The first 158 lines.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
میگم...
قبولم کن تا خلاص شی.
زودباش، زودباش، زودباش زودباش، زودباش...
اجازه نمیدم غورتم بدی.
کاگونهی اوروچی داغون شد!
اگه اون باشه، خیلی سریع دوباره احیا میکنه!
میدونستم که آدمِ سرسختی هستی.
مرسی ازت!
آفرین... داره همزمان از کوینکه و کاگونهش استفاده میکنه.
چی فکر کردی.
نوشِ جون کن.
ساسان!
خرده تکه
نمیتونم... به موقع خودم رو احیا کنم.
هائیسه.
هائیسه.
سنسه!
عقب وایسین.
ولی...
این یه دستورـه.
یه جورایی انگار...
یه آدمِ دیگهای شده...
نمیذارم ازم رد شی، اوروچی-سان.
خب...
از تو بیشتر از اون بچهسوسولها خوشم اومده.
فکر نمیکنی بهتره کمتر درموردم...
بدونی؟
اون... این احساس...
زدی ضربتی، ضربتی نوش کن!
آخخخ...
«دارم میمیرم، دارم میمیرم، دارم میمیرم...» اینجوری میگن دیگه نه؟
ای بابا...
انگار هنوز...
نتونستی به رهایی برسی...
کانکی.
نیشیو...سنپای...
چیشد؟ نیشیو-سنپای کدوم خریه؟
چرا؟ چی دارم زر میزنم واسه خودم؟؟؟
میبخشیا... ولی دیگه وقتِ رفتنـه.
تعقیبِ اوروچی رو کنسل میکنم.
از الآن به حسابِ غول سطح اساس، هائیسه میرسیم.
غول سطح اساس؟
کوراموتو. تاکهاُمی.
چشم.
چشم.
کوروئیوا...
آکیرا.
باشه، اون با من.
یه کوچولو بخواب، هائیسه.
پس نتونستیم تورسو و اُروچی رو بگیریم، هاه؟
خیلی ازینبابت متاسفام.
بگذریم، بازرس ساساکی در چه حالیـه؟
یوشیتوکی واشو رییس کل
هنگام نبرد با اوروچی، کنترلِ خودش رو از دست داد،
اما به لطفِ گروهِ هیراکو، تونستیم دوباره تحت اختیارش بگیریم.
پس داری میگی، برخوردی که با اوروچی داشت، مثل یه تلنگر بود؟
خب، حسابی خسته نباشی بازرس مادو.
لطفا حواستون بیشتر به کوئینکس و بازرس ساساکی باشه.
اطاعت.
پروژهی کوئنکس به رهبریِ خودِ رییس واشو شکل گرفت و هدایت شد.
خودِ ایشون هم بودن که بازرس ساساکی رو علیرغم نیمهغول بودنش
به عنوان مربی واحدِ کوئینکس انتخاب کرد.
اما انگیزهی اصلیِ اینکارش چی میتونه باشه؟
بازرس مادو.
کشتیهاتون غرق شده؟ خیلی تو فکر هستین.
بازرس کیجیما.
شیکی کیجیما بازرس ردهی ویژه
شنیدم اوقاتتون سرِ بازرس ساساکی خیلی تلخ شده.
بله.
اینبار رو به خیر گذروندیم، اما...
واحدی که از یه نیمهغول، بازرس ساساکی،
و بازرسهای دیگهای که مجهز به کوئینکه هستن و اسمش رو گذاشتن کوئینکس...
نیمورا فوروتا بازرسِ ردهی اول
باید عرض کنم که ترکیب بسیار غریبی رو رهبری میکنید.
وای چقدر زود دیر شد. باید دیگه برم.
یه مهمون ویژه از آلمان داره برامون میاد که باید مقدمات رسیدنش رو فراهم کنم.
پس با اجازهی شما، بازرس مادو.
بریم، فوروتا-کون.
اول، با ساساکی هائیسه بهعنوان یک انسان رفتار میشه.
دوم، هروقت از کنترل خارج شد
و راه دیگهای برامون باقی نگذاشت،
بهعنوان یک غول خطرناک درنظر گرفته شده و کشته خواهد شد، هاه!
چه دستوراتِ خشک و ظالمانهای
بازرسها، اگر به قیمت ازدست دادن ِ دست و پاشون هم که باشه وقتِ فرار، باید فرار کنن.
ولی این چکی که زدی حقم نبود.
رهبرِ گروه نباید با جونِ زیردستهاش بازی کنه.
پشت کردن به دشمن خطرناکتره.
اگه با اون تکبهتک میشدی تا الان مرده بودی.
وقتی که زنده باشی کلی فرصت به دست میاری.
اما اگه بمیری، کسی سرِ قبرت گل هم نمیاره.
اوریه-کون...
شما به دستور من از رهبریِ واحدِ کوئینکس کنار گذاشته میشی.
غیرقابل قبولـه.
این یه دستوره.
غولِ بیپدر و مادر.
اوریه!
ساسان جونش رو برای نجاتِ ما کفِ دستش گذاشت!
ده تا غول سگِ شرف داره به توی حرومی!
همین الان میزنم نصفت میکنم!
نصف کن ببینم.
اوریه-کون...
ازت میخوام که از سنسه عذرخواهی کنی.
دوروهای بیهمهچیز.
شیرازو-کون، یقهش رو ول کن.
اوریهکون، دیگه شما مسئول نیستی
و رهبر جدید هم از قبل مشخص شده.
رهبر جدید...
شیرازو، بازرس تراز سوم خواهد بود.
هاه؟
هه؟!
هه؟ کی، من؟
عه، یـ یـ یـ لحظه فکر کن ساسان!
هر سبکمغزی رو که نمیشه برای اینکار در نظر بگیری!
به نظر من، رهبرِ گروه کسیـه که برای تیم کار میکنه نه برعکسش.
اگه زیادی شلوغش کنی، یه لقمهت میکنم.
خودت گفتی، یه غولم دیگه.
هوی، اوریهـــ
بـ بالاترین امتیاز؟!
شیرازو گینشی، هاه؟
بله. علیرغم ظاهری که داره، از دور و برش به خوبی آگاهـه.
کیشو آریما بازرس ردهی ویژه
اوریه هم بسیار نیروی خوبیـه، ولی...
انتخاب جالبی بود، هائیسه.
الحق که خودتی.
امیدوارم اوریه از این فرصت استفاده کنه تا آدمِ بهتری بشه...
مثل پدر و مادرها حرف میزنی.
خیلی مهربونی.
نه... فقط زیادی شیطون هستن.
آخخخ...
ما تسلیم.
بد نبود، هائیسه.
میگم... آریما-سان.
بازم اون صدا رو شنیدی؟
بله. تو گوشم نجوا میکنه...
مطمئنم که اون گذشتهی خودِ منـه.
من... چیزی از بیستسال اول زندگیم نمیدونم.
اما...
با اینکه چیزی برای خودم ندارم،
همینجوری خیلی خوشحالم.
اگه منِ گذشته بخواد برگرده،
همهی اون دوسالِ خوبی که داشتم از بین میره.
و این من رو میترسونه.
دلت نمیخواد خانواده و دوستهای قبلیت رو ببینی؟
من همین الآنش هم یه خانواده دارم.
یه سر به شاتو میزنم
یه کتابِدیگه میخوام قرض بگیرم.
میگما، مجبور نیستیها.
خودم می تونم برات بیارم.
مشکلی نیست. خودم دوست دارم نوههام رو ببینم.
اگه بازم از کنترل خارج بشم و نتونم به حالت عادی برگردم،
خیالم راحته که آریما-سان هست تا...
انگار هنوز به رهایی نرسیدی... نه؟
من...
رهایی رو پیدا کردم.
مگه تورو دهنش رو میبست اگه نمیاومدم...
حتی اگه...
این یه خانوادهی ساختگی باشه...
No comments yet. Be the first to leave one.