The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
تیبور استون باارزشترین مهرهایه که داریم
شهادتش میتونه هریسن دمپسی و پگاسوس رو نابود کنه
اونا سلاحهای پهپادی رو طراحی کردن که به کاروان حمله کرد
و فکر میکنم بیشتر هم دارن ما دیدیمشون؛ کارخانه دارن
مجموعهای از اعتراضات راست افراطی در شش پایتخت مهم اروپا شکل گرفته
برای همین ایوانف رو لازم داشتن یه «روز اقدام»ه و دارن مسلحشون میکنن
تبیته جسدش رو توی رودخونه پیدا کردن
اگه پگاسوس رو حذف کنی، یه نفر جدید میاد؛ کسی که نمیتونیم کنترلش کنیم
اما زندان برای اونا کافی نیست
محمولهٔ اروپا آمادهست همین که پرونده فروبپاشه حرکت میکنیم
باید با پدرت حرف بزنیم به ما نیاز داره؛ خودش گفت
«کارهایی که با هم میکنیم»
برو!
پلیس مسلح! پلیس مسلح!
بخواب زمین!
حالا برمیگردیم به خبر اصلی
کمتر از یک هفته پس از کمین مرگبار
به کاروان زندان در ولز شمالی که یازده کشته بر جا گذاشت،
توجهها به ارتباط احتمالی این حمله
با پروندهٔ جنایی مهمی معطوف شده
که امروز در اولد بیلی به پایان میرسد
هنوز از زندانیِ محور این کمین خبری نیست
واحد ملی جرائم از تأیید
هرگونه ارتباط عملیاتی میان این دو رویداد خودداری کرده،
اما زمانبندی و دقت حمله
گمانهزنی دربارهٔ یک عملیات هماهنگ را شدت داده
در طول روز تازهترین خبرهای دادگاه را
به اطلاع شما خواهیم رساند
میا؟
خدایا
ببخشید...
همسرم... امبر... امبر تاد...
اون...
آسیب دیده؟ نه، نه
ولی برنامه عوض شده
سلام
ببخشید، شما کی هستید؟
من کلیام
مادرشم
خبری ازشون هست؟
هیچی
ـ پنجاهوپنج دقیقه تا دادگاه استون مونده ـ اینها
تا نتونن تشخیصمون بدن
آمادهایم؟ آمادهٔ چی؟
استون پیداش نیست، امبر هم بازداشته
پس این کار چه فایدهای داره؟
این؟
بچهها، تموم شد
واحد ملی جرائم و پگاسوس دنبال استونن
هیچکس با این حجم تعقیب نمیتونه از لندن رد شه
و حالا امبر... میرسه
سه ون؛ بدون اسم، بدون چهره
حرکت، گمراهکردن، تا آخر
برای اون؛ چون اونم همین کار رو میکرد
اینطوری میبریم
حاضر میشیم
با هم
سلام؛ آره، توی اتاق دوئه
دیروز بعدازظهر، ساعت پانزدهوچهلونه دقیقه...
دو مأمور انتقال زندانی
یک زندانی رو از زندان وستبورن تحویل گرفتن
تا در تحقیقات جاری واحد ملی جرائم همکاری کنه
اون زندانی کلی داگلاس بود
مادرت
حالا یه زندانی فراریه
گرفتنش سالها به حکمش اضافه میکنه
و مطمئن باش میگیرنش
چرا قبل از تلاش برای مبادلهٔ استون به واحد زنگ نزدی؟
دخترم امنه چون به آدمهای خودم اعتماد کردم...
نه آدمهای تو خب، به ویل اونیل اعتماد کردی و حالا مرده
ردی از ویرانی پشت سرت گذاشتی، امبر
به من گوش کن
تمام پروندهٔ ما به شهادت استون وابستهست
اگه تا ساعت ده صبح حاضر نشه،
محاکمه تمومه و دمپسی دستنیافتنی میشه
ـ پس باید بهم بگی استون کجاست ـ نمیتونم
چرا؟
چون بهاندازهای بهت اعتماد دارم که بتونم پرتت کنم
ولی اگه از اینجا آزادم کنی...
میتونم این رو تموم کنم
آزادت کنم؟
اگه واقعاً میخوای این حرومزادههای پگاسوس رو بندازی زندان، ثابتش کن
آره؟ تا اینجا آوردمش
بذار کار رو تموم کنم
باشه
ولی باید تمام مدت باهام در تماس باشی
باشه
یه گوشی برات میگیرم
و یه پزشک دوباره اون زخم رو ببینه
نمیخوایم حالا غش کنی، نه؟
باید با موکلم تنها باشم
اگه استون تا ساعت ده خودش رو معرفی نکنه،
قاضی چارهای جز رفتن سراغ دفاعیات پایانی نداره
بدون اون، دادستانی پروندهای نداره
چه هدررفت شرمآوری از پول مالیاتدهندهها
بیرون منتظر میمونم
کجاست؟
کمپبل تمام واحد ملی جرائم رو برای پیدا کردنش بسیج کرده
همین که پیداش شه زنگ میزنه آمادهام
پس مشکل چیه؟
داشتیم فکر میکردیم... ما؟
من و نینا... دربارهٔ آینده
بعد از تبرئهشدنت،
وقتی معامله بسته و اسلحهها آزاد شدن،
به نظر میاد وقت مناسبیه...
که مستقل شیم و چیزی برای خودمون بسازیم
«چیزی» رو تعریف کن
سرمایهگذاری برونمرزی
قراردادهای امنیتی خصوصی در اروپا و غرب آفریقا
هیچچیز مزاحم کار تو نمیشه هیچوقت وارد قلمروت نمیشیم
بابا، میخوام دیگه بارت نباشم
از روی احترام خواستیم خودمون بهت بگیم
برای هر کاری که برام کردی ممنونم،
ولی جاهطلب و تشنهٔ پیشرفتم
فکر کردم این رو دیدی... یه لحظه تنهامون میذاری؟
نه، فکر میکنم مهمه سهتایی دربارهش حرف بزنیم
نینا، اشکالی نداره
خوبم
تو بار نیستی
پسر منی
درسته، زمان برد بفهمم جایگاهت چیه
ولی این اواخر... تحتتأثیرم گذاشتی
اما نینا خانواده نیست
اون یه سلاحه؛ مفید، ولی... نه بابا، بیشتر از اینه
اون دمپسی نیست
یکی از ما نیست
کارهایی که با هم میکنیم
راه افتاد
بیاریدش روی صفحه
مستقیم ما رو میبره پیش استون
ایستاد، خانم
نه، نایستاده؛ گوشی رو انداخته
ردیاب بدن رو فعال کنید
امبر، فکر کردیم از دستت دادیم
رسید؟ کجاست؟ تیبور کجاست؟ اینجا نیست
ده دقیقه پیش باید راه میافتادیم
باشه، بریم! آره
شب سختی بود؟
داغون به نظر میای
ممنون، تو هم همینطور
همه حواستون به ساعت باشه خیلی وقت نداریم
دخترت خوبه؟
آره
الان باید پیش اولی باشه
آمادهام
همه روی ارتباط بمونید حرکت کنید و گیجشون نگه دارید
شما اون رو به دادگاه برسونید ما به اسلحهها رسیدگی میکنیم
ـ صدام رو دارید؟ ـ واضح و بلند. ـ جید؟
بله، همهچیز خوبه
پس همینه؛ بیرون مراقب باشید
ـ سرعتش برای پیادهبودن زیاده ـ دوربینهای ترافیکی رو بیار
همه قیام کنند
بنشینید
پروندهٔ پادشاهی علیه دمپسی در دادگاه مرکزی جنایی
بجنب، بجنب
جلسه شروع شده، حرکت کنید
دریافت شد، مسیر جلو بازه
دریافت شد، در مسیرم
خانم، ظاهراً چند ون زندان
در شعاع یک مایلی اولد بیلی داریم
ولی هیچکدوم توی سامانهٔ خودروهای انتقال زندانی ثبت نیستن
شماره پلاک و شناسهشون یکیه
تشخیص چهره؟ در حال اجراست
فقط ون تاد رو دنبال کنید
الو، نانسی هستم اسمم جمال آزوماست
من و تیمم قبل از قتل الکس تبیت باهاش کار میکردیم
چیزی داریم که باید ببینی مربوط به رئیسته
کجایی؟ درست بیرونم
داریم مسیرهای احتمالی به اولد بیلی رو مشخص میکنیم، خانم
نانسی؟
پگاسوس داره سلاحهای چاپ سهبعدی تولید میکنه
تا برای «روز اقدام» شانزدهم مارس به گروههای افراطی بفروشه
الکس تبیت همهٔ تکهها رو کنار هم گذاشت
چرا اینها رو به من میگید؟
چون بهت اعتماد داشت
باید از این استفاده کنی و جلوی اون سلاحها رو بگیری
فقط... باهاش نزدیک کمپبل نشو
اون برای پگاسوس کار میکنه
چی؟ تبیت همهٔ اینها رو برد پیش اون
فکر میکنم اون...
بهخاطر چیزهایی که میدونست کشتش یا دستور قتلش رو داد
پس مراقب باش
لعنتی
توی ترافیک گیر کردم
نه، نه، باید حرکت کنی
امبر، محاکمه شروع شده از برنامه عقبیم
لعنتی
لعنتی
یه چیزی درست نیست فکر کنم فهمیدن کدوم ونیم
چطور آزاد شدی؟ کمپبل آزادم کرد
پس داره ردیابیات میکنه
نه، یه گوشی داد ولی انداختمش
زیادی آسونه
باید یه ردیاب دیگه باشه
همه، پیدامون کردن باید دوباره جمع شیم
برید سمت زیرگذر اشفیلد
بهم اعتماد کنید
یه ایده دارم دریافت شد
دارن به هم میرسن میبینم
No comments yet. Be the first to leave one.