The first 200 lines.
احتمالا قتل هست
میگم تیم جرمشناسی بیاد
آنچه گذشت...
ممکنه مواد مخدر با ناخالصی بالا توی بازار پخش شده باشه
متوجه افزایش اوردزها در سرتاسر شهر شدیم
از کجا بدونیم اوردز کردن؟
اینقدر مواد مخدر در بدنش نبوده که اوردز کرده باشه
- پس چی بوده؟ - انسولین
میخوای بدونی چیش عجیبه؟
هیچ مدرکی ندارم که نشون بده طرف دیابت داشته
فکر میکنی کسی اونو کشته؟
رسیدی که روی جسد اون دختره توی خیابون ای پیدا کردی...
به یه پمپ بنزین در نزدیکی فرودگاه برمیگرده
دختری که این هفته اوردز کرد یه دستمال کاغذی از هفت برادر داشت
الیزابت دلیلی داشته که بره فرودگاه؟
- دلیلی نداشت بره اونجا - کمک!
تازگی با ترومن حرف زدی؟
نه. چرا؟
بعضی از بچهها در مورد همکار آخرت حرف میزدن
- هنوزم با هم حرف میزنین؟ - نه
- چطور؟ - حرف نمیزنیم دیگه. چرا اینقدر گیر میدی؟
گوش کن، هر بلایی که سر این دخترها اومده، تقصیر خودشون نیست
ولی نمیتونیم بیخیالش بشیم
اون خواهرمه
نگران چیزی هستم که قراره پیدا کنی
منم نگرانم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
خوابید؟
یه کم استراحت کن
صبح حرف میزنیم. من...
کاناپه رو برات آماده کردم
مرسی
ترومن...
متاسفم
اون روز هواتو نداشتم
فکر کنم خشکم زد
و من، خیلی، خیلی متاسفم که آسیب دیدی
این عذرخواهی اشتباهه، میک
همه اشتباه میکنن. ولی تو بعدش پیدات نشد
حتی یه سر نیومدی بیمارستان
هیچی
ماهها گذشته...
و از اون موقع تا حالا هیچ خبری ازت نشنیده بودم
و منو باش فکر میکردم دوستیم
برای این باید عذرخواهی کنی
«رودخانهی طویل روشن»
میک، عجله کن!
یا خدا، به این زودی خوابیدی؟ تازه ساعت 9 ـه
فردا شیفت اول کار میکنم. میخواستم برم باشگاه.
سایمون کو؟
یه سر رفته ایسی
غذای چینی؟
مناسبتش چیه؟
یک سال
میک، میخوای باهام دست بدی؟
- خیلی متاسفم. نه. - میخواستی بهم دست بدی
کیس...
بهش گفتم، وقتی باید بری، باید بری
باورش نمیشد که میخوای همچین کاری بکنی
خدای من. خیلی از دستم عصبانی شد
باید به جی بگی. باید بهش بگی
به جی چی بگم؟
از نشونهت
خیلی مهمه، کیس
اهمیت نمیده
- اینطور نیست - چرا، هست
تو تنها کسی هستی که بهم باور داره
اون مال مامانه؟
آره
فکر نکنم تا حالا دیده باشم دور گردنت نباشه
گیرهش شکست
یه بار اینطوری شده بود
چهار سالم بود
و تصادفی کشیدمش و از دور گردنش کنده شد...
وقتی داشت بغلم میکرد
عصبانی شد؟
نه. هیچوقت عصبانی نمیشد
یادت نمیاد؟
دلت براش تنگ شده
دل تو نشده؟
آها
مامان رو یادم نمیاد، میک
- آره، هیچی ازش یادم نمیاد - چی؟
چرا یادت میاد. مامان رو یادته
همیشه ازش کلی داستان میگی
آره، ولی اونا داستانهای توان
داستانهایی که تو بهم گفتی
میخوام یادم بیاد. ولی نمیشه
میشه امشب توی اتاقت بخوابم؟
فقط امشب، تا وقتی سایمون بیرونه
لطفا
- باشه - آخجون!
ممنونم
آخی
میکی؟
چیه؟
ممنونم که گذاشتی برگردم
دفعه بعد، کلیدهاتو یادت نره
منظورم این نبود
باشه، پس، یادت باشه
شکر...
آرد
دیگه چی؟
تخممرغ
تخممرغ. چند تا؟
دو سه تا
پس...
بکینگ پودر، یه ذره نمک...
یه ذره هم شیر
باشه، و خوب هم بزنش و اینطوری به خمیر میرسیم
درسته. پس عامل کلیدی برای وقتی میذاریش توی ماهیتابه اینه...
که زیادی بزرگشون نکنی...
چون اگه زیادی بزرگ بشن، وسط خمیر خوب نمیپزه
حالا شد
اسم این کوچولو چیه؟
اون، اون دوندون ـه
دوندون، ها؟
دوندون امروز صبح صبحونه چی میخواد؟
ام...
شکلات چیپسی، تمشک؟
- فکر کنم دوندون ساده میخواد - پس ساده درست میکنیم
صبحبخیر، مامان
پنکیکها خیلی خوشمزه شدن، توماس. آفرین بهت
ممنونم
اوهوم
از پنکیکهای سادهت خوشت میاد دوندون؟
حرف نمیزنه
منظورت چیه که حرف نمیزنه؟
صداشو نمیشنوی؟
گوش کن
اوهوم
باشه
خب، میتونیم قبول کنیم که مخالفیم...
ولی من از تمشکیها خوشم میاد
داره خیلی بزرگ میشه
منم همین حس رو دارم
اصلا دخترم رو توی این سن یادم نمیاد
میدونی چشم بهم میزنی...
آره. این روزها زیاد میبینیشون؟
آره. وقتی از مدرسه میان خونه، هر از گاهی
ولی...
نه اونقدر که دوست دارم
میخوای بهم بگی چه خبره؟
کیسی ـه
این بار چند وقت میشه که رفته؟
شش هفتهای میشه
حس میکنم انگار همین دیروز بود که وایستاده بود...
توی صف شام مسافرخونه سنت فرانسیس
و این قربانیها ربطی به کیسی دارن؟
به غیر از این واقعیت که همه توی خیابون کار میکردن...
پس کیسی شش هفتهس که گم شده
و جسد بیشتر این دخترها روزها بعد از ناپدید شدن پیدا شدن، درسته؟
- خب؟ - پس شاید ربطی نداشته باشه
- کیسی قبلا هم غیبش زده - میدونم
ولی توی فیلم آلونزو، کیسی سوار وانت قرمز یه یارویی شده بود
یه وانت قرمز بیرون خونهم دیدم...
و فکر کنم توی کنزینگتون هم یه وانت قرمز دیدم
- فکر میکنی داره تعقیبت میکنه؟ - نمیدونم
صاحبخونهم میگه یه یارویی از وانت پیاده شده...
ازم پرس و جو میکرده و سعی داشت توصیفش کنه. اصلا نمیدونم طرف کیه
گفتم شاید سایمون باشه...
ولی اون وانت قرمز نداره
بیا فرض کنیم همون یارویی باشه که کیسی رو سوار وانت کرده...
- بیرون خونه تو چه غلطی میکرده؟ - نمیدونم
- از این وضع خوشم نمیاد، میک - آره، منم خوشم نمیاد
باید راه بیافتم
باید توماس رو قبل از اینکه برم سر کار بذارم خونه جی
ببین، مراقبش هستم
- واقعا؟ - آره
اون و دوندون میتونن باهام کارهای جزیی رو انجام بدن
ممنونم
آره. خواهش میکنم
میرم از نزدیکی فرودگاه پرس و جو کنم...
و ببینم کسی قربانیها رو میشناسه یا نه
شاید توضیح بده چرا دخترها قبل از اینکه کشته بشن اونجا بودن
منم چند جا تماس میگیرم
تا ببینم آهرن پشت پرده چی میگه
آهرن فکر میکنه همگی اوردزهای تصادفی هستن. اینطوری کارش کمتر میشه
اگه فقط فنتانیل و آرامبخش...
تو بدن قربانیها بود، باهاش همنظر بودم. ولی انسولین؟
اون قضیهش کاملا متفاوته. حتی آهرن هم نمیتونه اینو نادیده بگیره
میرم از توماس خداحافظی کنم
- میک - بله
نمیخوام تنهایی برگردی توی اون خونه
باید به یکی توی پاسگاه در مورد اون وانت قرمز بگی
آهرن به حرفم گوش نمیده
مجبورش کن
باشه، بچهها، ایشون کارآگاه دیویس دینجررت از بخش کارآگاهان شرق ـه
برای شما یه فیلم داره
گوی و میدان رو بهش میدم. بفرما کارآگاه
دنجرات
- ببخشید؟ - دنجرات تلفظ میشه
باشه
در چندین روز گذشته، سه زن که نوزده یا بیست ساله بودن...
جسدشون در اینجا، اینجا و اینجا پیدا شده
تیلور یون، الیزابت اوکانر و یه قربانی سوم که شناسایی نشده
زمان مرگ، حول و حوش آخر هفته هالووین
No comments yet. Be the first to leave one.