Frailty

Frailty

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Frailty 2001 720p BluRay DD-EX5 1 x264-PTer
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Frailty 2002 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-11-26
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اون آمبولانس اون بیرون چیکار میکنه؟

نمیدونم. میرم یه نگاهی میندازم.

عصر بخیر، آقا. - حالت چطوره، گریف؟

نمیتونم شکایتی داشته باشم و نخواهم داشت.

خودشه؟ - آره.

شاید فقط یه دیوونه باشه، ولی گفتم به هر حال باید بهت خبر بدم.

اسم منو آورد؟ - نه.

گفت دنبال ماموریه که مسئول پرونده "دست خدا"ست.

گفت اطلاعات مهمی داره.

نگفت چی؟ - نه.

گفت فقط با تو حرف میزنه.

شما مامور مسئول پرونده "دست خدا" هستین؟

درسته. وِسلی دویل هستم.

این عکس شما و مادرتونه، درسته؟

ممنون میشم چیزی از روی میز من برندارین.

متاسفم بابتش. حتماً خیلی وقته که اینجام.

از قبل همه لوح‌ها و تقدیرنامه‌هاتونو دیدم.

واقعاً تمایلی به دیدن اونا نداشتم.

خب، چطور میتونم کمکتون کنم، آقای...؟

مِیکس. اسمم فنتون مِیکسِه.

حالا گوش کن، شاید یه کم عجیب به نظر برسه، ولی...

...من می‌دونم قاتل «دست خدا» کیه.

باشه، می‌شنوم.

کی؟

هنوز حرفم تموم نشده و داری بهم شک می‌کنی؟

چرا؟

چون تو پرونده‌ای مثل این...

...کسی همین‌جوری نمی‌آد بگه قاتل کیه.

این‌جوری که نمی‌شه.

گاهی وقت‌ها حقیقت منطق رو به چالش می‌کشه، مأمور دویل.

آره؟

خب، پس کیه؟

برادرم.

چی باعث می‌شه این‌طور فکر کنی؟

ازش یه تماس داشتم.

دیشب.

نمی‌دونم کجاست، دارم نگران می‌شم.

واقعاً عزیزم؟ نگران چی هستی؟

الو؟

الو؟ - شیاطین دارن دنیا رو تسخیر می‌کنن.

...که بریم ماه عسل...

آدام؟

نمی‌تونم همه‌شون رو نابود کنم.

همه‌جا هستن. دیگه طاقت ندارم.

حالا بیا راجع به این حرف بزنیم، آدام.

ببین، حرفی برای گفتن نیست. تموم شد.

هر اتفاقی افتاد، باید منو ببری باغ گل رز.

قول دادی. یادت میاد؟

حالا آروم بشین، گوش کن به... آدام. - یادت میاد؟

یادت باشه، قول دادی.

پیداش می‌کنیم. برو، برو. برو سگت رو پیدا کن. عجله کن.

گوشت؟

اونجا جایی بود که همه این اتفاقا افتاد.

حدوداً ۲۰۰ مایل غرب اینجاست، درست شمال ابلین.

حالا چرا رفتی ترمَن؟

که آدام رو تو باغ گل رز دفن کنم.

چرا این کارو کردی؟

خیلی وقت پیش بهش قول داده بودم که این کارو بکنم.

خب، این داستان خیلی عجیب و غریبیه، آقای میکس.

نمی‌دونم این چه ربطی به پرونده من داره.

آدم، قاتلِ دست خداست، مامور دویل.

اون همونیه که دنبالش میگردین.

قبل از اینکه ازت بخواد ببریش پیش تورمن، اینو بهت گفت؟

اگه اینطوره، اون قسمتو نگفتی. - هنوز حرفم تموم نشده.

اوه، بازم هست؟ - خیلی بیشتر.

یه لحظه معذرت میخوام.

دفتر کلانتر میت.

میتونم با کلانتر اونجا صحبت کنم، لطفا؟

مامور وسلی دویل از اف‌بی‌آی هستم.

ایشون الان اینجا نیستن. میتونم کمکتون کنم؟

خب، ما یه مردی اینجا تو دفترم داریم، اسمش فنتون مایکسه.

فنتون مایکِس؟ اون اونجا چیکار میکنه؟

میشناسیش؟ - خب، آره.

اون یه کم اینجا زودتر شلوغ‌کاری کرد.

یه آمبولانس دزدید و جسد برادرش رو هم برد.

داستانم درست از آب دراومد؟

آره، دراومد.

پس الان من دستگیرم؟

حتماً باید باشی.

ظاهراً کلانتر اونجا حاضره ببخشه و بیخیال بشه...

به شرطی که اون آمبولانسو برگردونی.

هیچ‌کس نمی‌خواد شکایت کنه.

خُب، این شهرای کوچیک اینجورین دیگه.

چرا این همه خودتو به دردسر انداختی که بیای اینجا و به من اعتراف کنی؟

من اینجام چون دیگه نمی‌تونم با این چیزی که می‌دونم کنار بیام.

دقیقاً چی می‌دونی؟

اون مادرته، نه؟

آره، خودشه. - می‌دونستم!

همون چشما رو داری.

بیا برگردیم سرِ داستانت.

چی باعث شده فکر کنی که برادرت قاتل دست خداست؟

می‌دونم خودش بود.

از کجا می‌دونی؟

کاراشو از تِرمَن شروع کرد.

حدود تابستون ۱۹۷۹ بود.

تو قلبم، شادی، شادی، شادی، شادی دارم.

تو باید بگی "کجا؟" - نمی‌خوام اون آهنگ مزخرف رو بخونم.

مجبور نیستی بخونیش. فقط بگو "کجا؟"

باشه. کجا؟

الان نه. وقتی موقعش شد، بهت اشاره می‌کنم.

ته دلم پر از شادیه، پر از شادی

کجاست؟ - ته دلم!

کجاست؟ - ته دلم!

ته دلم پر از شادیه، پر از شادی، که تا ابد اونجا می‌مونه

و اگه شیطان خوشش نمی‌آد، می‌تونه بره گم شه

بره گم شه

بره گم شه

و اگه شیطان خوشش نمی‌آد، می‌تونه تا ابد بره گم شه

خب، اون دختره کی بود که... بالا آورد؟

اوه، اون کیتی هیگن بود. ولی واقعاً خوشگله.

ولی خیلی چندش‌آور بود. - آره واقعاً.

همه‌ش ریخت رو زمین. و وقتی مدیر افتاد؟

ته دلم پر از شادیه، شادی...

ما درست پشت باغ رز عمومی تورمن زندگی می‌کردیم...

...تو همون خونه‌ای که تو دهه ۵۰ میلادی نگهبان‌ها رو اونجا اسکان داده بودن.

بابا وقتی با مامان ازدواج کرد، اون خونه رو خیلی خوب خریده بود.

اون حادثه غیرمنتظره که اون لحظات خطرناک رو رقم می‌زنه.

طناب‌ها ناگهان از تمساح باز شده بود.

آدام سه سال از من کوچیک‌تر بود.

مامان موقع به دنیا آوردنش فوت کرده بود...

...واسه همین من از وقتی یادمه، ازش مراقبت می‌کردم.

بابام تو ژوپیتر مکانیک بود.

معمولاً ساعت ۵:۳۰ می‌اومد خونه و همه با هم شام می‌خوردیم.

... رفتار فرار تمساح‌ها.

سلام، بچه‌ها. - سلام، بابا.

چه بوی خوبی میاد!

کار بعدی این بود که یه طناب رو دهنش بندازیم تا ببندیمش...

روزت چطور بود؟ - بد نبود.

بریم غذا بخوریم.

هوووش، یواش‌تر، ببر کوچولو! یکم هم برای ما نگه دار.

من واقعاً نخود فرنگی دوست دارم. - معلومه که دوست داری.

ولی بهتره حواست باشه. ممکنه خودت هم یکی از اونا بشی.

راستی، امتحان ریاضی رو چطور دادی؟

به زور قبول شدم.

خب، منم هیچ‌وقت تو ریاضی خوب نبودم.

هنوزم بدون ماشین‌حساب نمی‌تونم کاری بکنم.

آره، ولی هفته بعد یه امتحان دیگه هم هست.

اون یکی از اینم سخت‌تره. - هی، این‌قدر پکر نباش.

می‌دونی چیه؟ این آخر هفته با هم می‌شینیم...

...ببینیم نمی‌تونیم اون کوفتیا رو با هم حل کنیم، باشه؟

باشه.

هی فنتون، فردا بعد از مدرسه بریم فیلم "میتبالز" رو ببینیم؟

ما قبلاً دیدیمش.

من می‌خوام دوباره ببینمش.

نه، ما می‌ریم "جنگجویان" رو ببینیم.

نمی‌شه. بالای هجده ساله. - یواشکی می‌ریم تو.

مسواک زدین؟

مطمئنی، آدام؟

خب، وقت امتحان نفس.

بابا، مسواک زدم.

فقط دارم سر به سرت می‌ذارم، کله‌تخمی.

نگران نباش فنتون. می‌دونم تو دیگه برای بوس شب‌به‌خیر بزرگ شدی.

شب بخیر، پسرا. خوب بخوابید. - نذارین ساس‌ها نیشتون بزنن.

درسته.

دوستتون دارم، بچه‌ها. - ما هم دوستت داریم، بابا.

شب بخیر، بابا.

شب بخیر، کرتیس.

من می‌خوام دوباره میتبالز رو ببینم. - باشه.

تو می‌تونی میتبالز رو ببینی و منم می‌رم جنگجویان رو ببینم.

ولی من دوست ندارم تنها فیلم ببینم.

چه حیف.

توروخدا؟

باشه.

باشه بابا. فقط برو بخواب.

و این بود خانواده ما.

فقط سه نفرمون.

همه اقوام مامان و بابا فوت کرده بودند...

...پس جز ما کسی نمونده بود.

ولی ما اهمیتی نمی‌دادیم.

به کس دیگه‌ای احتیاج نداشتیم.

ما با هم خوشبخت بودیم.

تا اینکه...

فنتون، بیدار شو. - بابا؟

باید چیزی بهت بگم. - چی شده؟

آروم باش.

آدام، بیدار شو و گوش کن.

از هر دوتون می‌خوام خیلی با دقت به حرفام گوش کنید.

اتفاقی افتاده.

اون شب گفت که یه رویا دیده.

رویایی از طرف خدا.

یه فرشته پیشش اومده و حقیقت این دنیا رو بهش گفته...

...و هدف خاص خدا رو برای خانواده‌مون آشکار کرده.

آخرالزمان داره می‌آد. نزدیکه.

فرشته بهم نشون داد.

شیاطین بین ما هستن.

شیطان اونا رو برای نبرد نهایی آزاد کرده.

همین الان داره نبرد می‌شه.

ولی هیچ‌کس جز ما و بقیه امثال ما نمی‌دونن.

من می‌ترسم، بابا.

چیزی برای ترسیدن نیست، ببر کوچولو.

ما توسط خدا انتخاب شدیم. اون از ما محافظت می‌کنه.

اون به ما وظایف ویژه‌ای داده تا انجام بدیم.

ما از این شیاطین نمی‌ترسیم. ما اونا رو نابود می‌کنیم.

ما اون‌ها رو یکی یکی از این دنیا بیرون می‌ندازیم و نابودشون می‌کنیم.

این هدف خدا برای ماست.

فرشته ما رو دستای خدا صدا کرد. - یعنی ما مثل ابرقهرمان‌ها هستیم؟

درسته.

ما یه خانواده ابرقهرمان هستیم که قراره به نجات دنیا کمک کنیم.

ولی بابا، این حرفا که معنی نداره.

می‌دونم این‌جوری به نظر میاد پسرم، ولی این حقیقته.

More Farsi Persian subtitles for Frailty

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left