The first 200 lines.
خب، حق با تو بود بابا
مشکل از فندکشه
خیلهخب
دست نگه دار، بذار من یه نگاهی بهش بندازم
باشه؟
اوون، سلام
عصر بخیر، کلاید
ما تازه تعطیل کردیم
آره، میدونم
فقط یه تماس کاری کوتاه داشتم
میدونی که محمولهمون فردا میرسه
باید ازت بخوام که
ساعت همیشگی توی کارخونه باشی
اوون: اونجا خواهیم بود
خب، به بقیه هم خبر بده
لینا، ببین، میدونم دلت با این کار نیست
باعث میشه احساس کثیف بودن و شرمساری کنی
پس اگه میخوای از وظایف شهروندیت
برای فردا شب بگذری، بهت اجازه میدم نیای
میبرمت پیش خودم
یه شام خوب میخوریم و بعدش از با هم بودن لذت میبریم
بهتره ترمز ببری، پسرجون
میدونی که
من و تو آخرش مال هم میشیم
چه بخوای، چه نخوای
کلاید
بله، اوون
دارم با زبون خوش ازت میخوام
دستت رو از روی دخترم برداری
میدونی چیه اوون؟
دارم بیاحترامی میکنم
اوون: آره
عذر میخوام
ای لعنت بهش
منو که میشناسی، اوون
گاهی پام رو از گلیمم درازتر میکنم
فکر کنم باید یاد بگیرم کمی باانضباطتر باشم، نه؟
فکر کنم هر دومون اینو خوب میدونیم، مگه نه؟
بابا
بابا
حالت خوبه؟
ببین، نباید اون کار رو میکردم
باشه؟
بزن بریم
حالت خوبه؟
برایان، گفتی یه فرشته میفرستی
اگه قراره زمانی باشه
اون زمان الانه
بعد از ظهر بخیر
بعد از ظهر بخیر
خیلی وقته دارم پیاده میام
یه جورایی گرسنهمه
راستش، دستم خالیه
اما دستبهآچارم بد نیست
فکر کردم اگه کاری داری که باید انجام بشه
شاید بتونم در ازای یه وعده غذا کار کنم
تو سرباز بودی
در این صورت، غذا مهمون ما باش
لطف داری
ولی ترجیح میدم برای غذام کار کنم
این صدقه نیست، یه هدیهست
متوجهم
اما با کمال احترام، کارم رو انجام میدم
خب، اینجا یه قفسهی شکسته دارم
خودم تعمیرش میکردم
ولی چشمام دیگه مثل قدیما سو ندارن
آره، خب
به نظر نمیاد مشکل خاصی باشه
پس حله، معامله کردیم. هه
اسمم ورنونه
ورنون
داری از اینجا رد میشی؟
همینطوره
توصیهم همینه
چرا؟
اینجا برای غریبهها امن نیست
پیشنهاد میکنم بری بالاتر، سمت شمال
چرا شمال؟
یا جنوب
فقط هر جایی غیر از اینجا
بهم اعتماد کن
کلانتر وایلی، امروز چه کمکی از دستم برمیاد؟
وایلی: خب، ایشون کی باشن؟
ورنون: اون فقط داره از اینجا رد میشه
که اینطور؟
خب، بعد از ظهر بخیر
بعد از ظهر بخیر
خب، اه
ورنون میگه داری از اینجا رد میشی
هنوز تصمیم نگرفتم
خب، هه، بذار من برات تصمیم بگیرم
ما اینجا زیاد از غریبهها خوشمون نمیاد
توی این شهر کوچیک و آروممون
پس بهتره غذات رو تموم کنی
و راهت رو بگیری و از روندو بری بیرون
حالیته؟
بذار یه سوال ازت بپرسم کلانتر
مگه قانونی رو زیر پا گذاشتم؟
من میتونم خیلی خلاق باشم
نیروهای ویژه، هه؟
خب، فقط چون کهنه سربازی
دلیل نمیشه اینجا باهات رفتار خاصی بشه
آره
پول غذات رو من حساب میکنم رفیق
سفر خوبی داشته باشی
اون پای من، ورنون
هی، بابا
بله؟
کلاید: دارم میرم سمت کارخونه
خواستم ببینم چیزی لازم نداری؟
فقط گوش و چشمت باز باشه
باشه، بعداً میبینمت
مرد: هو، هو، هو
زود باش، سریعتر
مرد: یالا، عجله کن
رندال
بیا بریم
جرمیا میخواد چند کلمهای باهات حرف بزنه
میخواید با شوهرم چیکار کنید؟
سوار شو
یالا، برو
برگردیم سر کار
زود باش
برو، سریعتر
سلام، سلام
یه اتاق برای امشب میخوام. قیمتش چنده؟
ما، راستش
در حال حاضر تقریباً پر هستیم
یه اتاق برای امشب میخوام
چند؟
شبی ۲۰ دلار میشه
خوبه
یه اتاق برام نگه دار، برمیگردم
متصدی: بله، قربان
آقای ویتفیلد. رندالِ جنجالی
مگه چیکار کردم؟ فکر کنم خودت بدونی
نمیدونم از چی حرف میزنید
تو قانون اصلی رابطهمون رو شکستی
امروز صبح یه تماس از دادستان کل داشتم
میگفت دفترش خبرهای
نگرانکنندهای دربارهی فعالیتهای ما دریافت کرده
کار رو برای خودت راحت کن
آره، درسته، من زنگ زدم
اما زنم ویوین، اون خیلی ترسیده
اون التماسم کرد زنگ بزنم
پشت هر مرد بزرگی، زنیه که دستاش به خون آلودهست
صرفنظر از اینکه کی مجبورت کرده
عواقب کارهات پای خودته
خواهش میکنم آقای ویتفیلد
قول میدم دیگه تکرار نشه
راستدستی یا چپدست؟
این رو یادت باشه
خب، یه مهمون داریم
بعد از ظهر بخیر
اوون: چه کمکی از دستم برمیاد؟
دارم از اینجا رد میشم
فکر کردم شاید امشب رو اینجا بمونم
پول نقد ندارم
برای همین فکر کردم اگه کار خرد و ریزی داری
من دستبهآچارم
فقط میخوام مزد یه روز کار رو بگیرم و بعد برم
کجا میری؟
جای خاصی مد نظرم نیست
آه، نومادا
بله؟ یعنی خانهبهدوش
نه-- اوه
داماد من توی نیروهای ویژه بود
گروهبان
اون جونش رو توی جنگ از دست داد
از شنیدنش خیلی متاسفم
چیزی از فندک فر سردرمیاری؟
فکر کنم آره
یکی این پشت دارم که بدجور اذیتم میکنه
اگه درستش کنی، برای یه روز نگهت میدارم
نظرت چیه؟
قبوله
اوون هیز
اوون
راه رو نشونم بده
اوه، هی عزیزم
این دخترم لینا هستش
لینا، ایشون، اممم
میدونی، حتی اسمت رو هم نپرسیدم
چی صدام کردی؟
نومادا
نومادا
همین خوبه
سلام
باید حرف بزنیم
اوون: هی
لینا: داری چیکار میکنی بابا؟
این آدم به کمک نیاز داره لینا
ما هم همینطور
و اگه بتونه فر رو درست کنه
یه روز اینجا نگهش میدارم
خیلی کارها هست که اینجا میتونه انجام بده
ما هیچچیزی دربارهش نمیدونیم
اگه خطرناک باشه چی؟
خطرناک نیست
با اولین نشونهی خطر، شوتش میکنم بیرون
No comments yet. Be the first to leave one.