The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
یکی از رابطهامون در وزارت خارجه تماس میگیره
تا برای آزادی سامیا ظاهر مذاکره کنه
در ازای جذب این مرد
اگه از بازجویی زنده بیرون بیاد،
راهی ابوظبی میشه
باید به پدرم زنگ بزنی و بهش بگی
- من بیگناهم - اگه با کسی حرف بزنم،
حقیقت ماجرا رو بهشون میگم
خانوادهٔ وایکینگ...
خواهرش و مادرش... اینجان
اوون توی میدونه
گفتی دوباره برای کی کار میکنی؟
پرستار نیروی هواییام، خانم
اگه این رد
تا جمهوری آفریقای مرکزی برسه چی؟
اونوقت شامپاین باز میکنیم
نگرانم
نائومی... خیلی به مأمور پوششیش نزدیک شده
اگه از پروندهٔ گرملین کنار بذارمش، کی مسئولش میشه؟
- خودم - وقتی تو میدون بودی،
حتی یه بار هم اشتباه کردم؟
حتی یه بار
نظرت دربارهٔ نزدیکتر شدن
- به حسن زمانی چیه؟ - هفتهٔ بعد
علیهش شهادت میدم. خودت میدونی، نه؟
شهادت نده
بعضی جنبههای
عملیاتهای اخیر
احتمال رخنهٔ امنیتی رو مطرح کرده
داریم دنبال نفوذی میگردیم
خب، اجرایش کنیم
اول نقاط ضعف
بزرگترین چالش، با اختلاف،
جلب اعتماد خواهرشه
باید اوون رو باور کنه
اوون باید راضیش کنه
بره برادرش رو ببینه
در حالت ایدهآل، کاری میکنیم وایکینگ رو
از قلمروهای والهالا بیرون بکشه
جمهوری آفریقای مرکزی، چاد، مالی...
الان همهشون پایگاههای محکمن
روسیه یا اونجا دستش با دولته
یا داره خودش میشه دولت
ابوجا، نایروبی یا لاگوس
برای ما امنترن. از اونجا میتونیم تخلیهش کنیم
اگه با پای خودش نیاد چی؟
خب
ولی شاید...
یه کم بیسروصداتر
روشنه؟
چطور تماس میگیرن؟
احتمالاً خودش به خواهرش زنگ میزنه
هنوز نمیدونیم
اگه خواهره برای هر دو طرف بازی کنه چی؟
خودش به اوون زنگ زد، درسته؟
سطح اطمینان خوبه
پرستار نیروی هواییه و از مادر الکلیش مراقبت میکنه
خب، همهچیز رو چک کنید
مطمئن شیم اوون طعمهست
نه موشی که توی تله افتاده
بله؟
امارات متحدهٔ عربی. باید با کی حرف بزنم؟
روی عملیات «بویینایف» کار کردم، میدونی
وگرنه زنگ نمیزدی
چه منابعی میتونیم به کار بگیریم؟
هیچ. امارات نقطهٔ کور سازمانه
به دلایل دیپلماتیکِ بهشدت احمقانه
ازشون جاسوسی نمیکنیم
غیررسمی چی؟
غیررسمی با کشورهایی رابط داریم که این کار رو میکنن
هند کلی منبع داره. ایران هم. چین از همه بیشتر
نه، اونها عاشق ما نیستن
با منابع هندیِ مستقر
در ارتباطی؟
قضیه چیه، مارشن؟
پنج دقیقهٔ دیگه با گرملین یه قرار رمزگذاریشده دارم
بعداً میتونیم دربارهش حرف بزنیم؟
حتماً
همهچی مرتبه؟
آره
فکر کنم
پاپای
برادرم پنج سال پیش رفت
اول رفت سوریه
اوایل خیلی ایمیل میزد
عکس میفرستاد
بعد کمتر شد
بعدش هم، خب... کلاً قطع شد
میدونی الان کجاست؟
آخرین خبری که داشتیم، جایی بود به اسم کاگا-باندورو،
شمال کشور
برای یه شرکت خصوصی کار میکرد
شرکت مهندسی بود...
یا...
ببخشید، ساختمانی؟
شرکت امنیتی
فکر کنم بیشترشون روسن
میدونم به چی فکر میکنی
واقعاً قضاوتت نمیکنم
من هم میترسیدم. اگه برادر خودم
توی اون وضعیت بود، من هم نگران میشدم
حالا میفهمم چرا میخوای بری اونجا
من فقط...
میخوام داداش بزرگم سالم برگرده خونه
معلومه
شاید...
- وای خدا - خیلی ببخشید
اشکالی نداره
بذار کمکت کنم. ببخشید
- روی تو هم ریخت؟ - چه ماهرانه
نه
ببین، رابین، من نمیتونم
قولی بدم
ولی اون سازمان مردمنهاد
واقعاً راههایی بلده که آدمها رو بفرسته جاهایی
که هیچکس دیگه نمیتونه بره
پس شاید اگه بری اونجا
و بتونی برادرت رو ببینی،
بتونی راضیش کنی برگرده خونه
فقط همین رو میخوام
فقط میپرسم
چرا اوون رو انتخاب کردید
وقتی یه افسر باتجربهتر در دسترس بود
منظورت خودتی
مثلاً
چون مرده
مردها تخم دارن
بیتخم، بیمأموریت
خیلی بامزه بود
میخوای بدونی چرا اون رو به تو ترجیح دادم؟
واقعاً میخوای بدونی؟
چون فکر میکنی دروغ گفتن
فقط باعث بالا رفتن ابروها میشه
اگه بهجاش با والهالا طرف بودیم،
نه قلمبهدستهای بیعرضهٔ وزارت خارجه،
الان پرچمهای تاخورده رو به همسرهای هردومون میدادن
من که ازدواج نکردم، قربان
پس همهش فرضی بود
مثل آیندهات توی اینجا
شنیدم جلسهات با بوسکو عالی پیش رفته
عجب، خبر اینجا زود میپیچه
خیلی افتضاح بود؟
معمولی بود
نه، جهنم بود
یعنی چی؟
یعنی ازم متنفره و فکر کنم اخراجم کنن
بوسکو از اون آدمها نیست که بذاره شک کنی
نظرش دربارهات چیه
فکر میکنه پوکرفیس ندارم و نمیتونم دروغ بگم
برای دروغ گفتن به هرکسی...
مادرت، رئیست،
بازجو یا مدیر سیآیای...
فقط باید بلد باشی به خودت دروغ بگی
اول از همه خودت باید باورت بشه
بچگی دروغ میگفتی؟
یکنفس
برای رفتن به هاروارد هم دروغ گفتی؟
از کجا میدونی هاروارد رفتم؟
تاریخ خوندی
فوقلیسانس امور جهانی داری
دربارهام تحقیق کردی. چرا؟
مسیر شغلیات برام جالبه
- چرا؟ - بلندپروازم
میخوام بدونم چطور باید به اینجا رسید
وقت داری من رو زیرورو کنی؟
که محرمانه نیست
خوندن رزومهٔ یه همکار نمونه
اسمش زیرورو کردن نیست
پس اسمش چیه؟
باید برم
کسی ازت خواسته دربارهام تحقیق کنی؟
این بخشی از یه تحقیقه؟
نه، اصلاً
خب، حالا بشین
گفتی میخوای یاد بگیری. بشین
به من نگاه کن
تکون نخور
عضلات صورتت رو شل کن
نه گرم، نه سرد
یه لبخند خیلی کم
نه، این دیگه زیادیه
باید شک کنم واقعاً لبخند میزنی یا نه
حالا جوابی پیدا کن که به اندازهٔ حالت صورتت خنثی باشه
راستش رو بگو
از تو خواستن دربارهام تحقیق کنی؟
اگه خواسته باشن چی؟
بهم میگی؟
چرا باید چیزی بهت بگم؟
میتونم بهت اعتماد کنم؟
معلومه که میتونی بهم اعتماد کنی
خیلی خوب بود
یه چیزی بگو
تا حالا اسم سامیا ظاهر رو شنیدی؟
هنوز داریم بازی میکنیم؟
ما همیشه داریم بازی میکنیم
یه استاد دانشگاهه
دو ماهونیم پیش ناپدید شده
توی سودان نگهش داشتن
اونجا دست سرویس اطلاعاتی اماراته
No comments yet. Be the first to leave one.