The first 199 lines.
آنچه گذشت...
چرا با فتوشاپ توی این عکس گذاشتیش؟
من فتوشاپش نکردم خودش توی عکسها ظاهر شد
حتماً روی یه گزارش مذهبی کار میکرده
این کشتارها همین حالا متوقف میشن،
حتی اگه مجبور شم گلوت رو ببرم
ـ جلسه خوب بود؟ اون حالت رو میشناسم ـ باید جشن بگیرم
باید جشن بگیرم
بار خوبی این اطراف هست؟
صبر کن، من... هی
توی چند روز گذشته، خیلی نزدیک
چند مرگِ توضیحناپذیر بودی؟
هی! نه! نه!
شاید نتونم ثابتش کنم،
ولی میدونم مسئول اون مرگهایی
برید کنار! آه!
نه! مامان!
بدون لحظهای فکر پسرم رو نجات دادی. ممنون
پدرش توی ارتشه در عراق مجروح شده
داشتیم از بیمارستان کهنهسربازان برمیگشتیم
همیشه یه چیزی بوده،
مثل یه ابر سیاه که بالای سرم بوده
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
عزیزم، این پایین چیکار میکنی؟
دنبال کسی میگردی؟
انتظارمون تموم شد داره میاد
کی؟
وحش
چه کمکی ازم برمیاد؟
دیمین تورن هستم با دکتر رایمن قرار دارم
توی قهوهتون یه حشرهست
وقت قبلی دارید؟
بله، ساعت سهوربع
انتقال بیمار! انتقال بیمار!
اینها رو پر کنید پایینش هم امضا کنید
راستش من نظامی نیستم
اینجا مخصوص کهنهسربازهاست فقط اونا رو میپذیریم
نه، من عکاس جنگم
خیلی از سربازهای مبتلا به این اختلال
گفتن دکتر رایمن کمکشون کرده
گفت میتونه کمکم کنه
لطفاً بشینید
ممنون
اورژانس...
هنوز از بالا خبری نشده؟
اسمتون؟
دیمین تورن برای دکتر رایمن
دکتر رایمن امروز مطب نیست
چرا قبلاً بهم نگفتید؟
آقا، من همهٔ جوابها رو ندارم، باشه؟
کلادیا
آقای تورن
از دیدنتون خوشحالم
شوهرم اینجا بستریه
درسته، در عراق مجروح شده بود
پسرت چطوره؟ تیاگو چطوره؟
از نظر جسمی خوبه
ولی افتادن روی ریل حسابی تکونش داده
صداهای بلند اذیتش میکنن همیشه مضطربه
پسر کو ندارد نشان از پدر
ترس بزرگی بود، ولی مطمئنم خوب میشه
الکس بالاست
ممکنه بیای و ببینیش؟
نمیخوام مزاحمش بشم
خواهش میکنم
واقعاً خوشحالش میکنه
اتاق ما اینجاست
کلادیا؟
ببین پایین کی رو پیدا کردم
دیمین تورن، همونی که تیاگو رو از جلوی قطار کشید
چه وقت خوبی اومدی، عزیزم
عکاسی، درسته؟ این زاویهٔ خوبم نیست
بهتره بیرون منتظر بمونم
نه، تقریباً کارمون تمومه
بیا اینجا بذار دستت رو بفشارم
خودشه، نه؟
آه!
چیزی نیست
اسپاسم میگیره
آروم. فلکسیریلت رو خوردی
ببخشید
نباش
چه افتخاری. هرکسی جونش رو اینطور به خطر نمیندازه
فقط قهرمانها. ممنون
این حرف دربارهٔ خودت هم صدق میکنه
میدونم چه چیزهایی از سر گذروندید
یه ژست جذاب بگیر
دیمین تورن برای مجلهٔ «پلیگرل» ازم عکس میگیره
هوم
چی تو رو به بیمارستان کشونده؟
یه دکتر پایین هست که...
با اختلال پس از سانحه کار میکنه
جدی؟ امیدوارم ماجرای قطار بههمت نریخته باشه
نه، یه عالمه چیز دیگهست
مدت زیادی توی میدان بودم
همین که برگشتم نیویورک یه دوست خوب رو از دست دادم
از همونجا سراشیبی شروع شد
درکت میکنم
تو چطور؟ اینجا چطور باهات رفتار میکنن؟
تمام تلاششون رو میکنن
کار زیادی نمیشه کرد بدنم داره از کار میافته
باید آب کافی بخوری
بفرما
هی...
اشکالی نداره؟
بیا اینجا، عزیزم
عکس تازهای با هم نداریم، نه؟
هوم
آروم، نفس بکش
آره
چطوره بمونم و ازتون عکس بگیرم
تا مردم ببینن با چی دستوپنجه نرم میکنید؟
آره، باشه
عکسهات از نیروهای لشکر چهارم پیادهنظام رو دیدم
درست وسط عملیات افزایش نیرو بودی
خیلی از عکاسها توی پایگاههای پیشرو میمونن
ولی انگار توی چند کاروان بودی که بمب دستساز خوردن، نه؟
بخشی از گروهمون موقع برگشت به پایگاه هدف قرار گرفت
رفتیم بیرون تا بیاریمشون
رانندگی وسط زبالهها میدونی چه شکلیه
گفتم، همهجا زبالهست پنهان کردن مواد منفجره خیلی آسونه
تو چی؟
چطور سر از اینجا درآوردی؟
یه بازرسی عادی خونهبهخونه بود
قبلاً هم اون منطقه رفته بودیم
من جلوتر از همه بودم
پیچیدیم توی کوچه
تورس افتاد
همهجا خون بود
کشیدمش پشت پوشش،
ولی زیر ترقوهام تیر خورد ستون فقراتم خرد شد
تورس بیستودو سالش بود
عذاب وجدان رو خوب میشناسم
این حس که میتونستی کار بیشتری بکنی
و باید جای اون میبودی
این مردم چه کرده بودن که سزاوارش باشن؟
شبها بیدارت نگه میداره
آره
همهش روبان زرد و قهرمانبازی نیست، نه؟
نه، نیست
غبغب برام درست نکن
آره، چون همه فقط همون رو نگاه میکنن
مرتب باشید، عکاس داریم
هی! چیزی نیست
آه!
بلندش کنید
بچهها، بلندش کنید آروم باشید
آروم، گرفتینش؟ یک، دو، بالا
خوبه، چیزی نیست
حالت خوبه
خوبی
باشه
میخواستی واقعیت رو ببینی
آه! آه!
چیزی نیست
باید سرمش رو عوض کنیم
یه کم دیگه برمیگردم
جنگ در مقایسه با این آسون بود
هرقدر هم غیرواقعی میشد،
هرقدر قواعد از هم میپاشید...
میدونستم چطور باهاش کنار بیام
ولی این؟
حداقل کلادیا و تیاگو رو داری
حتماً همینها سرپا نگهت میدارن
این وضعیت اونها رو هم نابود میکنه
کلادیا نمیتونه شغلی نگه داره
یه عالمه قرص ضداضطراب میخوره و خوابش نمیبره
تیاگو هم مشکلات خودش رو داره
بدهیها روی هم جمع شده داریم خونهمون رو از دست میدیم
سازمان امور کهنهسربازان کمکی نمیکنه؟
اگه اونجا کشته میشدم خانوادهام وضع بهتری داشتن
این رو نگو
میدونم عصبانیای من هم بودم
ولی الان باید روی بهتر شدن تمرکز کنی
و زندگیت رو پس بگیری
میخوام تمومش کنم
چی؟
تنها انتخابمه
بهترین کار برای همهست
ولی زن و بچه داری
چند سال دیگه که فقط پوست و استخون شدم،
نتونستم حرکت کنم یا از خودم مراقبت کنم،
شاید اون موقع حاضر شه به رنجم پایان بده
ولی الان همه میدونن و کسی دربارهاش حرف نمیزنه
یه پسر کمسن داری بهت نیاز داره
درک میکنم انگار هیچ راهی نیست
و به یه تونل طولانی و تاریک خیره شدی
انگار تنهایی ولی نیستی
تا حالا از چیزهای زیادی جان سالم به در بردی
اینجا بازار سیاه هست
کارمندها از داروخونه میدزدن؛ مورفین
یه مرد دیگه هم چند هفته پیش خودش رو کشت
من هم قرصهای مسکنم رو جمع کردم
میخوام ازش عکس بگیری
بههیچوجه
میدونی چند کهنهسرباز خودکشی میکنن؟
آره، معلومه که میدونم
جنگ اونجا تموم نمیشه
مردم فکر میکنن
No comments yet. Be the first to leave one.