The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه در مارشالها گذشت...
هی! هی!
هی! هی!
- استالیون میره - مال مامانه
نمیتونی همهٔ خاطرههاش رو پاک کنی
توی مراسم خاکسپاری پدرم گریه نکردم
فقدانش اونقدر سنگین بود که نتونستم واقعاً سوگواری کنم
لطف کردن شوهرت و پسرت سر زدن
میدونی، دیوار کشیدن آدمهایی رو
که برات مهمن بیرون نگه میداره
تو جونم رو نجات دادی
بذار چندتا نیرو بهت قرض بدم
روز خوبی بود؛ نشانت موند
هم یه دوست جدید پیدا کردی
زین کن، کابوی
کدوم قسمتِ «تغییر کن یا بمیر» رو نمیفهمی؟
اومدم به نیروهای پدرت سر بزنم
دارن گله رو جابهجا میکنن
رفته بودم اطراف رو بگردم
یه خاطرهٔ مبهم دارم که قول دادی
به این تازهوارد یه تور خودمونی بدی
فکر کنم گفتم «شاید»
اسب بهتر از مونتانائه؟
چی مونتانا رو اینقدر خاص کرده؟
سعی کن عقب نمونی
من رو یاد پیرنه میاندازه
آلپ هم همینطور
جدی؟ زیاد سفر کردی؟
آره؛ وقتی بچه بودیم
هر تابستون و کریسمس سفر خانوادگی میرفتیم
تو چی؟
مجبور شدم برم نیروی دریایی تا دنیا رو ببینم
فکرش رو بکن
این رو دههزار سال پیش یه یخچال طبیعی ساخته
همینجا لباسهای برادرم جیمی رو برداشتم
وقتی لخت شنا میکرد؛ مجبور شد برهنه برگرده خونه
بزرگ شدن با بهترین حیاط دنیا
حتماً مثل رؤیا بوده
خیلی خوب از پس اون اسب برمیای
باور کنی یا نه، توی شهر هم اصطبل هست
گفتی گردن و شونهات درد میکنه؟
درد گردن و شونه داشتی؟
دستت هم مورمور میشه؟
از کی این علائم رو داری؟
از اولین دری که شکستم؛ فقط...
یاد گرفتم باهاشون زندگی کنم
چند بار اعزام شدی؟
واقعاً بیشتر از اونیه که یادم بیاد
چندتا آزمایش میگیریم شاید جوابش رو پیدا کنیم
باشه
بعداً میبینمت
کال؟
اینجا چیکار میکنی؟
بل نگفته بود تیمتون
دنبال دکتر فراریه
سلام، جرد
نه، فقط اومدم یه معاینهٔ معمولی
من هم ناهار کاری بودم؛ باید برگردم اداره
درسته؛ خوشحال شدم دیدمت
آره
پدرت وادارت کرد جمع کنی
و تا اینجا بیای؟
من یه زن بالغام
نمیتونه مجبورم کنه کاری بکنم
اینجام چون دوستش دارم
و توی کسبوکار جدید دامداریش شریکم کرده
بابا، اینجا چیکار داری؟
کیسی پام رو شکست
باید مطمئن میشدم سالمی، کدوتنبل
فکر کنم
آخرین بار برام یه کلاه آوردی
اجازه بده جبران کنم
خوشحالم اینقدر زود سرپا شدین، قربان
توی مزرعه مرخصی نداریم، درسته؟
اونقدر خوب شدم که یه واپیتی شکار کردم
گفتم شام درست کنم و بدهیام رو صاف کنم
اونقدر میدونم که پیشنهاد یه ویور رو رد نکنم
عالیه
بفرما، مایلز
چای یهکم ترش بود
برای همین یه حبه قند انداختم توش
ممنون
حس بدیه شب دورهمی مامانها پولت رو ببرم
اِ...
جرد و براکستون رفتن اردوی پدر و پسری
پس تمام شب وقت دارم پولت رو ببرم
روی کی شرط میبندی؟
بعد از دیدن بل در نقش دختر موتورسوار
شک ندارم یه حقهباز حرفهای توی وجودشه
هوم
پولم روی مایلزه
شانس بروکن راک بهلطف فرشتهٔ نگهبانش برگشته
سابرینا، اینا همتیمیهامن؛ بل و آندریا
برای پیداکردن دخترها کمک کردن
عجب، داری اعتبار رو تقسیم میکنی
برای ورزشکار سابق دانشگاهی
خیلی خودت رو نمیگیری
«ورزشکار دانشگاهی» یهکم اغراقه
تایتاند و لاینبکر منتخب ایالت بود بورسیهٔ کامل دستهٔ یک گرفت
- یه دانشگاه دستهٔ یک - لعنتی، مایلز
میدونستم بازی میکردی نمیدونستم چه بازیکنی بودی
نبودم؛ توپ رو انداختم
مایلز و مربی با هم کنار نمیاومدن
داستکلاود همیشه همین بوده
آرومتر شدم
امیدوارم نه خیلی زیاد
از دیدنتون خوشحال شدم
دوستهای مایلز؛ یه وقت زنگ بزن، مایلز
خب، این یه سؤال خیلی مهم رو پیش میکشه
با کسی قرار میذاری؟
نه
از یکی خوشت میاد
پیچیدهست
از دنیای من نیست
- که چی؟ - مثل دوران فوتبالم
احتمالاً قسمت نیست
میدونم، خیلی خوشمزه بود
فکر کنم هفتهٔ بعد هم میخوام بیام
- آره، میایم - خوبه، عالیه
غذاهای اضافه رو جا گذاشتم
بلیک...
باشه، برمیگردم
عینکم داخل جا موند یه دقیقه طول میکشه
ماشین روشن میمونه، عالیجناب
عالی بود، قربان؛ بیشتر مردم واپیتی رو خشک میکنن
هوم، بابا آشپز خانوادهست
ناخواسته ارتقا گرفتم و آشپز خونه شدم
نمیتونم باهات رقابت کنم
من هم در مورد دامداری
برای خانوادهت همین حس رو دارم
برای همینه به یه تیم نابغه
مدرک کشاورزی پولسازه
بیشتر از کمک دارن میکنن
چندتا فناوری بهم معرفی کردن
که شانس موفقیتم رو بیشتر میکنه
من با این باور بزرگ شدم که روشهای قدیمی درستترن
تا جایی که شنیدم، روشهای قدیمی باعث شد
یلواستون هیچوقت سود نکنه
توی دامداری، خودِ سبک زندگی پاداش واقعیه، قربان
وقتی پای دامداری وسطه، قربان
برای سرمایهگذارهای من نه
اگه بتونم کفهٔ ترازو رو به نفع خودم سنگین کنم
چرا نکنم؟
آزمایش نشانگرهای ژنتیکی کمکم کرد
از اول بهترین دامها رو بگیرم
تا هزینهٔ نیروی کار پایین بمونه
هزینهٔ اولیهاش باید سنگین باشه
برای همین ریسک رو پخش کردم
هر رأس رو بهعنوان یه دارایی جداگانه عرضه میکنم
تا مردم بتونن روش سرمایهگذاری کنن
اون سرمایهٔ در گردش، ارزشگذاریام رو بالا میبره
تو و خواهرم خوب با هم کنار میاین
من برای بلندمدت وارد این کار شدم، کیسی
زمین بیشتر، دام بیشتر
اینطوری سرمایهگذار بیشتری جذب میکنم
خیلی دوست دارم
ایستکمپ رو بخشی از کارم کنم
میخوای مزرعهام رو بخری؟
بابا، اول بذار دسر بخوره بعد دعوتش کن توی تختت
وقتی چیزی رو بخوام، مستقیم میرم سر اصل مطلب
هوم؛ ممنون بابت شام
بذارید برای جمعکردن کمک کنیم
نه، ظرف شستن تنها کاریه که از پسش برمیام
قصد بیاحترامی نداشتم
هردومون میتونیم برنده باشیم
بهش فکر کن
این نقشه بود که نرمم کنی
تا پدرت برای ایستکمپ پیشنهاد بده؟
برای خرید ایستکمپ؟
من هم بهاندازهٔ تو غافلگیر شدم
برای همینه خانوادهام سر میز شام دربارهٔ کار حرف نمیزنن
ببخشید
داشتیم خوش میگذروندیم تا اون خرابش کرد
مگه نه؟
آره
ممنون بابت روز فوقالعادهای که ساختی
شببهخیر
هی، چیزی هست بخوای بهم بگی؟
دربارهٔ چی؟
دیشب توی بار پیچوندنمون
آره، روز از دستم در رفت؛ تقصیر من بود
آهان
گیفورد زنگ زد
یه پرونده داریم
قاضی فدرال پالین ایرز و شوهرش بلیک
- از انفجار خودرو جون سالم به در بردن - آره، دیدم
پارکبان به اون خوششانسی نبود
سرنخی از مظنون دارید؟
یه قاضی فدرال احتمالاً دشمن کم نداره
کلینت گالو؛ ده سال پیش تهدید به انتقام کرد
وقتی ایرز به جرم بمبگذاری
در مرکز سلامت زنان زندانیش کرد
ماه پیش آزاد شد و هفتهٔ قبل
به مأمور ناظر گزارش نداد
پس الان فراریه
ولی گالو مال ماست
حفاظت از قضات هم مسئولیت مارشالهاست
از ایرز مراقبت میکنیم؟
از خودش و خانوادهاش تا مهاجم دستگیر بشه
No comments yet. Be the first to leave one.