـاعـت قـبـل »
ببخشید، آخرای کارمه
نه اشکالی نداره. عجلهای نیست
نباید چیزی بگم
ولی خیلی برام باارزشه که میبینم شما ماموری
حتی در موردتون به بابام هم گفتم
- نینا - کلی
راستی...
یکی از کارکنان طبقهی چهار میخواست این آقا کوچولو رو بندازه دور
بفرما. هدیه چشمروشنی برای اومدنت به اینجاست
بابام همیشه میگه کاکتوس مثل زندگیه
خارخاری و هرازگاهی دردناکه، ولی زیباست
ممنون
چه کاکتوس قشنگی
بهت که گفته بودم کاکتوس دوست دارم
چی شده؟
هیچی. خوبم. راستی، مکس زنگ زد
گزارش جرمشناسی ون جویی رو گیر آورد
- نه بابا - آره
بزن بریم
« بخش مراقبتهای ویژه » « ورود افراد متفرقه ممنوع »
« لطفاً سکوت را رعایت کنید »
بیماری به اسم وسون گرومز توی این بخش بستریه افسر پلیسه
اطلاعات بیماران محرمانهست
پس محرمانه بهم بگو
هنوز توی کماست
چهار واحد خون بهش تزریق کردیم
بین خودمون بمونه، وضعش خوب نیست
عزیزم، روزمو ساختی
جیم؟
ایز، اینجا چیکار میکنی؟
اومدم با دیوید بریم صبحونه بخوریم
- پشمام. دیوید تویی - دیوید کالاهان هستم
جیم الیس
میگم، میخوای توام بیای؟
امروز توی کافهتریا هرکس املت خودشو درست میکنه
ای بابا، بهنظر خیلی خوب میاد، ولی دیرم شده
تو اینجا چیکار میکنی؟
اومدم حال یکی رو بپرسم
میدونی چیه؟ شاید بد نباشه بیام املت بخورم
شوخی کردم
اگر بیای خوشحال میشیم
باید برم، ولی ممنون
- از آشناییت خوشحال شدم - منم از آشناییت خوشحال شدم، رفیق
سی-4 بوده، میدونستم
اونم باکیفیت صنعتی
پس چرا باید گزارش پلیس با شواهد جرمشناسی مغایرت داشته باشه؟
ممکنه اشتباه سهوی بوده باشه
پلیس فینیکس که نخبهها رو به خودش جذب نمیکنه
امکان نداره اتفاقی بوده باشه
نه، عمدی بوده
ببین بچهجون، میدونم در جایگاهی نیستم که بخوام اینو بگم
ولی یه لطفی به خودت بکن و بیخیال این یکی شو
ببخشید چی؟
پروندهی سکستون. بذارش کنار
ببین، درکت میکنم حالا که هوور نیست دورهی جدیدی شروع شده
مرتیکه خیلی بیشرف بود و همون بهتر که سقط شد
اینطوری امثال شما توی سازمان فرصت پیدا میکنین، منم کاملاً ازش حمایت میکنم
ولی؟
تابحال کسی نتونسته این پرونده رو حل کنه
مامور قبل از تو، برین
اونقدر تلاش کرد که دیوونه شد
بچهجون، از من بشنو
باید بیخیال این پرونده بشی وگرنه با کله میخوری تو دیوار
چون امثال شما یه فرصت بیشتر گیرشون نمیاد
سر کار منتظرمن، پس بیا سریع تمومش کنیم بره
میدونی، یا میتونی بابت اینکه با همدیگه کار میکنیم کفری باشی
یا میتونی قدردان باشی که پشت میلهها نیستی
برای همین زنگ زدی؟ که این گزینهها رو بذاری جلوم؟
باید بدونم سکستون با کی قرار داره با کی معامله میکنه
اگر قراره جایی بره ازت میخوام ببریش اونجا
و هر اطلاعاتی که تونستی در مورد موضوع و طرف ملاقاتش گیر بیاری
بالتیموری، من رانندهی سَکسم ولی رانندهی شخصیش که نیستم
اگر همچین چیزی میخوای باید از نورمن اخاذی میکردی، نه من
اخاذی؟
دارم بهت کمک میکنم بفهمی چه بلایی سر برادرت اومده بوده
چرند نگو!
یه ویدئوی بیکیفیت از انفجار ون نشونم دادی
که هیچی رو اثبات نمیکنه
اگر جویی توی انفجار پروپان کشته شده
چرا باید سی-4 صنعتی زیر ون باشه؟
بازم میگم، یکی میخواسته برادرتو بکشه
جویی هدف قرار گرفته
درست مثل پدر من
بازم اثبات نمیکنه کار سَکس بوده
ولی اثبات نمیکنه کار اون نبوده
یعنی اگر اطلاعات بیشتری از سَکس بهت بدم اطلاعات بیشتری از جویی بهم میدی؟
بدون من، هرگز حقیقت رو نمیفهمی
هرچی تو بگی، بالتیموری
چرا داری در مورد مرگ برادر جیم الیس تحقیق میکنی؟
باید به مخبرم انگیزه بدم و چیزی پیدا کردم که ممکنه همینکارو بکنه
چرا با این قضیه مشکل داری؟
چون سرپرست نگرانه
که داری به بیراهه میری و بهقدر کافی پرونده رو جلو نمیبری
مامور ابوت...
- میشه نیتن صدات کنم؟ - نه
مامور ابوت، دارم پرونده رو جلو میبرم
جیم الیس جایگاه مهمی توی تشکیلات سکستون داره
بهنظر آدم خوبی میاد ولی یکم کار میبره تا راه بیاد
کاری که بابتش اومدم اینجا
عمداً خودتو به نفهمی زدی
زیادی روی الیس حساب باز کردی و فرض رو بر این گذاشتی که قابل اعتماده
- قرارداد رو امضا کرده... - و هرگز خیانت نمیکنه
فکر میکردم از این قضیه حمایت میکنی
از نظر برادوک، جیم خیانت نمیکنه
و من رو هم قانع کرده برو دنبال یکی دیگه
مامور برین چی؟
به هیچ وجه من الوجوه
برادوک بهت دستور اکید داده که کاری به کار برین نداشته باشی
ولی آخه قربان، این پرونده نکات ظریفی داره که برادوک متوجهش نیست
که معلومه شما متوجهش هستی
کمکم دارم فکر میکنم روانپریشی
میشه نیتن صدات کنم؟
- بیخیال بشو نیستی لامصب - خیلیخب
نیتن، بیخیال جیم الیس شاید در موردش حق با تو باشه
ولی چرا تمام پروندههای برین ناپدید شدن؟
اگر خواسته گزارش پلیس جو الیس عوض بشه، دلیلش چی بوده؟
و چرا پروندهی سکستون اصلاً جلو نرفته؟
منظورت از این حرفا چیه؟
بهنظرم ممکنه توطئهای در کار باشه
قربان، بهنظرم نیازه با برین صحبت کنم
نه، درخواستت رد میشه
نمیتونم به مخبرم اعتماد کنم
و هیچکس توی این دفتر نمیخواد این پرونده رو حل کنم
وقتی بابا مرد منم همین حسو داشتم
انگار همه داشتن بهم میگفتن فراموشش کنم و به زندگیم ادامه بدم
انگار دیوونهم که بهش اهمیت میدم
ولی ما دیوونه نیستیم
نه، دنیا دیوونهست
"همهچیز در این زمین زیباست مگر افکار و اعمال ما"
"وقتی هدف والاتر زندگی را فراموش میکنیم"
امان از دست تو و چخوفت
حواست به هدف والاتر باشه، دخترکم
راستی یادم رفت بهت بگم وانیا چند وقته غذا نمیخوره...
نمیدونم چیکار کنم. هرکاری بگی امتحان کردم
مامان، باید برم
یه فکری به ذهنم رسیده ولی ازش خوشت نمیاد
چه مرگت شده؟
پس اون
"اگر قراره همکار باشیم، باید بدونم چی به چیه و دروغ بی دروغ" چی شد؟
صحبتی که با هم کردیم ذهنمو مشغول کرد
کدوم صحبت؟
در مورد همکار بودن
دیشب داشتم توی وان حموم بهش فکر میکردم
با وان حموم میکنم
خب... باشه، باشه
دو سالی میشه که اینجام
و با اینکه خیلی کلافه میشدم
که منو نمیفرستادن ماموریت
حقیقت اینه که، اونطوری امنتر بود
و اون حرف مکس هم تو ذهنم مونده
امثال ما یه فرصت بیشتر گیرشون نمیاد، نینا
شرایط جفتمون یکسانه
من هوای تو رو دارم، تو هوای منو
میدونم
یکم در مورد لیلند برین تحقیق کردم تو چیا در موردش میدونی؟
هیچوقت با همدیگه کار نکردیم
ولی ظاهراً بقیهی مامورها باهاش حال میکردن
- تا اینکه رفتارش عجیب شد - از چه نظر عجیب شد؟
یهویی غیبش میزد
یه روز با تیشرت و شلوارک اومد اداره و عصبانی و سردرگم بود
و معاون سرپرست قاطی کرد همونجا اخراجش کرد
همونموقع توی تیمارستان بستری شد
آسایشگاه کرکبریج سی دقیقه با اینجا فاصله داره
داری میگی چقدر فاصله داره اصلاً نشونهی خوبی نیست
دلم نمیخواد اعتراف کنم، ولی احتمالاً ابوت در مورد جیم الیس درست میگه
نمیتونیم دست روی دست بذاریم و برای حل پرونده روی اون اتکا کنیم
ببین. لیلند برین توی دانشگاه جورج واشینگتن
استاد استدلال و منطق بوده
سال 53 بعد از جنگ کره به استخدام افبیآی دراومده
هیچی توی پروندهش نیست که نشون بده میتونسته دیوونه بشه
و اداره اجازه نمیده باهاش حرف بزنم
پس میخوای بری کرکبریج با اینکه ابوت بهت هشدار داده که نری؟
اشتباه نمیکنی
داری محک زده میشی. منم همینطور
مثل موش آزمایشگاهی میمونیم
آره واقعاً، مگه نه؟
پس باهام میای یا نه؟
آره، میام
ایول
- نورمن! - جیمی!
کارت درسته
اوه! خیلی خوب بود
برای جکنایف، سوئیتپی و میهم فرد
یادت باشه به جکنایف بگی تا سپتامبر دیگه خبری از دریافتی نیست
چرا همیشه همچین کاری میکنی؟
این آت و آشغالا جذب پوست میشن و مسمومیت جوهری میگیری
No comments yet. Be the first to leave one.