The first 200 lines.
بر اساس داستانی واقعی
یک هفته قبل
میخوام یه شماره درباره طلاق منتشر کنیم. همه جا حرفشه.
معاون وزیر دیسی، بورزلی، میخواد قانون طلاق رو لغو کنه.
پس زنی که دیگه نمیخواد با شوهرش باشه
باید تا ابد باهاش بمونه؟
قضیه اینه که، اونا یه کمیته تشکیل دادن.
خیلیها این قانون رو نمیخوان.
کسایی که اصلاً ازدواج نکردن.
طلاق یه موضوع روزه که زنها دوستش دارن.
ولی یه چیز سکسی هم میخوایم که مردا دوست داشته باشن، درسته؟
السا، تو چی فکر میکنی؟
این چیه؟
آدِلینا.
چاپ رو متوقف کردن.
یعنی چی؟
چاپخونه زنگ زد. کاغذشون تموم شده.
بفرمایید.
اینا آخرینهاست... برای چاپ همهی نسخهها کافی نیست.
خب، کاغذ بیشتری بخرین.
مشکل همینه. به ما نمیفروشن.
یعنی چی؟
بقیهی چاپخونهها کاغذ دارن. فقط به ما نمیفروشن.
آره، میفهمم. ممنون.
من به همه زنگ زدم.
هیچکس با تأمینکنندههای کاغذ مشکلی نداره.
فقط ماییم. یکی نمیخواد ما منتشر کنیم.
یکی مثل آریستوتل اوناسیس.
گفتی میخواست زنش رو بیاعتبار کنه. انتشار عکسهای لختیش به نفعش بود.
شاید میخواد خودش رو پیشش خوب کنه.
کاری کنه باور کنه هیچ ربطی به اون عکسا نداره.
ما روی شماره طلاق کار میکنیم. ولی بدون کاغذ...
پنج سال پیش، یه انبار تو "ترویزو" آتیش گرفت.
همهی روزنامههای ایتالیا بدون کاغذ موندن.
یادمه. منم یادمه. خب؟
"سارو" با یه تأمینکننده خارجی تماس گرفت و تونست تهیه کنه.
باید به "سارو" زنگ بزنی.
اجازه هست؟ بله، بفرمایید تو.
اون یادداشتها در مورد چی بودن؟
میخوام مفید باشم.
یه استراتژی ممکنه برای پرونده سرقت ادبیه.
چه استراتژیای؟
من میتونم "پلی" رو هر جا که بخوام بذارم.
پِلِیگراند.
پِلِیبَک.
خب؟
ما لازم نیست ثابت کنیم برندمون اورجیناله.
بلکه... برعکس.
ثابت کنیم که "پلیبوی" برند اورجینالی نیست.
چون از کلمات عمومی تشکیل شده.
پس ما هیچی رو کپی نکردیم.
چون چیزی برای کپی کردن نیست. درسته.
استدلال خوبیه.
امیدوارم وکلای ما قبلاً بهش فکر کرده باشن.
استراتژی تو چیه؟
یعنی چی؟
میری پیش شوهرت؟ نه.
چرا؟ چون من میدونم آخرش چی میشه.
مردهایی مثل اون عوض نمیشن.
ولی تو عوض شدی. تو تغییر کردی.
خب که چی؟
میتونی متقاعدش کنی.
ما به یه نفر نیاز داریم تا "پلیمَن" رو نجات بده.
من برای همین اینجام. ما به "سارو بالسامو" نیاز نداریم.
تا ابد میخوای ازم دوری کنی؟
ببخشید، سر کار شلوغ بود.
من روزهاست که بهت زنگ میزنم.
داشتم زنگ میزدم که بهت خبر بدم.
رئیسم کفریه. باید یه چیزی بهش بدم. هیچی برای گفتن نداری؟
تو بگو. من؟ چی بهت بگم؟
تو از کمبود کاغذ چاپ هیچی نمیدونی؟
تو اداره همه نگرانن.
تو میخواستی تعطیل بشن.
اگه نتونن منتشر کنن باید خوشحال باشی.
آره، ولی نه اینجوری.
باشه.
اگه بخوای، میتونم یه پرس و جو کنم.
بعدش شاید...
بریم بیرون.
باشه، خبر بده بعدش میبینیم.
بگو که نمیری پیشش.
یه مسئله کاریه.
سرت کلاه میذاره. مثل همیشه.
یه کم به من اعتماد کنی چی میشه؟
حتماً.
بیا یه معامله کنیم.
قول میدم با کاغذهای طلاق امضا شده برگردم.
ممنون. خواهش میکنم.
صبح بخیر. پرواز به نیس. صبح بخیر. از این طرف.
نیس، فرانسه.
مِرسی.
تو اینجا چی کار میکنی؟ به یه تعطیلات نیاز داشتم.
یه فرار از مسئولیتهام.
به خونهی من فرار کردی؟
راه میدی بیام تو یا ادبت رو از دست دادی؟
من تو یه هتل کنار دریا هستم، لِس بَن بلو.
نزدیکه.
فکر کردم، "چرا یه سری به شوهر سابقم نزنم؟"
ببینم حالش چطوره؟"
من شوهر سابق تو نیستم.
هنوز نه.
فهمیدم.
احساس گناه میکنی که اون کاغذها رو برام فرستادی.
همین حالا دنبال دعوایی؟
تو هستی.
تو فوقالعادهای.
نه، منظورم اینه که...
قرار بود از دستت عصبانی باشم.
شاید حق با توئه، میدونی؟ یه کم عجله کردم.
راستش، آره. هیچ دلیلی برای طلاق نیست.
اون میدونه تو نمیخوای طلاق بگیری؟
راستی، ایشون نمیان افتخار بدن؟
کنسوئلو؟ اون اینجا نیست.
رفته نیس برای یه سری کارهای زیبایی.
برای یه هفته.
عالیه.
پس میتونیم بین بزرگسالان باشیم.
یه نوشیدنی چطوره؟
هر چی تو بخوای.
طلاق همین الان.
ما مجله اروتیک هستیم، نه «لوتا کانتینوا».
باید محتوای اروتیک تو این شماره لعنتی باشه.
حداقل تو صفحه وسط. میدونم.
آدلینا میخواد تا جایی که ممکنه خواننده جذب کنه.
بد نیست یه مخاطب جدید هم پیدا کنیم.
کسی از ما انتظار تغییر رویکرد سیاسی نداره.
پس خوانندههای قدیمی چی؟
اون خوانندههای وفادار که این همه از نسخههای ما رو خریدن؟
بیا این کارو کنیم.
ماسترویانی و ساندری رو میذاریم تو صفحه وسط، همینطور که الان هستن.
و اسمش رو میذاریم "Divorce Italian Style, Ten Years Later".
حدس میزنم اونها یه عکاس برجستهتر رو بخوان.
من میتونم انجامش بدم.
یه لیست از اسامی بهم بده.
در واقع ۱۱ سال از اکران فیلم میگذره.
میدونم، ولی ۱۱ خوب نیست. همون "Divorce Italian Style, Ten Years Later" رو استفاده میکنیم.
من میتونم از زوجهای کمتر مشهور عکس بگیرم.
هم برای حواشی خوبه، هم جنبه فرهنگی داره.
مگر اینکه، ماریوتی، یه آدم مشهور هم اونجا لازم داشته باشیم.
باشه، این محتوا رو غنیتر میکنه. خوبه.
آره، ولی بیا لختشون کنیم، همهشون رو لخت کنیم.
من میگم کاری که بلدیم رو انجام بدیم. سیاست رو بذاریم برای یه وقت دیگه.
تو فرق کردی.
هوای دریا برات خوبه.
فرار از استرس برام خوبه.
چند هفته اخیر تو کار یکم... خستهکننده بود.
این شماره در خطره.
ببخشید، این تموم شد. میتونیم یکی دیگه سفارش بدیم؟
بله. الان میاد.
انتشار مجله در خطره و تو یه شراب ۵۰۰ فرانکی سفارش میدی؟
مگه نمیتونم یکم از زندگی لذت ببرم؟ چرا که نه.
حالا که اینجایی، میشه دلیل واقعی حضورت رو بهم بگی؟
تولیدکنندههای کاغذ دیگه به ما جنس نمیدن.
همین.
پس بقیه مجلهها چی؟ اونا که اوناسیس رو ندارن که علیهشون باشه.
پس این تنها دلیلیه که اینجایی. به کمک احتیاج داری.
بیا بگویم هم فال بود هم تماشا.
حالا من کدوم یکی هستم؟
بستگی به تو داره.
تو این مدت با نماینده دِ سیکا حرف زدم.
چون میدونستم روند قانونی رو شروع کرده.
ولی نمیخواد هیچ بیانیهای بده.
یه مرد با موقعیت اون نمیتونه تو چنین موضوعی جلو بیاد.
رفته مکزیک تا با همسر دومش ازدواج کنه.
باشه، ولی هیچکس با ما حرف نمیزنه.
ماسترویانی هم جواب نمیده.
میدونی اون با دِنوو رابطه داره؟
از زنش جدا شده و قصدی برای طلاق نداره.
زنها اولین کسایی هستن که طلاق میگیرن، خواهی دید.
بفرمایید.
ممنون. مواظب باش.
ماریو؟
دوست من. چطوری؟ فابیو؟
چطوری؟ همه چی خوبه؟ خوبم. تو چطور؟
چقدر گذشته؟ سه، چهار سال؟ خیلی زیاد.
خوب به نظر میرسی. تو هم همینطور.
ممنون.
لوئیجی. پوجی.
خوشوقتم.
جلسه کاری.
داستانهای زیادی از این آقا دارم. و برام جالبه.
خیلی دوست دارم بهت بگم.
یه وقت دیگه. الان دارم کار میکنم. مراقب خودت باش.
خوشحال شدم دیدمت.
باب گوچیون.
باید بشناسمش؟ خب، آره.
یه ایتالیایی-آمریکایی، عکاس سابق.
بنیانگذار پنتهاوس.
مجله اروتیک آمریکایی. البته. پنتهاوس رو میشناسم.
اون داره سعی میکنه با پلیبوی رقابت کنه.
میتونم دعوتش کنم، بیارمش طرف تو.
طرف ما.
نه. چرا طرف ما؟ نه.
من الان فقط یه تعطیلاتگذرونِ آرومم.
اگر پلیمن منتشر نشه، برای تو هم مشکله.
مجله داره پول تعطیلات تو رو میده.
گل گفتی.
ولی میدونی...
میترسم ترتیب دادن یه جلسه باهاش آسون نباشه.
نه؟ نه.
No comments yet. Be the first to leave one.