The first 124 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
هواپیما، گوش کن!
الان باید پروتکل های ضدعفونی رو رعایت کنی.
پروتکل های ضدعفونی؟
- دارن سعی میکنن مارو بسوزونن! - صبر کن.
قرار بود کمکمون کنن، نه اینکه مارو از آسمون بزنن پایین!
اینجوری دارن کمک میکنن.
دارن جلوی پخش شدن طاعون زامبی رو میگیرن.
با نابود کردن هر چیزی که بخواد فرار کنه.
میتونستن یه کم مودبانه بگن.
این داره سخت میشه!
- موتورای کناری رو بزن! - کدوم دکمهست موتورای کناری؟
الان! گفتم الان!
- چی کار کردی؟ - نمیدونم.
تا حالا فضا نرفتم!
فضاپیما ضدعفونی شد.
وای خدای من.
خب، ببینش جون همهمون رو نجات دادی.
- میتونی اینو برگردونی به زمین؟ - کی گفته من میتونم پرواز کنم؟
ها؟
اینجا داره گرم میشه.
- کامالا، داره ترک میخوره. - آره، میبینم!
- بیشتر داره ترک میخوره، کمالا! - میدونم!
- هنوز داره ترک میخوره. - دارم سعی میکنم تمرکز کنم!
نمیدونم این مُردن تو جنگ حساب میشه یا نه.
این دیگه چیه؟
چی؟
چی؟
گرفتیمت.
یه کم عجیب به نظر میای، ولی دوستت دارم، رفیق.
- خوشحالم بازماندههای بیشتری میبینم. - ابرقهرمانای خوشتیپ.
- نگاه اون لباس! - گروه جورواجور.
هر فرود که بتونی ازش راه بری، فرود خوبیه.
هنوز میتونی راه بری، مگه نه؟
مرد عنکبوتی؟ باورم نمیشه— تو ما رو نجات دادی؟
داداش، اصلاً نمیدونستم قدرتای جادویی داری.
البته، تعجب نکردم. من خیلی طرفدارتم!
- هی— - سر پرنده!
اوه، تو... صبر کن، تو...
تو سُر اسکات لنگ هستی.
- عجیبه، ولی عادت میکنی. - شاید.
بعضیها عادت میکنن.
- ولی نه همه. - باشه.
ما کجاییم؟
- قمر-تاج. - میشه بگی اون چیه؟
چیزی به ذهنم نمیاد.
هر چی لازم باشه بدونی، بهت میگیم.
بیا.
اگه یه چیز تو زندگی یاد گرفته باشم، اینه که وقتی یه مینوتور حرف میزنه،
گوش میدی.
آره، چرا که نه؟
همهچیز سفید؟
انتخاب جسورانهایه واسه آخرالزمان زامبی ها.
وقتی طاعون کل سیاره رو گرفت ما درمانده نگاه کردیم.
پادشاه تی چالا خودشو قربانی کرد تا تانوس رو نابود کنه
و سنگهای بی نهایت که دستش بود.
با این کار، خودش واقعیت رو نجات داد.
ولی سنگها خُرد شدن.
یه طوفان از انرژی بینهایت بیکنترل به راه افتاد.
طوفان هر چیزی سر راهش بود رو نابود کرد.
باید مهارش میکردیم.
نیاز به یکی داشتیم که بتونه انرژیهای بینهایت رو
تو خودش نگه داره.
نگهشون داره.
ما نیاز داشتیم به...
یه هالک.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
- صبر کن، بروس زنده هست؟ - بروس بنر آدم شجاعی بود.
منظورت از «بود» چیه؟
اون دیگه نه بروس بنره، نه هالک.
اون یه رمز شده.
حالا یه لنگره
که از انرژیهایی محافظت میکنه که میتونن دنیاها رو بسازن یا نابود کنن.
از ما محافظت میکنه.
خب، اینجاست که بهمون میگی چرا اینجاییم.
فکر کنم ملکه مردهها رو دیدی.
بالاخره یه ارتش جمع کرده
که به اندازه کافی قویه تا بنر رو شکست بده
و اون قدرت رو برای خودش برداره.
آخرین مقاومت ما نزدیکه.
نبرد حالا شروع میشه.
ازت میخوایم با ما به خطر بیای.
برای سرنوشت سیاره بجنگی.
اینو ساده نمیخوایم.
میدونم خیلی چیزا کشیدی، پس تصمیم رو به خودت میسپریم.
اولین سفر کشتی فضایی اوهورا، عزیزم!
بزن بریم، شماره یک.
توام داری میترسی؟
نمیترسم.
یه چیز دیگه هست.
بگو ببینم.
از همهتون خواستم دنبالم بیاین،
همه چیزتون رو ول کنید به امید اینکه بتونیم درستش کنیم.
و اشتباه کردم.
همه چیز بیفایده بود.
واندا گفته بهم نیاز داره.
اگه بخواد منو ببره پاریس چی؟
راست میگی، نمیتونیم مطمئن باشیم،
ولی باید به امید بچسبیم.
یعنی، خودت دیدی تور چطور تو شکست غرق مشروب شده بود،
حسرت تو چشاش بود.
ولی آخرش، چیزی که واقعاً میخواست یه فرصت دیگه برای جنگیدن بود.
و تو اینو بهش دادی.
به همهمون اینو دادی.
همیشه ازت ممنونم برای این.
و اگه یه فرصت دیگه داشته باشیم،
- من میر براش. - مطمئنی؟
هی، بالاخره یه روز باید یه دونه از اینا رو ببریم، مگه نه؟
راستی، دیوونهم یا تور یه جورایی اونجا تو رو اِوِنجر کرد؟
اوه.
این یه بغله.
- مرسی. - باشه، رفیق.
یالا، نشستن بسه
یه دنیا باید نجات بدیم.
کوچولو آتیششو پیدا کرد؟
آره.
میدونستم اگه به اندازه کافی
تو این سنگ بمونم، آخرش براش میجنگم.
خونشو چی دربارهش میگه؟
میگه این یه جنگه که ارزش جنگیدن داره.
آخرین شانس برای نجات دنیا؟ من توام.
خب، پس بزن بریم.
No comments yet. Be the first to leave one.