The first 200 lines.
صبح بخیر
شوخی نمیکردی که گفتی قراره با کلاس سفر کنیم
آره، زیاد ذوقزده نشو. راحتی؟
این کلمهای نیست که برای توصیف ترابری نظامی به کار بره
خبر خوب اینه که این پرش
بین وگاس و لسآنجلس کلاً یک ساعت و اینا طول میکشه
آره، خوبه
حالا که بِیلی دیسی هستش، دلیلی ندارم برای خونه رفتن عجله کنم
خب، میدونی، زن اولم
همیشه میگفت دوری فقط یه امتحانه برای اینکه ببینی
عشق تا کجا پیش میره
چه شاعرانه. آره، میدونم
از بین هر سهتاشون، اون سوگلی من بود
بعد از اینکه از عملیات دستگیری رفتم، «اوِرت» اذیتت نکرد؟
نه
برای کسی که خودش رو ارباب جهان یا تاجر مرگ میدونه
خیلی در مورد احتمالِ
حبس ابد بدون عفو محتاط بوده
اوه، اومدن
مارشال ویلکاکس؟
بله قربان
متیو گارزا، مامور ویژه نظارتی افبیآی
ایشون هم جان نولان از پلیس الاِیپیدی هستن
کیپ ویلکاکس هستم. ممنون بابت وسیله
باید هواپیما رو چک کنم
قبل از اینکه انتقال رو شروع کنیم
بفرمایید راه رو نشون بدید
کاپیتان ویل لارسن
کمکخلبان، کریستین چاپمن
اسلحهای توی هواپیما هست؟ نه قربان
طبق خواسته شما، فقط وسایل خیلی ضروری رو گذاشتیم بمونه
وایفای چی؟ اون رو داریم
از هر دوی شما میخوام که قبل از پرواز
اسلحههاتون رو تحویل بدید
قفلشون میکنم و چکلیست قبل پرواز رو شروع میکنم
فکر نمیکنم هواپیمای نظامی برای سرویس مارشال
یه چیز عادی باشه. خب، نیست
اما این یه جابجایی معمولی نیست
کپک سمی توی بازداشتگاه امنیتی محلی
سرویس مارشال رو مجبور کرد که بیشتر زندانیها رو
به مراکز دیگه منتقل کنه
امروز دارم بدترینِ بدترینها رو میبرم کالیفرنیا
چرا داره فیلم میگیره؟
آها، فقط برای مقاصد آموزشی داخلیه
نگران نباش، صورتت رو شطرنجی میکنیم
بیارینشون
دومینیک بوزاک، معروف به «شکستگی»
به دلایلی که خودتون میتونین حدس بزنین
اون نوچهی باندهای تبهکاری کرواسی بود
حداقل ۱۲ نفر رو کشته
و بیشتر از ده ساله که کلمهای حرف نزده
جرالدین گیج؛ پنج سال پیش یه میلگرد
توی یه تصادف رفت توی جمجمهاش
و بخشی از مغزش که مسئول خویشتنداریه رو از بین برد
اون از یه دختر خوب و اهل کلیسا
تبدیل شد به یه هیولا که رسماً هیچ کنترلی روی تکانههاش نداره
معلوم شد این خانم کوچولو داشته
کلی تمایلات وحشیانه رو سرکوب میکرده
درن فلچر، ملقب به «کاپیتان آدمخوار»
که مجری یه برنامه محبوب کودک بود
تا اینکه سگ همسایه
یه پا رو توی حیاط پشتی فلچر از زیر خاک بیرون کشید
اورن ماجوک، تبعه سودان جنوبی
رئیس یه باند سرقت از بانک بود که
یه ماشین حمل پول رو منفجر کردن و ۵ نفر رو کشتن
آمار قتلهاش رو توی زندان هم بالا برد
اونجا یه زندانی رو کشت و یه نگهبان رو هم کور کرد
حالا نوبت توئه، مالِ خودت رو نشون بده
هیث اوِرت. بدون هیچ لقب دهنپرکنی
توی یه خانواده فوقثروتمند به دنیا اومد
اونقدر ادای سربازها رو درآورد تا
ارتباطات لازم رو برای راهاندازی
یه نیروی نظامی خصوصی پیدا کنه
و خدمات مزدوری خودش رو
به بدترین کشورهای روی زمین فروخت
جایی که خودش و آدمهاش به جنایات جنگی متعددی متهم شدن
خب، حدس میزنم توی این پرواز خبری از خاویار نباشه، نه؟
شرمنده
دوران خاویار خوردنت خیلی وقته تموم شده
زیاد به این موضوع مطمئن نباش
خیلی خب، راه بیفتیم
صبر کن. منتظر یه نفر دیگه هم هستیم
تو تنها کسی نبودی که لحظه آخری تماس گرفتی
یه زندانی فراری از کالیفرنیا
دیشب موقع سرقت از یه پمپ بنزین دستگیر شد
اسکارِ فلان
لعنتی
اسکار هاچینسون
ای بابا، عجب
نمیدونم تو این لحظه وضع کی بدتره، جان
من که سر یه دزدی پیزوری گیر افتادم
یا تو که کلاً گذاشتی از دستت در برم
هی، به نظرم دیگه نباید «کوجو» رو ببریم پانسیون
چون میخواد ما اینجا بمونیم
و براش پرستار سگ بگیریم
پرستار سگ میخواد؟ چه با کلاس
واقعاً؟ این رو به تو گفت؟
آره، یعنی با چشماش گفت
با چشماش؟ آره
نمیتونه خونه بمونه. چرا؟
هیچکدوم از وسایلمون در امان نمیمونه
پلیاستیشن قبلیمو خورد
میدونه چطوری توجهت رو جلب کنه
چی؟
جِنی گفت: «معذرت میخوام»
بابت چی؟
مامان
سلام
سلام، تیمی
اوه، خیلی خوبه که میبینمت
آره
فکر کردم پیش جِنی میمونی
بودم، اما اون نگران بود که تو احساس تنهایی کنی
چون من هیچوقت پیش تو نمیمونم. آره
خیلی لطف کرد
واقعاً همینطوره
اون خیلی فوقالعادهست. مامانمه
سلام. سلام
شما کی هستین؟
اوه
سلام. من لوسی چن هستم
از دیدنتون خیلی خوشحالم خانم بردفورد
شما یکی از همکارهای تیمی؟
اِم
آره، در کنار بقیه چیزها
ببخشید، من و لوسی... با هم هستیم
اوه، که اینطور
چه خوب
آره
من برم چمدونام رو بیارم
چمدونات، آره
درباره من به مامانت نگفته بودی؟
میدونی که با هم صمیمی نیستیم
قبلاً... بهت گفته بودم
من اصلاً با پدر و مادرم حرف نمیزنم
اما وقتی با کسی همخونه میشم، یه خبری بهشون میدم
میخواستم بهش بگم
فقط هنوز فرصتش پیش نیومده
تیم، ما از سه سال پیش با همیم
آره، ولی بعدش کات کردیم
واسه همین نمیخواستم ناراحتش کنم
مامان، بذار کمکت کنم
اوه، ممنون
آره
باشه، ممنون
چطور پیش رفت؟
چیزی نمیدونم، اما جلسه دادرسی خیلی جدی بود
و فکر میکنم مجازاتش هم سنگین باشه
بازم واقعاً متاسفم که مجبور شدم گزارشِت رو بدم
اشکالی نداره
وزلی، من گند زدم، نه تو
تهدیدی که علیه لیام گلسر کردم، نامناسب بود
و اگه حرفهام باعث تبرئه شدنش بشه
و به کس دیگهای صدمه بزنه، دیگه مهم نیست
بازرسی چه بلایی سرم میاره
نمیدونم اونموقع چطور میتونم با خودم کنار بیام
خب، یه پیشنهاد عالی دارم که حواست رو پرت کنه
فکر نمیکنم چیزی بتونه این کار رو بکنه
اسکار هاچینسون توی وگاس دستگیر شده
دارن با پرواز تیم نولان برِش میگردونن لسآنجلس
هی، میخواستم خودم بهش بگم. ببخشید
فقط حس کردم به این خبر خوب بیشتر از تو احتیاج دارم
باشه
اما فقط به خاطر اینکه اسکار به تو چاقو زده بود
میریم فرودگاه به استقبالشون تا بدترین آدمِ
دنیا رو برگردونیم زندان. عالیه
اما اول بذار یه ذره پاپکورن بگیریم
آخه مسئله اینه که تو یک هفته در میون بهش زنگ میزنی
چطوری
چطور هیچوقت حرف من پیش نیومد؟
ما درباره مسائل شخصی حرف نمیزنیم
یعنی اصلاً؟
میدونه که تو و ایزابل طلاق گرفتین؟
آره
اما؟
یعنی، ببین
در مورد بعضی از جزئیات، یه جورایی تو باغ نیست
خب، کدوم جزئیات؟
اعتیادش؟
اخراج شدنش؟
خیانتش به تو؟
چندین سال غیب شدنش؟
یا اون قضیه کوچیک که زنت
یه تیر خورد توی سرش؟
آره، همه اینها
چی؟
تیم، چطوری
بله، بفرمایید
بله قربان
کجایی؟
اِم، یکم دیر کردم
چه خبر؟
گارزا داره جدیدترین بازداشتی تیم عملیاتی رو
با یه پرواز نظامی برمیگردونه
تا ۹۰ دقیقه دیگه میشینه تو فرودگاه
هر چقدر نیرو که میتونی آزاد کنی
میخوام برای تامین امنیت از اونجا تا دادگاه فدرال
به فدرالها کمک کنی
نگرانی کسی سعی کنه فراریش بده؟
ذهنم رو درگیر کرده
No comments yet. Be the first to leave one.