Louis C.K.: Shameless

Louis C.K.: Shameless

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Louis C K Shameless [2007] (9Movie)
Louis C K Shameless (sprinter-xvid-lckshame)
A Commentary by mamad
WwW.9Movie.Us - M0hammad

Tags

XviD
Published on: 2014-01-01
Downloads: 58
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

M0HAMMAD

هاليوود - ايالت کاليفورنيا چهارم نوامبر سال 2006

لطفا لويس سي کي رو تشويق کنيد

ممنونم

ممنونم

ممنونم

ممنونم

ممنونم، لطف دارين سلام به همگي

حال احوال

خوبه، ممنون که ... اوه خوبه

ممنون، ممنون که اومدين ممنون که اينجايين

ممنون که قبل از رسيدن به اينجا نمُردين ممکنه اتفاق بيافته

ممنون که از توي ترافيک ماشينها اومدين من با ماشين اومدم اينجا

توي مسير پشت يه ماشين يه برچسب ديدم که نوشته بود

"از طرفم از دوست دخترت تشکر کن"

واسه يه برچسب پشت ماشين جمله ي شخصي اي نيست؟

:يه برچسب پشت ماشين بايد نوشته باشه "من جلوي توام"

"نه نوشته باشه: "هي، من ترتيب دوست دخترت رو دادم

اين برچسب همه روز روي ماشينت بوده واسه هر کي که پشت سرته

"از طرفم از دوست دخترت تشکر کن"

چطور ميدونه که من پشت سرش اينجوري نشدم عصباني شدم

ديوونه شدم. حرف رو به خودم گرفتم حرومزاده

تا خونه ش تعقيبش کردم :با يه لوله از ماشينم پياده ميشم، بهش ميگم "اين يعني چي لعنتي؟"

"تشکر واسه چي؟"

"صبر کن ببينم، تو دوست دخترم رو گاييدي؟"

بعد اون برچسب ماشين رو درست کردي" و منو توي ماشيناي خيابون پيدا کردي و اومدي جلوم؟"

"حرومزاده"

بعد همونجا توي پياده رو با لوله اونقدر ميزنمش تا بميره

و روي جسدش جلق ميزنم

اين بخش رو لازم نداشت لازم نبود

داستان بدون اون جلق زدن روي جسد کامل بود

ديگه دير شده

يه روزي توي بار بود مهم نيست که بودم يا نه، چون دارم دروغ ميگم

... من

من رفتم بار و مدت زيادي پشت توالت منتظر بودم

يه يارويي توي توالت بود و من منتظر بودم که بياد بيرون

:و بعد يه مدت اون کسي که اونجا کار ميکرد گفت "تو هنوز منتظري؟"

"گفتم: "آره

:بعد اون ميزنه روي در و ميگه "يالا مرتيکه عوضي بِرين و بيا بيرون"

و بعد گذاشت رفت

... توي نيويورک بودم رفتم به

توي نيويورک به رستوران لهستاني ها رفتم

:رفتم پيش اين يارو. بهش گفتم "يه ساندويچ بهم ميدين؟"

"گفت: "آره

و همينجوري واسم يه ساندويچ درست کرد

همين بود. ازم نپرسيد که چه نوعي ميخوام همينجوري واسم درست کرد

توش کشمش و استخون بود اين چه کوفتيه

مردم ديگر کشورها غذاهاي عجيبي ميخورن

... يه بار توي محله ي چيني ها بودم و

اون خاربار فروشي ها رو ميشناسين ... ميدونم که محله ي چيني ها يه کشور ديگه نيست ولي

اون خاربار فروشي ها رو توي محله ي چيني ها ميشناسين

که واسه چيني هاست که غذاهاي واقعي ميخورن

توي يکي از اينجور جاها بودم و اونا کُس اردک داشتن

بخدا قسم يه بشکه بزرگ پر از کُس اردک

که يه ملاقه توش بود

همونجا وايساده بودم و به اون بشکه بزرگ خيره شده بودم

پيش خودم فکر کردم

که ما ميتونيم بيشتر از اين روي يه گونه ي حيواني تسلط پيدا کنيم؟

بيشتر از اينکه داريم کُس شون رو توي يه بشکه ميفروشيم؟

اردکها بدبخت اينجوري ميگن: رفيق، اي بابا

شما جنگ رو برديد. بيخيال ديگه لازم نيست که کُس مون رو بفروشيد

من نخريدم چون نميخواستم بدونم چي ميشه اگه من عاشق کُس اردک باشم

نميخوام که متوجه بشم

اينجور نيست که ميليونها چيز باشه که مزه ي کُس اردک بده

بايد مزه ي خيلي خاصي باشه که آدم معتادش بشه

بدرد من نميخوره

يه رفيق دارم که از اين گوشي ها داره که برنامه ي "آي ام" رو داره

که يه پيام سريع ميفرسته و واسه همين الان ميخوام که بميره

چون از گرفتن اين پيامهاش خسته شدم

من توي مغازه ي کفش هستم همه ي پيامش همين بود

.ما که مامور مخفي نيستيم که لازم نيست که بدونم کجايي

يه بار اين پيامو بهم داد که نوشته بود: من توي فرودگاه سياتل هستم

:پس من واسش جواب دادم اميدوارم که هواپيمات سقوط کنه

و عصباني شد و بهم زنگ زد گفت که حرفت رو پس بگير، هواپيما داره بلند ميشه

گفتم کون لقت اميدوارم که سقوط کنه مجبور نيستم که حرفم رو پس بگيرم

اميدوارم که دوبار سقوط کنه

اميدوارم که يه بار سقوط کنه و نصف مسافرا رو بکشه

و بگن بدرک بياين يه بار ديگه امتحان کنيم و دوباره بلند بشه و دوباره سقوط کنه

اميدوارم که اين اتفاق بيافته

از ته قلبم اميدوارم

و بهم ميگه اگه که بعدا ما سقوط کنيم تو چه حسي پيدا ميکني که اين حرف رو قبلش زدي

شوخيت گرفته اين فوق العاده ميشه

که بدونم ميتونم اينکار رو بکنم؟

من با رضايت کامل جونت رو با دانش توانايي هام معامله ميکنم

اون يکي از اين کسايي که آدمو مجبور ميکنه که ازش متنفر باشه

چون ... تو دوستي داري که ازش متنفر باشي

آدم نميتونه که با دوستش بهم بزنه

هميشه بحث هايي رو پيش ميکشه که من نميخوام توش شرکت کنم

مثلا ميگه که: اگه ماشين زمان داشتي چيکار ميکردي؟

ميگم سگ تو روحت ... من نميخوام

ميدوني چيه ازش استفاده نميکنم ميذارم همينجوري توي خونه ام باشه

مشروب ميذارم روش. ماشين زمان دارم، لازمش نداشتم

خيلي باهاش حال نميکنم

... ازش استفاده ميکنم که برگردم به نيم ساعت پيش

تا قبل از اينکه اين سئوالو ازم بپرسي يه مشت بزنم تو صورتت

همين و بس

فقط يه استفاده ازش ميکنم

پس اينو ميگه: اين کاريه که من ميکنم معلومه که تمام هدفت از پرسيدن اين سئوال اين بوده

که وقتي که دارم نظر خودم رو ميگم بهم خيره بشي و بعد نظر خودت رو بگي

اون گفت که اگه ماشين زمان داشت هيتلر رو ميکشت يعني ميرفت به زمان قبل و هيتلر رو ميکشت

خوشم مياد که فکر ميکنه ميتونه همينجوري هيتلر رو بکشه يعني همينجوري به زمان قبل برگرده و طرف رو بکشه

و فکر کردم که اين يه استفاده خوبي از ماشين زمانه منم اينکار رو ميکردم

ميرفتم به اون زمان ولي هيتلر رو نميکشتم بهش تجاوز ميکردم نظر من اينه

چون فکر ميکنم که تجاوز بهش کافي باشه کاري ميکنه که اون گند کاري ها رو بالا نياره

اگه من بهش تجاوز ميکردم هيچکدوم از اون کارا رو انجام نميداد

بايد به لهستان حمله کنيم؟" "نه بايد يه دوش بگيرم. خيلي حالم خوب نيست"

با اعتماد به نفس پايين

مشخصا من به کسي تجاوز نميکنم کسي نبايد به کسي تجاوز کنه

مگه اينکه دليلي داشته باشي ... مثلا بخواي يکي رو بکُني و اون نميذاره. در اين حالت

چه گزينه ي ديگه اي ميمونه ... چطور قراره

توي بدن اون ارضاء برسي بدون اينکه بهش تجاوز کني

خيلي خب، خيلي اوضاع بيريخت شد

اين اتفاق عجيب غريب واسم افتاد

من اين تي شرت رو دارم

"که روش نوشته "صاريغ معرکه

که عکس يه "صاريغ" روشه

ميدونم احمقانه ست. يکي از دوستام بهم داده بود

گور باباتون، خودم خريدمش، فکر کردم باحاله

... ولي من

هيچوقت قبلا کسي رو نديدم که همين تي شرت رو پوشيده باشه

"با تي شرت "صاريغ معرکه

به اين کافي شاپ توي لس آنجلس رفتم نه مثل "استار باکس" يه کافي شاپ هندي

با اين آدماي با کلاس که اينجوري ميکنن

با کلاه زمستوني که توي تابستون سرشون ميکنن آدماي با کلاس

با حرکت چشمشون

و حرفاي با کلاس ميزنن مثل "آره منم همينطور" يا از اين چرنديات

من جلوي در وايميستم و ازشون متنفرم

نميدونم چرا به همچين جاهايي ميرم فکر کنم بخاطر اينه که ازشون متنفرم

... از اين متنفرم که

يه چند تا فرهنگ هستن که ازشون متنفرم چون من توي بوستون بزرگ شدم

و اهالي بوستون همينجوري ميزنن همو لت و پار ميکنن ميزنن همو لت و پار ميکنن

و يه جورايي فکر ميکنم که به اينکار نياز دارن بايد بهترين افراد توي شهر بمونن

چون همچين جاهايي که مردم کمي داره افراد که اينقدر آزاد و راحتن، خيلي ضد حالن

مثلا من توي ساحل ونيز بودم و داشتم ميدويدم و اين يارو داشت جلوي من اسکيت سواري ميکرد

و اسکيت پاهاش بود شورت نخي پوشيده بود شورت نخي که کير و خايه ش رو گرفته بود

و داشتن مقاومت ميکردن "شورت ميگفت که "اونجا بمون

و بغير از اون کاملا لخت بود و موهاش مثل "کني جي" قهوه اي فر بود و اسکيت سواري ميکرد

"من آزادم"

و من در واقع بايد دويدنم رو متوقف کنم چون لازم داشتم که همه بدنم از اين يارو متنفر باشه

بايد اينجوري وايميستادم و ميگفتم: اي حرومزاده

الان بايد بدونم که تو هم وجود داري آشغال عوضي

اميدوارم که به درخت ايدز بخوري، حرومزاده

خيلي خب ديگه

نميدونم، من شروع کردم به متنفر شدن از ديگران اين بخاطر اين نيست که مشکلي باهاشون داشته باشم

از تنفر ازشون خوشم مياد تفريح من اينه

مثل اين ميمونه که، ميدونين وقتي که توي بانک هستين و توي صف منتظرين و کاري واسه انجام دادن ندارين

يکي رو انتخاب ميکنين که موقع انتظار ازش متنفر باشين؟

به يکي نگاه ميکنين و درباره ش نظر ميدين بدون اينکه بشناسينش

و هيچوقت نظر مثبتي درباره ي کسي ندارين :کي وقتش رو تلف ميکنه که فکر کنه

"فکر ميکنم که اون يارو خيلي سخت تلاش ميکنه" که به اين چرنديات فکر ميکنه

بيخيال اونا بشو

:تا يکي رو پيدا ميکني کفشاش رو نگاه. چه آدم عوضي اي"

اون آشغال عوضي رو ببين. اميدوارم امروز بميره" اوه، خدا، ازش متنفرم

ازش متنفرم

همه کاراش رو نگاه ميکني آره پرش کن صورت گهي آره پرش کردي"

ميدونستم، ريدي

اون همينجوري وايساده بود نميدونه که ازش متنفري

حس ميکنم که مردم بعضي وقتا از من متنفرن ميدوني مثل توي دفتر پست

من توي صف هستم

هميشه يه صف طولاني هست و فقط يه پنجره باز هست که سرويس ميده

پس همه اينجوري هستن

همه عصباني ان

وقتي که توي صف هستي، توي گروه تنفري تو بايد جزو گروه باشي

به همديگه نگاه ميکنين

مثل يه فيلم صامت از آدماي بي حوصله

و هميشه يه کسي هست که سکوت رو ميشکنه کسي که يه ايده اي داره

مثل اينکه: اونا بايد يه پنجره ي ديگه رو باز کنن

بقيه ميگن: آره ميدونم، کاملا درسته نميدونم چطور اينکار رو ميکنن

و هميشه يه پيرزن هست که يه داستان داره

من چهارشنبه اينجا بودم"

"اون روز هم يه صف مثل اين بود

لعنت بر شيطون. جدي ميگي؟ واي خداي من، پيرزن مشنگ، اين محشره

بهرحال، نوبت آدم ميشه، خب، و همه دارن بهش نگاه ميکنن

که چقدر سريع بسته هاي پستيش رو ارسال ميکنه

آدم ميفهمه که بسته اش چقدر بي اهميته حس ميکنه که بقيه ميدونن

گورتو گم کن. لازم نيست که الان اون بسته رو بفرستي

اگه يه کار کوچيک اضافه انجام بدي مثل: تمبر "جکي رابينسون" رو داري

پشت سرت ميگن: اي بابا، مرتيکه بيخيال

وسايلشون رو محکم ميندازن زمين ميگن که: اين حرومزاده مجبورم ميکنه که منتظر بمونم

تا زماني که تمبرش رو توي دفتر پست بخره شوخيت گرفته

بياين توي دهنش برينيم. جدي ميگم

تو نگهش دار تا من مستقيما برينم تو دهن گشاد وقت تلف کنش

خب بهرحال، من توي کافي شاپ بودم پيش اون آدماي جوون

همون دم در وايساده بودم داشتم خيالپردازي ميکردم که يرم اونجا و بزنم روي ليوانهاشون

کلوچه و قهوه و کلوچه

و من اين يارو ديدم که 20 سالش بود و همين تي شرت "صاريغ معرکه" رو داشت

دقيقا مثل مال من

"من رفتم پيشش گفتم: "هي چه تي شرت قشنگي

و اون اينطوري کرد

و از کنارم رفت انگار که من يه آدم عوضي ام

و من اونجا وايساده بودم و پيش خودم گفتم، سگ تو روحش

ما تي شرت هامون يکيه

اين يه تي شرت غير عاديه

کاملا به جا بود که اينکار رو بکنم

چرا بايد کاري کنه که حس کنم يه کوني پيرم فقط بخاطر اينکه ميخوام با يه آدم ديگه ارتباط برقرار کنم

نسل اون اينقدر باحال و طعنه آميزه ... اينجوريه: چه بي کلاس ... اون يارو پيري

کس کش عوضي، اميدوارم بميره. اينقدر عصباني بودم

با اون عصبانيت وايساده بودم و پايين رو نگاه کردم ديدم که اون تي شرت رو نپوشيدم

... نميدونم چرا فکر کردم پوشيدم. من فقط

تي شرت اونو ديد و اينجوري کردم

Louis C.K.: Shameless subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left