The first 200 lines.
اگه به اندازه کافی عمر کنی، زمان میتونه یه سلاح باشه.
چرخههای منظم خواب کریو منو بیش از سه قرن زنده نگه داشته،
و تو این مدت، شاهد رشد بنیاد و
افول امپراتوری بودم، سریعتر از چیزی که کسی فکرشو میکرد.
به جز هری سلدون.
۱۵۲ سال از بحران دوم گذشته.
بنیاد حالا کل محدوده بیرونی رو کنترل میکنه و داره به سمت نوار میانی پیش میره،
یه رشته از سیارات مستقل که یه زمانی متعلق به امپراتوری بودن.
مهمترینشون کالگان هست.
سیاره لذت.
هم امپراتوری و هم بنیاد میدونن اگه کالگان رو کنترل کنن،
بقیه نوار میانی هم دنبالش میاد، و کهکشان میتونه مال اونا بشه.
ولی یکی دیگه هم اینو میدونه.
کسی که سالهاست تو خوابهام سایه انداخته.
و لحظهای که قاطر خودشو نشون بده،
دیگه هیچچیز مثل قبل نمیمونه.
چیزی رو رادار هست؟
امضای گرانشی؟
تا حالا نه، قربان. هیچ وسیله نقلیه ثبتنشدهای تو مدار نیست.
اون حرامزاده گفته بود ساعت هشت.
ساعت هشت یا اون بچه میمیره.
کجاست؟
این نوازندهشه.
یه دلقک که گفته میشه ورودشو اعلام میکنه.
دندونامو به هم فشار میده.
موجود زنده. پیاده.
تنها؟
و بدون سلاح.
آرشدوک بلاریون.
تو قاطری؟
منم.
لقب عجیبیه.
خب، والدینم فکر میکردن من لجبازم.
دخترم کجاست؟
بچهت کاملاً سالمه.
وقتی چیزی که میخوام بهم بدی، آزادش میکنم.
بگو چی میخوای.
کالگان رو تسلیم کن.
نیروی دریاییش، خزانهش.
منو بهعنوان جنگسالار جدید منصوب کن.
خب، کالگان یه دولت مستقل بافره
بین امپراتوری و بنیاد.
هرگونه عمل تهاجمی، حتی از طرف یه دزد دریایی،
باعث واکنش نظامی از هر دو طرف میشه.
آره، خب.
من قصد دارم امپراتوری رو همراه با بنیاد ببلعم.
میدونی، من خیلی پراشتهام
فقط یه کهکشان میتونه سیرم کنه.
و تو احمق بودی که بدون ارتش اومدی.
من نیازی به ارتش ندارم.
من استعدادهایی دارم، میدونی.
🎬 ببین و لذت ببر — مووی پووی
میتونم آدما رو مجبور کنم.
میتونم راهمو تو ذهن آدما باز کنم.
دشمنا رو به متحد تبدیل کنم، نفرت رو به عشق.
ناو پرچمدارت رو بگیر.
دارم یه فکر تو ذهن فرمانده بالت میکارم.
اون داره فکر میکنه، "هی، چرا به کشتیهای خودمون شلیک نکنم؟"
بعد به هر کدوم از کاپیتانهای کشتیهای دیگه پیشنهاد میدم همین کارو کنن.
هیچ شلوغیای نیست،
فقط یه تلنگر کوچیک.
بکشش. شلیک کن، مرد.
نیروی هواییتو آلوده کردم.
فکر میکنی پیادهنظامتو آلوده نکردم؟
نمیخوای این کارو کنی، بلاریون.
تو منو دوست داری.
هیچچیز بیشتر از این خوشحالت نمیکنه که منو بهعنوان ارباب جدید کالگان منصوب کنی.
ولی اول انگشتر مهرت رو لازم دارم.
لطفاً، اگر میشه.
خوشم اومد.
حالا میتونی خودتو بکشی.
هیچ شلوغیای نیست.
و هر وقت خودت خواستی، البته.
بعد از اینکه امپراتوری کنترل اسپیسرها رو تو بحران دوم از دست داد،
مجبور شدن از دروازههای پرش برای سفر تو کهکشان استفاده کنن،
که باعث کند شدن حوزه نفوذشون و شتاب گرفتن افولشون شد.
سلسله کلئونیک دیگه ستارهها رو فرماندهی نمیکنه،
حتی شورای کهکشانی خودشونم نه.
اونا هر روز بیشتر و بیشتر از مرکز قدرت دور شدن.
و وزن همه اینا رو شونههای هر کلئون جدید میافته.
اونا مجبورن از خودشون بپرسن،
«آیا من آخرینم؟»
آیا رویای کلئون اول با من میمیره؟
«یا من کسیام که نجاتش میده؟»
بحران سلدون؟
بحران سوم. آره. بهزودی.
ولی یه چیز جدید هست.
این یه نقطه عطفه، مگه نه؟
کی پیداش شد؟
دیروز که با رادیانت مشورت کردم، مشخص نبود.
جلسهمون رو عقب بندازیم؟
این میتونه فرقی ایجاد کنه؟
یه جلسه با شورای کهکشانی،
هر چقدر هم که برای من و تو مهم باشه،
هیچوقت برای تغییر ترازوی روانتاریخ کافی نیست.
نه،
این یه چیز بزرگتره.
خب، پس چی کار کنیم؟
مثل برنامه پیش میریم.
کار دیگهای نمیتونیم بکنیم.
هیچوقت به این عادت نمیکنم.
انگار دنیا برعکس شده.
شورای کهکشانی به قدمت امپراتوریه،
نماینده هر بخش از داراییهای امپراتوری تو سرتاسر کهکشانه.
وقتی امپراتور قویه، اونا موافقن.
وقتی امپراتور ضعیفه، کمتر موافقن.
اونا کیان؟
کشاورزای گندم آتشین.
بنیاد تعرفههای سنگین رو سیارات غلهشون گذاشته.
شورا هیچ اختیاری روی بنیاد نداره.
این به این معنی نیست که نمیتونیم فشار روی بچههای سلدون بیاریم.
ما رو پیاده کن.
🎬 ببین و لذت ببر — مووی پووی
امپراتوری!
از اونجایی که شورا هنوز به بنبست رسیده،
رسم اینه که سهگانه محترم ما قبل از رأی نهایی نظر بدن.
در غیاب دی، برادر داون حالا برای مجمع صحبت میکنه.
اعضای شورا، اگه تظاهرات بیرون رو دیده باشین،
میفهمین چرا من خیلی سرحال نیستم.
بهم گفتن این خاک از یکی از سیارات سبد نان میاد
که تو صد سال گذشته از مراقبت امپراتوری به بنیاد منتقل شده.
تو صد سال گذشته.
حالا، در حالی که امپراتوری به ۶۳۴۲ سیاره پایدار کاهش پیدا کرده،
ما به بنیاد اجازه دادیم به بیش از ۸۰۰ سیاره رشد کنه
و اونا مسئولیت خیلی از سیارات حاصلخیز ما رو گرفتن.
امپراتوری این سبدهای نان رو برای هزاران سال پربار نگه داشت،
ولی زیر نظر دوراندیش بنیاد، نتیجه چی بوده؟
فساد و طمع بنیاد خاک رو عقیم کرده.
و وقتی محصولات میمیرن، آدما میمیرن.
خوشبختانه، یه گروه تو بنیاد هست که اراده کمک داره.
اتحاد خودشون از تاجرا، بهاصطلاح شاهزادههای تاجر.
اونا امیدوارن از کنترل خفهکننده بنیاد آزاد بشن،
ولی پول و تجهیزات ندارن.
تو هنوز امپراتور نیستی.
درسته، مشاور گوروف.
ده روز دیگه مونده.
ولی من یه چیزایی میدونم.
یه بنیاد شکسته به نفع ماست.
اگه به تاجرا کمک کنیم، میتونیم بنیاد رو از درون ضعیف کنیم
و شروع کنیم به پس گرفتن سیاراتی که مال ما بودن.
از سبدهای نان شروع میکنیم.
من قبلاً با راندو مالو تماس گرفتم،
رابط تاجرای ما و...
بله، مشاور تاریسک؟
داری با یه تعادل قدرت لعنتی بازی میکنی، امپراتوری.
آره، همینطوره.
و دقیقاً وظیفه ماست که این تعادل رو حفظ کنیم.
بنیاد میدونه کدوم جنگها رو آمادهست و کدوما رو نه.
میتونیم همین حالا یه رأی رسمی با امضا ثبت کنیم،
اگه امپراتور دی اینجا بود.
امپراتور دی
ناچاراً تو ترانتور مشغوله.
میتونم ده روز دیگه برگردم و این پیشنهاد رو دوباره مطرح کنم،
همراه با یه رفراندوم برای رئیس جدید.
یا میتونیم همین حالا حلش کنیم.
حالا.
شورا حالا رأی میده.
ممنون.
خوب مدیریت کردی.
و داسک همیشه میگفت بدون منتظر موندن برو بیرون.
وقتی بره، کلی حکمت از دست میدیم.
بهتر از اینه که ریسک افول عمومیشو ببینیم، مطمئنم.
اونم بهت گفت که به تاجرا خاک بدی تا بهت پرت کنن؟
نه، اون کار خودم بود.
امیدوارم به همون اندازه که قول دادن عقیم باشه.
هیچوقت نمیفهمم چرا دی از همه اینا دست کشید.
تغییری تو محاسبات؟
بهتر؟
بدتر؟
بدون تغییر.
ولی دارم بررسی میکنم.
✨ حتما به ما سر بزنید مووی پووی
شنیدم اینجایی.
البته. شورا چطور بود؟
اونا عاشق نظارتشونن.
ببین. اونجاست.
هفده.
همونی که با ژنرال ریوس محفظه رو خراب کرد.
باعث شد همه اون اسپیسرها رو از دست بدیم.
همه میگن اون ضررهای دریایی تو ترمینوس زیر کلئون هفدهم
دلیل اینه که اونا هیچ اختیاری اعمال نکردن، ولی این فقط یه بخششه.
آره، میدونم.
این به خاطر انحراف ژنتیکی ما و میراثی که دستکاری به ما داده.
به هر حال، من شورا رو متقاعد کردم که همراستا بشن.
تاجرا تأمین میشن.
و امپراتوری سرپا میمونه.
خب، خوشحالم یکی میتونه.
آره.
و بنیاد برای سالها مشغول تعقیب دم شورشی خودش میمونه.
بقیه کارا فرعی بود.
کالگان به دست دزدان دریایی افتاده.
برادر دی ناراحت میشه. عاشق سفرهای قماربازیه.
اینو شنیدم.
خب، این یه جایزه گندهست که بهزودی تصاحب میشه.
و این دزد دریایی جدید خودشو قاطر مینامیه؟
زیاد نگهش نمیداره، مگه نه؟
ولی چه زندگیای باید باشه.
خوابیدن بین ستارهها،
بدون اینکه به کسی جواب پس بدی،
زندگی و مرگ به شرایط خودت.
No comments yet. Be the first to leave one.