Macbeth

Macbeth

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Macbeth 1948 BrRip Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

bluray
Published on: 2026-07-20
Downloads: 7
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏دوچندان باد رنج و بلا‏

‏آتش بسوز، دیگ بجوش‏

‏خون خوکی را بریزید‏ ‏که نُه توله‌اش را خورده‏

‏و چربی‌ای…‏

‏که از چوبهٔ دارِ قاتل‏

‏چکیده، در آتش بیندازید‏

‏و انگشتِ…‏

‏نوزادی که هنگام زادن خفه شد‏

‏و روسپی‌ای در گودال زاییدش‏

‏- آش را…‏ ‏- سفت و غلیظ کنید‏

‏مثل آشی جهنمی…‏

‏بجوشد و قل بزند‏

‏تا افسونی بس سهمگین شود‏

‏دوباره کِی هر سه‌مان‏ ‏به هم می‌رسیم؟‏

‏میان رعد و برق،‏ ‏یا زیر باران؟‏

‏وقتی این غوغا تمام شود‏

‏وقتی جنگ، هم باخته باشد‏ ‏و هم برده‏

‏پیش از غروب آفتاب‏

‏کجا دیدار کنیم؟‏

‏نزد مکبث؟‏

‏از گزگز شست‌هایم می‌فهمم‏

‏که پلیدی از این سو می‌آید‏

‏هرگز روزی چنین زشت و زیبا‏ ‏ندیده بودم‏

‏طبل، طبل!‏ ‏مکبث می‌آید‏

‏درود بر مکبث!‏

‏درود بر تو، سالار گلامیس!‏

‏این‌ها کیستند که به ساکنان‏

‏زمین نمی‌مانند،‏ ‏اما بر زمین‌اند؟‏

‏اگر می‌توانید، بگویید کیستید‏

‏- درود!‏ ‏- چه می‌کنید؟‏

‏درود!‏

‏درود!‏

‏درود بر تو، سالار کاودور‏

‏درود بر مکبث؛‏ ‏تو روزی پادشاه می‌شوی!‏

‏اگر می‌توانید در بذرهای زمان‏ ‏بنگرید‏

‏و بگویید کدام دانه می‌روید‏ ‏و کدام نه‏

‏با من سخن بگویید‏

‏که نه لطف‌تان را می‌طلبم،‏ ‏نه از نفرت‌تان می‌ترسم‏

‏- درود!‏ ‏- درود!‏

‏درود!‏

‏- از مکبث کوچک‌تر‏ ‏- و بزرگ‌تر‏

‏- نه به خوشبختی او‏ ‏- اما بسی خوشبخت‌تر‏

‏- پدرِ شاهان می‌شوی‏ ‏- گرچه خود شاه نیستی‏

‏پس درود بر مکبث و بنکو!‏

‏از اینجا بروید! دور شوید!‏

‏بمانید، ای سخنگویان ناقص؛‏ ‏بیشتر بگویید‏

‏من سالار گلامیسم؛‏ ‏اما کاودور شدنم از کجاست؟‏

‏سالار کاودور زنده است،‏ ‏مردی توانگر و کامیاب‏

‏و پادشاه شدنم هم‏ ‏باورکردنی‌تر از آن نیست‏

‏که سالار کاودور شوم‏

‏سرورم، مکبث!‏

‏بزرگواران‏

‏پادشاه با شادمانی، مکبث،‏

‏خبر پیروزی‌ات را شنیده‏

‏پیک پشت پیک، چون تگرگ،‏ ‏از راه رسید‏

‏و هر یک‏

‏از دلاوری‌ات در دفاع‏ ‏از پادشاهی گفت‏

‏از سوی پادشاه،‏ ‏سپاس‌گزار توییم‏

‏فرمود تو را سالار کاودور بنامیم‏

‏پس شیطان هم راست می‌گوید؟‏

‏با این لقب، درود بر تو،‏ ‏ای شایسته‌ترین سالار‏

‏که از آنِ توست‏

‏سالار کاودور زنده است‏

‏چرا جامه‌ای عاریتی‏ ‏بر تنم می‌کنید؟‏

‏آن‌که سالار بود هنوز زنده است‏

‏اما زیر حکم سنگینی،‏ ‏جانی را بر دوش می‌کشد‏

‏که سزاوار از دست دادنش است‏

‏خیانت‌های مرگبارش‏ ‏اعتراف و ثابت شده‏

‏و او را به خاک انداخته‏

‏گلامیس و سالار کاودور!‏

‏بزرگ‌ترین هنوز مانده‏

‏این وسوسهٔ فراطبیعی‏ ‏نه بد است، نه خوب‏

‏اگر بد است، چرا نوید کامیابی‌ام داد‏

‏و کارش را با حقیقت آغاز کرد؟‏

‏من سالار کاودورم‏

‏اگر خوب است، چرا تسلیم‏ ‏این وسوسه می‌شوم‏

‏که تصویر هولناکش‏ ‏موی بر تنم راست می‌کند‏

‏و قلب آرامم را چنان‏ ‏به دنده‌هایم می‌کوبد‏

‏که خلاف طبیعت است؟‏

‏مکبثِ شایسته،‏ ‏منتظر شما هستیم‏

‏عذر مرا بپذیرید‏

‏ذهن کُندم درگیر چیزهایی بود…‏

‏که از یاد رفته بود‏

‏- بر سرنوشت می‌شورد‏ ‏- مرگ را خوار می‌شمارد‏

‏و امیدش را بالاتر‏ ‏از خرد می‌نشاند‏

‏- رحمت‏ ‏- و ترس‏

‏به سوی پادشاه برویم‏

‏درود!‏

‏هنوز در شگفتی آن‏ ‏غرق بودم‏

‏که پیک‌هایی از سوی شاه آمدند‏

‏و مرا «سالار کاودور» خواندند‏

‏همان لقبی که پیش‌تر‏ ‏آن خواهران اسرارآمیز به من دادند‏

‏و مرا به آینده حواله کردند‏

‏با این سخن: «درود بر شاه آینده!»‏

‏ای ستارگان، آتش‌تان را پنهان کنید‏

‏مگذارید نور، آرزوهای سیاه‏ ‏و ژرف مرا ببیند‏

‏لرد بنکو!‏

‏امید نداری فرزندانت‏ ‏پادشاه شوند؟‏

‏وقتی همان‌ها که…‏

‏عنوان سالار کاودور را به من دادند‏

‏برای آنان هم همین را‏ ‏وعده ندادند؟‏

‏باور کامل به این سخن،‏ ‏می‌تواند تو را‏

‏افزون بر کاودور،‏ ‏به سوی تاج برانگیزد‏

‏اما عجیب است؛‏ ‏و چه بسیار‏

‏که برای کشاندن ما به تباهی‏

‏ابزارهای تاریکی‏ ‏حقیقت را می‌گویند‏

‏با راستی‌های کوچک‏ ‏دل‌مان را می‌برند‏

‏تا در بزرگ‌ترین پیامدها‏ ‏به ما خیانت کنند‏

‏فرزندانت پادشاه می‌شوند‏

‏تو پادشاه می‌شوی‏

‏اگر بخت بخواهد شاهم کند‏

‏شاید بی‌آنکه دست بجنبانم،‏ ‏تاج بر سرم بگذارد‏

‏ببین همراهمان چگونه مبهوت مانده‏

‏درود بر شاه آینده!‏

‏صلاح دیدم این را‏ ‏به تو بگویم‏

‏ای عزیزترین شریک شکوه من‏

‏تا به‌سبب بی‌خبری،‏ ‏از شادی‌ای که حق توست‏

‏از عظمت وعده‌داده‌شده،‏ ‏بی‌نصیب نمانی‏

‏آن را به دل بسپار؛ بدرود‏

‏اکنون گلامیس و کاودوری‏

‏و همان می‌شوی که وعده‌اش را داده‌اند‏

‏بیایید، ای ارواحی که‏ ‏بر اندیشه‌های مرگبار فرمان می‌رانید‏

‏زنانگی‌ام را از من بگیرید‏

‏و از فرق سر تا نوک پا‏

‏از سنگدلانه‌ترین بی‌رحمی پُرم کنید‏

‏خونم را غلیظ کنید‏

‏راه و گذرگاه پشیمانی را ببندید‏

‏تا هیچ عذاب وجدانی‏ ‏از سرشت آدمی‏

‏عزم هولناکم را نلرزاند‏

‏و میان قصد و عملم‏ ‏فاصله نیندازد‏

‏به سینهٔ زنانه‌ام بیایید‏ ‏و شیرم را زهر کنید‏

‏ای خدمتگزاران کشتار‏

‏هر کجا که در ذات ناپیدایتان‏

‏چشم‌به‌راه شرارت طبیعتید‏

‏بیا، ای شبِ غلیظ‏

‏و خود را در تیره‌ترین دود دوزخ‏ ‏بپوشان‏

‏تا کارد تیزم زخمی را‏ ‏که می‌زند نبیند‏

‏و آسمان از لای پردهٔ تاریکی‏ ‏سرک نکشد‏

‏و فریاد نزند: «بس کن، بس کن!»‏

‏ای گلامیس بزرگ، کاودور شایسته!‏

‏و از هر دو بزرگ‌تر،‏ ‏با درودِ آینده!‏

‏نامه‌هایت مرا از این اکنونِ‏ ‏بی‌خبر فراتر برده‏

‏و اکنون آینده را‏

‏در همین لحظه حس می‌کنم‏

‏عزیزترینم‏

‏دانکن امشب به اینجا می‌آید‏

‏و… کِی از اینجا می‌رود؟‏

‏فردا، چنان‌که قصد دارد‏

‏باید از آن‌که می‌آید،‏ ‏به‌درستی پذیرایی شود‏

‏بعد بیشتر حرف می‌زنیم‏

‏کار امشب را به من بسپار‏

‏چهره‌ات، ای سالار من،‏ ‏چون کتابی است‏

‏که مردم رازهای پنهان را‏ ‏در آن می‌خوانند‏

‏برای فریب زمانه،‏ ‏هم‌رنگ زمانه باش‏

‏با چشم و دست و زبانت‏ ‏خوشامد بگو‏

‏چون گلی بی‌گناه به نظر بیا‏

‏اما ماری باش که زیر آن خفته‏

‏شاه دانکن‏

‏وقتی دانکن بخوابد،‏ ‏که سفر سخت امروز‏

‏او را به خوابی عمیق‏ ‏فرو خواهد برد‏

‏شراب خادمانش را دارو می‌زنم‏

‏شاه دانکن خویشاوند من است‏

‏قدرتش را با فروتنی‏ ‏به کار برده‏

‏و در مقام بزرگش‏ ‏چنان پاک بوده‏

‏که فضیلت‌هایش چون فرشتگانی‏ ‏شیپوربه‌دست فریاد می‌زنند‏

‏علیه لعنت ژرفِ کشتنش‏

‏و ترحم، چون نوزادی برهنه‏

‏سوار بر تندباد،‏ ‏یا کروبیان آسمان‏

‏بر پیک‌های ناپیدای هوا‏

‏این جنایت هولناک را‏

‏پیش چشم همه می‌پراکند،‏ ‏تا اشک‌ها باد را غرق کنند‏

‏ای میکائیلِ مقرب،‏ ‏ما را نگاه دار‏

‏از نیرنگ‌ها و پلیدی شیطان‏

‏ای سردار سپاه آسمانی‏

‏به قدرت الهی‏

‏شیطان و دیگر ارواح پلید را‏ ‏به دوزخ فرو افکن‏

‏آنان که در جهان می‌گردند‏ ‏و نابودی جان‌ها را می‌جویند‏

‏آمین‏

‏پس از شیطان روی می‌گردانید؟‏

‏از او روی می‌گردانیم‏

‏و از همهٔ کارهایش؟‏

‏از همهٔ آن‌ها روی می‌گردانیم‏

‏و از همهٔ شکوه فریبنده‌اش؟‏

‏از همه روی می‌گردانیم‏

‏- آمین‏ ‏- آمین‏

‏پسرم، حکم کاودور اجرا شد؟‏

‏بله، اعلی‌حضرت‏

‏با صراحت تمام‏ ‏به خیانت‌هایش اعتراف کرد‏

‏از اعلی‌حضرت بخشش خواست‏ ‏و سخت ابراز پشیمانی کرد‏

‏هیچ‌چیز در زندگی‌اش‏ ‏به‌اندازهٔ ترک آن برازنده‌اش نبود‏

‏چنان مرد که گویی مرگ را‏ ‏به‌خوبی آموخته بود‏

‏و عزیزترین دارایی‌اش را‏

‏چون چیز بی‌ارزشی دور انداخت‏

‏هیچ هنری نمی‌تواند‏

‏ساختار ذهن را از چهره بخواند‏

‏مردی بود که اعتماد مطلقم را‏ ‏بر او بنا کردم‏

‏اما مکبث، سالار کاودور، کجاست؟‏

‏ای کاودور شایسته!‏

‏کاش کمتر سزاوار بودی‏

More Farsi/persian subtitles for Macbeth

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left