The first 185 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
بیست و یک نفر گروگان دارن. یکیشون هم یه بچه ست، لینا.
باباش سرهنگ الکسی مایار، رئیس آزمایشگاهه.
مامانشم تو ارتشه.
احتمالا اومده بودن سر کار بابا رو ببینن که گروگانگیری شروع شده.
تروریست تنها قبلا تو همین آزمایشگاه کار میکرده.
یه آدم آرمانگراست.
از اسلحه هایی که میسازن عصبانیه و میخواد کل کشور خبردار بشه.
روانی نامتعادل و بدبینه.
تو آزمایشگاه چی میسازن؟
نمیدونم. طبقهبندی شده هست.
فقط گفتن مواد منفجره هست.
دو نفری. با همتیمی های همیشگیتون.
قوانین معمول درگیری.
دفاع از خود منطقی،
تهدید فوری جون یه گروگان یا یه دستور مستقیم.
میدونیم این مرکز مواد منفجره میسازه. پس شلیک نکنین.
از تونل خدماتی میریم تو. راه بیفتین!
توجه تمام یگان ها، داریم به هدف نزدیک میشیم.
همه یگان ها موقعیتشون رو حفظ کنن.
میخوام همین الان با وزیر دفاع صحبت کنم.
میخوام با یه خبرنگارم صحبت کنم.
اگه این کارو نکنین، یکیو میکشم.
دیوید و لوران تو موقعیتن، براوو چارلی.
چرا اینقدر طول کشیده؟
میخوای یکیو بکشم؟ همینه منظورت؟
15 دقیقه بهتون وقت میدم. بعدش همه رو میکشم.
میشنوی؟
15 دقیقه!
نمیتونین با یه ترفند دیگه گولمون بزنین!
باشه، گروگان ها رو میبینم.
چیز خاصی نیست. آسیبی معلوم نیست.
میفهمی چی میگم؟
لعنتی!
مذاکره قطع شد.
لعنت بهش!
هدف رو میبینم.
یه ساچمهزنی 12 کالیبر دستش داره. یه چاشنی هم تو دست چپشه.
عصبی به نظر میاد.
دیگه نمیتونم این وضعو تحمل کنم!
اینجوری نگام نکنین!
اسکار 12 رو گم کردم.
دخترکوچولو رو نمیبینم. نمیدونم کجاست.
هدف داره حرکت میکنه.
- لعنتی! - تازه از سالن غذاخوری اومد بیرون.
حواستون باشه. اسکار 9 داره میره سمت پشت.
نمیبینم چیکار داره میکنه.
یه کیف برداشت.
داره چه غلطی میکنه؟
تو! پاشو!
انجامش بده! لعنتی!
توام همینطور!
داره یه برتا رو پر میکنه. الان بدجور اوضاع بهم میریزه.
باید همین الان دست به کار بشیم.
ممکنه در تلهگذاری شده باشه. از پشت میریم.
توام همینطور! پاشو دیگه!
پاشو! همین الان!
لعنتی!
پلیس!
- پلیس! - با من بمون امل. به من گوش کن عزیزم.
- هدف خنثی شد. - حالت خوب میشه. فقط بمون.
- قربان، داریم تخلیه میکنیم. قربان! - باید فشار بیاریم. بهش شلیک شده.
- تخلیه میکنیم! - ما مراقبشیم.
همینجور فشار بده! صبر کن، صبر کن! بهش شلیک شده!
- برو کنار! - بهش شلیک شده!
یه تایمر داریم. 3 دقیقه. همه رو ببرین بیرون.
- برین عقب، قربان! - خانوم، صدامو میشنوین؟ صدامو میشنوین؟
- حرکت کنین! - داریم میبریمش بیرون!
صدامو میشنوین خانوم؟ ما ازتون مراقبت میکنیم.
- دخترم. - برو، برو!
- حرکت کن! - ولم کن. حرف منو شنیدی؟
برو!
- دخترتون؟ دخترتون کجاست؟ - تو آزمایشگاهه.
- بیا، باید بریم. - آزمایشگاه...
- تو آزمایشگاهه. - تو آزمایشگاهه؟
- اون یارو مواد منفجره کار گذاشته! - ما حلش میکنیم قربان.
- دخترم تو آزمایشگاهه! - ببرینش بیرون از اینجا.
پیداش میکنیم. پزشک!
- دکتر! اینجا! - دخترتونو پیدا میکنم خانوم.
دخترتونو پیدا میکنم. منم یه دختر دارم.
نجاتش بده.
همه برن بیرون! برین، برین، برین. از اینجا برین بیرون!
همه تخلیه کنین!
نه، صبر کنین! وایسین! باید دختره رو پیدا کنیم!
دختره جاش خالیه!
90 ثانیه وقت دارین. بعدش بزنین بیرون.
تقریبا وقتی نمونده بود،
واسه همین من و لوران برگشتیم دنبال دخترکوچولو بگردیم.
... تو راهروها دویدیم و، اِم...
و لینا مایار کمی بعد از اون تو انفجار آزمایشگاه مُرد؟
همراه با ستوان لوران ویلیه.
آره.
15 سال پیش، دقیقا همین روز.
جزئیات دیگهای یادت میاد؟
هرچی به ذهنت میرسه که بتونی باهامون در میون بذاری؟
نه.
کلوئه، بعدش بریم سراغ زنش.
درسته. این امل مایاره.
بعد از مرگ دخترش، از نیرو استعفا داد و از رادار خارج شد.
یه سال بعد، طبق سوابق
تو یه تصادف ماشین تو ترکیه کشته شده.
اما شوهرش طرفشو عوض کرد.
10 سال زندان بوا-دارسی رو گذروند بابت قاچاق اسلحه.
بیشتر مواد منفجره.
همونجا با کرولر آشنا شده.
همین آبان ماه آزاد شده، و بعدش دیگه خبری ازش نبوده.
حتی تو فضای مجازی هم نه.
از طریق کرولر، تیمشو واسه ماموریت سیال بیست جمع کرده.
حدس ما اینه که خودش بوده که کرولر رو حذف کرده
وقتی دیروز دستگیرش کردیم.
و یکی از اونایی بود که سیال بیست رو تو اتاق بیمارستان کریستف کار گذاشت.
نصف تیم شناسایی رو گذاشتم رو این پرونده.
| جیژن |
گوش کن، عجب هیولاییه. شنیدی؟
باشه. بجنب، آقای سافاری. موتورو بگیر بالا.
حواستون باشه بچه ها، ممکنه خیلی سر و صدا کنه.
خودت خواستی!
- آمادهای مکس؟ بد نبود؟ - یه کم بیشتر.
یه لحظه، یه لحظه. گوش کن.
- زیادیه. - بازم؟
- داره فکمو میلرزونه! - خاموشش کن!
نه، نه، نه!
- صداتو نمیشنویم! - دندونام درد گرفت.
خاموشش کن!
آره!
- پای خودشه، پای من نیست. - اوه!
پاتو از رو گاز بردار، چطوره؟
- منم میتونم سر و صدای خودمو بکنم! - حواست باشه مکس، جدی میگه!
دیوید، صبر کن.
به جایی رسیدی؟
یه پیشرفتی هست. یه پیشرفتی هست، ولی...
تنها چیزی که واقعا میخواستم این بود که تو اون مدت کمی که داشت، پیشش باشم.
تو هر روز میتونستی پیشش باشی.
من این فرصتو ندارم.
بهم قول بده قسر در نمیرن.
قسر در نمیرن. نگران نباش.
بهت قول میدم.
هی، این یکیو تا حالا ندیده بودم.
اون یه باربیکیو تو خونه کریستف بود.
ولی تو هم اونجا بودی، میدونی.
آره، اون روزو یادمه.
- ده سالم بود، آره. - آره.
میدونی چرا یادته؟
نه.
اون بعدازظهر یه لیوان کامل شراب سر کشیدی.
آره، یادمه.
- اولین بار بود که مست کردم. - مادرت حسابی حالمونو گرفت.
چه دعوایی کرد!
- باید صداشو میشنیدی. - شرمنده.
واسه کریستف متاسفم.
وقتی بچه بودم، بابام منو میبرد بوفه چینی تو ورسای.
کاری بود که همیشه میکردیم. فقط ما دوتا.
مامانم از اون جا اصلا خوشش نمیومد.
حالا هر سال میرم اونجا غذا میخورم همون روزی که مُرد.
معمولا تنهایی، ولی...
چون امشب همون روزه، گفتم شاید تو هم بخوای بیای.
نه.
نه، امشب نمیتونم.
باید یه چیزیو چک کنم.
باشه.
اینکه تمام روز نفسگیرمون باشن سرعتمونو بیشتر نمیکنه.
شاید یه سرنخ از مایار پیدا کردم. میای؟
" سروان کلوئه لوفور " " ستوان آدرین لدوک "
وزارت دادگستری سابقه کیفری شماره ۱
" دهم فوریه ۲۰۱۱: ورود غیرمجاز به یک مرکز طبقهبندیشده دفاعی "
دیوید. بهت گفتم هر وقت چیزی گیرم بیاد، تو اولین نفری هستی که میفهمی.
فکر کردم شاید چیزی پیش اومده باشه.
خب، چیزی گیرم نیومده، پس لطفا برو.
میشه یه نگاه بندازم؟
گمونم آره.
" دهم فوریه ۲۰۱۰ ویرایش شده: 30 ژوئن ۲۰۱۶ "
" امروز، دهم فوریه، دو دقیقه پیش "
" دهم فوریه ۲۰۱۱: ورود غیرمجاز به یک مرکز طبقهبندیشده دفاعی"
کجا داری میری؟
میدون تیراندازی، تو چی؟
اسلحه هاتو تو کیف ورزشی میذاری الان؟
عوضی.
بذار ببینم چی داری.
میخوای منم بیام؟
این چیزی نیست که بخوای توش دخیل باشی.
میدونی، با این جور تجهیزات، بهندرت خوب تموم میشه.
آره خب، همیشه که خوب تموم نمیشه.
No comments yet. Be the first to leave one.